وقایع اتفاقیه؛

شعرخوانی احمدشاه مسعود

کد خبر: ۸۸۳۵۲۳
تاریخ انتشار: ۱۵ اسفند ۱۳۹۷ - ۱۵:۴۰ 06 March 2019
تعداد بازدید : 89242
بازدید 45991
۷
«احمد شاه مسعود / Ahmad Shah Massoud» از فرماندهان نظامی مجاهدین و وزیر دفاع اسبق افغانستان بود. او در جنگ‌های شوروی و جنگ‌های داخلی افغانستان نقش عمده‌ای داشت و از 1979 با ارتش شوروی می‌جنگید. مجاهدین با هدایت گروهی از جمله او، در 1992 کابل وارد کابل شدند. احمد شاه مسعود خود در قدرت نماند و به جریان سیاسی‌اش قدرت را سپرد اما مدتی بعد طالبان با هدایت برخی کشورهای عربی و پاکستان تحرکاتی برای اشغال وحشیانه افغانستان در پیش گرفتند که در جریان این تحرکات، ایران از مجاهدین به رهبری احمدشاه مسعود حمایت کرد. این رهبر مجاهدین در 9 سپتامبر 2001 دو روز قبل از حملات یازده سپتامبر توسط عناصر طالبان که با پوشش خبرنگار برای مصاحبه با او آمده بودند، از طریق بمب گذاری در دوربین ترور شد. احمد شاه مسعود مرد شاعر مسلکی بود. از همسنگرهای او نقل شده شده است: «مسعود روزی در تخار در جمع مجاهدین و خبرنگاران نشسته بود و مشغول مطالعۀ دیوان حافظ شیرازی بود که خبر آوردند طالبان در منطقه‌ای حمله کرده و در حال پیشروی است. مسعود توجهی نکرد و به خواندن دیوان حافظ با عشق و علاقۀ خاصی ادامه داد. یکی از فرماندهان از بی تفاوتی آمر صاحب ناراحت شد و با صدای بلند گفت: آمر صاحب! طالبان حمله کرده اند. مسعود گفت: بگذار که این غزل را تمام کنم، مگر نمی دانی که جنگ با ما بر سر حافظ است؟!» شعرخوانی احمد شاه مسعود را می‌بینید و می‌شنوید.
اشتراک گذاری
برچسب ها
مطالب مرتبط
نظرات بینندگان
غیر قابل انتشار: ۱
در انتظار بررسی: ۶
انتشار یافته: ۷
سلام و درود بر شهدای عزیز اسلام
خدا رحمت کند شاه مسعود این مرد وطن پرست را
شیر دره پنجشیر. احمد شاه مسعود. یادش گرامی. حافظ حق هست و معیار جنگ بین حق و باطل.
خدایش رحمت کند
باسلام وخسته نباشی،افغانستان قسمتی از بدن ایران است که براثر خیانت بعضی رجال غریب پرست آن وقت،ازایران جداشددرواقع افغانستان دست ایران بود که قطع گردید،بعدازان مردان و زنان افغان مبارزه زیادی بااجانب انجام دادند که تا الان ادامه دارد واحمدشاه مسعود یکی از این مردان مجاهد ومبارزاست که در راه میهن ووخدا شهیدشد روحش شاد وخدابیامرزدش /
شیردره پنجشیر،دیوان حافظ وقران.هیچ وقت از هم جدانبودن این سه.حتی تو اوج جنگ ودرگیری،هرجا مینشست،کتاب حافظ کوچک کقرانش رو درمیاورد وشروع میکرد زمزمه کردن.انگارازدنیا همینا براش کافی بود.
خدایش بیامرزد احمدشای مسعود چقدر این اسم زیباست