اعترافات تکاندهنده قاتلی که صاحبکارش را کشت+عکس
به گزارش تابناک؛ متهم ۲۱ ساله پرونده جنایی روز گذشته در حالی برای بازسازی صحنه جنایت مقابل دوربین قوه قضائیه قرار گرفت که ابتدا قاضی وحید خاکشور موادی از قانون مجازات اسلامی را برای بیان حقیقت ماجرا به وی تفهیم کرد و سپس از او خواست چگونگی وقوع این جنایت وحشتناک را بازگو کند.
متهم نیز با معرفی کامل خود گفت: «من شاگرد «مجتبی -خ» (مقتول) بودم و رانندگی نیسان وانت او را به عهده داشتم. آن روز (بیست و هشتم مرداد گذشته) وقتی آخرین بار خودرو را در بولوار رسالت تخلیه کردیم، هنوز هوا تاریک نشده بود که مجتبی پیشنهاد کرد به باغ یکی از دوستانش در اطراف سد کارده برویم. من هم که رانندگی نیسان را به عهده داشتم، قبول کردم و از بولوار توس به سمت کمربند سبز رفتیم. آنجا بود که بحث ما درباره اینکه چرا از این مسیر آمدیم، شروع شد!
در این هنگام مجتبی گفت بزن کنار، خودم پشت فرمان مینشینم. من هم کنار شانه خاکی جاده خودرو را متوقف کردم و با هم به مشاجره پرداختیم که او به من ناسزا گفت. من هم در حالی که پاسخش را میدادم یک سیلی محکم به صورتش زدم. وقتی این توهین و فحاشیها بالا گرفت، مشتی به گیجگاه سمت چپ او کوبیدم که کمی رو به عقب کج شد و بیحال به صورت گیج بود که چند مشت دیگر هم زدم و او نقش بر زمین شد.
چند لحظه بعد با لگد به پایش زدم و به شوخی گفتم فلانفلانشده بلند شو دیگه. دیدم به رویش نمیآورد. با خودم گفتم شاید نقش بازی میکند. چند سیلی به صورتش زدم تا شاید به هوش بیاید، ولی دیدم نه، مثل اینکه ماجرا جدی است. رفتم از داخل اتاق نیسان بطری آب را آوردم و روی صورتش پاشیدم، اما فایدهای نداشت. تازه فهمیدم که موضوع جدی است و مجتبی نفس نمیکشد.
تلاش نافرجام برای پنهان کردن جسد
از ترس اینکه رانندگان عبوری یا مردم مرا در آن وضعیت ببینند، پیکر بیجان مجتبی را کشانکشان به درون وانت بردم و سمت شاگرد روی صندلی گذاشتم. در این شرایط با وجدان خودم نیز درگیر بودم و با خودم فکر میکردم که او را به درمانگاه ببرم، ولی ترسیدم آنجا دستگیر شوم. دوباره با خودم اندیشیدم پیکرش را کنار جاده رها کنم، ولی باز منصرف شدم چراکه اگر کسی او را شناسایی میکرد، پلیس ابتدا به سراغ من میآمد.
در همین افکار غوطهور بودم که به یاد یکی از فیلمهای اینستاگرامی افتادم که در آن جنایتکاران برای آنکه مقتول پیدا نشود، جسدش را درون سد انداخته بودند. با این تصور بود که به طرف سد کارده به راه افتادم تا جسد را داخل آب بیندازم. در مسیر گوشی تلفن او را دیدم که روی داشبورد نیسان قرار داشت، آن را برداشتم و از شیشه وانت بیرون انداختم.
هوا دیگر تاریک شده بود که در فاصله حدود ۲ کیلومتری سد کارده خودرو را به حاشیه جاده کشاندم، اما، چون آن مکان خاکی و گلآلود بود چرخ عقب خودروی سمت راننده درون گلها گیر کرد. هر کاری کردم دیگر نتوانستم خودرو را بیرون بیاورم و هرچه گاز میدادم، چرخ آن بیشتر درون زمین فرومیرفت. در این شرایط از خودرو پیاده شدم و پتویی را روی جسد انداختم و سپس طناب و برخی لوازم دیگر را روی آن گذاشتم تا اگر کسی از آن محدوده عبور کرد تصور کند مقداری لوازم را روی هم انداختهاند.
سپس کنار جاده ایستادم و از راننده یک دستگاه سانیای عبوری خواستم مرا به خواربارفروشیهای اول جاده سد کارده برساند که کمک بیاورم. آنجا هم با راهنماییهای متصدی یک سوپرمارکت (خواربارفروشی) سراغ یکی از اهالی محل رفتم که تراکتور داشت و با کمک او خودروی نیسان را از درون گلها بیرون آوردم و یک میلیون تومان هم به حساب بانکی راننده تراکتور واریز کردم.
سوزاندن جسد و تغییر کاربری خودرو
بعد از رفتن راننده تراکتور با خودم فکر کردم که شب شده و شاید مسیر را گم کنم. تصمیم گرفتم جسد را در جایی رها کنم، به همین خاطر در فاصله حدود ۲ کیلومتری سد کارده جسد را از درون نیسان بیرون کشیدم و آن را درحاشیه جاده در حالی رها کردم که پتو را هم رویش انداختم و با بطری بنزین که درون خودرو بود به آتش کشیدم. بعد هم خودم سوار وانت شدم و به طرف مشهد حرکت کردم.
هنوز مسافت زیادی را طی نکرده بودم که با خودم فکر کردم برگردم و آتش را خاموش کنم و جسد را با خودم ببرم، ولی وقتی به محل رسیدم شعلههای سرکش آتش را دیدم که از جسد زبانه میکشید. به همین خاطر ترسیدم و از آنجا دور شدم. بعد هم خونسردی خودم را حفظ کردم و به دوستدخترم و برخی افراد دیگر پیامهایی ارسال کردم تا اگر ماجرای جنایت لو رفت، در مظان اتهام قرار نگیرم.
از آن لحظه به بعد نقشههایی را برای گمراه کردن پلیس میکشیدم که آثار جرم را از بین ببرم. به همین منظور وقتی به مشهد آمدم ابتدا وانت را در حیاط منزل شستم تا روز بعد باری برای شمال بزنم که کسی به من مشکوک نشود. ولی روز بعد تازه متوجه شدم، چون معاینه فنی نداریم، نمیتوانم در جاده رانندگی کنم.
اینگونه بود که قسمت بار وانت را که کمپرسی بود به مبلغ ۷۰ میلیون تومان در بولوار شهید کشمیری فروختم که ۴۰ میلیون تومان آن را دریافت کردم ولی ۳۰ میلیون دیگر را یک قسمت بار معمولی روی وانت نصب کردم تا اجازه تردد در جاده را داشته باشم. سپس باری را به مقصد ساری گرفتم ولی در همین زمان کارآگاهان اداره جنایی پلیس آگاهی به سراغم آمدند و مرا دستگیر کردند.»
با اعترافات صریح متهم در صحنه جنایت، ستوان احسان شفاعی (افسر پرونده) نیز در تشریح ماجرای این پرونده جنایی و چگونگی دستگیری متهم به قتل گفت: بعد از کشف جسد سوخته در نزدیکی سد کارده، برگهای را هنگام جستوجوهای پلیسی برای اثربرداری از صحنه جرم کشف کردیم که مربوط به فعالیتهای باربری خودروی نیسان بود و همین موضوع به سرنخ اصلی پلیس تبدیل شد.
با دستور مستقیم و راهنماییهای سرهنگ ولی نجفی رئیس دایره قتل عمد آگاهی تحقیقات گسترده و رصدهای اطلاعاتی را ادامه دادیم و در نهایت به شاگرد ۲۱ ساله مقتول به نام «محمد-ف» رسیدیم و او را دستگیر کردیم.
با پایان بازسازی صحنه جنایت، قاضی وحید خاکشور دستور انتقال متهم به زندان را صادر کرد و بدین ترتیب این پرونده جنایی در مسیر دیگر مراحل دادرسی قرار گرفت.
منبع: همشهری آنلاین
