به بهانه ۲۷ شهریور روز شعر و ادب پارسی؛
شاعرانی که سینما پیدایشان کرد و شاعرانی که هنوز روی پرده نیامدهاند
سینمای ایران درباره زندگی شاعران بزرگ فارسی کمکار است؛ فردوسی نزدیک به یک قرن پیش به پرده رسید و مولانا و شمس با «مست عشق» دیده شدند، اما سعدی، خیام و نظامی هنوز فیلم شاخصی ندارند.
کد خبر: ۱۳۹۴۷۴۹
| | 1810 بازدید
به گزارش خبرنگار فرهنگی تابناک؛ ۲۷ شهریور که میرسد، نام حافظ و سعدی و فردوسی دوباره بیشتر شنیده میشود. این بار قرار نیست سراغ زندگینامه و آثارشان برویم؛ موضوع چیز دیگری است: شاعران بزرگ فارسی در سینمای ایران چه جایگاهی دارند؟
شاعران و سینمای ایران
اگر فهرست فیلمهای سینمایی را مرور کنیم، خیلی زود متوجه میشویم تعداد فیلمهایی که خودِ زندگی یک شاعر را دستمایه قرار دادهاند، چندان زیاد نیست. بعضی شاعران خیلی زود به سینما راه پیدا کردند، بعضی در قالب داستانهایشان دیده شدند و برخی دیگر هنوز منتظر یک فیلمنامه جدی هستند.
فردوسی؛ مردی که یک قرن پیش به پرده رسید
عبدالحسین سپنتا در سال ۱۳۱۳ فیلم «فردوسی» را ساخت؛ فیلمی که با بودجه وزارت معارف و به مناسبت هزاره فردوسی تولید شد و در شمار آثار مهم سالهای ابتدایی سینمای ایران قرار گرفت. سپنتا در این فیلم فقط به زندگی فردوسی نپرداخت و بخشهایی از شاهنامه را هم به تصویر کشید.
نسخه کامل فیلم در گذر زمان باقی نماند و تنها بخشی از آن به دست ما رسیده است. همین مقدار باقیمانده نیز بعدها مرمت و دوباره نمایش داده شد.
این اتفاق از یک جهت قابل توجه است؛ در همان سالهای نخست شکلگیری سینمای ایران، زندگی یک شاعر و جهان شاهنامه موضوع یک فیلم شد. با این حال، این مسیر چندان ادامه پیدا نکرد و شاعران بزرگ ادبیات فارسی برای مدت طولانی کمتر به عنوان شخصیت اصلی فیلمهای سینمایی دیده شدند.
حافظ؛ همهجا هست، جز روی پرده
حافظ شاید یکی از عجیبترین نمونهها باشد. شعر او قرنهاست در زندگی روزمره ایرانیان حضور دارد؛ از فال حافظ و شب یلدا گرفته تا فیلمها، سریالها و استفادههای مختلف فرهنگی از غزلهایش.
با این حال، وقتی صحبت از فیلمی میشود که خود حافظ و زندگی او شخصیت اصلی آن باشند، فهرست آثار چندان بلند نیست.
ابوالفضل جلیلی در سال ۱۳۸۵ فیلم «حافظ» را ساخت، ولی این فیلم یک زندگینامه تاریخی به معنای معمول نبود. جلیلی سراغ روایتی نمادین از زندگی حافظ رفت و همین، فیلم او را از یک زندگینامه کلاسیک جدا میکند.
حافظ در فرهنگ ایرانی چهرهای آشناست، اما این آشنایی هنوز به یک روایت سینمایی پررنگ و ماندگار از زندگی او تبدیل نشده است. سینما شعر حافظ را زیاد دیده، ولی آدم پشت این اشعار کمتر به شخصیت اصلی یک فیلم تبدیل شده است.
مولانا و شمس؛ تجربهای که به گیشه رسید
«مست عشق» را نمیشود از این فهرست کنار گذاشت. حسن فتحی در این فیلم سراغ مولانا و شمس تبریزی رفت و بخش مهمی از داستان را بر رابطه این دو شخصیت و دورهای حساس از زندگی مولانا بنا کرد. فیلم پنجم اردیبهشت ۱۴۰۳ روی پرده سینماهای ایران رفت و خیلی زود مورد توجه مخاطبان قرار گرفت.
این استقبال در ادامه هم خودش را نشان داد. «مست عشق» در مجموع سال ۱۴۰۳ حدود دو میلیون تماشاگر داشت و فروش آن به حدود ۱۲۱ میلیارد تومان رسید؛ رقمی که آن را در میان فیلمهای غیرکمدی پرفروش آن سال قرار داد.
البته نمیشود تمام این موفقیت را به شاعر بودن شخصیتهای اصلی نسبت داد. داستان رابطه مولانا و شمس، فضای تاریخی و عرفانی، بازیگران شناختهشده و شکل روایت فیلم، همگی در جذب مخاطب نقش داشتند.
با این حال، یک نکته روشن است: یک فیلم تاریخی با محوریت دو چهره مهم ادبیات و عرفان فارسی توانست مخاطب قابل توجهی پیدا کند. «مست عشق» البته زندگینامه کامل مولانا نیست. فیلم یک دوره مشخص از زندگی او را انتخاب کرده و همین انتخاب، شاید یکی از راههای عملی برای نزدیک شدن سینما به زندگی شاعران باشد؛ به جای اینکه بخواهد چند دهه زندگی یک شخصیت را در دو ساعت خلاصه کند.
سعدی؛ مردی با هزار قصه، اما بدون فیلم بزرگ
زندگی سعدی خودش کم از یک فیلمنامه ندارد؛ سفر، دوری از وطن، بازگشت به شیراز، دیدن آدمهای مختلف و تجربههایی که بعدها بخشی از آنها در گلستان و بوستان بازتاب پیدا کرد.
سعدی سالها در سفر بود. از شیراز به بغداد، از حجاز تا شام و مصر. در همین سفرها بود که به اسارت افتاد و در حلب مجبور شد کارگری کند. بعد از آزادی به شیراز برگشت و در همانجا بود که گلستان و بوستان را نوشت. پشت این سفرها و تجربهها، آدمی است که هر گوشهاش میتواند یک فیلم باشد.
با این حال، اگر بحث را مشخصاً روی فیلم سینمایی داستانی درباره زندگی خود سعدی بگذاریم، در کارنامه سینمای ایران اثر شاخصی در اندازه و جایگاه سعدی دیده نمیشود.
حتی جایی که نام سعدی در سینما مطرح میشود، گاهی پای شخص دیگری وسط است. علی حاتمی به دلیل زبان و نگاه ویژهاش به فرهنگ ایرانی، از سوی جمشید مشایخی «سعدی سینمای ایران» نامیده شده بود.
یعنی سینمای ایران برای سعدی یک «سعدی سینمایی» پیدا کرده، ولی هنوز خود شاعر را به عنوان قهرمان یک فیلم بزرگ روی پرده نبرده است.
در مقطعی نیز محمدرضا اصلانی درباره نگارش فیلمنامهای درباره سعدی صحبت کرده بود؛ پروژهای که ابتدا برای یک مجموعه تلویزیونی سفارش داده شده بود، اما به یک فیلم سینمایی شاخص درباره زندگی سعدی تبدیل نشد.
خیام؛ شاعری که زندگیاش یک داستان سینمایی آماده دارد
خیام فقط صاحب رباعیات مشهور نیست. ریاضیدان و منجم هم بوده و نامش با اصلاح تقویم و تقویم جلالی گره خورده است. همین وجه چندگانه، زندگی او را برای یک فیلم تاریخی متفاوت جذاب میکند.
جالب اینکه سینمای خارج از ایران پیش از سینمای ایران سراغ این شخصیت رفته است. «عمر خیام» محصول ۱۹۵۶ و «میراثدار: افسانه عمر خیام» محصول ۲۰۰۵ از جمله آثاری هستند که شخصیت و زندگی خیام را دستمایه قرار دادهاند.
در ایران هم مستندهایی درباره او ساخته شده است؛ از جمله «خیام در بوشهر» که به حضور و تأثیر خیام در فرهنگ مردم این منطقه و سنت خیامخوانی میپردازد. با این حال، وقتی دامنه بحث را به فیلم سینمایی داستانی ایرانی درباره زندگی خود خیام محدود کنیم، همچنان جای چنین اثری خالی است.
و این در حالی است که زندگی خیام فقط برای علاقهمندان شعر جذاب نیست؛ ترکیب شعر، ریاضیات، نجوم، فلسفه و فضای علمی و سیاسی دوره او میتواند دستمایه یک فیلم تاریخی متفاوت باشد.
نظامی؛ داستانهایش آمدهاند، خودش نه
درباره نظامی باید میان دو موضوع تفاوت گذاشت. بخش مهمی از داستانهای «خمسه» ظرفیت اقتباس سینمایی دارند. «خسرو و شیرین»، «لیلی و مجنون» و دیگر داستانهای او بارها مورد توجه هنرهای نمایشی قرار گرفتهاند. اینجا پای ادبیات نظامی به میان آمده، نه لزوماً زندگی خود او.
در واقع سینما و تلویزیون بیشتر سراغ شخصیتهایی رفتهاند که نظامی خلق کرده است تا خود شاعری که این شخصیتها را آفریده. همین جا یک تناقض جالب شکل میگیرد: گاهی شخصیتهای داستانی یک شاعر از خود شاعر برای سینما آشناتر شدهاند.
وقتی شاعران وارد یک فیلم میشوند
یک نمونه دیگر هم وجود دارد که مسیر متفاوتی را انتخاب کرده است. پرویز کیمیاوی در «ایران سرای من است» جهانی ساخته که در آن نام و حضور چهرههایی مانند فردوسی، سعدی، حافظ، مولانا و خیام دیده میشود. این فیلم در سال ۱۳۵۰ ساخته شد و کیمیاوی در آن تلاش کرد تصویری از ایران و فرهنگ ایرانی ارائه دهد که از دل شعر و ادبیات این سرزمین بیرون آمده است.
کیمیاوی در این فیلم شاعران را نه به عنوان شخصیتهای تاریخی، بلکه به عنوان بخشی از حافظه جمعی ایرانی به تصویر کشید. در واقع او به جای ساختن فیلمی درباره زندگی فردوسی یا حافظ، جهان فیلمش را طوری چید که این شاعران در آن حاضر باشند؛ به عنوان صداهایی از دل تاریخ که هنوز در فرهنگ ایران زندهاند.
این رویکرد اگرچه جذاب است، اما یک تفاوت مهم را هم آشکار میکند: حضور یک شاعر در یک فیلم، لزوماً به معنای ساخته شدن فیلمی درباره زندگی او نیست. در «ایران سرای من است»، شاعران بخشی از فضای فرهنگی فیلم هستند، نه شخصیتهای اصلی آن. اینجا هم سینمای ایران به شاعران نزدیک شده، اما باز هم از پرداختن مستقیم به زندگی آنها طفره رفته است.
چرا سینما اینقدر کم سراغ شاعران رفته است؟
ساخت فیلم درباره یک شخصیت تاریخی فقط پیدا کردن چند اتفاق جذاب از زندگی او نیست. فیلمنامهنویس باید از میان اطلاعات تاریخی، یک داستان منسجم بیرون بکشد؛ آن هم درباره شخصیتی که ممکن است بخشهایی از زندگیاش برای ما مبهم یا ناشناخته باشد.
از طرف دیگر، شاعران بزرگ برای مردم فقط شخصیت تاریخی نیستند. نامشان با بخشی از هویت فرهنگی ایرانیان گره خورده است. بنابراین فیلمساز هنگام بازسازی زندگی آنها با حساسیت بیشتری روبهروست.
یک مشکل دیگر هم خودِ درام است. ممکن است یک اتفاق از نظر تاریخی بسیار مهم باشد، اما لزوماً یک موقعیت سینمایی جذاب نباشد. به همین دلیل شاید ساخت فیلم درباره تمام زندگی یک شاعر، همیشه بهترین انتخاب نباشد.
«مست عشق» نمونه خوبی برای همین مسئله است. فیلم به جای اینکه بخواهد تمام زندگی مولانا را روایت کند، روی رابطه او با شمس و یک دوره مشخص تمرکز کرد. همین انتخاب، امکان ساخت یک داستان متمرکزتر را فراهم کرد.
شاعران زیادی هنوز منتظر یک فیلمنامهاند
اگر دوباره به فهرست نگاه کنیم، تصویر روشنی به دست میآید. فردوسی نزدیک به یک قرن پیش به سینما رسید. حافظ تجربهای متفاوت و نمادین پیدا کرد. مولانا و شمس با «مست عشق» به پرده آمدند و فیلم توانست مخاطب قابل توجهی پیدا کند.
در مقابل، سعدی، خیام و نظامی هنوز فیلم سینمایی داستانی شاخصی درباره زندگی خودشان در سینمای ایران ندارند؛ البته این گزاره درباره فیلمهای سینمایی داستانیِ شاخص و زندگی خود این شاعران است و آثار تلویزیونی، مستندها و اقتباس از داستانهایشان را شامل نمیشود.
فهرست را میتوان باز هم ادامه داد؛ عطار، سنایی، رودکی و شاعران دیگری که هر کدام زندگی و دوره تاریخی متفاوتی پشت سر گذاشتهاند.
شاعرانی که فقط در قاب مستند و تلویزیون دیده شدهاند
شاعرانی که فقط در قاب مستند و تلویزیون دیده شدهاند فهرست شاعرانی که زندگیشان موضوع فیلم سینمایی داستانی شاخص نشده، فقط به سعدی و خیام و نظامی محدود نمیشود. شهریار با آنکه نامش با ۲۷ شهریور و روز شعر و ادب فارسی گره خورده، عمدتاً با سریال تلویزیونی «شهریار» به کارگردانی کمال تبریزی شناخته میشود. ملکالشعرای بهار در فیلم سینمایی «پروین» به عنوان شخصیت فرعی حضور دارد و مستند «بهار به روایت چهرزاد» هم درباره او ساخته شده، اما فیلم مستقلی درباره زندگی خودش وجود ندارد.
پروین اعتصامی اگرچه فیلم سینمایی «پروین» (۱۴۰۳) را دارد، اما این اثر بیشتر بر رابطه استاد-شاگردی او با ملکالشعرای بهار تمرکز دارد تا روایت کاملی از زندگی خودش. نیما یوشیج، احمد شاملو، فروغ فرخزاد، مهدی اخوان ثالث، سهراب سپهری، هوشنگ ابتهاج، قیصر امینپور و دیگر شاعران معاصر نیز بیشتر در قالب مستندهای پرتره و آثار تلویزیونی معرفی شدهاند؛ از جمله مستند «کی میرسد باران» درباره نیما، «پرواز در دایره حضور» درباره شاملو، «پادشاه فصلها» درباره اخوان، «سهراب» درباره سپهری، «درباره سایه» درباره ابتهاج و «همزاد عاشقان» درباره قیصر امینپور.
۲۷ شهریور فقط فرصتی برای مرور دوباره نام شاعران نیست. شاید بد نباشد به این هم فکر کنیم که چرا بخشی از مهمترین شخصیتهای ادبی ایران هنوز برای سینما ناشناخته ماندهاند.
پشت این نامها فقط کتاب و دیوان شعر نیست؛ سفر هست، عشق هست، اختلاف هست، تنهایی هست، علم و سیاست هست و مهمتر از همه، زندگی یک انسان. همینهاست که میتواند یک شاعر را از نامی روی جلد کتاب، به شخصیتی زنده روی پرده سینما تبدیل کند.
گزارش خطا