صحنه ای عجیب در فیلم ترور ترامپ که دیده نشد
در میان تمام زوایای ویدئوی منتشرشده از اقدام به ترور ترامپ، صحنهای هست که فراتر از سیاست و تیراندازی، عمق یک تمدن و ادعای آن را برملا میکند.
به گزارش سرویس اجتماعی تابناک، لحظهای که گلولهها به سوی سکو شلیک میشود، مردان حاضر — از جمله محافظان و مقامات — غریزهی اولشان را دنبال میکنند؛ نجات خود، آن هم بی میل و بی توجه به زنان.
زنانی که از بانفوذترین و مهم ترین زنان جامعه امریکا هستند، در آن آشوب رها میشوند. بادیگاردها، که سالها آموزش دیدهاند، حواسشان فقط به «ارزشهای» سیاسیِ دیکته شده و سلسلهمراتب قدرت است؛ نه به مادران، همسران و دخترانی که کنارشان ایستاده بودند. مقامات هم، بیهیچ تردیدی، فقط به فکر جان خودشان هستند. زنان باید خودشان را نجات دهند.
اصول امنیتی و اهمیت مقامات به جای خود، اما یک سئوال همچنان جای طرح دارد: پس زنان چه؟ آن هم زنانی در این سطح...، جایگاه سایر زنان جامعه به کنار.
این همان مردمانیاند که سالهاست با پرچم «حقوق زنان» به جهان درس میدهند. همینها که در سخنرانیها و قطعنامهها از «توانمندسازی زنان» و «برابری جنسیتی» دم میزنند، در ناخودآگاهشان، در لحظهی حقیقت، زنان را بار اضافی میبینند. حافظهی آگاهشان پر از شعار است، اما ناخودآگاهشان هنوز در دنیای غارنشینیِ «نجاتِ قویترین» گیر کرده. فمینیسم اعلامیشان، وقتی با غریزهی بقا روبهرو میشود، مثل کاغذ خیس در باد پراکنده میگردد.
و اما ایران...
اینها همان جریانهایی بودند که سالها برای «آزادسازی زنان ایرانی» اشک تمساح ریختند، تحریم کردند، رسانه ساختند و از «ستم مردسالاری شرقی» گفتند. نهایتا هم جنگی به راه انداختند که یکی از مفاد ادعاها بالاره حقوق بشر و حقوق زنان بود. مهسا، دختر ایرانی را برای خود مصادره کردند و چه ها که با چنین داستانهایی کردند. حال آنکه جامعهی ایرانی، با همهی کاستیهایش در حوزهی حقوق قانونی و فرهنگی زنان، در عمق فرهنگ و غریزهی جمعیاش هنوز رگه غیرت مردانه و مسئولیت جمعی را حفظ کرده است. در موقعیتهای بحرانی مشابه — از زلزله و سیل گرفته تا حوادث تروریستی و درگیریهای خیابانی — بارها شاهد بودهایم که مرد ایرانی، حتی با وجود تمام نقصها و نابرابریها، ابتدا به فکر زن، مادر، خواهر و فرزندش است. او را پوشیده، محافظت کرده و اگر لازم باشد، جانش را سپر او میکند. این رفتار، محصول ترکیبی از آموزههای ایرانی، دینی، فرهنگ کهن و ناخودآگاه مبتنی بر دلبستگی خانوادگی است که هنوز در برابر موج فردگرایی افراطی غرب مقاوم مانده.
البته این به معنای نفی مشکلات واقعی زنان ایران نیست؛ که اتفاقا کاستی ها باید هم برطرف شود. اما نشان میدهد که «حقوق زنان» در غرب مدرن، گاهی بیش از آنکه یک پروژهی انسانی باشد، ابزاری ایدئولوژیک برای سلطه فرهنگی و سیاسی است. وقتی خودشان در لحظهی خطر، زنانشان را تنها میگذارند، چگونه میخواهند برای زنان سرزمین هزارسالهی ما و دیگر کشورها نسخه بپیچند؟
آینهای بود این فیلم؛ آینهای که غرب را نه آنگونه که حرف میزند، بلکه آنگونه که غریزهاش حکم میکند و در ذاتش نهفته است، نشان داد. و در همین آینه، تفاوت یک فرهنگ با ادعاهای توخالیاش، روشنتر از همیشه جلوه کرد.





