هیاهو برای چند دقیقه بازی؛

از «پویا اسمی» مسی و یامال نسازید؛ پرسپولیس در دام خودستایی!

پویا اسمی بازیکن نوجوان پرسپولیسی هنوز اول راه است، اما هیاهوی رسانه‌ای چنان دور او حلقه زده که انگار با تیم ملی جام جهانی را فتح کرده‌! این اتفاق اگر درست مدیریت نشود شاید حتی به قیمت تمام شدن رویاهایی این نوجوان فوتبالیست ختم شود.
کد خبر: ۱۳۹۸۱۳۳
| |
2062 بازدید
پویا اسمی و قهرمان‌سازی خیالی!/ سقف فوتبال ایران را پایین نیاورید

به گزارش خبرنگار ورزشی تابناک، سوت پایان بازی پرسپولیس و صنعت نفت که به صدا درآمد، یک نوجوان ۱۷ ساله با خاطره‌ای متفاوت به خانه برگشت؛ او برای نخستین بار پیراهن تیم بزرگسالان پرسپولیس را در لیگ برتر پوشید و نامش را به‌عنوان جوان‌ترین بازیکن تاریخ این باشگاه ثبت کرد، اتفاقی که می‌تواند برای پویا اسمی شیرین، برای خانواده‌اش غرورآفرین و برای آکادمی پرسپولیس امیدوارکننده باشد، اما خطراتی هم دارد.

هنوز جوهر این اتفاق خشک نشده، موجی از خبرها، تیتر‌ها و تمجید‌ها به راه افتاد؛ گویی فوتبال ایران نه با ورود چند دقیقه‌ای یک بازیکن نوجوان، بلکه با ظهور پدیده‌ای روبه‌رو شده که قرار است سرنوشت فوتبال جهان را تغییر دهد! در این میان، تیتر‌ها از خود اتفاق جلو زدند، هیجان جای تحلیل را گرفت و یک رکورد آماری، آرام‌آرام به دستاوردی تاریخی با ابعادی فراتر از واقعیت تبدیل شد. انگار نوجوانی که برای چند دقیقه وارد زمین شده، نه نخستین قدم را در فوتبال حرفه‌ای برداشته، بلکه از خط پایان یک مسیر طولانی عبور کرده است.

واقعاً چه اتفاقی افتاده؟ یک بازیکن نوجوان ۱۷ ساله برای نخستین بار در ترکیب پرسپولیس به میدان رفته و رکورد جوان‌ترین بازیکن تاریخ این تیم را شکسته است. همین؛ نه جامی به ویترین فوتبال ایران اضافه شده، نه تیم ملی به مرحله‌ای تازه از یک تورنمنت بزرگ رسیده و نه هنوز عملکردی از این بازیکن دیده‌ایم که بتوان درباره آینده درخشانش حکم قطعی صادر کرد. پس این همه هیجان از کجا می‌آید؟

رکورد جای استعداد را گرفته!

ثبت رکورد سنی اتفاق جالبی است اما رکوردشکنی به‌تنهایی مترادف با کشف یک ستاره نیست. سن پایین بازیکن می‌تواند نشانه‌ای از اعتماد مربی به جوانان باشد، اما کیفیت فنی، قدرت تصمیم‌گیری، درک تاکتیکی، ثبات عملکرد و توانایی رقابت در سطح بالا چیز‌هایی نیستند که با شناسنامه یا تعداد دقایق حضور در زمین سنجیده شوند. پویا اسمی هنوز فرصت چندانی برای نشان دادن توانایی‌هایش نداشته است. او در دقایق پایانی مسابقه‌ای به میدان رفت که پرسپولیس با نتیجه سه بر یک از صنعت نفت آبادان پیش بود. این فرصت، هر چند ارزشمند، با حضور در یک بازی سرنوشت‌ساز، تحمل فشار یک رقابت دشوار یا تبدیل شدن به مهره‌ای تعیین‌کننده تفاوت دارد.

قرار نیست ارزش این فرصت را نادیده بگیریم؛ اتفاقاً بازی دادن به بازیکنان جوان، آن هم در فوتبال نتیجه‌گرای ایران، می‌تواند تصمیمی مثبت باشد. اما باید میان تشویق یک تصمیم درست و ساختن یک قهرمان خیالی فاصله گذاشت. مربی وظیفه دارد به استعداد فرصت بدهد؛ رسانه وظیفه دارد توضیح دهد که این فرصت چه معنایی دارد، نه اینکه پیشاپیش نتیجه یک مسیر طولانی را اعلام کند.

۱۷ سالگی پایان شگفتی نیست!

کافی است کمی از مرز‌های فوتبال ایران فاصله بگیریم تا متوجه شویم حضور بازیکن نوجوان در بالاترین سطح فوتبال، اتفاقی بی‌سابقه و خارق‌العاده نیست. پله در ۱۷ سالگی قهرمان جام جهانی شد و در فینال جام جهانی ۱۹۵۸ نیز گل زد. در فوتبال امروز هم بازیکنان نوجوانی دیده شده‌اند که در باشگاه‌های بزرگ و تیم‌های ملی، نه برای چند دقیقه حضور نمادین، بلکه برای نقش‌آفرینی جدی وارد زمین شده‌اند.

پویا اسمی و قهرمان‌سازی خیالی!/ سقف فوتبال ایران را پایین نیاورید

مسی، امباپه و یامال الگوی جوانگرایی!

برای درک بهتر فاصله میان یک رکورد سنی و شکل‌گیری یک ستاره، کافی است به چند ستاره بزرگ جهان فوتبال نگاه کنیم: لیونل مسی، کیلیان امباپه و لامینه یامال. مسی در ۱۸ سالگی نخستین بازی خود را برای بزرگسالان آرژانتین انجام داد. امباپه در ۱۸ سالگی پیراهن تیم ملی بزرگسالان فرانسه را پوشید و در جام جهانی ۲۰۱۸ هم درخشید. و لامال در ۱۷ سالگی. هیچ‌کدام در نخستین روز حضورشان در تیم ملی، تمام افتخارات آینده را در جیب نداشتند، اما مسیر حرفه‌ای‌شان به یک بازی و یک رکورد محدود نماند. آنها در محیطی رقابتی، با تداوم حضور، پیشرفت فنی و عملکرد در سطح بالا جایگاه خود را ساختند.

یامال در آوریل ۲۰۲۳، زمانی که فقط ۱۵ سال و ۲۹۱ روز داشت، نخستین بازی خود را برای تیم اصلی بارسلونا انجام داد. چند ماه بعد، در ۱۶ سالگی، برای تیم ملی بزرگسالان اسپانیا به میدان رفت و در همان سال به جوان‌ترین گلزن تاریخ تیم ملی این کشور تبدیل شد. او در ۱۷ سالگی در فینال یورو ۲۰۲۴ بازی کرد و قهرمانی اروپا را به دست آورد. تفاوت ماجرا در همین‌جاست؛ درباره یامال فقط از سن پایین او حرف نمی‌زنند؛ از کیفیت بازی، تأثیرگذاری، تصمیم‌گیری و عملکردش در بالاترین سطح رقابت هم صحبت می‌کنند. سن پایین، بخشی از داستان است، نه تمام داستان.

قرار نیست پویا اسمی را با مسی، امباپه یا یامال مقایسه کنیم و از یک نوجوان ایرانی انتظار داشته باشیم در ۱۷ سالگی قهرمان اروپا یا جهان شود. چنین مقایسه‌ای نه منصفانه است و نه منطقی. اتفاقاً مقصود، دقیقاً برعکس است؛ چرا باید از یک نوجوان ایرانی به‌خاطر شکستن یک رکورد سنی، چنان اسطوره‌ای بسازیم که گویی اتفاقی هم‌سنگ افتخارات بزرگ فوتبال جهان رخ داده است؟ در فوتبال حرفه‌ای، جوان بودن یک امتیاز بالقوه است؛ آنچه بازیکن را به ستاره تبدیل می‌کند، عملکرد اوست، نه عددی که در شناسنامه‌اش نوشته شده است.

پرسپولیس از بارسلونا یاد بگیرد!

بارسلونا را در نظر بگیرید؛ باشگاهی که در سال‌های اخیر بارها به بازیکنان جوان آکادمی خود فرصت حضور در تیم اصلی داده است. لامین یامال، پائو کوبارسی، پدری و ... نمونه‌های برجسته این مسیرند. کوبارسی در ژانویه ۲۰۲۴، چهار روز پیش از ۱۷ سالگی، نخستین بازی رسمی خود را برای تیم اصلی بارسلونا انجام داد. او آن‌قدر خوب ظاهر شد که جایگاهش در ترکیب تیم تثبیت شد و همان سال به تیم ملی بزرگسالان اسپانیا رسید. یا پدری در ۱۷ سالگی به بارسلونا پیوست و خیلی زود در ترکیب اصلی تیم جا افتاد و در ۱۸ سالگی نخستین بازی ملی خود را برای اسپانیا انجام داد. تفاوت میان این بازیکنان، سن و شرایط متفاوت ورودشان به فوتبال بزرگسالان است، اما نقطه مشترک‌شان این است که فرصت بازی به پایان داستان تبدیل نشد بلکه آغاز مسئولیت و رقابت جدی‌تر بود.

ساختن نسل طلایی دستاورد است، نه تعویض دقیقه ۹۰‌

اگر قرار باشد از نمونه‌ای تاریخی برای اهمیت اعتماد به جوانان نام ببریم، نمی‌توان از سر الکس فرگوسن و نسل طلایی منچستریونایتد گذشت. دیوید بکام، پل اسکولز، رایان گیگز، گری نویل، فیل نویل، نیکی بات و ... بازیکنانی بودند که در نظام پرورش استعداد یونایتد رشد کردند و به ستون‌های تیم فرگوسن تبدیل شدند. این نسل که به «کلاس ۹۲» مشهورند، فقط مجموعه‌ای از نوجوانان نبود که در یک مسابقه فرصت بازی پیدا کرده باشند؛ آنها بخشی از یک مسیر پرورش بازیکن بودند که در نهایت به موفقیت‌های بزرگ باشگاه کمک کرد. فرگوسن و کادر فنی‌اش استعدادها را شناسایی کردند، به آنها آموزش دادند، در موقعیت رقابت قرارشان دادند و به‌تدریج مسئولیت‌های بزرگ‌تری به آنها سپردند. این فرایند، یک‌شبه ساخته نشد و با یک تیتر خبری هم به پایان نرسید.

راز ماجرا این نبود که مربی جوان‌ترین بازیکن ممکن را به زمین بفرستد تا رکوردی ثبت شود؛ راز ماجرا این بود که بازیکن جوان بتواند در تیمی رقابت کند که هدفش قهرمانی بود و برای ماندن در آن باید کیفیت خود را بارها ثابت می‌کرد. در فوتبال ایران چند بار از چنین مسیرهایی گزارش ساخته‌ایم؟ چند بار بررسی کرده‌ایم که بازیکنانی که در ۱۷ یا ۱۸ سالگی وارد تیم اصلی می‌شوند، دو یا سه سال بعد کجا هستند؟ چند باشگاه می‌توانند نشان دهند که در یک دوره مشخص، چند بازیکن را از آکادمی به ترکیب ثابت تیم بزرگسالان رسانده‌اند؟ ثبت رکورد آسان است؛ ساختن یک نسل، داستان دیگری است.

جوان‌گرایی راهبرد است، نه جشن خبری!

بیایید به بوروسیا دورتموند اشاره کنیم که به‌خاطر توجه به بازیکنان جوان و فراهم کردن مسیر رشد آنها شهرتی جهانی دارد. این باشگاه در گزارش سالانه خود، راهبرد ترکیب تیم را بر دو پایه توضیح می‌دهد؛ جذب استعدادهای جوان با ظرفیت رشد بالا و حفظ بازیکنان باتجربه‌ای که بتوانند ساختار تیم را حفظ کنند و به پیشرفت جوان‌ترها کمک کنند.

دورتموند همچنین در توضیح رویکرد آکادمی خود تأکید می‌کند که هدف، صرفاً قهرمانی در رده‌های پایه نیست؛ بلکه آماده کردن بازیکنان برای ورود به فوتبال بزرگسالان و رقابت حرفه‌ای است. در این رویکرد، تیم‌های پایه محیطی برای رشد، مواجهه با موقعیت‌های دشوار و یادگیری از اشتباهات هستند. این نکته اهمیت زیادی دارد. بازیکن نوجوان برای پیشرفت فقط به تشویق نیاز ندارد؛ به مربی‌ای نیاز دارد که ضعف‌هایش را ببیند، باشگاهی که برای رشدش برنامه داشته باشد و فضایی که در آن اشتباه کردن بخشی از فرایند یادگیری باشد.

در ایران اما ممکن است یک بازیکن ۱۷ ساله چند دقیقه بازی کند و پیش از آن‌که معلوم شود از نظر فنی چه ویژگی‌هایی دارد، در معرض حجم بزرگی از تحسین و انتظار قرار بگیرد. این دو رویکرد تفاوت مهمی دارند؛ یکی درباره ساختن بازیکن است و دیگری ممکن است به ساختن خبر درباره بازیکن محدود بماند.

مهدی تارتار از فرصت دادن تا قهرمان‌سازی

مهدی تارتار می‌تواند بابت اعتماد به یک بازیکن جوان مورد تقدیر قرار بگیرد. در فوتبالی که مربیان اغلب زیر فشار نتیجه، کمتر حاضر به ریسک کردن با بازیکنان کم‌تجربه هستند، میدان دادن به نوجوانان می‌تواند نشانه‌ای مثبت باشد. اما آیا این تصمیم به‌تنهایی یک شاهکار تاریخی است؟ آیا باید از چند دقیقه حضور یک بازیکن در زمین، تصویری ساخت که گویی مربی دست به اقدامی بی‌سابقه در تاریخ فوتبال زده است؟ به شرطی که این روند ثبات داشته باشد، فارغ از هر نتیجه‌ای که برای پرسپولیس حاصل شود، می‌توان تارتار را ستایش کرد، اما صرف ثبت یک رکورد نه.

اتفاقاً خطر از همین‌جا آغاز می‌شود؛ از جایی که یک تصمیم قابل‌تحسین، به نمایش تبلیغاتی تبدیل می‌شود و مربی، باشگاه و رسانه هرکدام سهمی از اعتبار یک رکورد را برای خود مطالبه می‌کنند. اگر تارتار واقعاً می‌خواهد از این اتفاق به‌عنوان نشانه‌ای از توجه به جوانان یاد کند، آزمون اصلی از اینجا به بعد آغاز می‌شود: آیا پویا اسمی در تمرینات و مسابقات بعدی هم فرصت رشد خواهد داشت؟ آیا برای پیشرفت او برنامه‌ای فنی وجود دارد؟ آیا باشگاه حاضر است به او زمان بدهد تا اشتباه کند، تجربه بیاندوزد و به‌تدریج برای رقابت جدی آماده شود؟ یا قرار است همین چند دقیقه حضور، به یک قاب تبلیغاتی تبدیل شود؛ تصویری که همه از آن استفاده کنند و بعد، وقتی هیاهو خوابید، نوجوان بماند و انتظاراتی که دیگران برایش ساخته‌اند؟

شهرت زودرس خطرناک‌تراز نیمکت!

برای پویا اسمی هنوز آغاز راه است. او به تمرین، آموزش، فرصت بازی، صبر و فضایی امن برای اشتباه کردن نیاز دارد؛ نه اینکه از همین حالا زیر بار لقب‌ها و انتظار‌هایی برود که هنوز هیچ عملکردی برای اثبات آنها نداشته است. در فوتبال، استعداد شرط مهمی است، اما کافی نیست. بسیاری از بازیکنان مستعد در سنین پایین مورد توجه قرار می‌گیرند، اما مسیر حرفه‌ای آنها به عوامل متعددی بستگی دارد؛ کیفیت آموزش، تصمیم‌های درست باشگاه، شرایط روانی، فرصت رقابت، سلامت جسمانی و توانایی کنار آمدن با فشار.

هیچ‌کس نمی‌تواند صرفاً بر اساس یک بازی کوتاه پیش‌بینی کند که آینده اسمی چه خواهد شد. همان‌قدر که ستاره خواندن او زودهنگام است، پیش‌بینی شکست یا تباهی آینده‌اش هم نادرست خواهد بود. هشدار اصلی متوجه بزرگ‌تر‌هایی است که مسئولیت دارند اجازه ندهند یک اتفاق کوچک، به باری سنگین بر دوش یک نوجوان تبدیل شود.

رسانه‌ها می‌توانند رکورد او را ثبت کنند، درباره مسیر فوتبالی‌اش گزارش بنویسند و از آکادمی پرسپولیس درباره برنامه رشدش سؤال کنند. باشگاه می‌تواند برایش هدف‌گذاری کند و مربی می‌تواند فرصت‌های بعدی را در اختیارش بگذارد. اما هیچ‌کدام نباید از او قهرمانی بسازند که هنوز حتی فرصت نکرده توانایی‌هایش را در زمین به نمایش بگذارد. نوجوانی که امروز به یک رکورد رسیده، بیش از آنکه به تشویق برای اسطوره شدن نیاز داشته باشد، به فرصتی برای فوتبالیست شدن نیاز دارد.

سقف فوتبال ما کجاست؟

شاید مسئله اصلی، خود پویا اسمی نباشد؛ او فقط نوجوانی است که فرصتی پیدا کرده و رکوردی را شکسته است. مسئله، آینه‌ای است که این هیاهو مقابل فوتبال ایران می‌گیرد. وقتی چند دقیقه بازی یک بازیکن ۱۷ ساله به رویدادی با ابعاد تاریخی تبدیل می‌شود، باید از خودمان بپرسیم معیار‌های ما برای موفقیت چقدر کوچک شده‌اند. چرا گاهی به‌جای بررسی کیفیت آکادمی‌ها، تعداد بازیکنان پرورش‌یافته، میزان حضور مستمر جوانان در ترکیب تیم‌ها و مسیر پیشرفت آنها، به یک رکورد سنی دل می‌بندیم؟ 

جوان‌گرایی واقعی با یک تعویض شکل نمی‌گیرد؛ با ساختن مسیری شکل می‌گیرد که در آن بازیکنان مستعد، از رده‌های پایه به تیم بزرگسالان برسند، فرصت بازی پیدا کنند و برای ماندن در بالاترین سطح رقابت آماده شوند. اگر این مسیر وجود داشته باشد، شکستن رکورد جوان‌ترین بازیکن باشگاه می‌تواند نشانه‌ای امیدوارکننده باشد. اگر چنین مسیری وجود نداشته باشد، همان رکورد هم ممکن است در حد یک خبر پرسر‌وصدا باقی بماند؛ خبری که چند روز دست‌به‌دست می‌شود و بعد، جای خود را به هیجان بعدی می‌دهد.

پویا اسمی هنوز فرصت دارد داستان فوتبالی خودش را بنویسد. بهتر است اجازه بدهیم این داستان در زمین فوتبال نوشته شود، نه در تیتر‌هایی که پیش از نخستین فصل جدی او، پایان خوش ماجرا را اعلام می‌کنند. آقای تارتار، اگر این فرصت آغاز یک مسیر بوده، ارزش واقعی آن را باید در ادامه راه دید؛ نه در حجم کف‌زدن‌ها و تیتر‌هایی که پس از چند دقیقه حضور در زمین به راه افتاده‌اند. فوتبال ایران به قهرمان‌سازی فوری نیاز ندارد؛ به بازیکنانی نیاز دارد که فرصت پیدا کنند، رشد کنند و در نهایت، خودشان قهرمانی‌شان را در زمین ثابت کنند.

اشتراک گذاری
برچسب ها
گزارش خطا
مطالب مرتبط
نظرسنجی
با کدام نرخ بنزین موافقید؟