صفحه خبر لوگوبالا تابناک
مفید صفحه خبر نسخه موبایل

چگونه یک افتضاح آمریکایی را تبدیل به فیلم حماسی کنیم؟/سقوط شاهین سیاه؛ نه یکی که دوتا!

حالا نوبت آن است که نیروهای اهریمنی قصه تصویر شوند؛ همان مرد سیاهپوست بد با عینک ریبن خلبانی به چشم که دراز کشیده و خبرچین‌ها برایشان خبر شروع حمله آمریکایی‌ها را می‌آورند؛ اما این‌تصویر چگونه به خورد مخاطب داده می‌شود؟ این‌گونه که مرد بد قصه روی تختی دراز کشیده که بالای سرش قاب اسم مقدس «الله» است! او هم سریع برخاسته و نیروهای اهریمنی را تجهیز و دعوت به جنگ می‌کند! همه مسلح می‌شوند و موسیقی گیتاربرقی، خشن‌بودن فضا را به مخاطب یادآور می‌شود.
کد خبر: ۱۳۶۷۸۰۹
| |
7818 بازدید

چگونه یک افتضاح آمریکایی را تبدیل به فیلم حماسی کنیم؟/سقوط شاهین سیاه؛ نه یکی که دوتا!

به گزارش خبرنگار فرهنگی تابناک، ساخت فیلم سینمایی «سقوط شاهین سیاه» در سال ۲۰۰۱ برای ماست‌مالی و سرپوش‌گذاشتن روی یکی از شکست‌های بزرگ آمریکا در دستور کار قرار گرفت؛ شکستی که سال ۱۹۹۳ در سومالی رقم خورده بود. البته تعدادی بازیگر مرد جوان هم با بازی در آن رزومه‌سازی کرده و چندسال بعد به‌عنوان ستاره‌های هالیوود تثبیت شدند؛ بازیگرانی چون تام هاردی و اورلاندو بلوم و ...

استودیوهای بزرگ هالیوودی باید چه‌کارگردانی را برای ساخت فیلم در نظر می‌گرفتند؛ پاسخ صحیح و قابل حدس‌زدن است؛ کارگردانی که سال ۲۰۰۰ فیلم «گلادیاتور»ش اسکار برده و خیلی هم تحسین شده بود؛ ریدلی اسکات که چندسال قبل‌تر فیلم «G.I. Jane» را با بازی دمی مور درباره ارتش شکست‌ناپذیر و اسطوره‌ای آمریکا ساخته بود. موسیقی‌سازی هم که قرار شد در این‌فیلم، تصاویر ریدلی اسکات را آهنگین کند، همان‌ هانس‌ زیمرِ گلادیاتور بود که نیازی به معرفی ندارد.
اما سوژه چه بود؟ افتضاحی که ارتش آمریکا سال ۱۹۹۳ در سومالی رقم زد، مارک بُورِن درباره‌اش کتابی تالیف کرده و کن نولان (همین چند روز پیش درگذشت) فیلمنامه‌‌اش را نوشته بود. اما بگذارید آخر فیلم را همان‌اول کار تعریف کنیم؛

«۱۰۰ سومالیایی و ۱۹ سرباز آمریکایی کشته شدند. ۲ هفته بعد از افتضاح، رئیس‌جمهور بیل کلینتون دستور خروج نیروهای آمریکایی از سومالی را صادر کرد و ژنرال گریسون مسئولیت حمله (همان افتضاح) را به عهده گرفت. بعد هم محمد فرح عیدید سیاستمدار سومالیایی کشته شد و ژنرال آمریکایی هم بازنشسته شد.»

این‌چند خط، جملاتی هستند که بعد از پایان فیلم روی پرده سینما می‌بینید. اما اجازه بدهید سری به ابتدای فیلم و لحظات پس از تیتراژ ابتدایی بزنیم؛ ضمن دیدن تصاویری که مشابهشان‌ را در فیلم دیگری چون «Tears of Sun» دیده‌ایم، بدبختی و نکبت مردم غیر آمریکایی به تصویر کشیده می‌شود؛ سومالی سال ۱۹۹۲ درگیر جنگ و قحطی و گرسنگی است و نوشته‌های روی تصویر به‌ مخاطب می‌گویند ۳۰۰ هزار غیرنظامی از قحطی مرده‌اند و ۲۰ هزار تفنگدار برای نجات‌شان اعزام شده‌اند! آمریکایی‌ها به سومالی آمده‌اند تا فضا را برای نیروهای حافظ صلح آماده کنند. اما عملیات حضورشان که قرار بود ۳ هفته باشد، ۶ هفته طول کشیده و پیشرفتی حاصل نشده است.

به این‌ترتیب مخاطب می‌فهمد که جای سربازان آمریکایی چه‌قدر در سومالی خالی بوده که این‌همه هرج و مرج و بدبختی سرشان آمده است! اما پس از تصاویر مقدمه و نوشته‌هایی که وضع بد غیرنظامیان منتظر سومالیایی را توصیف می‌کنند، وارد قصه می‌شویم: هلی‌کوپتر شاهین سیاه آمریکایی در حال گشت‌زنی در آسمان است و مردمی را می‌بیند که به کامیون حاوی کیسه‌های آرد هجوم می‌برند. شبه نظامی‌ها هم به سمت‌شان تیراندازی می‌کنند و فریاد می‌زنند «این‌آردها متعلق به محمد فرح عیدید اند!» سربازان آمریکایی جوانمرد با دیدن این‌صحنه چه باید بکنند؟ بله! درست است! رگ غیرت‌شان باد می‌کند و می‌خواهند درگیر شوند اما دستور ستادشان این است که چون به آن‌ها شلیک نشده، درگیر نشوند و دخالت نکنند! بنابراین خلبان به حاضران در هلی‌کوپتر می‌گوید «کاری از دستمان برنمی‌آید!» و سربازان نجات‌بخش آمریکایی باید به پایگاه برگردند. چرا که هنوز وقت نقش‌آفرینی‌شان برای نجات آفریقایی‌های بدبخت نرسیده است! ما هم می‌فهمیم که در این‌لحظات چه‌قدر افسوس خورده‌اند! وقتی هم هلی‌کوپترشان دور می‌شود، یکی از شبه‌نظامیان که آدم بده ی قصه است، لبخندی نیش‌دار می‌زند و با انگشت‌ش ادای شلیک به‌سمت هلی‌کوپتر را در می‌آورد. اما عجله نکنید چون فیلمی اکشن در پیش داریم که در لحظات هیجانی و جنگی‌اش، پهلوانان آمریکایی هنرنمایی می‌کنند. این‌آدم بده قصه را هم به یاد داشته باشید تا آخرهای داستان، کماندوهای ویژه آمریکایی پدرش را در بیاورند!

چگونه یک افتضاح آمریکایی را تبدیل به فیلم حماسی کنیم؟/سقوط شاهین سیاه؛ نه یکی که دوتا!

صحنه بعدی، رونق بازار سلاح و خرید و فروش انواع مسلسل‌های دستی را در موگادیشو (پایتخت سومالی) نشان می‌دهد. در سکانس بعد هم تکاوران هلی‌کوپترسوار آمریکایی، یکی از نزدیکان محمد عیدید را می‌دزدند و پیش ژنرال خودشان ژنرال گریسون می‌برند. مرد سیاهپوست به ژنرال آمریکایی می‌گوید نباید وارد جنگ داخلی سومالی می‌شدند و پاسخ مرد آمریکایی هم که بناست مای مخاطب را به فکر فرو ببرد،‌ از این‌قرار است: «این‌همه آدم کشته شده! این دیگه نسل‌کشی‌یه!» به این‌ترتیب متوجه می‌شویم که سربازان آمریکایی (طبق اصول امنیت ملی خودشان) مجازند هرکجا که تشخیص دادند وارد شده و به دیگر کشورها حمله کنند. اما عجله نکنید! مسئولیت حمله‌ای که داستانش را در این‌فیلم می‌بینیم در نهایت به عهده ژنرال گریسون گذاشته شد تا سران آمریکا از شر ماست‌مالی و رفع و رجوع کردنش در امان بمانند. 

بعد از سکانس‌های اولیه، دوربین ریدلی اسکات وارد پایگاه سربازان آمریکایی می‌شود که همه جوان‌اند و با انگیزه و شوق شهادت دارند! اورلاندو بلوم که آن‌موقع بسیار جوان بود، در نقش یک‌سرباز صفر جوان آمریکایی ظاهر می‌شود که ۱۸ سال دارد و به مامور اداری پایگاه می‌گوید آمده که دمار از روزگارشان در بیاورد! بعد هم صحنه‌های میدان تیر و تمرین‌های سخت سربازان آمریکایی را می‌بینیم. بعد هم دوربین سراغ یکی از کماندوهای نیروهای ویژه دلتا می‌رود که با دوچرخه در بیابان است و یکی از شاهین‌های سیاه سوارش می‌کند. بعد هم مثل کابوی‌هایی که بی‌حساب و بی‌اجازه به بوفالوها و سرخ‌پوست‌ها شلیک می‌کردند، گرازهای مراتع طبیعی سومالی را هدف قرار می‌گیرند و گزارها را در پایگاه به سیخ می‌کشند. فیلم، در این‌لحظات روایت‌گر فرمانروایی و عشق و حال آزادانه سربازان آمریکایی در یک‌کشور دیگر است. بعد هم بی‌نظمی و جسارت نیروهای دلتا در پایگاه و بین دیگر سربازان ارتش آمریکا به تصویر کشیده می‌شود و این‌درس مهم به مای مخاطب داده می‌شود که همین‌آدم‌های سرخود و لات و بی‌تقید در مواقع حساس خیلی به کار می‌آیند!

این هم یکی از ترفندهای فیلمنامه‌نویسی آمریکایی‌هاست؛ نشان دادن آرامش پیش از طوفان! با این‌روش که ابتدا پایگاه و تجمع سربازان مختلف را نشان بدهیم و بعد سراغ عملیات و سختی‌هایش برویم. به این‌ترتیب، در این‌لحظات از فیلم «سقوط شاهین سیاه» پایگاهی تصویر می‌شود که عده‌ای سرباز در آن مشغول‌اند؛ یکی برای دخترش نقاشی می‌کشد، یکی لودگی می‌کند و بقیه را می‌خنداند و ... این‌میان، یک‌گروهبان خوب و خوشدل هم بین‌شان هست که می‌گوید به سیاهان احترام می‌گذارد و معتقد است می‌شود با سیاه‌پوستان (وحشی‌ها) ۲ رفتار داشت؛ یا کمک‌شان کرد یا این‌که گذاشت CNN  نابودشان کند! توجه دارید که با تصویر به‌ظاهر واقع‌گرای فیلمنامه «سقوط شاهین سیاه» همه سربازان آمریکایی مثل هم نیستند و مخاطب هم بناست با این‌گزاره که فیلم تنه به آثار مستند می‌زند، خر شود! 

چگونه یک افتضاح آمریکایی را تبدیل به فیلم حماسی کنیم؟/سقوط شاهین سیاه؛ نه یکی که دوتا!

سکانس بعدی فیلم که مربوط به روز حمله و فاجعه برای آمریکایی‌هاست، با سحرگاه در موگادیشو شروع می‌شود؛ با تصویر و صدای اذان‌گفتن مردی آفریقایی روی مناره و بعد، نماز خواندن چند سیاه‌پوست در ساحل دریا! بعد هم که نمازشان تمام می‌شود اسلحه‌های دستی را برداشته، روی دوش انداخته و از کادر خارج می‌شوند! نتیجه‌گیری اخلاقی: سربازان آمریکا قرار است با تروریست‌های ایدئولوژیک بجنگند که از قضا مسلمان هم هستند! پس کار خیلی سخت است و با موجودات خطرناکی سر و کار دارند. 

بعد از اذان صبح و تروریست‌های مسلح مسلمان که نماز می‌خوانند، نوبت تصویرکردن دوباره بازار خرید و فروش اسلحه توسط قوم وحشی است که سربازان آمریکایی بناست به جنگ‌شان بروند. با ورود فیلم به فاز مستندگونگی و نوشتن ساعات مختلف رخ‌دادهای واقعی در تاریخ حمله، طرح نقشه این‌گونه روایت می‌شود که نیروهای دلتا بناست به موگادیشو حمله کرده و ۲ دولتمرد سومالیایی را بدزدند. زندانی‌های مخالف دولت سومالی را هم آزاد و از آن‌جا خارج کنند. زمان عملیات هم بنا نیست از ۳۰ دقیقه تجاوز کند. چون امکانات هواپیمایی هم در اختیارشان قرار نگرفته، با هلی‌کوپترهای بلک هاوک و MH6 حمله می‌کنند و نفرات، سلاح سبک دارند. این‌حمله قرار است توسط نیروهایی انجام شود که حمله‌های آمریکا به پاناما، عراق و ... را پشت سر گذاشته‌اند. 

با اعلام آمادگی برای حمله، جوش و خروشی در پایگاه آمریکایی‌ها شکل می‌گیرد و سربازان جوان و معصوم آمریکایی را می‌بینیم که شوق شرکت در حمله را دارند. اما درس نیروهای قدیمی و با تجربه‌تر برای آن‌ها این است که دشمن را دست کم نگیرند. بعد هم نوبت صحنه‌های هیجانی برای رفتن به عملیات و همراهی موسیقی حماسی با این‌صحنه‌ها می‌رسد. این‌میان سربازی آمریکایی را می‌بینیم که وصیت‌نامه‌اش را به دوستش می‌دهد و می‌خواهد آن را به همسرش برساند. به علامت‌گذاری کارگردان توجه کنید و این‌سرباز را هم به خاطر داشته باشید تا در صحنه‌ای عاطفی و حماسی، در راه آرمان جهان‌خواری آمریکا به شهادت برسد. بعد از تحویل وصیت‌نامه هم به منزلش تلفن کرده و برای همسرش پیام عاشقانه می‌گذارد و می‌گوید چه‌قدر دوستش دارد! و به این‌ترتیب مخاطب فیلم می‌فهمد سربازان آمریکایی که در کشورهای دیگر دست به قتل‌عام مردم بی‌گناه می‌زنند، از سنگ و آهن نیستند. آن‌ها هم دل دارند و از گوشت و پوست‌اند و به‌خاطر آزادی، دیگران را می‌کشند! 

چگونه یک افتضاح آمریکایی را تبدیل به فیلم حماسی کنیم؟/سقوط شاهین سیاه؛ نه یکی که دوتا!

اما اگر فکر کرده‌اید فیلم‌های جنگی و تاریخی آمریکایی، دموکراسی ندارند و نظرات مختلف شخصیت‌ها در آن‌ها بیان نمی‌شود، کاملا در اشتباه هستید! کاراکترهای فیلمنامه می‌توانند حرف‌هایشان را بزنند اما در نهایت کسی که حرف درست را می‌زند و مواضع استعماری آمریکا را ماست‌مالی می‌کند، حرف آخر را می‌زند و با قانع‌کردن طرف مقابلش، همه با هم راهی یک‌ماموریت خونبار و کشتار مردمان دیگر می‌شوند. در «سقوط شاهین سیاه» هم دو نفر از نیروهای دلتا به دیوار تکیه داده‌اند و پیش از ترک پایگاه و رفتن به عملیات گفتگو می‌کنند. اولی می‌گوید «به نظرت درسته ما الان اینجا باشیم؟ می‌تونستیم برای گردش یا آفتاب‌گرفتن بیاییم اینجا!» جمع‌بندی طرف مقابل هم این است که پای وظیفه در میان است و «فقط تلاشتو بکن افرادتو زنده برگردونی!»

در ادامه بناست کمی سفارش دروغ بشنویم؛ این‌که فرماندهان آمریکایی به سربازانشان توصیه می‌کنند به مردم عادی شلیک نکنند و مواظب باشند! این‌سفارش‌های اخلاقی را هم به یاد داشته باشید تا آخر فیلم که بناست یک‌زن سومالیایی توسط سربازان آمریکایی کشته شود، از قبل توجیه‌اش را ارائه کرده باشند. 

وقتی عملیات نبرد موگادیشو شروع می‌شود، چیزی که چشم مای مخاطب را می‌گیرد، تعداد بالای هلی‌کوپترها و جیپ‌های هامر آمریکایی است که قاب را پر کرده و عظمت ارتش آمریکا را یادمان می‌اندازند. حالا نوبت آن است که نیروهای اهریمنی قصه تصویر شوند؛ همان مرد سیاهپوست بد با عینک ریبن خلبانی به چشم که دراز کشیده و خبرچین‌ها برایشان خبر شروع حمله آمریکایی‌ها را می‌آورند؛ اما این‌تصویر چگونه به خورد مخاطب داده می‌شود؟ این‌گونه که مرد بد قصه روی تختی دراز کشیده که بالای سرش قاب اسم مقدس «الله» است! او هم سریع برخاسته و نیروهای اهریمنی را تجهیز و دعوت به جنگ می‌کند! همه مسلح می‌شوند و موسیقی گیتاربرقی، خشن‌بودن فضا را به مخاطب یادآور می‌شود. از طرفی، هلی‌کوپترها و نیروهای موتوری آمریکایی را می‌بینیم که به سمت محل ماموریت می‌روند و از طرف دیگر آفریقایی‌های سیاه‌پوست مسلمان خشن را که با همراهی همان موسیقی خشن آماده می‌شوند و با سوزاندن لاستیک، مزاحم پرواز هلی‌کوپترها می‌شوند. این‌وسط هم یادمان می‌رود چه‌کسی مهاجم است و چه‌کسی مدافع! 

چگونه یک افتضاح آمریکایی را تبدیل به فیلم حماسی کنیم؟/سقوط شاهین سیاه؛ نه یکی که دوتا!

با نشانه‌گذاری‌هایی که روی سرباز معصوم ۱۸ ساله آمریکایی (اورلاندو بلوم) شده، در لحظه اول ورود هلی‌کوپتر به محدوده ماموریت، شلیک RPG7 سومالیایی‌ها باعث می‌شود از هلی‌کوپتر سقوط کرده و زمین بیافتد. نشانه‌گذاری و نتیجه‌گیری بعدی مربوط به همان‌سرباز چاق و سرزنده‌ای است که در پایگاه لودگی می‌کرد و همه را می‌خنداند. اما غافل از این‌که در حال خدمت در پشت تیربار جیپ هامر، گلوله یک‌مدافع نامرد آفریقایی، گردنش را شکافه و او را می‌کشد. بعد هم اریک بانا‌ (بازیگر استرالیایی) در نقش کماندوی دلتا خشمگین شده و پشت تیربار قرار می‌گیرد تا دمار از روزگار شبه‌نظامیان سومالیایی در بیاورد و همه را رَنده می‌کند. یک‌موسیقی قهرمانی و سلحشوری هم همراهی‌اش می‌کند. 

اما عجله نکنید! بناست فیلمی ببنیم که انگار مستند است و رویکردی عادلانه و منصفانه دارد. خوب و بد ماجرا را هم همراه هم تعریف می‌کند و با مخاطب، صادق است. به این‌ترتیب وقت آن است که پس از دست‌یابی موفقیت‌آمیز به زندانی‌های سیاسی و تلاش برای انتقال‌شان، شاهین سیاه اول به ضرب گلوله RPG7 سقوط کند و ژنرال گریسون با کشیدن آه، بگوید «ابتکار عمل‌مون از دست رفت!»‌ حالا وقت آن است که تصاویر هولناکی از شورشی‌های وحشی به مخاطب نشان داده شود که به سمت محل سقوط هلی‌کوپتر می‌دوند تا با رسیدن به سرنشینان مرده هلی‌کوپتر، آن‌ها را زنده زنده بخورند! هر لحظه هم مثل مور و ملخ بیشتر می‌شوند. این‌میان، از بعضی از تصاویر هم غافل نشوید! سرباز آمریکایی که از ستاد و پشت میز آمده، در حین دویدن، ترسیده و اسلحه از دستش می‌افتد! اما در حالی‌که مافوقش فریاد می‌زند که برنگردد و اسلحه را برندارند، مردانه برمی‌گردد و با نشان دادن شجاعت اسلحه افتاده از ترس را برمی‌دارد!

چگونه یک افتضاح آمریکایی را تبدیل به فیلم حماسی کنیم؟/سقوط شاهین سیاه؛ نه یکی که دوتا!

در ساختار فیلمنامه، بناست لحظاتی از هجوم وحشی‌ها را ببینیم، لحظاتی از مقاومت سرباز زنده‌مانده از هلی‌کوپتر، لحظاتی از مرکز فرماندهی و ژنرال نگران و اخمو را و لحظاتی هم از نیروهایی که سعی می‌کنند خود را به هلی‌کوپتر برسانند. این‌میان کاروان حامل زندانی‌های سیاسی که توسط سربازان آمریکایی محافظت می‌شود، کمین خورده و یکی از شخصیت‌های نشانه‌گذاری‌شده در فیلمنامه شهید می‌شود؛ چگونه؟ این، همان‌سربازی است که در پایگاه برای دخترش نقاشی می‌کشید و بناست کشته‌شدنش جگرمان را کباب کند! این‌گونه که گلوله RPG7 دشمن به بدنه کامیون برخورد کرده و او به بیرون پرتاب می‌شود. بعد هم که مافوقش بالای سرش می‌رسد، تصویر نشان می‌دهد که از کمر به پایین را ندارد و حین جان‌دادن به مافوق می‌گوید: «به دخترم بگو حالم خوب می‌شه» و همان‌لحظه نگاهش خیره شده و می‌میرد! 

به این‌ترتیب لحظات سخت و تنگنای سربازان آمریکایی در یکی از هزاران ماموریت و عملیات‌شان برای دموکراسی آمریکایی نشان داده می‌شود؛ این‌که هرلحظه و از هر طرف مورد اصابت گلوله و آرپی‌جی قرار می‌گیرند و طرف مقابل‌شان هیچ رحم و مروتی ندارد‌. فیلمنامه «سقوط شاهین سیاه» درباره گلوله‌های RGP7 هم نشانه‌گذاری کرده و می‌خواهد هرزمان که سیاه‌پوستان آرپی‌جی به دست وارد قاب دوربین می‌شوند، ته دل مخاطب خالی شود که الان فاجعه‌ای دیگر مثل سقوط شاهین سیاه رخ می‌دهد. و فیلم، در این‌لحظات بنا نیست به مخاطبش دلداری بدهد! برای دلداری و پیروزی در آخر فیلم، وقت داریم! به این‌ترتیب RGP بعدی سیاه‌پوستان وحشی، شاهین سیاهِ دومی را هم سرنگون می‌کند و هنوز جنازه خلبان‌ها و خدمه اولی را برنداشته‌اند که دومی هم سقوط می‌کند! ژنرال عصبانی هم که نماد غیرت و تعصب فرماندهان ارتش آمریکاست، خطاب به نیروهای نجات می‌گوید باید همه سرنشین‌ها را برگردانند!

این‌میان و بین صحنه‌های معرکه دود و آتش و گلوله، نارنجکی که یکی از نیروهای دلتا در لحظه به میان پنجره طبقه سوم یک ساختمان پرتاب کرده و موجب هلاکت دشمنان می‌شود، باعث خنده مخاطب می‌شود اما چه می‌شود کرد؟ آمریکایی‌ها وقتی قاطی کنند طوری نارنجک پرتاب می‌کنند که به طبقه سوم ساختمانی در فاصله ۲۰ متری‌شان برسد و دقیقا از پنجره داخل برود و منفجر شود. از کاراکتر سرهنگ مک‌نایت هم غافل نشویم که در طول فیلم نماد و پرچمدار کابوی‌های نترس و بی‌کله آمریکایی هستند. او در هیچ‌صحنه‌ای سر خم نمی‌کند و گلوله‌ها از کنارش زوزه کشان عبور مي‌کنند ولی دریغ از یک‌واکنش و ترسیدن!‌ حتی وقتی تیر به گردنش می‌خورد، فحش می‌دهد و بعد از رسیدن به پایگاه دوباره صحیح و سالم به معرکه برمی‌گردد تا پدر دشمن را در بیاورد. وقتی هم به او می‌گویند لازم نیست برگردد، از آن نگاه‌های معنادار و سنگین تحویل گوینده می‌دهد.

چگونه یک افتضاح آمریکایی را تبدیل به فیلم حماسی کنیم؟/سقوط شاهین سیاه؛ نه یکی که دوتا!

حالا وقت نمایش ایثار و فداکاری سربازان آمریکایی است؛ وقتی ژنرال می‌گوید نمی‌شود برای نجات یا انتقال سرنشینان دو هلی‌کوپتر ساقط‌شده، هلی‌کوپتر دیگری را به خطر بیاندازد. به این‌ترتیب با دو سرباز داوطلب که سوار هلی‌کوپتر سوم هستند، اتمام حجت کرده و از آن‌ها قول مي‌گیرد که با اراده و خواسته خود از هلی‌کوپتر خارج شده و به کمک بروند. ژنرال به آن‌ها می‌گوید کاری که می‌کنند سرنوشت‌ساز و تصمیم با خودشان است. چون ممکن است نیروی کمکی دیر برسد! آن‌ها هم قبول کرده و با طناب از هلی‌کوپتر پایین رفته و به سمت هلی‌کوپتر ساقط ‌شده دوم می‌روند. 

اما اگر فکر کردید فیلم «سقوط شاهین سیاه» در روایت دلاورمردی و شجاعت سربازان پلاستیکی آمریکایی رهایتان می‌کند، سخت در اشتباهید! چون بناست گوشه دیگری از این‌دلاوری‌ها را ببینید؟ کجا؟ در پایگاهی که سه جیپ موفق شده‌اند به آن برگردند و با فراخوان نیاز به نیرو، بنا می‌شود عده‌ای دوباره برای کمک به شهر برگردند. این‌میان یکی از سربازانی که برگشته می‌ترسد و نمی‌خواهد برگردد. اما یک‌سرباز عینکی دست و پاچلفتی داوطلب می‌شود. جیپ‌ها هم حرکت می‌کنند و آن‌سرباز ترسو برای بالا بردن تعلیق داستان، اسپری آسم خود را درآورده و به دهان می‌برد. اما اگر فکر کرده‌اید او در لحظه آخر شجاعت به خرج نداده و دنبال جیپ‌ها نمی‌دود، سخت در اشتباهید! چون می‌دود و همراه یک‌موسیقی حماسی و احساسی خود را به جیپ رسانده و راهی شهر می‌شود. 

چگونه یک افتضاح آمریکایی را تبدیل به فیلم حماسی کنیم؟/سقوط شاهین سیاه؛ نه یکی که دوتا!

اما از آن دو سرباز فداکاری که بدون نیروی کمکی به کمک سرنشینان هلی‌کوپتر دوم رفته‌اند غافل نشویم! آن‌ها می‌آیند و تنها خلبان زنده‌مانده را نجات داده و در پاسخ به سوالش که می‌پرسد «پس تیم نجات کجاست؟» می‌گویند «ما دوتا ییم دیگه!» این‌جا هم یکی دیگر از علامت‌گذاری‌های فیلمنامه را شاهد هستیم! یکی از آن‌دو فداکاری که برای نجات خلبان آمده، همان‌سربازی است که اول فیلم وصیتش را به دوستش داده و به منزل خود تلفن زده! پس برای لحظات دردناک شهادت و جان دادنش در راه آمریکا آماده می‌شویم. او و همراهش در کنار خلبان، تا آخرین خشاب و گلوله می‌جنگند و بعد هم وحشی‌ها نزدیک و نزدیک‌تر آمده و سوراخ سوراخش می‌کنند. بعد هم مثل قبایل بدوی هلهله کرده و روی ملخ هلی‌کوپتر زمین‌خورده می‌روند. خلبان هم که گلوله‌هایش تمام شد، در حالی که ناامید شده، عکس زن و بچه‌اش را از جیب بیرون می‌آورد، نگاه می‌کند و در انتظار می‌نشیند تا وحشی‌ها بیایند و با قنداق اسلحه به سرش بکوبند. وقتی هم غارتش می‌کنند فقط سعی دارد عکس زن و بچه‌اش را از زیر دست و پا بیرون بکشد که آفریقایی‌ها نمی‌گذارد و روی دستش می‌زنند تا غرور و عاطفه آمریکایی‌ها در این‌لحظات، کمی جریحه‌دار شود. اما نگران نباشید! قرار است آخر فیلم پدر همین بی‌سروپاها در بیاید! 

حالا وقت ایجاد یک‌پیچ و نقطه عطف در قصه است؛ با سقوط دومین هلی‌کوپتر و عدم توفیق در نجات سرنشینان، ژنرال به این‌نتیجه می‌رسد که باید از همه کشورهای متحد آمریکا ازجمله پاکستان و مالی کمک بگیرد. اما نقطه عطف این‌جاست که عملیات، مخفی بوده و آمریکایی‌ها چون چوب در لانه زنبور کرده‌اند، حالا در حال جنگ با کل شهر هستند. در نتیجه باید نیروهای باقیمانده در شهر موگادیشو را به استادیوم پاکستانی‌ها که در محدوده امن است، برسانند. به این‌ترتیب، ظاهر مستندگونه و راست‌گوی فیلم «سقوط شاهین سیاه» به مخاطب می‌گوید عملیاتی که قرار بود ۳۰ دقیقه طول بکشد، به مغرب کشید و صبح فردا تمام شد. اما فیلم با پخش لحظاتی از مغرب، دوباره صدای اذان مسلمانان را پخش می‌کند تا به نفرت مخاطب از مسلمانان دامن بزند. 

بعد از لحظات دردناک و خون و خون‌ریزی، نوبت به دقایقی گفتگو و قاب‌بندی‌های کلوزآپ و مدیوم‌شات می‌رسد. فرمانده شورشی‌های سیاهپوست که خلبان زخمی آمریکایی را از زیر دست و پای مردم درآورده و اسیر کرده، در حال گفتگو با اوست و سیگار برگ دود می‌کند. اما به‌عنوان مخاطب، جملاتی را که فیلمنامه‌نویس در دهان این‌دو شخصیت گذاشته، دست کم نگیرید! چون بناست مفاهیمی را درباره مذاکره‌کردن آمریکایی‌ها منتقل کنند. فرمانده به خلبان اسیر می‌گوید در سومالی، کشتن یعنی مذاکره! این‌جا همین‌جوریه! هر روز کشتن! و باز در جملاتی نفرت‌پراکن و گمراه‌کننده که چیزی درباره آدم‌کشی‌ها و استعمارگری آمریکایی ندارند، می‌گوید «فکر کردید اگر ژنرال محمد عیدید را بکشید، ما تسلیم دموکراسی آمریکایی می‌شیم؟»

چگونه یک افتضاح آمریکایی را تبدیل به فیلم حماسی کنیم؟/سقوط شاهین سیاه؛ نه یکی که دوتا!

یکی از صحنه‌های به‌ظاهر تاثیرگذار فیلم «سقوط شاهین سیاه» مربوط به پناه گرفتن سربازان جامانده در یک‌ساختمان است. به آن‌ها گفته می‌شود امدادگری به‌سمت‌شان اعزام نمی‌شود و به این‌نتیجه می‌رسند که خود باید سرباز زخمی همراه‌شان را تیمار کنند. تیر هم به ران سرباز خورده و پانسمان و رسیدگی به او، لحظاتی همراه با پاشیدن خون به سر و صورت دیگران و داد و فریادهای سرباز را به همراه دارد. چندپلان بعد هم که سرباز رنگ به صورت ندارد و مشخص است می‌میرد، این‌گونه عواطف مخاطب تحریک می‌شود که بگوید: «به پدر و مادرم بگید من امروز خوب جنگیدم!» همه اطرافیان هم متاثر شده و با بغض به هم نگاه می‌کنند. بعد از مرگ سرباز هم یکی از سربازهای دیگر که سعی دارد زنده نگهش دارد، با دادن تنفس مصنوعی و اجرای عملیات احیا، دیگران را متاثرتر می‌کند. موسیقی غمگین هم که بیشتر احساساتی‌مان می‌کند و برای این‌سرباز قاتل آمریکایی دل می‌سوزانیم! 

اما در حالی که بناست نیروهای کمکی دلتا از راه برسند و جا ماندگان را نجات دهند، سومالیایی‌ها دوباره با خمپاره و توپ 106 به سربازان پناه‌گرفته در ساختمان حمله می‌کنند. این‌میان در یکی از لحظات خیلی سریع و گذرا، تصویر دیواری را می‌بینیم که روی آن نوشته «يس * وَالْقُرْآنِ الْحَكِيمِ». آن‌فرمانده سیاه‌پوست بد را به یاد دارید که از ابتدا گفتیم رویش نشانه‌گذاری شده؟ بله او مشغول کوبیدن سربازهای آمریکایی است که دلتایی‌ها از پشت سر رسیده و با کشتن خدمه توپ، 106 را به سمت او هدف گرفته و این‌شورشی نامرد را به سزای اعمالش که از ابتدای فیلم مرتکب شده، می‌رسانند! این‌میان جملات ژنرال گریسون هم جالب است که به نیروهای کمکی می‌گوید «اگه جلوی مردم این‌شهر رو نگیریم تا صبح همه نیروهامون رو می‌کشن!» و تناقض این‌جملات با سفارش‌های پیش از شروع عملیات که «مواظب باشید مردم رو نکشید!» بار دیگر باعث خنده مای مخاطب می‌شود. 

حالا وقت انتقام و شروع یک‌سکانس اکشن و حماسی است. موسیقی هانس زیمر هم که پا به پای تصاویر می‌آید و کم نمی‌گذارد. نیروهای کمکی می‌رسند و با بریدن آهن‌های بدنه هلی‌کوپتر، جسد خلبان‌ها و خدمه هلی‌کوپتر اول را خارج می‌کنند. هر دو شاهین سیاه هم پس از تخلیه جسد خدمه‌ها، منفجر می‌شوند. این‌میان تذکر ژنرال به سرهنگ مک‌نایت (تام سایزمور) مبنی بر این که «هیچ‌کس نباید جا بمونه!»، این‌نکته را جاگیر ذهن‌مان می‌کند که آمریکایی‌ها روی سربازان پلاستیکی خود عرق و تعصب دارند. 

تا این‌جا، درباره هدف قرار ندادن شهروندان و غیرنظامی‌ها توسط آمریکایی‌ها نیش و کنایه‌هایی زدیم! اما همان‌طور که در ابتدای مطلب اشاره شد، برای این‌مساله هم نشانه‌گذاری‌ در زمان مناسب نتیجه‌گیری مي‌شود. در لحظاتی که سربازان آمریکایی مشغول فرار و دویدن به سمت استادیوم پاکستانی‌ها هستند، زنی مسلمان و باحجاب از جلوی سربازان می‌دود که او را هدف قرار نمی‌دهند اما کمی جلوتر رفته و اسلحه‌ای را برمی‌دارد تا آمریکایی‌ها را بزند. به این‌ترتیب در این‌لحظات است که آمریکایی‌های مهربان و با وجدان، تعلل را کنار گذاشته و زن را می‌کشند. 

چگونه یک افتضاح آمریکایی را تبدیل به فیلم حماسی کنیم؟/سقوط شاهین سیاه؛ نه یکی که دوتا!

صحنه بامعنای دیگر «سقوط شاهین سیاه» جایی است که سربازان خسته و زار و نزار آمریکایی، می‌دوند و بین تشویق‌های مردم آفریقایی خود را به استادیوم پاکستانی‌ها می‌رسانند. بعد هم پاکستانی‌ها برایشان لیوان‌های آب خنک و گوارا می‌آورند. صحنه معنادار بعدی هم وقتی است که ژنرال گریسون وارد بهداری و محل مداوای سربازان مجروحش می‌رود و وقتی می‌بیند خون زیادی روی زمین پاشیده، تکبر و ژنرال‌بودن را کنار گذاشته و زانو می‌زند تا با دستمال پزشکی، خون‌های یک‌سرباز آمریکایی را پاک کند! بعد هم برای آن‌که بر غیرت و مردانگی سربازان آمریکایی تاکید شود، صحنه‌ای دیگر از پی می‌آید؛ یک سرباز زخمی و خون‌آلود روی برانکارد به جناب‌سروان آمریکایی می‌گوید «دوباره می‌ریم؟» و با گرفتن جواب مثبت از مافوق، می‌گوید: «بدون من نرید! هنوز می‌تونم انجام وظیفه کنم!» به این‌ترتیب برای مای مخاطب مشخص می‌شود سربازان آمریکایی که در عالم واقعیت پلاستیکی هستند، در فیلم‌ها و افسانه‌های سینمایی چه‌قدر وظیفه‌شناس و باغیرت‌اند!

اما دقایق پایانی فیلم «سقوط شاهین سیاه» از جایی بامزه و خنده‌دارتر می‌شوند که اریک بانا (نیروی دلتا) با گروهبان جوان (با بازی جاش هارتنت) می‌گوید به مردمی که از او درباره چرایی حضور در این‌جنگ سوال کنند هیچ نخواهد گفت. دیالوگ‌های این‌شخصیت از این‌قرارند: «من لب از لب وا نمی‌کنم! چون مردم نمی‌تونن بفهمن ما چرا می‌آییم جنگ!» این هم از توجیه و تبیین آمریکایی‌ها! و البته بهتر است درباره علت واقعی جنگ‌هایشان به مردم‌شان چیزی نگویند! چون چیزی جز فحش و تف و لعنت نصیب‌شان نمی‌شود؛ مثل الان که به‌خاطر جنگ در ایران، واقعیت‌های ارتش پلاستیکی‌شان برملا شده و مدام فحش می‌خورند.

لحظات پایانی فیلم «سقوط شاهین سیاه» هم قابل تامل و بررسی هستند. جاش هارتنت (همان گروهبان جوان) در حال بیان جملاتی است که با باز شدن قاب متوجه می‌شویم مشغول گفتگو با جنازه همان سرباز جوانی است که از زخم ران پایش مُرد. گروهبان می‌گوید اگر بپرسند چرا به جنگ دیگران می‌ری؟ می‌خوای قهرمان بشی؟ می گم نه هیچ‌کس از ما نمی‌خواد قهرمان باشه. این‌شرایطیه که از داخل بهمون تحمیل می‌کنن! به پدر و مادرت می‌گم تو یه بزرگمرد کوچک بودی! 

به این‌ترتیب مخاطب این‌فیلم باید درک کند که آمریکایی‌ها مجبورند به‌خاطر مشکلات داخلی کشورهای دیگر به آن‌کشورها لشکرکشی کنند. سربازانشان هم که به‌خاطر جذابیت‌های فریبنده ارتش‌شان وارد این‌آسیاب مرگ می‌شوند، بزرگمردان کوچک هستند. 

آخرین‌پلان «سقوط شاهین سیاه» برای آمریکایی‌هایی که آشنایان‌شان در جنگ تحمیلی سوم ایران (نبرد رمضان) کشته و تبدیل به تلفات آمریکا شدند، معنای جالبی دارد. پس از صحبت‌های گروهبان با جنازه سرباز جوان، دوربین فضای داخلی یک هواپیمای C130 را نشان می‌دهد که پر از تابوت سربازان آمریکایی است و با بسته‌شدن در پشت هواپیما، تصویر به‌مرور محو و تاریک می‌شود! این تابوت‌ها سوغات واقعی آمریکا برای مردم خودش، از سفرهای استعماری و کشورگشایی است. اما اتفاقی که سال ۲۰۰۱ در ذهن مخاطب این‌فیلم و نمونه‌های مشابه آن می افتاد، این بود که همه این درد و رنج‌ها به خاطر به‌دست‌آوردن دموکراسی، ارزشش را دارند! البته که این‌دروغ‌ها، این‌روزها دیگر رنگ باخته‌اند. 

صادق وفایی

مفید صفحه خبر نسخه موبایل
اشتراک گذاری
برچسب ها
سلام پرواز
سفرمارکت
گزارش خطا
مطالب مرتبط
برچسب منتخب
# آیت الله سید مجتبی خامنه ای # عملیات وعده صادق 4 # جنگ منطقه ای # جنگ ایران و اسرائیل # جنگ ایران و آمریکا # شهادت رهبر انقلاب # مذاکرات ایران و آمریکا
نظرسنجی
پیش بینی شما از نتیجه مذاکرات و توافق چیست؟