امام حسن مجتبی(ع)؛ امامی که برای حفظ اسلام صلح کرد، نه برای تسلیم
زندگی امام حسن مجتبی(ع) را نمیتوان تنها در یک واژه خلاصه کرد؛ او هم فرزند خانه وحی بود، هم شاهد روزهای تلخ پس از شهادت پیامبر(ص)، هم در کنار پدرش در میدانهای بزرگ سیاسی و نظامی اسلام حضور داشت و هم پس از شهادت امیرالمؤمنین(ع)، در شرایطی که جامعه اسلامی گرفتار اختلاف و فرسایش داخلی شده بود، مسئولیت امامت را برعهده گرفت. مهمترین تصمیم سیاسی زندگی او، صلح با معاویه بود؛ تصمیمی که در نگاه نخست ممکن است عقبنشینی به نظر برسد، اما در بستر تاریخی آن روز، تلاشی برای جلوگیری از کشتار گسترده مسلمانان، حفظ جریان اهلبیت(ع) و آشکار شدن ماهیت حکومت اموی بود.

به گزارش سرویس فرهنگی تابناک؛ حسن بن علی(ع)، نخستین فرزند امیرالمؤمنین علی(ع) و حضرت فاطمه زهرا(س)، در مدینه چشم به جهان گشود.
بر اساس گزارش مشهور، ولادت آن حضرت در ۱۵ رمضان سال سوم هجری، برابر با سال ۶۲۵ میلادی، رخ داد. او نخستین نوه پیامبر اسلام(ص) از خاندان فاطمه(س) بود و همین موضوع از همان آغاز، جایگاه ویژهای برایش در خانواده پیامبر(ص) ایجاد کرد.
در روایتهای اسلامی آمده است که پیامبر اکرم(ص) در نامگذاری او نقش داشت و نام «حسن» را برای او برگزید. در منابع روایی، این نامگذاری با فرمان الهی و تشبیه نام او به «شَبَّر»، نام فرزند هارون، پیوند خورده است.
پیامبر(ص) تنها نامی برای این کودک انتخاب نکرد؛ محبت او به حسن(ع) چنان آشکار بود که در سالهای بعد بارها او و برادرش حسین(ع) را در آغوش میگرفت، میبوسید و بر دوش خود مینشاند.
گزارشهای تاریخی از این علاقه چنان فراوان است که حتی منابع پژوهشی غیرشیعی نیز بر محبت ویژه پیامبر(ص) نسبت به دو نوهاش تأکید کردهاند. از جمله نقل شده است که پیامبر(ص) حسن(ع) را بر دوش خود میگرفت، او را میبوسید و اجازه میداد هنگام نماز و در موقعیتهای مختلف در کنار او باشد.
هفت سال در خانه پیامبر(ص)
کودکی امام حسن(ع) با حضور مستقیم پیامبر اکرم(ص) گره خورده بود. ایشان حدود هفت سال از عمر خود را در کنار جد بزرگوارش گذراند؛ سالهایی که برای شکلگیری شخصیت او اهمیت فراوان داشت.
خانه پیامبر(ص) برای حسن(ع) فقط خانه یک پدربزرگ نبود؛ مدرسهای بود که در آن قرآن، اخلاق، سیاست، عبادت، عدالت و رفتار با مردم را از نزدیک میآموخت.در همین دوران بود که پیامبر(ص) بارها درباره جایگاه حسن و حسین(ع) سخن گفت. در منابع اسلامی، تعبیرهایی همچون «حسن و حسین فرزندان مناند» و نیز جایگاه ویژه آن دو در میان اهلبیت(ع) نقل شده است.
اما دوران کودکی امام حسن(ع) خیلی زود با نخستین حادثه بزرگ زندگیاش روبهرو شد: شهادت پیامبر(ص)
پس از شهادت پیامبر، فاصله زیادی تا شهادت مادرش، حضرت فاطمه زهرا(س)، وجود نداشت. حسن(ع) در سنین کودکی هم جد بزرگوارش را از دست داد و هم مادر بزرگوارشان را. پس از آن، تربیت او بیش از پیش در کنار پدربزرگوارشان، امیرالمؤمنین علی(ع)، ادامه یافت.
از خانه پدر تا میدان سیاست
سالهای بعد، دوران شکلگیری شخصیت سیاسی و اجتماعی امام حسن(ع) بود.او در دوره خلافت پدرشان، تنها یک چهره مذهبی و خانوادگی نبود؛ در مهمترین تحولات سیاسی جامعه اسلامی حضور داشت.
امام حسن(ع) در کنار علی(ع) در بحرانهای سیاسی و جنگهای دوران خلافت او نقش داشت و در جنگ جمل و صفین برای دفاع از حکومت پدرش تلاش کرد. این تجربهها برای آینده او اهمیت زیادی داشت؛ زیرا پس از شهادت علی(ع)، حسن بن علی(ع) ناگهان در برابر یکی از پیچیدهترین بحرانهای تاریخ اسلام قرار گرفت.
از یک سو حقانیت و جایگاه او به عنوان فرزند علی(ع) و نوه پیامبر(ص) برای بسیاری از مسلمانان روشن بود و از سوی دیگر، جامعه اسلامی پس از سالها جنگ داخلی، دیگر جامعهای یکپارچه و آماده برای یک نبرد تازه نبود.
آغاز امامت؛ در ۳۷ سالگی
پس از ضربت خوردن امیرالمؤمنین(ع) در مسجد کوفه و شهادت ایشان در ۲۱ رمضان سال ۴۰ هجری، امام حسن(ع) مسئولیت امامت را برعهده گرفت. در این زمان، جامعه اسلامی در شرایط بسیار شکنندهای قرار داشت.
جنگهای جمل، صفین و نهروان، شهادت بسیاری از یاران امام علی(ع)، اختلافهای سیاسی و مذهبی و افزایش قدرت معاویه، شرایطی ساخته بود که تصمیمگیری در آن بسیار دشوار بود.مردم کوفه با امام حسن(ع) بیعت کردند و او حکومت را در دست گرفت. اما در سوی دیگر، معاویه در شام قدرتی سازمانیافته در اختیار داشت؛ قدرتی که سالها برای مقابله با خاندان علی(ع) و تثبیت موقعیت خود ساخته بود. از همینجا یکی از مهمترین فصلهای زندگی امام حسن(ع) آغاز شد.
معاویه به دنبال جنگ بود
معاویه نمیخواست حکومت امام حسن(ع) را به رسمیت بشناسد.او سپاه خود را آماده کرد و به سوی عراق حرکت داد.امام حسن(ع) نیز در ابتدا قصد تسلیم شدن نداشت. او مردم را به جهاد فراخواند و سپاهی برای مقابله با شام تشکیل داد. اما مشکل اصلی در سپاه امام حسن(ع)، تنها تعداد نیروها نبود؛ مشکل، فرسایش ایمان و وفاداری بخشی از جامعه بود.
سالها جنگ داخلی، خستگی مردم، اختلافات سیاسی، نفوذ نیروهای معاویه، تطمیع فرماندهان و انتشار شایعات، سپاه امام را با بحران جدی مواجه کرد. در منابع تاریخی گزارشهایی از نامهنگاری برخی از سران عراق با معاویه و وعده همکاری آنان با حکومت شام آمده است. برخی حتی وعده داده بودند که در صورت نزدیک شدن سپاه معاویه، امام حسن(ع) را تسلیم کنند.در چنین شرایطی، امام با یک انتخاب بسیار سخت مواجه شد: جنگی که احتمال داشت به شهادت او، خانوادهاش و شمار زیادی از شیعیان منجر شود؛ یا صلحی که میتوانست از یک فاجعه جلوگیری کند.

خیانت در اردوگاه امام
یکی از تلخترین اتفاقات این دوران، ماجرای عبیدالله بن عباس بود. او از سوی امام حسن(ع) فرمانده بخشی از سپاه شد، اما طبق گزارشهای تاریخی، تحت تأثیر پیشنهاد مالی معاویه قرار گرفت و به اردوگاه شام پیوست. این اتفاق ضربه سنگینی به سپاه امام وارد کرد. از سوی دیگر، شایعات پیدرپی درباره شهادت فرماندهان، اختلاف در میان نیروها و بیاعتمادی عمومی، وضعیت را دشوارتر کرد.
امام حسن(ع) حتی در مدائن با شورش و تعرض برخی از افراد سپاهش مواجه شد.در همین شرایط، به آن حضرت حمله شد و بر اثر ضربهای که به ران ایشان وارد شد، مجروح شدند. این اتفاق نشان داد که بحران دیگر فقط در میدان جنگ با معاویه نیست؛ اردوی امام از درون نیز در حال فروپاشی است.
چرا امام حسن(ع) صلح کرد؟
شاید مهمترین پرسش درباره زندگی امام حسن(ع) همین باشد:چرا امامی که برای جنگ آماده شده بود، سرانجام صلح را پذیرفت؟پاسخ را باید در وضعیت واقعی جامعه آن روز جستوجو کرد.
امام حسن(ع) در شرایطی قرار گرفته بود که بخشی از فرماندهان و نیروهایش وفادار نبودند و معاویه از طریق پول، تبلیغات و نفوذ سیاسی توانسته بود انسجام سپاه عراق را از بین ببرد.منابع تاریخی نیز بر اختلاف و پراکندگی نیروهای عراق در برابر سپاه منسجمتر شام تأکید دارند.بنابراین صلح امام حسن(ع) را نمیتوان صرفاً یک تصمیم شخصی یا عقبنشینی از قدرت دانست.
او میان حفظ قدرت سیاسی به قیمت ادامه جنگ و حفظ جان مسلمانان و باقی ماندن جریان اهلبیت(ع)، راه دوم را انتخاب کرد.در منابع شیعی، از خود امام نقل شده است که هدف او از صلح، جلوگیری از نابودی مسلمانان و حفظ پیروان اهلبیت(ع) بوده است.
صلحی که در واقع یک قرارداد سیاسی بود
صلح امام حسن(ع) با معاویه در سال ۴۱ هجری اتفاق افتاد؛ سالی که در منابع به «عامالجماعه» نیز شهرت یافته است. اما این صلح به معنای پذیرش مشروعیت بیقید و شرط حکومت معاویه نبود.
در منابع تاریخی، درباره جزئیات دقیق بندهای قرارداد اختلافهایی وجود دارد و پژوهشگران نیز تأکید کردهاند که متن کامل و یکسانی از پیمان در همه منابع وجود ندارد.
با این حال، چند محور اصلی در گزارشهای تاریخی تکرار شده است:
حکومت معاویه باید بر اساس قرآن و سنت پیامبر(ص) اداره شود.
معاویه نباید پس از خود جانشینی تعیین کند.
جان و مال مردم، بهویژه یاران امام علی(ع)، باید در امان باشد.
نباید علیه امام حسن(ع)، امام حسین(ع) و خاندان پیامبر(ص) توطئهای صورت گیرد.
آزار و فشار بر شیعیان متوقف شود.
در برخی گزارشها، توقف ناسزاگویی و سبّ امام علی(ع) نیز از شروط پیمان دانسته شده است.
بنابراین امام حسن(ع) حتی در شرایطی که ناچار به پذیرش صلح شد، تلاش کرد حداکثر تضمین ممکن را برای جان مردم و حفظ جریان اهلبیت(ع) به دست آورد.
معاویه چرا صلح را پذیرفت؟
معاویه نیز از صلح هدف خود را داشت. او میخواست بدون ادامه جنگ، کنترل حکومت اسلامی را به دست گیرد. اما اتفاق مهمی پس از ورود او به کوفه رخ داد.
معاویه در سخنرانی خود عملاً نشان داد که قدرت سیاسی برای او هدف اصلی بوده است؛ گزارشی که در منابع تاریخی بهعنوان یکی از مهمترین شواهد درباره نگاه معاویه به پیمان صلح نقل شده است.
به این ترتیب، آنچه امام حسن(ع) در قالب یک پیمان سیاسی پذیرفته بود، از سوی معاویه به تدریج نقض شد. از همینجا، یک حقیقت مهم آشکار شد: امام حسن(ع) صلح نکرد تا معاویه را تأیید کند؛ صلح کرد تا فرصت جنگافروزی از او گرفته شود و ماهیت حکومتش برای مردم آشکارتر شود.
امام حسن(ع)؛ فاتحِ یک جنگ بدون شمشیر؟
شاید یکی از مهمترین ابعاد سیاسی زندگی امام حسن(ع) همین باشد. ایشان حکومت ظاهری را از دست داد، اما اجازه نداد جریان اهلبیت(ع) نابود شود. اگر جنگ در آن شرایط ادامه پیدا میکرد و سپاه عراق فرو میپاشید، احتمال شهادت شمار زیادی از یاران و خاندان امام وجود داشت. صلح، فرصت داد که امام حسن(ع) در سالهای بعد، در مدینه به تبیین معارف دینی و تربیت پیروان بپردازد.
از این منظر، صلح امام حسن(ع) را میتوان تصمیمی برای حفظ آینده دانست؛ تصمیمی که به تعبیر برخی منابع شیعی، زمینه را برای آشکار شدن ماهیت حکومت اموی و حوادث بعدی فراهم کرد.
به همین دلیل است که در فرهنگ شیعه، امام حسن(ع) فقط با عنوان «امام صلح» شناخته نمیشود؛ بلکه او را کریم اهلبیت(ع) و شخصیتی میدانند که در اوج قدرت دشمن، مصلحت امت را بر خواست شخصی مقدم کرد.
بازگشت به مدینه؛ آغاز سالهای سکوت و فشار
پس از صلح، امام حسن(ع) به مدینه بازگشتند. اما این بازگشت به معنای پایان مبارزه نبود. ایشان دیگر حکومت در اختیار نداشت، اما جایگاه معنوی و اجتماعیشان بسیار گسترده بود.
معاویه نیز این مسئله را میدانست.به همین دلیل، امام حسن(ع) در سالهای باقیمانده عمر خود تحت فشار سیاسی قرار داشت. فضای مدینه و دیگر مناطق اسلامی، بهویژه برای خاندان پیامبر(ص) و پیروان علی(ع)، دوران آرامی نبود.
امام حسن(ع) در این دوره بیش از پیش به آموزش، ارشاد، پاسخ به پرسشهای دینی و حفظ جریان فکری اهلبیت(ع) پرداخت.
کریم اهلبیت(ع)؛ امامی با اخلاقی کمنظیر
نام امام حسن(ع) فقط با سیاست و صلح گره نخورده است. در حافظه تاریخی مسلمانان، او یکی از برجستهترین چهرههای سخاوت، بردباری و گذشت است.
لقب «کریم اهلبیت» دقیقاً از همین ویژگیها سرچشمه میگیرد.در منابع روایی، داستانهای متعددی درباره بخششهای او نقل شده است. از جمله مشهورترین آنها ماجرای پیرزنی است که در سفر، به امام حسن(ع)، امام حسین(ع) و عبدالله بن جعفر که دچار تشنگی و گرسنگی شده بودند، با تمام توان پذیرایی کرد.
سالها بعد، امام حسن(ع) آن زن را در مدینه دید و او را شناخت. سپس به او کمک مالی قابل توجهی کرد و او را نزد امام حسین(ع) و عبدالله بن جعفر فرستاد و آنان نیز به او بخشش کردند.
این روایت، تصویری روشن از اخلاق امام حسن(ع) ارائه میکند: احسانی که حتی پس از سالها فراموش نمیشود.
عبادت و زهد؛ چهرهای دیگر از امام حسن(ع)
در کنار سخاوت و سیاست، عبادت بخش مهمی از شخصیت امام حسن(ع) بود. در منابع روایی آمده است که او بارها با پای پیاده به حج رفت و هنگام عبادت، حالتی عمیق از خشوع و خوف الهی داشت.
گزارشهایی نیز درباره بخشش بخش قابل توجهی از اموال خود در راه خدا وجود دارد.این ویژگیها نشان میدهد که در شخصیت امام حسن(ع)، سیاست از معنویت جدا نبود. ایشان همان شخصیتی بود که در میدان سیاست، تصمیمی پیچیده میگرفت و در خلوت، به شدت اهل عبادت و خودسازی بود.
حلمی که دشمن را خلع سلاح میکرد
یکی دیگر از ویژگیهای مشهور امام حسن(ع)، حلم و بردباری بود. در منابع روایی، داستانهایی از برخورد او با افرادی که به ایشان توهین میکردند نقل شده است؛ پاسخهایی که به جای تشدید دشمنی، طرف مقابل را شرمنده و حتی شیفته اخلاق او میکرد.
این همان ویژگیای است که در سخنان منسوب به ایشان نیز دیده میشود:
«خوشرفتاری با مردم، رأس خرد است.»
در نگاه امام حسن(ع)، اخلاق فقط یک توصیه فردی نبود؛ بخشی از عقلانیت اجتماعی بود.
امامی که میدانست صلح، پایان ماجرا نیست
یکی از مهمترین سوءبرداشتها درباره امام حسن(ع)، تصور این است که پس از صلح، مبارزه او پایان یافت. در حالی که صلح، شکل مبارزه را تغییر داد. امام حسن(ع) دیگر فرمانده یک سپاه نبود؛ اما همچنان مرجع فکری و معنوی جامعه بود.
ایشان با رفتار، سخنان و موضعگیریهای خود، مرز میان حکومت اموی و مسیر اهلبیت(ع) را حفظ کردند. از همین منظر، زندگی امام حسن(ع) و امام حسین(ع) را نمیتوان دو مسیر کاملاً جدا از هم دانست.
امام حسن(ع) و امام حسین(ع) دو مرحله از یک مبارزه بودند.
امام حسن(ع) در شرایطی که امکان جنگ مؤثر وجود نداشت، با صلح از نابودی جریان حق جلوگیری کرد؛ و امام حسین(ع) سالها بعد، در شرایطی کاملاً متفاوت، با قیام در برابر یزید ایستاد.
آخرین روزهای زندگی؛ زهر در خانه امام
در سالهای پایانی عمر امام حسن(ع)، روایتهای تاریخی از مسموم شدن آن حضرت خبر میدهند. بر اساس گزارش مشهور در منابع اسلامی، امام حسن(ع) در سال ۵۰ هجری بر اثر مسمومیت به شهادت رسیدند و از دنیا رفتند.
در مورد عامل مستقیم مسمومیت، بسیاری از منابع تاریخی نام جعده بنت اشعث، همسر امام، را مطرح کردهاند و در بسیاری از همین منابع، معاویه بهعنوان عامل پشت پرده معرفی شده است.
وصیتی که نشان داد امام حسن(ع) حتی در مرگ هم صلحطلب بود
یکی از تأثیرگذارترین بخشهای روایت شهادت امام حسن(ع)، وصیت او به برادرش امام حسین(ع) است. در گزارشهای تاریخی آمده است که امام حسن(ع) وصیت کرد اگر امکان دفن او در کنار جدش پیامبر(ص) بدون خونریزی وجود داشت، چنین شود؛ اما اگر مخالفان مانع شدند، نباید برای این مسئله جنگی درگیرد.
این نکته بسیار مهم است. امامی که سالها با معاویه درگیر بود، حتی در آخرین لحظات زندگی نیز حاضر نبود به خاطر محل دفن خود، خون مسلمانی بر زمین ریخته شود.
در روایت تاریخی مربوط به دفن نیز آمده است که در نهایت، برای جلوگیری از درگیری، پیکر امام به بقیع منتقل و در آنجا دفن شد.

بقیع؛ آخرین منزل کریم اهلبیت(ع)
امام حسن مجتبی (ع) پیش از شهادت، نگران فتنه ای بود که بنی امیه در صورت دفن وی در کنار قبر پیامبر (ص) به راه میانداختند. از اینرو به برادرش امام حسین (ع) وصیت کرد که اگر مخالفت شد، جنازه را در بقیع، نزدیک قبر جدّه اش فاطمه بنت اسد دفن کند و از ریخته شدن خون جلوگیری نماید.
پس از شهادت امام حسن(ع)، هاشمیان قصد دفن ایشان در کنار قبر رسول خدا داشتند، اما بنی امیه به رهبری مروان حکم، سعید بن عاص و عایشه، مسلحانه مانع شدند. عایشه سوار بر قاطر فریاد زد که اجازه دفن در کنار پیامبر را نمیدهد. ابن عباس در پاسخ گفت: «روزی بر شتر (جنگ جمل) و روزی بر قاطر با اهل بیت جنگیدی!»
در این گیرودار، مروان گفت: «عثمان در دوردست مدینه دفن شود و حسن در کنار پیامبر؟!» و تهدید به جنگ کرد. امام حسین (ع) که پایبند وصیت برادر بود، از درگیرشدن خودداری کرد. ابن عباس نیز به مروان و عایشه گفت که قصد دفن در کنار پیامبر را ندارند و تنها برای تجدید عهد، پیکر را کنار قبر رسول خدا میبرند و سپس به بقیع منتقل میکنند. او تأکید کرد که اگر وصیت چنین نبود، هیچکس توان جلوگیری نداشت، اما خود امام مصلحت را در آرامش دیده است.
امام حسین (ع) نیز خطاب به مخالفان فرمود: «اگر پیمان برادرم برای خونریزی نکردن نبود، شمشیرهای الهی انتقام میگرفت؛ شما همانها هستید که عهد شکستید.» سپس پیکر مطهر را به بقیع برده و در کنار قبر فاطمه بنت اسد به خاک سپردند.
چرا امام حسن(ع) را باید «امام صلح» دانست؟
صلح امام حسن(ع) را نباید در برابر قیام امام حسین(ع) قرار داد. این دو، دو پاسخ به دو موقعیت متفاوت بودند.
اگر در عاشورا، مسئله اصلی جلوگیری از تحریف آشکار دین و مشروعیت بخشیدن به حکومت یزید بود، در زمان امام حسن(ع) مسئله اصلی نبودِ یک نیروی وفادار و منسجم برای جنگ و خطر نابودی کامل جریان اهلبیت(ع) بود.
به همین دلیل، امام حسن(ع) تصمیم گرفت جنگ را متوقف کند، اما اصول خود را نفروشد. ایشان حکومت را واگذار کرد، اما: حقانیت اهلبیت(ع) را واگذار نکرد. ایشان شمشیر را کنار گذاشت، اما از موضع خود را کنار نگذاشت و از آن دست نکشید. ایشان از جنگ فاصله گرفت، اما از مبارزه فکری و اعتقادی عقبنشینی نکرد.
امام حسن(ع)؛ شخصیتی فراتر از یک واقعه تاریخی
زندگی امام حسن مجتبی(ع) از تولد تا شهادت، مجموعهای از لحظات تاریخی است که هر کدام بخشی از شخصیت او را نشان میدهد:
کودکی در آغوش پیامبر(ص)؛
شاگردی مکتب علی(ع)؛
شاهد مظلومیت مادر؛
یار پدر در جنگهای بزرگ؛
امام جامعه پس از شهادت علی(ع)؛
فرمانده جنگ با معاویه؛
رهبر صلح در سختترین شرایط؛
پناه شیعیان در سالهای فشار اموی؛
کریم و بخشنده مدینه؛
و سرانجام مظلومانهترین پایان برای یکی از محبوبترین چهرههای خاندان پیامبر(ص).
چند سخن ماندگار از امام حسن مجتبی(ع)
از امام حسن(ع) سخنان فراوانی درباره اخلاق، عقل، معاشرت و زندگی نقل شده است؛ از جمله:
«بر شما باد به تفکر؛ زیرا تفکر مایه حیات قلب شخص بصیر و کلید درِ حکمت است.»
«هیچ گروهی با یکدیگر مشورت نکردند، مگر آنکه به راه پیشرفت خود رهنمون شدند.»
«خوشرفتاری با مردم، رأس خرد است.»
«نشانه برادری، وفاداری در سختی و آسایش است.»
«احسان آن است که تأخیری در پیش و منتی در پس نداشته باشد.»
و شاید این جمله، عصارهای از منش اجتماعی آن حضرت باشد:
«هرگاه شنیدی شخصی آبروی مردم را میریزد، بکوش تا تو را نشناسد.»
یک زندگی؛ دو واژه: «کرامت» و «بصیرت»
اگر بخواهیم زندگی امام حسن مجتبی(ع) را در دو واژه خلاصه کنیم، شاید «کرامت» و «بصیرت» بهترین انتخاب باشند.
کرامت در اخلاق، بخشش، عبادت، گذشت و رفتار او با مردم دیده میشد و بصیرت در سیاست؛ جایی که میان «قدرت» و «مصلحت اسلام» تفاوت گذاشت و زمانی که ادامه جنگ را به نابودی نیروهای حق میدید، راهی را انتخاب کرد که شاید در ظاهر سختتر و تلختر بود، اما از نگاه او برای حفظ آینده اسلام ضروری بود.
امام حسن(ع) رفت، اما تصمیم او در تاریخ ماند؛ تصمیمی که هنوز هم یکی از مهمترین و بحثبرانگیزترین فصلهای تاریخ اسلام است.
و بقیع امروز، بیش از هر چیز یادآور غربت امامی است که در زندگی، کریم اهلبیت بود و در شهادت، مظلومانه تنها ماند.
گزارش خطا
غیر قابل انتشار: ۸
در انتظار بررسی: ۱
انتشار یافته: ۲
