صفحه خبر لوگوبالا تابناک

هرمز دوباره به قلب جنگ برگشته است؛ ایران با چه ابزار‌هایی می‌تواند شاهرگ انرژی جهان را مختل کند؟

در خاورمیانه، بعضی جغرافیا‌ها فقط «نقطه روی نقشه» نیستند؛ مثل یک کلید برق‌اند که اگر دست کسی روی آن برود، فقط یک منطقه تاریک نمی‌شود، چند قاره هم با آن می‌لرزند. تنگه هرمز از همان جاهاست؛ یک شکاف باریک میان ایران و عمان که روی کاغذ شاید فقط چند ده کیلومتر عرض داشته باشد، اما در عالم واقع، شاهرگی است که بخش مهمی از نفت جهان، گاز مایع، تجارت دریایی و اعصاب بازار انرژی از آن عبور می‌کند. برای همین هم هر وقت جنگی در اطراف ایران بالا می‌گیرد، هر وقت پای آمریکا و ناوهایش به خلیج فارس داغ‌تر از قبل وسط می‌آید و هر وقت بوی درگیری مستقیم از آسمان و دریا بلند می‌شود، اسم هرمز دوباره از حاشیه به متن می‌رسد. حالا هم در میانه تنش‌های تازه میان تهران و واشنگتن، هرمز یک بار دیگر فقط یک آبراه نیست؛ تبدیل شده به میدان نبرد اراده‌ها، جایی که ایران می‌خواهد بگوید اگر قرار است جنگی به آن تحمیل شود، هزینه‌اش فقط روی خاک ایران پرداخت نخواهد شد و طرف مقابل هم باید در مهم‌ترین گلوگاه انرژی جهان، بهای تصمیم‌هایش را ببیند.
کد خبر: ۱۳۸۳۸۲۸
| |
3909 بازدید
|
به گزارش تابناک؛ این روز‌ها دوباره همه‌چیز از هرمز شروع می‌شود یا دست‌کم دوباره به هرمز ختم می‌شود. گزارش‌های چند روز اخیر از حمله به چند کشتی تجاری، تهدید مسیر عبور نفتکش‌ها و واکنش مستقیم آمریکا به آن، نشان می‌دهد آن آتش‌بسی که روی کاغذ درباره کاهش تنش حرف می‌زد، روی آب‌های خلیج فارس عمر چندانی نداشت. رسانه‌های غربی از هدف قرار گرفتن چند شناور تجاری در محدوده تنگه گفته‌اند و در ادامه، آمریکا هم از حمله به ده‌ها هدف در خاک ایران حرف زده است؛ حملاتی که به‌گفته واشنگتن پاسخی به ناامن شدن عبور و مرور دریایی بوده است. همزمان، گزارش‌هایی منتشر شده که نشان می‌دهد تهران دوباره کنترل و نظارت سخت‌گیرانه‌تری بر ترافیک دریایی هرمز اعمال کرده و حتی مسئله عبور کشتی‌ها از مسیر‌های تعیین‌شده را به بخشی از منازعه تبدیل کرده است.
 
اما برای فهمیدن اینکه ایران دقیقاً چه کاری می‌تواند با هرمز بکند، اول باید یک سوءتفاهم قدیمی را کنار گذاشت. «بستن هرمز» الزاماً به معنای پایین کشیدن کرکره یک آبراه نیست. در عالم واقع، کسی با زنجیر و قفل جلوی تنگه را نمی‌بندد. ماجرا بیشتر شبیه این است که کشتی‌ها را به نقطه‌ای برسانی که عبور از هرمز دیگر یک مسیر عادی، امن، ارزان و قابل پیش‌بینی نباشد. کافی است بیمه کشتی‌ها بالا برود، چند نفتکش مسیرشان را عوض کنند، چند شرکت حمل‌ونقل تردید کنند، چند انفجار یا هشدار جدی ثبت شود و چند ساعت یا چند روز ترافیک دریایی دچار اختلال شود؛ همان‌جا هرمز عملاً از یک شاهراه باثبات به یک گلوگاه جنگی تبدیل شده است. در این منطق، ایران حتی لازم نیست برای اثرگذاری، تنگه را برای ماه‌ها ببندد. کافی است آن را به منطقه‌ای پرریسک تبدیل کند که هر کشتی پیش از ورود به آن، هزینه، خطر و احتمال آسیب را دوباره محاسبه کند.
هرمز دوباره به قلب جنگ برگشته است؛ ایران با چه ابزار‌هایی می‌تواند شاهرگ انرژی جهان را مختل کند؟
 
در این میان، مهم‌ترین ابزار ایران فقط یک موشک یا یک قایق تندرو نیست؛ مهم‌ترین ابزار،  ترکیب  ابزارهاست. هرمز جایی نیست که یک بازیگر بخواهد با یک روش کلاسیک و مستقیم آن را کنترل کند. اینجا زمین بازی جنگ ترکیبی است؛ جایی که موشک ساحل به دریا، پهپاد، مین دریایی، شناور‌های تندرو، رادار‌های ساحلی، جنگ الکترونیک، فشار روانی، اعلامیه‌های دریایی و حتی بازی با خطوط کشتیرانی، کنار هم قرار می‌گیرند تا یک اثر واحد تولید کنند: بالا بردن هزینه عبور.
 
اول از موشک‌ها شروع کنیم؛ نه برای اینکه همه‌چیز به موشک خلاصه می‌شود، بلکه، چون هنوز هم در ذهن بسیاری از ناظران، هرمز با تصویر پرتابگر‌های ساحلی و موشک‌های ضدکشتی گره خورده است. ایران در دو دهه گذشته سرمایه‌گذاری قابل توجهی روی توسعه خانواده‌ای از موشک‌های ضدکشتی و ساحل‌پایه انجام داده و فلسفه این سرمایه‌گذاری روشن بوده است؛ اگر روزی قرار شد جنگ از سطح تهدید لفظی عبور کند، باید بتوان در آبراهی مثل هرمز، کشتی‌های نظامی و تجاری را در فاصله‌ای امن، اما مؤثر تحت فشار قرار داد. نکته مهم، اما این است که موشک در این سناریو لزوماً فقط ابزار انهدام نیست؛ گاهی خودِ وجود آن، خودِ قابلیت شلیک از نقاط متعدد ساحلی و جزایر، و خودِ نامشخص بودن محل استقرار آن، به یک ابزار بازدارنده و روانی تبدیل می‌شود.
 
بعد نوبت به مین‌های دریایی می‌رسد؛ سلاحی که شاید به اندازه موشک‌ها در رسانه‌ها برق نزند، اما در منطق نبرد دریایی یکی از ترسناک‌ترین ابزار‌های ایجاد اختلال است. مین، دقیقاً همان سلاحی است که قرار نیست با سر و صدای زیاد وارد میدان شود. یک میدان مین دریایی یا حتی شائبه مین‌ریزی، کافی است تا عبور و مرور در یک آبراه باریک را مختل کند، کشتی‌ها را مجبور به تغییر مسیر کند و ناو‌های مین‌روب را به خط مقدم بحران بفرستد. در هرمز، که عرض مفید عبور کشتی‌ها محدود است و مسیر‌های کشتیرانی مشخص‌اند، مین فقط یک سلاح تاکتیکی نیست؛ یک ابزار راهبردی برای کند کردن زمان، فرسوده کردن اعصاب بازار و تحمیل هزینه پاکسازی است. آمریکا و متحدانش این را خوب می‌دانند و به همین دلیل هم هر بار نام هرمز جدی‌تر مطرح می‌شود، یکی از اولین نگرانی‌ها همین است که آیا آبراه از نظر مین پاک است یا نه.
 
اما اگر قرار باشد تصویری واقعی‌تر از نبرد امروز در هرمز داشته باشیم، باید از ذهنیت دهه‌های قبل فاصله بگیریم. هرمز امروز فقط میدان موشک و مین نیست؛ میدان پهپاد هم هست. پهپادها، چه در نقش شناسایی، چه در نقش دیده‌بانی و چه در نقش حمله محدود یا هدایت آتش، به ایران این امکان را می‌دهند که سطح آگاهی محیطی خود را بالا ببرد و بدون وارد کردن مستقیم همه دارایی‌های گران‌قیمتش به صحنه، نبض آبراه را بگیرد. در آبراهی که هر حرکت ناو، نفتکش، ناوشکن و هواپیمای گشت اهمیت دارد، پهپاد‌ها می‌توانند مثل چشم‌های پراکنده عمل کنند؛ چشم‌هایی که از ساحل، جزیره یا حتی شناور‌های سبک بلند می‌شوند و تصویر صحنه را به مراکز فرماندهی منتقل می‌کنند. اهمیت این موضوع وقتی بیشتر می‌شود که بدانیم جنگ در هرمز فقط جنگ شلیک نیست؛ جنگ دیدن، تشخیص دادن و انتخاب لحظه مناسب برای فشار آوردن هم هست.
 
در کنار پهپادها، شناور‌های تندرو و قایق‌های کوچک مسلح هم همچنان بخشی از معادله‌اند؛ نه به این معنا که قرار است به‌تنهایی ناو‌های آمریکایی را از میدان بیرون کنند، بلکه به این دلیل که در نبردی نامتقارن، تعداد زیاد، سرعت بالا، قابلیت پراکندگی و نزدیکی به ساحل می‌تواند تبدیل به یک عامل فرسایشی و عصبی‌کننده شود. فلسفه استفاده از این شناور‌ها هم دقیقاً در همین نقطه است؛ نه نبرد کلاسیک خطی، بلکه نزدیک شدن، فشار آوردن، مجبور کردن طرف مقابل به واکنش دائمی، درگیر کردن سامانه‌های دیده‌بانی و دفاعی و تحمیل خستگی عملیاتی. در یک بحران چندروزه یا چند هفته‌ای، همین فرسایش می‌تواند ارزش خود را نشان دهد.
 
اما شاید مهم‌تر از همه اینها،  جغرافیا  باشد. ایران برای اثرگذاری در هرمز فقط به سلاح متکی نیست؛ به ساحل طولانی، جزایر پراکنده، اشراف نسبی بر بخش مهمی از آبراه و عمق استقرار سامانه‌های ساحلی هم تکیه دارد. هرمز جایی نیست که طرف مقابل بتواند از فاصله‌ای دور و بدون نگرانی آن را مدیریت کند. هرچه به این آبراه نزدیک‌تر می‌شویم، مزیت جغرافیا برای ایران پررنگ‌تر می‌شود. جزایر، سواحل، خورها، اسکله‌های کوچک، عوارض طبیعی و حتی پراکندگی نقاط استقرار، به تهران این امکان را می‌دهد که صحنه را فقط از یک محور اداره نکند. برای همین هم هر بار صحبت از درگیری در هرمز می‌شود، بحث فقط بر سر تعداد موشک یا پهپاد نیست؛ بر سر این است که کدام طرف در یک جغرافیای پیچیده‌تر، بهتر می‌تواند خودش را پنهان کند، زودتر واکنش نشان دهد و هزینه کمتری برای حضور مداوم بپردازد.
 
این وسط نباید نقش جنگ الکترونیک و جنگ روایت را هم دست‌کم گرفت. در دنیای امروز، کنترل یک آبراه فقط با آتش انجام نمی‌شود. ایجاد اختلال در ناوبری، اعمال محدودیت بر ارتباطات، اعلام هشدار‌های دریایی، مجبور کردن کشتی‌ها به استفاده از مسیر‌های مشخص، ایجاد ابهام درباره امنیت مسیر‌ها و حتی انتشار گزاره‌هایی درباره کنترل تنگه، همگی بخشی از نبرد هستند. هرمز جایی است که روان بازار به اندازه خود آب مهم است. اگر بازار نفت باور کند که عبور از تنگه ناامن شده، قیمت‌ها پیش از آنکه یک ناو غرق شود بالا می‌روند. اگر شرکت‌های بیمه به این جمع‌بندی برسند که خطر از حد معمول گذشته، هزینه حمل‌ونقل پیش از آنکه یک بندر تعطیل شود جهش می‌کند. این همان جایی است که جنگ فیزیکی و جنگ روانی روی هم می‌افتند.
 
در همین چند روز گذشته، گزارش‌هایی که از بازگشت تنش به هرمز منتشر شده، دقیقاً همین تصویر را نشان می‌دهد. از یک سو خبر حمله به کشتی‌ها و آسیب دیدن شناور‌ها مطرح شد و از سوی دیگر آمریکا اعلام کرد در پاسخ، ده‌ها هدف را در ایران زده است. در کنار آن، بحث کنترل مسیر‌های عبور و نظارت بر کشتی‌ها هم دوباره مطرح شد؛ یعنی همان چیزی که نشان می‌دهد دعوا فقط بر سر یک شلیک یا یک پاسخ نیست، بلکه بر سر این است که چه کسی قواعد عبور در این آبراه را تعیین می‌کند و چه کسی می‌تواند آن را به میدان اعمال فشار تبدیل کند.
 
اما یک نکته مهم را باید روشن گفت: ایران اگر هم بخواهد از هرمز به‌عنوان اهرم استفاده کند، لزوماً به دنبال خودکشی اقتصادی نیست. این همان نقطه‌ای است که تحلیل‌های هیجانی معمولاً نادیده می‌گیرند. بستن کامل و طولانی‌مدت هرمز، اگر واقعاً رخ دهد، فقط برای طرف مقابل هزینه ندارد؛ برای خود منطقه و حتی برای ایران هم تبعات سنگین دارد؛ بنابراین آنچه واقع‌بینانه‌تر به نظر می‌رسد، نه «قفل کامل»، بلکه  مدیریت سطح بحران  است؛ یعنی ایجاد اختلالی که پیام بدهد، فشار بیاورد، هزینه تحمیل کند و در عین حال از نقطه بی‌بازگشت عبور نکند. این همان هنر جنگ نامتقارن است؛ نه لزوماً نابودی کامل مسیر، بلکه تبدیل کردن آن به اهرم چانه‌زنی و بازدارندگی.
 
برای آمریکا هم ماجرا ساده نیست. واشنگتن می‌تواند حمله کند، ناو بیاورد، اسکورت راه بیندازد و حتی مواضع ساحلی را هدف بگیرد، اما مسئله اصلی این است که امنیت هرمز را نمی‌شود فقط با چند حمله هوایی تضمین کرد. اگر طرف مقابل تصمیم گرفته باشد هزینه عبور را بالا ببرد، باید شبانه‌روز در آبراه حضور داشت، مین‌روبی کرد، اسکورت انجام داد، سامانه‌های هشدار را فعال نگه داشت و آماده واکنش به هر تهدید کوچک و بزرگ بود. این یعنی جنگی فرسایشی، پرهزینه و اعصاب‌خردکن؛ جنگی که در آن هر قایق کوچک، هر پهپاد، هر شیء ناشناس روی آب و هر انفجار دوردست، می‌تواند برای چند ساعت یا چند روز بازار و ناوگان را به هم بریزد.
 
همین است که هرمز را از یک آبراه عادی جدا می‌کند. اینجا میدان نبردی است که در آن، اندازه جغرافیا کوچک است، اما اندازه اثرش جهانی. کافی است چند روز عبور نفتکش‌ها مختل شود تا پالایشگاه‌ها، شرکت‌های بیمه، بازار‌های بورس و اتاق‌های فکر امنیتی از توکیو تا لندن و واشنگتن به تکاپو بیفتند. برای ایران، هرمز از این منظر یک ابزار صرفاً دریایی نیست؛ بخشی از منطق بازدارندگی است. پیامی است به این مضمون که اگر قرار است جنگ به مرز‌های ایران نزدیک شود، ایران هم می‌تواند جایی را ناامن کند که طرف مقابل برای آرام نگه داشتنش، مجبور است چند برابر هزینه کند.
هرمز دوباره به قلب جنگ برگشته است؛ ایران با چه ابزار‌هایی می‌تواند شاهرگ انرژی جهان را مختل کند؟
ایران برای مختل کردن هرمز به یک «کلید جادویی» متکی نیست. نه یک موشک معجزه می‌کند، نه یک قایق، نه یک مین و نه یک پهپاد. قدرت واقعی این اهرم در چندلایه بودن  آن است؛ در اینکه تهران می‌تواند از جغرافیا، موشک، مین، پهپاد، شناور‌های سبک، جنگ روانی، کنترل مسیر‌های دریایی و فرسایش سیاسی-اقتصادی به‌صورت همزمان استفاده کند. هرمز برای ایران بیشتر از آنکه یک میدان نبرد کلاسیک باشد، یک صفحه شطرنج است؛ جایی که هر حرکت، فقط برای زدن یک هدف نظامی انجام نمی‌شود، بلکه برای تغییر محاسبات بازار، فشار بر کاخ سفید، بالا بردن هزینه حضور آمریکا و یادآوری یک واقعیت تلخ به جهان است: تا وقتی جنگ در این منطقه زنده است، شاهرگ انرژی جهان هم هر لحظه می‌تواند زیر انگشت کسی قرار بگیرد که تصمیم گرفته آرامش را از آب‌های خلیج فارس بگیرد.
اشتراک گذاری
برچسب ها
گزارش خطا
مطالب مرتبط
نظرات بینندگان
غیر قابل انتشار:
در انتظار بررسی:
انتشار یافته: ۱۳
ناشناس
|
Iran (Islamic Republic of)
|
۲۱:۵۱ - ۱۴۰۵/۰۴/۲۲
تهش چی تا کی
ناشناس
|
Iran (Islamic Republic of)
|
۲۲:۰۳ - ۱۴۰۵/۰۴/۲۲
انصارالله در صورت تداوم کارشکنی، باید آرامکو و بنادر استراتژیک عربستان یه‌ویژه ینبع در دریای سرخ را هدف قرار دهد؛
ناشناس
|
Iran (Islamic Republic of)
|
۲۲:۳۴ - ۱۴۰۵/۰۴/۲۲
ایران با صد هزار مین تنگه را برای پنج سال ببندد تا یانکی جماعت به التماس بیفتد.
ناشناس
|
Iran (Islamic Republic of)
|
۲۲:۴۲ - ۱۴۰۵/۰۴/۲۲
بعدش خودمان چی می شویم؟
اشنا
|
Iran (Islamic Republic of)
|
۲۲:۵۸ - ۱۴۰۵/۰۴/۲۲
چنانچه محاصره دریایی دوباره اعمال شدچمانچه امکان شلیک کروزیاسهبادبه ناوهای دشمن نبودپایگاه دریایی دربحرین راانقدربزنیدکه ناچارباشندمحاصره رابردارند
ناشناس
|
Iran (Islamic Republic of)
|
۲۳:۰۳ - ۱۴۰۵/۰۴/۲۲
این غربزده ها واقعا بی غیرت هستن ایران گفته بود تنگه هرمز رو باز میکنم نگفته بود که در اختیار آمریکا قرار میدم! اما اونا نقشه های شوم دیگه ای داشتن
پاسخ ها
ناشناس
| Iran (Islamic Republic of) |
۰۷:۲۵ - ۱۴۰۵/۰۴/۲۳
خب نقشه شومشون چی بوده علامه؟!
بهرام
|
Iran (Islamic Republic of)
|
۲۳:۳۱ - ۱۴۰۵/۰۴/۲۲
البته همیشه اینطور نیست اگر زیاد از حد این کار بستن تنگه هرمز کشور های منطقه راه شان را از طریق لوله گزاری نفت خودشان را از تنگه جدا خواهند کرد
علی
|
Iran (Islamic Republic of)
|
۲۳:۳۸ - ۱۴۰۵/۰۴/۲۲
پس ما کی زندگی کنیم؟
ناشناس
|
Iran (Islamic Republic of)
|
۲۳:۴۵ - ۱۴۰۵/۰۴/۲۲
تنگه هرمز هم می تواند اهرم موثر باشد
هم می تواند تنگه دشمن ساز شود
ناشناس
|
Iran (Islamic Republic of)
|
۰۰:۰۵ - ۱۴۰۵/۰۴/۲۳
ترامپ دروغ تهدید توخالی بلوف برای ترساندن و تسلیم ایران میکند ارتش امریکای نکبت جرات نزدیکی به نیروهای مسلح مقتدر غیور ایران را ندارد محکم بایستید که خدا یاور شما جبهه حق هست امریکا اسرائیل رفتنی اند