خداحافظ، ای سید دلها؛ تهران بیتو اشکبار است

به گزارش خبرنگار تابناک، از نخستین ساعات صبح امروز دوشنبه ۱۵ تیر ۱۴۰۵ ، خیابانهای تهران دیگر تنها یک خیابان نبودند؛ رودخانهای از انسانهایی بودند که از شهرها و استانهای مختلف خود را به مراسم تشییع رهبر شهید رسانده بودند. جمعیتی که آرام آرام به هم پیوست تا تصویری ماندگار از عشق و وفاداری را رقم بزند. در میان این خیل عظیم، شعار «خونی که در رگ ماست، هدیه به رهبر ماست» بارها و بارها طنینانداز شد و فضای مراسم را رنگی از حماسه بخشید.
مردم چشمانتظار رسیدن خودرو حامل پیکرهای مطهر بودند؛ انتظار سختی که با اشک و بغض درهم آمیخته بود. نگاهها به مسیر دوخته شده بود، دلها شکسته بود، اما در کنار این اندوه، امید نیز دیده میشد؛ امید به استمرار همان راه با رهبریِ خلف صالح رهبر شهید و تداوم مسیری که مردم خود را متعهد به آن میدانستند.
در میان جمعیت، همه بودند؛ پیرمردانی که با عصا قدم برمیداشتند، مادرانی که کودکان خود را در آغوش گرفته بودند، نوجوانانی که پرچم در دست داشتند و جوانانی که بیوقفه شعار سر میدادند. زن و مرد، کودک و سالمند، همه در یک نقطه مشترک بودند؛ اشکهایی که بیاختیار بر گونهها جاری میشد و داغی که در چهرهها خوانده میشد.
اما این اشکها تنها از جنس اندوه نبود. هر بار که شعارها اوج میگرفت، رنگ حماسه نیز به مراسم بازمیگشت. تشییعکنندگان با صدایی رسا، خواستار خونخواهی رهبر شهید بودند و تأکید میکردند که این جنایت را فراموش نخواهند کرد. سوگ و ایستادگی، دو روی یک تصویر واحد شده بود.

در بخشهای مختلف مسیر، شعارهای «مرگ بر آمریکا»، «مرگ بر اسرائیل» و شعارهایی علیه ترامپ و نتانیاهو بارها تکرار شد. برای بسیاری از حاضران، مراسم تشییع تنها بدرقه یک رهبر نبود؛ اعلام موضعی دوباره در برابر دشمنانی بود که آنان را مسئول این جنایت میدانستند.
لحظهای که خودرو حامل پیکر مطهر رهبر شهید در میان انبوه جمعیت نمایان شد، بغضها دیگر تاب نیاورد. اشکها بیاختیار جاری شد، دستها به سوی خودرو بالا رفت و صدای صلوات، تکبیر و شعارهای حماسی در هم آمیخت. بسیاری تنها نظاره میکردند و میگریستند؛ گویی تهران در آن لحظه، تمام داغ خود را یکجا فریاد میزد.

یکی از تأثیرگذارترین لحظات مراسم، زمانی رقم خورد که صدای رهبر شهید از بلندگوها پخش شد. هنوز چند جمله بیشتر شنیده نشده بود که بغض جمعیت شکست. بسیاری بیاختیار گریستند، برخی سر بر شانه یکدیگر گذاشتند و عدهای تنها در سکوت اشک ریختند؛ گویی صدای آشنا، آخرین وداع را با مردمی رقم میزد که سالها با آن صدا زیسته بودند.
تهران امروز تنها میزبان یک مراسم تشییع نبود؛ پایتخت صحنهای شد که در آن، اندوه و حماسه در هم تنید. مردمی که با اشک بدرقه کردند، با شعار عهد بستند و نشان دادند که از نگاه آنان، این وداع پایان یک راه نیست؛ آغاز مسئولیتی است که خود را موظف به ادامه آن میدانند.



