چگونه جنگ ایران میتواند رابطه آمریکا با اعراب خلیجفارس را تغییر دهد

به گزارش سرویس بین الملل تابناک، اندیشکده آمریکایی «شورای آتلانتیک» در مقالهای به قلم «آبرام پیلی» به تاثیر جنگ اخیر آمریکا و اسرائیل با ایران بر روابط واشنگتن با اعراب خلیج فارس پرداخته که در ادامه آمده است.
لازم به ذکر است انتشار مقالات خارجی به معنای تایید محتوای آن از سوی تابناک نیست.
فاز بعدی جنگ ایران با عدمقطعیت تعریف میشود. در حال حاضر، این عدمقطعیت وجود دارد که آیا ایالات متحده، اسرائیل یا ایران درگیری را بیشتر تشدید خواهند کرد یا خیر. این مرحله میتواند بهطور ناگهانی در صورت تشدید درگیری پایان یابد، یا ممکن است مدتی ادامه یابد، زیرا حتی کاهش حملات یا یک توافق نیز ممکن است نتواند به طور پایدار به مسائل اساسی که منجر به بروز درگیری شدند، بپردازد.
با این حال، آنچه مشخص است این است که کشورهای عضو شورای همکاری خلیجفارس (GCC) در مرکز این عدمقطعیت قرار دارند. این کشورها - بحرین، کویت، عمان، قطر، عربستان سعودی و امارات متحده عربی - همان کشورهایی هستند که اگر جنگ تشدید شود، ایران احتمالاً آنها را با پهپادها، موشکها و احتمالاً حملات نامتقارن بیشتری هدف قرار خواهد داد؛ و مهمتر از آن، این کشورها هستند که باید همسایگی خود را با ایرانِ بیرونآمده از این درگیری تقسیم کنند.
پیش از مناقشه کنونی، بسیاری در واشنگتن کشورهای شورای همکاری خلیجفارس را کلید حل نگرانیهای گسترده درباره ایران، به شیوههایی غیر از جنگ، میدانستند. من در طول سالها از نزدیک شاهد روشهایی بودم که روابط متنوع کشورهای خلیجفارس به پیشبرد منافع آمریکا کمک کرد.
به عنوان مثال، عمان از دیرباز میانجیگری محتاطانه بین ایالات متحده و ایران را بر عهده داشته است، از جمله زمانی که من از ۲۰۲۳ تا ۲۰۲۵ به عنوان سرپرست نماینده ویژه آمریکا در امور ایران خدمت میکردم.
عمان این نقش را درست تا بحران کنونی ادامه داده است. قطر نیز کانالهایی با رهبری ایران حفظ کرد که مذاکرات برای آزادی زندانیان آمریکایی در ایران و تلاشهای کاهش تنش بین واشنگتن و تهران در منطقه و فراتر از آن را تسهیل کرد.
عربستان سعودی، در حالی که بدبینی عمیقی نسبت به نظام ایران داشت، گامهای آزمایشی برای بازسازی رابطه خود با ایران از طریق یک سری دیدارهای عالیرتبه برداشت که پس از سالها تلاش ایالات متحده، سایر کشورهای منطقه و در نهایت چین برای میانجیگری به منظور آشتیای که منطقه را تثبیت کند، صورت گرفت.
امارات متحده عربی نیز روابط اقتصادی با ایران را حفظ کرد که قدمت آن به دههها پیش میرسید و هم به افزایش فشار تحریمها بر تهران کمک میکرد و هم امید به مشوقهای اقتصادی بالقوه در صورت تغییر رفتارهای ایران را زنده نگه میداشت.
اما با ادامه جنگ، این پویاییهایی که به نفع کشورهای خلیجفارس و در بسیاری موارد به نفع ایالات متحده بود، در حال تغییر است و سیاستگذاران آمریکایی باید با این تغییرات هماهنگ شوند.
این امر با پرسیدن سؤالات درست آغاز میشود. این که جنگ در نهایت برای کشورهای خلیجفارس و روابط آمریکا با آنها چه معنایی خواهد داشت، به پاسخ به چند سؤال هنوز باز بستگی دارد.
پنج مورد از مهمترین این سؤالات در زیر بررسی شده است. پاسخها میتوانند تعیین کنند که ایالات متحده تا چه حد در تأمین منافع خود در منطقه در آینده موفق خواهد بود، هم در یافتن راهی برای خروج از درگیری و هم در اهداف کلان منطقهای خود.
ایران نیز به احتمال زیاد همین سؤالات را مطرح میکند و به دنبال بهرهبرداری از فرصتها برای شکلدهی به منطقه خلیجفارس مطابق با اهداف خود است.
آیا «وضعیت عادی جدید» تثبیت خواهد شد؟
ایران از زمان آغاز تلافیجویانهی خود، زیرساختهای نفت و گاز و منافع تجاری کشورهای شورای همکاری خلیجفارس را هدف قرار داده است. هدف آن تحت فشار قرار دادن کشورهای خلیجفارس برای اعمال نفوذ بر ایالات متحده و اسرائیل به منظور توقف حملاتشان بوده است.
در حملات اخیر و پرمخاطرهتر خود به تأسیسات گاز راس لفان قطر، تهران نشان داده که به طور بالقوه میتواند دامنه حملات خود را گسترش دهد و فشار اقتصادی بر کشورهای خلیجفارس و اقتصاد جهانی را افزایش دهد.
ایران به طور بالقوه میتواند از این تهدید به نفع خود استفاده کند، اما این رویکرد همچنین حامل خطراتی است. به عنوان مثال، فرض بر این که ایران میتواند به تنظیم حملات خود برای جلوگیری از تشدید ناخواسته ادامه دهد، خطرناک است.
ممکن است نیروهای ایرانی منافع اقتصادی کشورهای خلیجفارس را هدف قرار دهند که چه عمدی و چه غیرعمدی، جنگ را به طرز چشمگیری گسترش دهد؛ و حتی بدون یک حادثه چشمگیر، کارشناسان و مشاوران اشاره کردهاند که شرکتهای جهانی و حتی خود کشورهای خلیجفارس در حال بررسی این هستند که «وضعیت عادی جدید» در منطقه با توجه به تأثیرات باقیمانده و عدمقطعیت ناشی از درگیری کنونی و این واقعیت که حتی یک ایران تضعیفشده نیز میتواند همسایگان خود را تهدید کند، چگونه خواهد بود.
آیا حوثیها به جنگ خواهند پیوست؟
یک نگرانی فوری این است که حوثیها در یمن، چه به نفع خود و چه به دستور ایران، وارد درگیری شوند. اگر این گروه وارد عمل شود، احتمالاً با از سرگیری حملات به کشتیهای عبوری از دریای سرخ و تنگهی بابالمندب خواهد بود - و جریان ۱۲ درصد اضافی از ترانزیت نفت دریایی بینالمللی و ۸ درصد از تجارت جهانی گاز طبیعی مایع را تهدید خواهد کرد.
برای شرکتهای حملونقل دریایی، این حملات به هزینههایی که از قبل به دلیل بسته شدن تنگه هرمز در حال افزایش بود و قیمتهای بالاتر حملونقل در نتیجه تغییر مسیرهایی که هنوز از حملات حوثیها به کشتیرانی تجاری در اواخر ۲۰۲۳ باقی مانده بود، خواهد افزود.
این خطرات و هزینههای مرتبط با آنها بر بازارهای جهانی و حتی به طور فوریتر و عمیقتر، عربستان سعودی و سایر کشورهای عضو شورای همکاری خلیجفارس، با توجه به نزدیکی جغرافیایی و پیامدهای امنیتی ناشی از تشدید مجدد درگیری در یمن، تأثیر خواهد گذاشت.
نیروهای نظامی آمریکا با آگاهی از تهدیداتی که حوثیها برای کشتیرانی جهانی و امنیت منطقه ایجاد میکنند، ممکن است به انجام حملات جدید برای تضعیف این گروه ادامه دهند.
اما صرف نظر از اینکه اقدامات حوثیها در هفتههای آینده چگونه رقم بخورد، بیثباتی یمن و مناقشه عمیقاً ریشهدار داخلی آن بدون تردید تداوم خواهد یافت، همانطور که بیش از یک دهه است ادامه داشته، و تهدید میکند که بیثباتی را در منطقه خلیجفارس به شیوههای غیرقابل پیشبینی تشدید کند.
من به عنوان مدیر امور یمن در شورای امنیت ملی در زمان آغاز درگیری با حوثیها بیش از یک دهه پیش، از نزدیک شاهد بودم که چگونه مناقشه در یمن اولویتهای امنیتی و اقتصادی کشورهای خلیجفارس را بازتعریف کرد - و حتی در طول زمان به ایجاد شکاف بین کشورهای عضو شورای همکاری خلیجفارس انجامید.
در پسزمینه جنگ رو به وخامت با ایران، جبهه دوم نبرد در منطقه ممکن است منافع کشورهای خلیجفارس و آمریکا را به شیوههای غیرقابل پیشبینی تهدید کند.
آیا وحدت شورای همکاری خلیجفارس از هم خواهد پاشید؟
با طولانی شدن درگیری، ایران ممکن است به طور فزایندهای تلاش کند وحدت شورای همکاری خلیجفارس را متلاشی کند. به عنوان مثال، میتواند به دنبال بهرهبرداری از تفاوتهای منافع و دیدگاهها میان کشورهای خلیجفارس باشد که هر کدام روابط متفاوتی با ایران، ایالات متحده، اسرائیل و یکدیگر دارند.
در حالی که شورای همکاری خلیجفارس به طور سنتی دارای اصول سازماندهنده منسجمی مانند اتحادیه اروپا نیست، کشورهای عضو زمانی که متحد عمل میکنند، سود بردهاند.
تا به امروز، در برابر حملات ایران، یک پویایی قابل توجه «همبستگی پیرامون پرچم» دیده شده که اختلافات میان کشورهای خلیجفارس را پوشانده است. در حالی که ایران در موارد قبلی با شورای همکاری خلیجفارس به عنوان یک گروه تعامل داشته، در پیگیری و حفظ روابط فردی خود با کشورهای عضو موفقتر بوده است.
احتمالاً رهبران ایران معتقدند که برای آنها ارزشی در متلاشی کردن این گروه وجود دارد، همانگونه که ایران به دنبال بهرهبرداری از تفاوتهای منافع و ارزشها بین ایالات متحده و سایر شرکا و متحدان سنتی آن بوده است.
خاطرات در منطقه هم کوتاه و هم بلند هستند، و کشورهای عضو شورای همکاری خلیجفارس شکاف خلیجفارس را که در دوران اول ریاستجمهوری دونالد ترامپ رخ داد، فراموش نکردهاند.
در آن زمان، سالها انتقاد و نگرانی فزاینده منجر به تشدید اتهامات متقابل شد و عربستان سعودی، امارات متحده عربی و بحرین روابط خود را قطع، حریم هوایی خود را بستند و محاصرهای را علیه قطر اعمال کردند، به این دلیل که به گفته آنها دوحه از تروریسم حمایت میکرد، ناآرامی منطقهای را دامن میزد و با ایران روابط داشت. من به عنوان رئیس بخش سیاسی در سفارت آمریکا در ریاض در آن زمان، پیامدهای مستقیم آن را برای منافع آمریکا دیدم.
وحدت شورای همکاری خلیجفارس احتمالاً عاملی در نحوه پایان این مناقشه نیز خواهد بود. در مقاطعی از هفتههای اخیر، گزارش شده که برخی از کشورهای خلیجفارس از ایالات متحده خواستهاند راهی برای خروج از بحران بیابد.
در موارد دیگر، برخی از آنها به تشدید حملات برای نابودی نظام ایران توصیه کردهاند. این ترجیحات متضاد در میان کشورهای خلیجفارس نشاندهنده روندی نگرانکننده است. توانایی شورای همکاری خلیجفارس در حفظ صدایی متحد - که ایران فعالانه برای تقسیم آن تلاش خواهد کرد - بر توانایی این گروه برای حمایت از پایان دادن به مناقشه به گونهای که ثبات کل منطقه را به جای منافع محدود خودشان پیش ببرد، و همچنین توانایی آن برای همکاری جمعی در جهت پیشبرد اهداف اقتصادی، سیاسی و امنیتی فراتر از جنگ با ایران، تأثیر خواهد گذاشت.
آیا بیثباتی داخلی در خلیجفارس افزایش خواهد یافت؟
از زمان آغاز جنگ، اخبار چندانی درباره بیثباتی داخلی در کشورهای خلیجفارس منتشر نشده است، چرا که این کشورها در تلاش برای القای اعتماد و ثبات به جهان گستردهتر هستند. با این حال، هر چه درگیری بیشتر طول بکشد، میتواند به طرق مختلف بر هر یک از این کشورها تأثیر بگذارد. این امر به نوبه خود میتواند منجر به واکنش کشورهای خلیجفارس به شیوههایی شود که ممکن است با منافع و ارزشهای ایالات متحده در تضاد باشد.
سه نکته در اینجا قابل تأمل است. اول، فرصتهای اقتصادی و امنیت فیزیکی شهروندان و مقیمان تحت تأثیر این مناقشه قرار گرفته است و خواهد ماند. اگر جنگ وخیمتر شود، ممکن است به نقطهی عطفی برسد که خواست عمومی بیشتری برای پایان دادن به مناقشه وجود داشته باشد.
دوم، تنگنای اقتصادی کشورها را به طور حادتری نسبت به شهروندانشان، بر جمعیت مقیم و نیروی کار مهاجر آنها تأثیر خواهد گذاشت، با توجه به ساختارهای اقتصادی بسیاری از کشورهای خلیجفارس. اگر این فشار بیش از حد شود، میتواند منجر به مسائل گسترده و طولانیمدت حقوق بشری و اقتصادی شود.
سوم، در چند دهه گذشته، برخی از کشورهای خلیجفارس گاهی با سوءظن به جمعیتهای اقلیت نگاه کردهاند و برخی افراد، به ویژه شیعیان و سایر اقلیتها، را به دریافت حمایت، آموزش و پشتیبانی از سوی ایران متهم کردهاند. با تضعیف ایران بر نیابتیهای خود در سوریه، لبنان، عراق و یمن، تهران ممکن است به دنبال بهرهبرداری از هرگونه روابط از پیش موجود با این جمعیتهای اقلیت در خلیجفارس باشد. در عین حال، کشورهای خلیجفارس ممکن است از چنین شایعات و ترسهایی برای سرکوب ناآرامیهای داخلی با پیامدهای بالقوه ویرانگر استفاده کنند.
آیا کشورهای خلیجفارس به سمت چین و روسیه خواهند چرخید؟
در مرحله کنونی جنگ، کشورهای خلیجفارس بدون تردید تلاش خواهند کرد امنیت خود را از طریق مشارکتهای نزدیکتر با ایالات متحده تقویت کنند. اما بسته به نتیجه این مناقشه، ممکن است برخی از کشورهای خلیجفارس نگرانیهایی درباره قابلیت اعتماد ایالات متحده به عنوان شریک اقتصادی و امنیتی پیدا کنند.
به عنوان مثال، رهبران خلیجفارس ممکن است واشنگتن را به دلیل ناتوانی در کنترل مناقشه یا عدم موفقیت در یافتن راهی برای خروج در زمان مناسب، مقصر بدانند. اگر این اتفاق بیفتد، برخی از کشورهای شورای همکاری خلیجفارس ممکن است با تقویت روابط با روسیه و چین - شاید ابتدا از نظر اقتصادی، اما به طور بالقوه بعداً به صورت راهبردی - گزینههای مشارکت خود را فراتر از ایالات متحده تقویت کنند.
این امر به نوبه خود میتواند تعقیب منافع ایالات متحده در منطقه را دشوارتر کند، نه تنها از نظر اهداف امنیتی و سیاست ایران، بلکه مشارکتهای راهبردی بلندمدت در موضوعات گوناگونی مانند فناوری پیشرفته، هوش مصنوعی و انرژی هستهای.
کشورهای خلیجفارس مدتهاست ثابت کردهاند که روابط خود را با ایران و سایر گروهها برای پیشبرد منافع خود حفظ میکنند، بسیار شبیه به رویکرد بسیاری از کشورهای اروپایی.
این کانالها در طول سالها برای انتقال پیامها مفید بودهاند، اما دولت ترامپ نباید توانایی کشورهای خلیجفارس را در استفاده از همین کانالها برای برداشتن گامهایی با ایران که ممکن است منافع و اهداف بلندمدت آمریکا را تضعیف کند، در صورتی که واشنگتن نتواند راهحل مناسبی برای خروج از بحران که به نفع شورای همکاری خلیجفارس باشد، بیابد، دست کم بگیرد.
به طور مشابه، ایران ممکن است تلاش کند از روابط خود با چین، روسیه و شورای همکاری خلیجفارس به شیوههایی برخلاف منافع ایالات متحده بهرهبرداری کند، حتی اگر مناقشه کنونی سوءظن در روابط ایران با همسایگانش ایجاد کرده باشد.
کاهش این وضعیتهای نهایی بالقوه، پروژهای بلندمدت خواهد بود که نیازمند توجه متمرکز دولت ترامپ حتی پس از حل مناقشه است.
دولت ترامپ و کشورهای شورای همکاری خلیجفارس در یافتن راهحلی برای مناقشه کنونی که منطقه را باثباتتر از قبل از آغاز عملیات «خشم حماسی» باقی بگذارد، منافع مشترکی دارند.
اما با وجود پیروزیهای تاکتیکی کارزار ایالات متحده و اسرائیل علیه ایران، به نظر میرسد جنگ دری را به روی موج جدیدی از عدمقطعیت در خلیجفارس گشوده است که ممکن است همان ثبات منطقهای و شکوفایی اقتصادی را که قرار است تضمین کند، تهدید نماید.
گردان های رزمی با پشتوانه آتش سنگین خمپاره و کاتیوشا و دوش پرتاب برای حفاظت از شهرهای موشکی مستقر کنید
تروریست های آمریکایی رو باید در نطفه خفه کرد





