بهانه واقعی سرکوب وحشیانه انتفاضه دوم، شکست اسرائیل از حزبالله بود

به گزارش خبرنگار فرهنگی تابناک، نوشتههای خیلی از محققان و تاریخپژوهان اسرائیلی نشان میدهند در طول سالها و دهههایی که از روز نکبت (تشکیل اسرائیل و غصب خاک فلسطین) میگذرد، فلسطینیها دنبال صلح و اسرائیلیها همواره دنبال جنگ و تلافیجویی برای خونریزی بودهاند. نتیجهگیری منطقی از اینگفتهها و نوشتهها هم این است که اسرائیل چارهای جز نابودی ندارد چون اگر نابودش نکنی، همیشه طرح و نقشهای برای نابودیات دارد.
وقتی انتفاضه دوم مردم فلسطین در سال ۲۰۰۰ اتفاق افتاد، رسانههای اسرائیل و آمریکا بهسرعت یاسر عرفات را به جنگافروزی متهم کردند اما واقعیت چیز دیگری بود. ایلان پاپه نویسنده اسرائیلی در اینباره میگوید باور غلطی که اسرائیلیها جا انداختند این بود که انتفاضه دوم یکحمله تروریستی بود که توسط عرفات برنامهریزی و حمایت شد. اما حقیقت این است که انتفاضه دوم یکتظاهرات تودهای از نارضایتیهای ناشی از پیمانشکنی در توافقنامه اسلو (۱۹۹۳) بود که با اقدامات تحریکآمیز آریل شارون همراه شد. سپتامبر ۲۰۰۰ شارون به عنوان رهبر اپوزیسیون اسرائیل با حضور گسترده امنیتی و رسانهای از حرمالشریف (مسجدالاقصی) بازدید کرد و موجی از اعتراضات را برانگیخت.
خشم اولیه فلسطینیها از حضور شارون در مسجدالاقصی و بیاحترامیاش، به اعتراضاتی غیرخشونتآمیز تبدیل شد که ایناعتراض با اقدامات وحشیانه اسرائیل سرکوب شد. سرکوب بیرحمانه اینتظاهرات هم به واکنشهای بسیار سختتری منجر شد و عملیاتهای شهادتطلبانه بهعنوان آخرین راه حل در برابر قویترین قدرت نظامی منطقه به کار برده شدند.
نکته رسانهای ماجرا آنجاست که پس از وقوع ایناتفاقات، روزنامههای اسرائیلی مستنداتی ارائه کردند که نشان میدادند گزارشاتشان درباره مراحل اولیه انتفاضه – به عنوان یک جنبش غیر خشونتآمیز که با خشونت توسط ارتش اسرائیل سرکوب شده – توسط سردبیرانشان حذف شده تا با روایتهای دولت یهود از انتفاضه همخوانی داشته باشند. یکی از آنها معاون سردبیر روزنامه یدیعوت آخارونوت بود که کتابی درباره اطلاعات نادرست رسانههای اسرائیلی در روزهای آغازین انتفاضه دوم نوشت. در همانزمان، مبلغان رسمی اسرائیل مدعی شدند ایناقدامات، گفته معروف ابر دیپلمات کهنهکار اسرائیل، را تایید میکنند که فلسطینیان هیچفرصتی را برای از دستدادن فرصت صلح از دست نمیدهند.
اما ریشه ماجرا هم در اینجاست؛ ایلان پاپه میگوید امروز شناخت بهتری از آنچه باعث چنین واکنش خشمگینانهای از جانب اسرائیل شد، داریم. دو روزنامهنگار ارشد اسرائیلی بهنامهای عوفر شیلح و راویو دراکر در کتاب بومرنگ با رئیس ستاد کل ارتش رژیم صهیونیستی و استراتژیستهای وزارت دفاع مصاحبه کردند و از نحوه تفکر اینمقامات و ژنرالها در مورد اینموضوع آگاه شدند. نتیجهگیری آنها این بود که در تابستان سال ۲۰۰۰ ارتش اسرائیل به دنبال شکست تحقیرآمیزش از حزبالله لبنان که مجبور به عقبنشینی کامل از لبنان شد، سرخوردهتر شده بود. اینترس وجود داشت که اینعقبنشینی ارتش را ضعیف جلوه دهد. بنابراین نمایش قدرت بسیار ضروری به نظر میرسید. این بود که فعالیتهای تحریککننده شارون و سپس انتفاضه دوم به وقوع پیوستند.
تاکید مجدد بر تسلط بر اراضی اشغالی فلسطین تنها نوعی نمایش محض قدرت بود که ارتش «شکستناپذیر» اسرائیل به آن نیاز داشت. به ارتش دستور داده شد تا با تمام قوا واکنش نشان دهد و همینگونه هم شد. آوریل ۲۰۰۲ که اسرائیل در ازای حمله به هتلی در شهر تفریحی دریایی نتانیا (که در آن ۳۰ نفر کشته شدند) دست به تلافی زد، اولینبار بود که از هواپیما برای بمباران شهرهای شلوغ فلسطینی و اردوگاههای آوارگان در کرانه باختری استفاده کرد. آنطور هم که ایلان پاپه میگوید، اسرائیل بهجای تعقیب افرادی که اینحملات را انجام داده بودند، مرگبارترین و سنگینترین سلاحها را علیه غیرنظامیان بیگناه را به کار گرفت.
اقدام مرسوم دیگری که پس از شکست اجلاس کمپ دیوید، به همراه اتهامزنیهای اسرائیل و آمریکا به یاسر عرفات و فلسطینیها انجام میشد، منحرفکردن افکار عمومی به اینسمت بود که رهبران فلسطینی طبق عادت قدیمی خود، در لحظه راستیآزمایی، راههای جنگطلبانه را اتخاذ میکنند. در آنزمان، اینجمله که «هیچکس به نفع فلسطین حرف نخواهد زد» بهعنوان تحلیلی رایج توسط کارشناسان و مفسران محلی در اسرائیل، اروپا و ایالات متحده مطرح بود. خلاصه کلام آنکه یهودیها طبق معمول، دیگران را به جنایتی که خود مرتکب میشدند، متهم کردند.
اتهاماتی که صهیونیستها به دیگران وارد میکنند، بهشکلی خاص استثمارگرانه هستند. در مورد انتفاضه دوم و عرفات هم، دولت و ارتش اسرائیل سعی داشتند با زور نسخه خود از پیمان اسلو را تحمیل کنند – نسخهای که قرار بود اشغال را برای همیشه ادامه دهد اما با رضایت فلسطینیان – و حتی عرفات ضعیف و ناتوانشده هم نتوانست از شدت مسخرهبودنش، آن را بپذیرد. او و بسیاری از رهبران دیگر که میتوانستند مردم خود را به آشتی سوق دهند، مورد هدف اسرائیلیها قرار گرفته و اکثر آنها ازجمله خود عرفات ترور شدند.
توضیح بیشتر درباره اینحرف که حیات اسرائیل به جنایت و ترور وابسته است، همینجاست. کشتار هدفمند رهبران فلسطینی، ازجمله رهبران میانهرو پدیده جدیدی در اینمناقشات نبود. اسرائیل اینسیاست را با ترور غسان کنفانی در سال ۱۹۷۲ آغاز کرد؛ شاعر و نویسندهای که بهقول ایلان پاپه میتوانست مردم خود را به صلح دعوت کند. اینواقعیت که کنفانی بهعنوان یکفعال سکولار و چپگرا مورد هدف قرار گرفت، نمادی از نقشی است که اسرائیل در کشتن فلسطینیانی ایفا کرد که بعدا بهخاطر عدم حضور آنها بهعنوان شرکای صلح «ابراز پشیمانی» میکرد.
می ۲۰۰۱ جورج بوش پسر رئیسجمهور وقت آمریکا، سناتور جورج جی میچل را بهعنوان فرستاده ویژه خود در مناقشه خاورمیانه منصوب کرد. میچل گزارشی درباره علل انتفاضه دوم تهیه کرد و در فرازهای مربوط به نتیجهگیری گفت: «ما هیچدلیلی نداریم که براساس آن نتیجه بگیریم یکبرنامه عمدی از سوی تشکیلات خودگردان برای آغاز یککمپین خشونت در اولینفرصت وجود داشته است؛ یا نتیجه بگیریم که [دولت اسرائیل] برنامهای عمدی برای واکنش نشان دادن با نیروهای مرگبار داشته است.» میچل از سوی دیگر، آریل شارون را به دلیل برانگیختن ناآرامی بهواسطه بازدید و تجاوز به مقدسات مسجدالاقصی و اماکن مقدس اسلامی سرزنش کرد.
ایلان پاپه اسرائیلی میگوید عرفات ضعیفشده هم متوجه شد تفسیر اسرائیل از پیمان اسلو در سال ۲۰۰۰ بهمعنای پایان هرگونه امید به زندگی عادی فلسطینیها است و فلسطینیان را محکوم به عذاب بیشتر در آینده میکند. اینسناریو نهتنها از نظر اخلاقی اشتباه بود، بلکه همانگونه که به خوبی نیز میدانست، کسانی را که مبارزه مسلحانه علیه اسرائیل را راه انحصاری برای آزادی فلسطین میدانستند، قدرت میداد.
به گفته اینتاریخپژوه اسرائیلی، دولت یهود میتوانست در هر لحظه انتفاضه دوم را متوقف کند، اما ارتشاش به «موفقیت» نیاز داشت. تنها زمانی که اینمساله از طریق عملیات وحشیانه سپر دفاعی در سال ۲۰۰۲ و ساختن «دیوار نفرتبرانگیز آپارتاید» محقق شد، اسرائیلیها بهطور موقت موفق به سرکوب انتفاضه دوم شدند.


