چرا نمیشد عماد مغنیه را ترور کرد؟/ با اینترنت در حکم طاعون رفتار میکرد و دشمن را بهخاطر ارزشها میکشت

به گزارش خبرنگار فرهنگی تابناک، رابرت بائر که اینروزها بهعنوان کارشناس و جاسوس کهنهکار در شبکههای تلویزیونی و مصاحبهها ظاهر میشود، روزگاری در بیروت و شهرهای مختلف جنوب غرب آسیا در پی ترور شهید عماد مغنیه بوده است. او مامور سابق CIA بوده و سالهای زیادی را برای تعقیب و دسترسی به «حاجرضوان» پشت سر گذاشته و تجربیات برگرفته از آنسالها را در کتاب «The Perfect Kill» (یکقتل تمیز) ثبت کرده که البته کتابش دربرگیرنده راست و دروغ و مطالب صحیح و گاهی اغراقآمیز است.
***
پیشتر در زمینه فعالیتهای جاسوسی و تاریخ ترورهای اسرائیل مطالب زیر را در تابناک منتشر کردهایم:
پرونده بررسی کتاب «تو زودتر بکش» نوشته رونین برگمن خبرنگار اسرائیلی:
* «ابوجهاد پنجبار به رگبار بسته شد/افتضاحی که اسرائیل را از ترور صدام منصرف کرد»
* «ماجرای ترور محتشمیپور توسط موساد با بسته پستی/عماد مغنیه چگونه صهیونیستها را بیچاره کرد؟»
* «نتانیاهو: خالدمشغل را طوری بزنید کسی نفهمد!/شیخ احمد یاسین: شما در نهایت محو میشوید!»
* «کشف اسرائیلیها: چه ترورها که با تلفن همراه نمیشود کرد!/قرار بود نتانیاهو با سیاست خداحافظی کند»
بررسی کتاب «جاسوسی که سقوط کرد» نوشته آرون برگمن
* «قصه سقوط «فرشته» ی موساد و «دکتر مرگِ» مصریها/پرونده هنوز باز است!»
بررسی کتاب «مرد ما در دمشق: الی کوهن» نوشته الی بنحنان
* «دار مکافات سرنوشت جاسوسان اسرائیل؛ شگردهای جاسوس یهودی با قوطی سیگار و شرکت در نماز جمعه»
***

رابرت بائر میگوید شهید عماد مغنیه او را به یاد کوسه میانداخته که همیشه در عمق آب است و فقط برای شکار به سطح میآید. اینجاسوس آمریکایی میگوید عماد مغنیه دنیای آنها را میشناخته اما آنها دنیای او را نمیشناختهاند. به همیندلیل سالها در پیاش بودند و موفق به ترورش نمیشدند.
یکی از دلایلی که آمریکا و اسرائیل موفق به ترور عماد مغنیه نمیشدند، احتیاط او در استفاده از اینترنت و فضای مجازی بود. بائر هم در خاطراتش میگوید «حاجرضوان با اینترنت مانند طاعون خیارکی رفتار میکرد.» علت احتیاطهای حاجرضوان در قبال اینترنت این بوده که ماهیت واقعی فضای مجازی را میدیده است؛ چیزی که بهقول رابرت بائر، یکایستگاه مرکزی اتوبوس است که پلیس میتواند بهراحتی آن را رصد کند؛ «بدترین تلهای که میتوان برای مگسها گذاشت. حتی صحبتکردن در چترومها هم برای افراد حاجرضوان مطلقا قدغن بود.»
ناتوانی CIA در پیدا کردن حاجرضوان، بهخاطر تلاشنکردن نبوده و اتفاقا CIA سالهای سال برای شکار حاجرضوان دست به هر اقدام دشوار و حریصانهای زد؛ از قاچاق هروئین گرفته تا حضور در معامله سلاح. اما اینسازمان جاسوسی هرچه پول روی میز مذاکره میگذاشت، باز دستش خالی میماند و حتی کوچکترین سرنخی هم به دست نمیآورد، چه برسد به سرنخی که موجب دستگیری حاجرضوان شود.
کسانی که اخبار مقاومت اسلامی و جنگ با یهود بینالملل را دنبال کرده باشند، میدانند که اینشایعه برای مدتها مطرح بود که عماد مغنیه برای تغییر هویت، بارها دست به عمل جراحی پلاستیک زده و صورت خود را تغییر داده است. اما پس از شهادتش، مشخص شد اینشایعه هم مانند دیگه شایعات پخششده توسط دشمنان مقاومت، صحت نداشته است. رابرت بائر در اینباره میگوید «مساله این بود که حاجرضوان حقیقتا هنر نامرئیشدن را به حد اعلایش رسانده بود.» و در جای دیگری از کتابش دوباره اینمساله را تکرار میکند که «همه چیز به این برمیگردد که او دنیای ما را میشناخت اما ما هیچ راهی برای شناخت دنیای او نداشتیم.»
جاسوس کهنهکار آمریکایی میگوید ازجمله کارهایی که باید برای درک حاجرضوان انجام میداده، این بوده که همه پیشداوریهایش از او را از ذهن پاک کند؛ پیشداوریهایی آنقدر ابتدایی در حد اینگزاره نخنما که مثل اینکه وقتی آمریکا در خارج از مرزهایش دست به قتل میزند، اقدامش خیرخواهانه است اما وقتی افراد محلی اینکار را میکنند، مرتکب اقدام تروریستی شدهاند.
شهید مغنیه به گفته بپای آمریکاییاش، هیچوقت با خود اسلحه حمل نمیکرده و مثل پارتیزانهای تازهبهدورانرسیده نبوده که تپانچه گلاک به کمر میبندند تا مردم را بترسانند و به آنها ثابت کنند نباید سر به سرشان بگذاند. به اینترتیب داشتن سلاح، نشانه حیاتی شناسایی افراد بیاعتماد به نفس است که حاجرضوان ایننشانه را نداشت.
به گفته رابرت بائر، چنینمقرراتی بر زندگی حاجرضوان و نیروهایش حاکم بود و طوری زندگی میکردند که گویی وجود ندارند؛ اغلب در فقر آشکار، بدون حرف و حدیث. اینکارشناس ترور آمریکایی مدعی است حاجرضوان برای آنکه رد پایش را به هیچ برساند، ارتباطش را با خانوادهاش هم قطع کرد؛ نه باربیکیوهای یکشنبهها، نه عروسی و نه عزا؛ مطلقا. بائر میگوید عماد مغنیه هرگز پایش را در روستای زادگاهش نگذاشت، چون باید پیشبینی این را میکرد که اسرائیلیها یکجاسوس آنجا گذاشته باشند که تنها وظیفهاش باخبر کردن تلآویو از رفت و آمدهای او باشد.
یکی از تفاوتهای مهم سربازان جبهه حق با نیروهای جبهه باطل، منشا و ریشه اقداماتشان است. رابرت بائر، در کتاب خاطراتش از سالها تلاش برای ترور عماد مغنیه، ناخواسته به اینمساله اشاره کرده و بهطور مختصر و مفید، علت مبارزات و اقدامات شهید مغنیه را برای مخاطبش توضیح داده است:
«حاجرضوان به خاطر ارزشها دشمن را میکشت؛ میخواست دشمنان و مهاجمان منفور خارجی را از سرزمیناش بیرون کند.»که به گفته اینآمریکایی روش حاجرضوان نتیجه هم داد. شهید مغنیه بهگفته رابرت بائر هرگز بهخاطر خصومت شخصی، جنایتهای تاریخی یا هوی و هوس با کسی نزاع نمیکرد و حتی وقتی اسرائیلیها برادرش را به قتل رساندند، انتقام نگرفت.
رعایت اصول زندگی مبارزاتی و جلوگیری از دستیابی دشمن به اطلاعات حیاتی، باعث شده بود تا حاجرضوان، بهتعبیر رابرت بائر مثل راهبها زندگی کند. تاکسیهای خطی را به خودروی شخصی ترجیح دهد و در آپارتمانهای آپارتمانهای کوچک و شلوغ، بدون تهویه هوا یا گرمایش مرکزی زندگی کند. جاسوس آمریکایی که توقع داشته عماد مغنیه هم شخصیتی شبیه دیگر مبارزان داشته باشد، با آشنایی بیشتر با او، بیشتر در حیرت و تعجب غرق میشده است. او میگوید حاجرضوان، با دوری از کلوبهای شبانه و رستوران پرزرق و برق بیروت (جاهایی که مردم غالبا برای دیدهشدن به آنها میروند) و همه جلوههای دیگر ثروت و قدرت اشرار و اشرافیهای بیروت، سر خودش را خلوت میکرد تا به کار اصلیاش برسد؛ حذف دشمنانش.
یکی از کشفیات جاسوس قدیمی آمریکایی درباره شهید مغنیه این بوده که حتی اجازه نمیداده نامش در نمودارهای سازمانی داخلی حزبالله برده شود و در موارد معدودی که مجبور میشد به یکی از ساختمانهای رسمی حزبالله برود، هماهنگ میکرد تا یکاسکورت او را از مقابل نگهبانها عبور دهد. اینمیان، نه سوالی پرسیده میشد و نه پاسخی در کار بود؛ گویی یکشهروند عادی مسیرش را در خیابان کج کرده و وارد ساختمان شده است.
تلاش شبانهروزی رابرت بائر برای درک عماد مغنیه به اینجا انجامید که متوجه شود او به پرتگاههای قدرت و پول که هر فردی را منحرف میکنند، اهمیتی نمیدهد. عماد مغنیه از دریچه نگاه جاسوس آمریکایی، هرگز احساس نمیکرد باید از راه و رسم جنگسالاران لبنانی تقلید کند، که در خیابانهای شهر با رَنجروورهایشان رژه میرفتند و کلاشنیکفهایشان را از پنجره بیرون میآوردند و به آسمان شلیک میکردند. اطرافش هم دستیارانی نداشت که دائما مقابلش خم و راست شوند. خبری هم از این نبود که دست در جیبش کند و به کسی سکه طلا بدهد یا مشت به سینهاش بکوبد تا به مردم یادآوری کند که کیست!
رابرت بائر در مجموع به اینجمعبندی از شخصیت حاجرضوان میرسد که مبارزه و رسیدن به هدف برای او از ظواهر و تشریفات دست و پا گیر اهمیت بیشتری داشته و او در قید و بند اینگونه موضوعات نبوده است. نویسنده آمریکایی کتاب «یکقتل تمیز» در فرازهایی هم به حاجرضوان اتهاماتی میزند تا میزان عظمت شکاری را که دستگاههای جاسوسی مختلف در نهایت ۲۳ بهمن ۱۳۸۶ در دمشق ترورش کردند، برای مخاطب بیشتر و بیشتر کند. بائر میگوید با وجود اینکه بمبگذاری در پایگاه تفنگداران دریایی آمریکا حملهای حیرتآور بود و تاریخ را تغییر داد اما حاجرضوان هرگز مسئولیت اینعملیات را به عهده نگرفت. اتفاقا باید نام او را فقط با اتکا به غیرموثقترین شایعههای شفاهی، به این بمبگذاری گره زد.
نویسنده آمریکایی کتاب «یک قتل تمیز» پس از سالها زندگی در کشورهای مختلف به نگاهی واقعگرا از مبارزه مسلمانان علیه استکبار یهود بینالملل رسیده و میگوید:
«در حالیکه ما در غرب با اندیشه آنچه از دست دادهایم میخوابیم، شیعیان فقیر لبنان در رویای آنچه باید به دست بیاورند، بیدار میمانند. حضور صادقانه در سیاست هم نجاتبخش نبود. شیعیان از تجربیات سخت گذشته آموخته بودند که آرای انتخابات، یا دستکاری میشوند یا خریداری. عدالت، کالایی لوکس و متعلق به ثروتمندان است و حاکمیت قانون، دروغی است که برای سرکوب ضعیفها ترویج میشود.»
صادق وفایی
ادامه دارد ...



