بچه ها را از دو طرف می کِشند تا بلند قد شوند!/ شما هم می توانید فرزند تیزهوش داشته باشید، اگر...

روز ۱۴ اردیبهشت در تقویم ایران به عنوان «روز ملی استعدادهای درخشان» نامگذاری شده است. به همین بهانه، سراغ دکتر الهام غفوری، رئیس سازمان استعدادهای درخشان رفتیم.
دکتر یاوری که خود در مدرسه تیزهوشان تحصیل کرده، از زندگی و دنیای تیزهوشی صحبت کرده و حرفهای ویژه برای پدر و مادرهایی داشت که یا در آرزوی داشتن فرزند تیزهوش هستند و یا با اجبار و فشار، میخواهند فرزندشان در مدارس سمپاد تحصیل کنند. سئوالات ما از وی، مبتنی بر چنین دغدغههایی و نیز مباحث مربوط به مهاجرت نخبگان بعد از فارغ التحصیلی و موضوعاتی از این دست است. او مهاجرت نخبگان را نه تقصیر خود آنان، بلکه حاصل مقاومت جامعه در برابر بهکارگیری شایستگان ارزیابی میکند.
در نگاه عمومی، تیزهوشان اغلب انسانهایی فراتر از دیگران تصور میشوند؛ با مغزی متفاوت، مهارتهای ارتباطی ضعیف و آیندهای درخشان. اما دکتر الهام یاوری، رئیس مدارس سمپاد، در این گفتوگو روایت دیگری ارائه میدهد.
بخش اول گفتوگو با دکتر الهام غفوری را میخوانیم.
خانم دکتر، در حالت کلی، دنیای تیزهوشان، چه تفاوتی با دنیای ما معمولیها دارد؟
در واقع هیچ تفاوتی ندارد. تیزهوش بودن واقعاً امری صفر و یکی نیست، بلکه طیفی به هم پیوسته است. به علاوه، استعداد در حوزه های متفاوتی ظهور می یابد. حتماً شما استعدادی دارید که در آن از من بهترید و شاید من چیزی داشته باشم که در برخی جهات از شما بهتر باشم. نکته مهم برای همه ما این است: اولاً استعداد خود را به درستی بشناسیم و ثانیاً بیاموزیم که برای موفقیت یک پروژه، هر کسی باید با استعداد خود در جایگاه مناسب مشارکت کند.
برای یک فرد تیزهوش چه چیزی بیش از همه، سخت است؟ یا به سختی با آن کنار می آید؟
سختی زندگی برای او در تعامل با دیگران است. چه بسا برای دیگران قابل درک نباشد. گاهی تیزهوشان مهارتهای ارتباطی ضعیفی دارند و برای برقراری ارتباط به زمان بیشتری نیاز دارند تا بتوانند آنچه در درونشان است، بدون تحقیر و بدون متهم شدن، بروز دهند. معمولاً این افراد زود برچسب می خورند. یعنی افراد هنگام مواجهه با یک فرد صاحب استعداد، پیشداوریهایی می کنند که ارتباط را خدشه دار می سازد.
آیا از لحاظ فیزیولوژیکی، جسمی یا ذهنی، تیزهوشان چیزی اضافه تر از دیگران دارند یا خیر؟
تحقیقات مفصلی در دنیا درباره هوش و استعداد انجام شده و یافته هایی وجود دارد مبنی بر اینکه احتمالا حجم مغز در برخیها متفاوت است، اما واقعیت این است که هیچکدام از این یافته ها قطعی نیستند.
چگونه کشف می شود که کودکی در یک خانواده تیزهوش است؟ توصیه شما در این باره شیوه کشف واقعی و اصولی به خانواده ها چیست و این مسیر از کجا آغاز می شود؟
اولاً ضریب هوشی چیز ثابتی نیست که از بدو تولد همراه انسان باشد. زمینه های ضریب هوشی در ژنتیک وجود دارد، اما تا پایان دوره کودکی افراد میتوانند ظرفیت ذهنی خود را افزایش دهند. ارتباط قابل توجهی بین میزان مطالعه کودکان با ضریب هوشی آنها، و نیز بین گفت وگوی سازنده در خانواده با ضریب هوشی وجود دارد. همچنین بسیار جالب است که بدانیم بین آرامش و دلاَرم بودن کودک با ضریب هوشی او رابطه مستقیم برقرار است.
باید چالشهای متعدد فکری برای کودک ایجاد کنیم؛ یکی از آنها مطالعه است و دیگری تجربه های گوناگون. کودک را با خود به آشپزخانه ببریم، با هم کیک بپزیم، به حیاط ببریم و گلها را هرس کنیم، او را درگیر هر مسئله ای که در روزمرگی خود داریم بنماییم و انتظار حل مسئله را به طور مکرر از او داشته باشیم. اگر محیط آرامش بخشی در خانواده ایجاد کنیم که تنشهای اضطرابی کمتر کودک را آزار دهد، ظرفیت ذهنی افزایش می یابد.
یعنی ممکن است کودک هنگام تولد کاملاً معمولی باشد، اما بعدا بتواند تیزهوش شود؟ یا بشود او را تیزهوش کرد؟
بله.، ظرفیت ذهنی انسانها چنان وسیع است که حتی افراد معمولی نیز معمولاً از همه ظرفیت ذهنی خود استفاده نمیکنند. بنابراین اگر فرزند من بااستعداد هم نباشد، باز هم با پرورش توانمندیهایش میتوانم او را به قله های موفقیت برسانم. این موضوع که فرزند من از بدو تولد تیزهوش است یا نه، نباید تأثیر جدی بر روش تربیتی یا سبک ارتباطی من با او بگذارد.
تیزهوشی دقیقاً به چه معناست؟ مثلاً چه ویژگیهایی دارد؟ گفته میشود دریافتش قوی است؛ داستان چیست؟
تعاریف متفاوتی وجود دارد، اما یکی از تعاریف رایج این است: تیزهوشان سریعتر و عمیقتر از دیگران یک مفهوم را یاد می گیرند و کاربردهای آن را سریعتر و با تسلط بیشتری طراحی می کنند. این توانایی را برای آموزش دیگران نیز دارند. اگر معلمی تیزهوش باشد، این ویژگی در ارائه مطلب او اثرگذار است.
دو نظریه اصلی درباره تیزهوشی وجود دارد، نظریه اول معتقد است یک مفهوم واحد به نام هوش یا استعداد وجود دارد که بر اساس تربیت و محیط شکوفا می شود و انواع متفاوتی از کارآمدی در رفتارها را منجر می گردد. برای مثال، اگر کودک را در محیطی با غنای کلامی تربیت کنید، شاعر می شود و اگر در محیط ریاضی پرورش یابد، ریاضیدان خوبی خواهد بود.
در مقابل، نظریه دوم که گاردنر مبدع و مروج آن است، می گوید انواع متفاوتی از هوش وجود دارد و هر کدام نوع متفاوتی از توانمندیها را ایجاد می کنند که لزوماً با یکدیگر همبستگی ندارند. تعداد این انواع محل اختلاف است؛ برخی هوش هشتگانه می نامند و بعدها انواع بیشتری نیز کشف شده است. بر اساس نظر گاردنر، اگر کسی هوش ریاضی دارد، لزوماً هوش حرکتی خوبی ندارد و مسیرهای این هوشها از هم جدا می شوند. این دو نظریه هر دو طرفدارانی دارند و نتایج تربیتی متفاوتی نیز به همراه می آورند.
آیا بررسی خاصی درباره احتمال تیزهوشی چهره های تاریخی و گذشته انجام شده است؟ مثلاً حکیمان و فیلسوفانی که بسیاری از علوم را میدانستند. اینها ممکن است تیزهوش بوده باشند؟
بله. این احتمال وجود دارد. آنچه ما مشاهده می کنیم، خروجی و عملکرد افراد در هر دوران باستان یا دوران فعلی است. این خروجی ترکیبی از هوش، تلاش، علاقه مندی و تعهد فرد به کاری است که انجام می دهد. مدل سه حلقه ای معروفی وجود دارد که به سادگی نمیتوان این سه مؤلفه را از یکدیگر تفکیک کرد. کسی که امروز شغل بسیار خوبی دارد یا موفقیتهای درخشانی در حوزه کاری خود کسب کرده، آیا صرفاً باهوش بوده؟ یا پرتلاش؟ یا علاقه و تعهد جدی به کار خود داشته است؟ قضاوت در این زمینه بسیار دشوار است.
آیا تفاوت خاصی بین کودکان پرجنب وجوش ــ به اصطلاح بیش فعال ــ و تیزهوشان وجود دارد؟ بسیاری از افراد می گویند فلان کودک باهوش است در حالی که احتمالا منظور، بیش فعالی باشد؛ آیا این پرجنب و جوشی، حتما ربطی به هوش بالا دارد؟
این دو مقوله کاملاً جدا از هم هستند. متأسفانه ما زودهنگام برچسب بیش فعالی به کودکان می زنیم. کودکانی که بیش فعال نامیده می شوند، انواع متفاوتی دارند؛ برخی واقعاً باهوش اما دارای اختلالات رفتاری هستند و ممکن است مشکلات فیزیولوژیک یا تربیتی و روانشناختی داشته باشند. ماها همه اینها را در یک دسته قرار می دهیم که صحیح نیست.
دانش آموزان تیزهوشی که به شما مراجعه می کنند و مشاوره می خواهند، مهمترین مسائل و آسیبهایشان در چه حوزه هایی است؟ خانواده، دوستان، تحصیل؟
چند ویژگی در کودکان تیزهوش باعث می شود که زودتر از دیگران به برخی مسائل بیندیشند:
اول اینکه این کودکان ایده آل گرا هستند و ایده آلهای بزرگی دارند و معمولاً به کمتر از مطلوب خود راضی نمی شوند.
دوم اینکه معمولاً تفکر سیستماتیک خوبی دارند؛ یعنی می توانند قبل و بعد یک پدیده را در محور زمانی ببینند و نیز تأثیرات غیرمستقیم یک پدیده را بر پدیده های دیگر مشاهده کنند.
به همین دلیل، هم به خاطر کمالگرایی و هم به خاطر فهم پیچیدگیهای تصمیم، معمولاً نگران تصمیمهای اشتباه هستند، خیلی سخت و کند تصمیم می گیرند و وقتی تصمیمی بگیرند، تغییر آن آسان نیست. اغلب درگیریهای اصلی کودکان بااستعداد بالا، این پرسش است که چگونه تصمیم بگیریم تا خطا نکنیم.
شما خود فرزند دارید. در مدرسه تیزهوشان هم میخواند. آیا اگر خوب درس نمی خواند و در سمپاد قبول نمی شد، سخت می گرفتید؟
واقعیت این است که من نمونه های بسیار متعددی را می شناسم از آدمهای بسیار توانمند و موفقی که در مدارس سمپاد تحصیل نکرده اند یا اصلاً در آن امتحان پذیرفته نشده اند. قبول نشدن در سمپاد به هیچ وجه به معنای هوش پایین نیست. حتی کسانی که ضریب هوشی پایین تری داشته باشند، به دلیل دو عامل تعهد و تلاش ممکن است بسیار موفقتر از بسیاری از تیزهوشان باشند.
پرسش را از این جهت پرسیدم که برخی مادران و پدران اصرار دارند که فرزندشان حتماً تیزهوش باشد و به هر زحمتی شده در آزمون تیزهوشان شرکت کند و قبول شود. نظر شما در این باره چیست؟
من مثال بدی برای این موضوع دارم؛ مانند اینکه بچه من فردی کوتاه قد باشد و دائماً دو طرف بدن او را بگیرم و تو را از دو طرف مثل کِش بکشم تا بلندقد شود. به همین شکل، این رفتار و انتظار والدین آسیب می زند. من با این کار به کودک القا می کنم که «تو به اندازۀ کافی خوب نیستی، تو به این صورتی که هستی پذیرفته نمی شوی و باید چیز دیگری باشی که الان نیستی». این القا آسیبهای شخصیتی متفاوتی به کودک وارد می سازد. ما باید هر کودک را همانگونه که هست بپذیریم. هر کودک – چه باهوش و چه با هوش متوسط – نقاط قوت و ضعفی دارد. هیچ کودکی، حتی باهوشترین کودک دنیا، نیست که نقاط ضعف نداشته باشد. پدر و مادر خوب، کسانی هستند که نقاط ضعف و قوت فرزند خود را به خوبی بشناسند و برای هر دو دسته برنامه داشته باشند.
آیا از تیزهوشان قدیمیتر خبر میگیرید؟ یعنی پس از فراغت از تحصیل، آمار و اطلاعاتی دارید که چه کردند و کجا هستند؟
متأسفانه آمار منسجمی وجود ندارد. به دلیل فراز و فرودهایی که سازمان سمپاد داشته و برخی اشتباهات مدیریتی، پایگاه داده یکپارچهای از فارغالتحصیلان مدارس سمپاد ــ که تعدادشان بسیار زیاد است ــ در اختیار نداریم. اما معمولاً گروههای خودجوش دانشآموزی وجود دارد؛ برای مثال، مدرسهای که من در آن تحصیل کردم، فارغالتحصیلانش با یکدیگر مرتبط هستند.
برآوردی از تعداد افراد مهاجرت رفته دارید؟ به صورت تقریبی، چه نسبتی از ایشان در کشور میمانند و چه نسبتی مهاجرت میکنند؟
توجه داشته باشید که در این بخش مهاجرت رخ میدهد و این خبر ناخوشایندی است. ما دوست داشتیم همه این کودکان در کشور بمانند. اما به نظر من، پرسش درستتر این است: چه مقدار از بار کشور بر دوش این افراد قابل حمل است؟ پاسخ این پرسش بسیار بیشتر از آنکه به خود کودکان تیزهوش مرتبط باشد، به برنامهریزیهایی مربوط میشود که این کودکان را جذب محیط های متفاوت برای اثرگذاری خوب میکند. اگر نظام اجتماعی ما ــ اعم از بخش حاکمیت، بخش خصوصی و بخش مردمی ــ پذیرش بیشتری نسبت به کار با نخبگان داشته باشد و با همه مشکلات، سختیها و پیچیدگیهای آن کنار آید، این نیروی اجتماعی میتواند انرژی مثبتی برای تغییر، تحول و پیشرفت کل جامعه تزریق کند. اما متأسفانه گاهی هم در بخشهای دولتی و هم در بخشهای غیردولتی، مقاومتهایی در برابر بهکارگیری تیزهوشان و نخبگان وجود دارد. در نتیجه این افراد طرد میشوند و آدمهای مؤثری نخواهند شد. بیشترین آسیب در این فرایند نه به خود ایشان، بلکه به جامعه میرسد که از این موتور محرک محروم میماند.

با این شرایط، عملاً داریم زحمت می کشیم، هزینه می کنیم و تربیت می کنیم اما برای دیگران ...
نگاه من این است: اولاً ما آدم تربیت میکنیم و هر انسانی حق دارد بهترینِ خود باشد. ما در مجموعه مدارس سمپاد شعاری داریم تحت عنوان «هر نیاز کشور، یک سمپادی آماده اثرگذاری». معتقدیم اوج موفقیت ما زمانی رخ میدهد که دانشآموزی تربیت کنیم که آماده اثرگذاری در جامعه باشد. برای بسط مفهوم اثرگذاری، مدلی چهاردهمولفهای داریم برای شکوفایی تمدن و حرکت جامعه به سوی اهداف خود. ما به انواعی از انسانها نیاز داریم:کسانی که فرهنگسازی و گفتمانسازی کنند. کسانی که این گفتمان را در قالب نظامات حقوقی، اداری و ساختاری تثبیت کنند. کسانی که جریانهای مردمی بسازند تا از آن نظامات بهرهبرداری کنند. کسانی که شاگردپروری کنند و دانش، مهارت و حکمت نسل قبل را به نسل بعد منتقل نمایند. کسانی که بهرهوری جامعه را افزایش دهند و مدیر باشند. کسانی که تصویر واقعی جامعه ایرانی را به دیگران به خوبی نشان دهندو ....
برای هر یک از این نقشها، به تربیت نخبه نیاز داریم. برای تحقق این هدف، یک نظام شایستگی طراحی کردهایم که شامل دانش، مهارت، منش و نگرش شخصیتی میشود. اگر افراد این ویژگیهای تربیتی را داشته باشند، امید میرود که بتوانند آن اثرگذاری مطلوب را داشته باشند. تلاش ما در مدارس سمپاد این است که این شایستگیها را در کودکان تقویت کنیم و امیدوار باشیم که هر جا هستند، آدمهای اثرگذاری باشند.
سؤالی به ذهنم من میرسد که نمیدانم پشتوانه علمی و نظری دارد یا خیر. آیا فکر نمیکنید جدا کردن آموزشِ این دانشآموزان از سایرین، هرچند تا حدی لازم است؟ ببینید؛ تحصیل در مدارس ویژه تیزهوشان، این توقع را در دانش آموز ایجاد می کند که همه جامعه مثل همین مدرسه اند و با آدمهایی شبیه به همین بچه ها مواجه خواهد شد. اما به محض بیرون آمدن از مدرسه، با جامعه ای دیگر مواجه می شود. ممکن است بعدها دچار سرخوردگی شوند. آیا بهتر نیست دانشآموزان معمولی نیز با تیزهوشان همکلاس شوند تا بدانند و ببینند که بالاخره طیف استعدادها گسترده است و هم تیزهوش وجود دارد و هم افرادی با سطحی معمولی و په بسا پایین تر؟ به نظر شما این رویکرد بهتر نیست؟ آن تصور و توقعی که ما در تیزهوش ایجاد کرده ایم، آیا ضربه زننده نیست؟
در دنیا نظامهای نخبهپروری به دو دسته تقسیم میشوند: نظامهای تفکیکی مانند مدارس سمپاد که مدارس، کلاسها و محیط های جداگانهای برای این کودکان فراهم میکنند. دوم، نظامهای تلفیقی که ضمن توجه ویژه به پرورش دانشآموزان بااستعداد، محیط عمومی را جدا نمیکنند.هر دوی این نظامها مزایا و نکات منفی خود را دارند. اما دو نکته مهم باید مورد توجه قرار گیرد:
نکته اول: نظامهای تلفیقی بسیار پرهزینه هستند. در یک مدرسه عادی با تعداد معینی دانشآموز و نیازهای گوناگون، اگر یک یا دو دانشآموز بااستعداد در کلاسی سینفره حضور داشته باشند، تربیت متناسب با استعداد آنان هزینه بسیار بالایی دارد. واقعیت این است که جامعه امروز ما توانایی پرداخت این هزینه را ندارد.
نکته دوم: نظامهای تفکیکی لزوماً به معنای جدا کردن کودکان از جامعه نیست. در سمپاد، در همین زمان که با شما گفتگو میکنم، دو سری برنامه داریم: برنامههای سمپاد فراگیر: یعنی کودکانی بااستعداد که در مدارس سمپاد درس نمیخوانند، میتوانند در این برنامهها در کنار دانشآموزان سمپاد شرکت کنند. و برنامههای همیار سمپاد: دیعنی انشآموزان بااستعداد داخل مدارس سمپاد با کودکان معمولی و حتی ضعیفتر در خارج از مدرسه سمپاد ارتباط برقرار میکنند، پروژه مشترک انجام میدهند و به آنان کمکهای درسی، رفتاری و تربیتی میرسانند.ما تلاش میکنیم در این قالبها، کودکان را در بافت طبیعی جامعه دخیل کنیم.
ولی به نظر می رسد تحصیل در کنار دانش آموزان دیگر مزیت های بیشتری دارد. او در کنار دانش اموزان دیگر، بهتر می تواند به قدرت هوش و اعتماد به نفسش واقف باشد تا این که در بین این همه تیزهوش، خود را یکی مثل دیگران بداند که با چند صدم نمره پایین تر، احتمالا جزو شاگردهای متوسط به شمار بیاید.گر یک دانشآموز سمپادی در یک کلاس معمولی شاگرد اول شود، حس برتری داشتن برای او یک حس خوب است. اما وقتی در جمعی از تیزهوشان قرار میگیرد که همگی در سطحی نزدیک به هم هستند، ممکن است آن مزیت رقابتی را از دست بدهد.
اما این حس برتری گاهی ممکن است به غرور نیز منجر شود.
غرور الزاما همیشه نکته منفی نیست که. اونجا حق داره مغرور باشه...
من بر اساس یک تجربه شخصی برای شما عرض میکنم. باید روحیه کودکان را حفظ کنیم. حضور در این مدرسه به معنای پایان رقابت با همسالان نیست؛ بلکه رقابت با هدفهاست و رقابت با خودِ بهینهِ خویشتن. نکته دوم این است که این کودکان نباید از دیگران جدا شوند. آنان باید درک کنند که به ابزارها، تکنیکها و رویکردهایی نیاز دارند تا بتوانند با سایر کودکان نیز ارتباطی قوی و مؤثر برقرار کنند.
گفت و گو از؛ مهدی محمدی کلاسر
پایان بخش اول



