چرا جواد کاشی ماتریالیست نشد؟!/ بخش پایانی

سید مجید حسینی
کد خبر: ۱۳۹۶۳۷۹
| |
3925 بازدید
لق

بعد از انتشار بخش اول، حال بخش دوم و پایانی مقاله سید مجید حسینی با عنوان چرا جواد کاشی ماتریالیست نشد، تقدیم حضور می‌شود.

***

احمد خالقی برای همین بحث مهم‌تر از چیزی است که در نگاه اول به نظر می‌رسد. او بیش از چهار دهه دوست نزدیک کاشی بود و مسیر فکری این دو مدت زیادی کنار هم پیش رفت.

اما وقتی به موضوعاتی نگاه می‌کنیم که خالقی در دانشگاه دنبال کرده و به پایان‌نامه‌هایی که هدایت کرده، تفاوتی دیده می‌شود. انقلاب، سوژه انقلابی، هگل، مارکس، دلوز، امر سیاسی، زیست‌جهان و ساختار اجتماعی مرتب بازمی‌گردند.

ماند مهم او برای انقلاب تجربه از چیزی. داند نمی تقلیل سر منفعت ساده نزاعی به را انقلاب هم خالقی انقلابی سوژه «وجودی درک پی در که کردمی اشاره او کار از ای دوره به ،نوشتمی خالقی از وقتی نیز کاشی بود در ایران.

اما خالقی برای حفظ این مازاد لازم نمی‌دید آن را بیرون از تاریخ قرار دهد. او بیشتر می‌پرسید این سوژه چگونه ساخته شده، چه شرایط اجتماعی آن را ممکن کرده و تجربه انقلاب در برخورد با ساختار چه سرنوشتی پیدا کرده است. برای من اهمیت خالقی همین جاست.

او شاهدی بود که کاشی تقریباً تمام عمر در کنار خود داشت: برای رفتن از مازاد به مناسبات، لازم نبود مازاد را انکار کرد. می‌شد چیزی از تجربه اخلاقی، انقلابی یا وجودی انسان را جدی گرفت و در همان حال، آن را تا درون تاریخ، ساختار و روابط اجتماعی دنبال کرد. شاید این یکی از راه‌هایی بود که همیشه در کنار کاشی وجود داشت، اما کاشی راه دیگری را انتخاب کرد.

از جادوی گفتار تا انقلاب اشیا

در صفت‌گرجی‌ها بعد، سال‌ها Revolution of Things رسید مسئله همین به دیگری مسیر از. من در بخشی از مصاحبه‌های او با کاشی حضور داشتم و برای همین، خواندن کتاب برایم فقط خواندن پژوهشی درباره اصلاحات نبود. بخشی از زندگی فکری آدم‌هایی بود که می‌شناختم، اما این بار از زاویه اشیا. کاشی در «جادوی گفتار» نشان داده بود کلمات چگونه می‌توانند سیاست بسازند. گرجی صفت نشان می‌داد خود این کلمات، بدون اشیا، فضاها، تکنولوژی‌ها، مصرف و تغییر امکانات زندگی، آن قدرت را پیدا نمی‌کردند. آزادی فقط یک دال نبود. باید شیوه‌ای از زندگی هم امکان آن را فراهم می‌کرد.

کاشی و نسلی که بعدها به اصلاحات رسیدند، با همین نظم پس از جنگ درگیر شدند. مسئله آشکار آنها آزادی سیاست و امکان حضور متفاوت آدم‌ها بود

این جابه‌جایی کوچک نیست. اگر «جادوی گفتار» نشان می‌داد چگونه گفتار سوژه سیاسی می‌سازد، «انقلاب اشیا» می‌پرسید خود آن گفتار روی چه زمینی توانسته است حرکت کند. حتی جادوی گفتار هم برای جادوکردن به اشیا احتیاج دارد. از این جهت، گرجی صفت شاید ناخواسته توضیحی مادی درباره کاشی به دست می‌دهد. گفتار برای آنکه در جهان اثر کند، خودش به یک جهان مادی احتیاج دارد. این همان جایی است که، به گمان من، می‌شد یک قدم دیگر رفت:

۱۳۶۸: وقتی مازاد مجبور شد وارد جهان شود

سال ۱۳۶۸ برای دیدن این مسئله مهم است. تا پایان جنگ، بخش مهمی از مازاد انقلاب می‌توانست در وضعیت استثنایی زندگی کند: جنگ، شهادت، بسیج و فداکاری. بعد از جنگ، این وضعیت نمی‌توانست برای همیشه ادامه پیدا کند. انقلاب باید وارد زندگی عادی می‌شد. و زندگی عادی یعنی تخصیص. باید بودجه می‌داد، شغل ایجاد می‌کرد، زمین توزیع می‌کرد، دانشگاه می‌ساخت، مجوز صادر می‌کرد، اعتبار می‌داد و سازمان اداره می‌کرد. به تعبیری، مازاد انقلاب ناگهان مجبور شد وارد حسابداری شود.

کاشی و نسلی که بعدها به اصلاحات رسیدند، با همین نظم پس از جنگ درگیر شدند. مسئله آشکار آنها آزادی سیاست و امکان حضور متفاوت آدم‌ها بود. اما زیر این نزاع سیاسی و گفتمانی، مازاد انقلاب نیز داشت به سازمان‌ها، صلاحیت‌ها و سازوکارهای پایدار تخصیص ترجمه می‌شد. از این زاویه، ۱۳۶۸ فقط یک نقطه زمانی در تاریخ جمهوری اسلامی نیست؛ آستانه‌ای نظری است. لحظه‌ای است که مازاد انقلاب ناچار شد نشان دهد چگونه می‌خواهد در جهان زندگی کند.

مازاد اگر بیرون از مناسبات بماند، شاید خالص بماند، اما قدرت محدودی برای تغییر جهان دارد. وقتی وارد جهان می‌شود، باید فرم پیدا کند. سازمان می‌خواهد، منابع می‌خواهد و قاعده دسترسی می‌خواهد. و از همین لحظه وارد مناسبات قدرت می‌شود. مسئله ایران پس از ۱۳۶۸ فقط این نبود که قدرت می‌خواست زندگی، بدن و فضای عمومی را دینی کند. خود امر دینی نیز در حال مادی‌شدن بود: در سازمان، بودجه، زمین، استخدام، اعتبار، رسانه، مجوز و قواعد تخصیص. این به معنای دروغ بودن ایمان نیست. ممکن است ایمان کاملاً واقعی باشد. اما ایمان، وقتی می‌خواهد از تجربه فردی و جمعی به قدرت اجتماعی پایدار تبدیل شود، باید مادی شود. از همین‌جا زمینه مهم‌ترین فاصله من با دستگاه کاشی شکل می‌گیرد. مشکل کاشی این نیست که حضور دین را بیش از حد جدی می‌گیرد. شاید مشکل این باشد که دین را به‌اندازه کافی مادی نمی‌بیند.

بازگشت به هابز

حالا می‌شود به همان هابزی برگشت که کاشی در شورای سیاست‌گذاری «روایت» برای ما تعریف می‌کرد. خدا رفته بود، اما معماری به کلی از بین نرفته بود. شاید بتوان همین روایت را، با احتیاط، به خود کاشی برگرداند. کاشی از الهیات خارج شد، اما آیا از معماری الهیات هم خارج شد؟ محتوای خانه قدیمی تقریباً به‌تمامی تغییر کرده است. شریعت دیگر نظم مطلوب سیاست نیست. حقیقت دینی نمی‌تواند تمام زندگی را در اختیار بگیرد. کاشی امروز متفکری عمیقاً سکولار است. اما یک اتاق را نگه داشته است. اتاقی برای چیزی که قدرت و منفعت نتوانند آن را تمام کنند. نام ساکنان این اتاق در طول زمان تغییر کرده است. زمانی ایمان و اخلاق بود؛ بعد دیگری شد، مسئولیت شد، امر جمعی شد و حالا در کاشی متأخر، بیشتر به صورت «جهان مشترک» ظاهر می‌شود. از این جهت، بازگشت «خانه» در نوشته‌های متأخر کاشی برای من اتفاقی نیست. او از خانه‌ای شروع کرد که خودش انتخاب نکرده بود: خانه مادربزرگ. تمام عمر از آن خانه بیرون آمد. و در پایان تصمیم گرفت خانه‌ای بسازد که خودش انتخاب کرده است.

چرا جواد کاشی ماتریالیست نشد/ بخش دوم

خانه تازه، خانه دین سیاسی نیست. قرار است آدم‌های متفاوت در آن زندگی کنند. دیگری باید بتواند دیگری بماند. تکثر، دوستی و مسئولیت باید زندگی مشترک را ممکن کنند.کاشی به خانه قدیمی برنگشته است. خانه تازه‌ای ساخته، اما در آن یک اتاق خالی نگه داشته است. اتاق خالی خدا. نه برای بازگرداندن خدا به سیاست، بلکه برای اینکه هیچ سیاست، منفعت، قدرت یا مادیتی نتواند ادعا کند انسان را تا آخر توضیح داده است.

من با اصل ساختن این خانه مسئله‌ای ندارم. حتی با آن اتاق خالی هم لزوماً مسئله‌ای ندارم. لویناس را می‌شود جدی گرفت. ویتگنشتاین را هم. شاید واقعاً چیزی از تجربه انسانی باقی می‌ماند که اقتصاد سیاسی قادر نباشد تمام معنای آن را توضیح دهد. مسئله من یک قدم بعد شروع می‌شود. این خانه آب و برقش را از کجا می‌آورد؟ این پرسش در ظاهر زیادی زمینی است، اما درست از همین‌جا اقتصاد سیاسی شروع می‌شود. خانه فقط نقشه و معنای سکونت نیست. زمین دارد. آب می‌خواهد. برق می‌خواهد. هزینه نگهداری دارد. در دارد و کلید دارد. یکی باید تصمیم بگیرد چه کسی وارد شود و چه کسی بیرون بماند. جهان مشترک هم، اگر قرار باشد فقط یک استعاره اخلاقی نباشد، به همین چیزهای زمینی نیاز دارد.

کاشی امروز متفکری عمیقاً سکولار است. اما یک اتاق را نگه داشته است. اتاقی برای چیزی که قدرت و منفعت نتوانند آن را تمام کنند

آزادی، برای آنکه آزادی سیاسی شود، رسانه، تشکل، دادگاه، امنیت حقوقی، پول، زمان و امکان سازمان‌یابی می‌خواهد. امر جمعی، برای آنکه از یک احساس مشترک به قدرت جمعی تبدیل شود، باید سازمان پیدا کند. حتی دیگری، اگر قرار باشد حق او فقط یک الزام اخلاقی در مواجهه من و او نباشد، در جایی باید به حق، قاعده، نهاد و دسترسی تبدیل شود. دین هم همین مسیر را طی می‌کند. دین تا وقتی ایمان است، ممکن است در خانه، بدن، خاطره و مناسک زندگی کند. اما وقتی می‌خواهد در جامعه اثر پایدار بگذارد، ناچار سازمان می‌سازد، صلاحیت تعریف می‌کند، منابع به دست می‌آورد و قواعد دسترسی ایجاد می‌کند. این همان جایی است که صورت نظری مسئله‌ای که زندگی فکری کاشی پیش روی ما گذاشته، روشن‌تر می‌شود. مازاد اگر بیرون از مادیت بماند، می‌تواند خالص بماند، اما توان محدودی برای تغییر جهان دارد. اگر بخواهد وارد تاریخ شود، باید مادی شود؛ و همین که مادی شد، وارد سازمان، صلاحیت، تخصیص و قدرت می‌شود. این همان پارادوکس تحقق مازاد است. می‌توان صورت فشرده آن را چنین نوشت:

مازاد معنایی ⇒ سازمان ⇒ تخصیص ⇒ تصاحب

الهیات فقط یکی از صورت‌های تاریخی این مازاد است. آزادی، انقلاب، ملت و جهان مشترک نیز، وقتی می‌خواهند به قدرت اجتماعی تبدیل شوند، وارد همین زنجیره می‌شوند.

آیا اتاق خالی شرط نقد نیست؟

کاشی می‌تواند به تمام این نقد پاسخ دهد: دقیقاً چون معنا ناچار وارد سازمان، تخصیص و قدرت می‌شود، باید جایی بیرون از این مناسبات باقی بماند که بتوان از آنجا درباره مشروعیتشان داوری کرد. اگر هیچ مازادی بیرون از مناسبات وجود نداشته باشد، با چه معیاری می‌توان میان اسمبلاژی که توان زندگی را افزایش می‌دهد و آرایشی که انسان را تحقیر می‌کند فرق گذاشت؟ شاید اتاق خالی خدا انکار مادیت نباشد؛ شرط نقد مادیت باشد.

این پاسخ جدی است. اقتصاد سیاسی به تنهایی نمی‌تواند از توصیف چگونگی توزیع قدرت، معیار اخلاقی داوری درباره آن را استخراج کند. دانستن اینکه منابع چگونه تخصیص می‌یابند، هنوز به ما نمی‌گوید آن تخصیص عادلانه است یا نه. از این حیث، مازاد کاشی می‌تواند فاصله‌ای انتقادی بسازد که هیچ نظم مستقر نتواند خود را معیار نهایی حقیقت و عدالت معرفی کند.

اما این پاسخ مسئله مرا حل نمی‌کند؛ فقط آن را دقیق‌تر می‌کند. ممکن است سرچشمه هنجاری نقد از مناسبات موجود مستقل باشد، اما قدرت اجتماعی آن مستقل نیست. همین که حکم اخلاقی بخواهد شنیده شود، کسانی باید آن را صورت‌بندی کنند، صلاحیت سخن گفتن به نامش را به دست آورند، سازمان بسازند و منابع لازم برای انتشار و تحقق آن را فراهم کنند. از همین جا این خطر نیز پدید می‌آید که نگهبانان اتاق خالی، خود به صاحبان خانه تبدیل شوند.بنابراین، اختلاف بر سر وجود یا عدم وجود یک بیرون اخلاقی نیست. تفکیک اصلی میان استقلال هنجاری مازاد و استقلال مادی قدرت آن است. اولی ممکن است برای نقد ضروری باشد؛ دومی، به گمان من، ناممکن است.این همان جایی است که مسیر من از کاشی جدا می‌شود. نه به این دلیل که مازاد او را قبول ندارم. برعکس، نقد وقتی جدی می‌شود که امکان وجود آن را بپذیریم.

من نمی‌گویم دیگری چیزی جز مناسبات قدرت است. نمی‌گویم امر قدسی چیزی جز منفعت است. نمی‌گویم آزادی روبنای تخصیص منابع است. چنین توضیحی فقط یک تقلیل‌گرایی خام را جایگزین تقلیل‌گرایی دیگری می‌کند.ادعا محدودتر، اما به گمان من مهم‌تر است: تقلیل‌ناپذیری معنای مازاد، به معنای استقلال مادی قدرت مازاد نیست. مازاد را نمی‌توان به مادیت تقلیل داد؛ اما مازاد نیز نمی‌تواند بدون مادی‌شدن وارد تاریخ شود.

کاشی، برای فرار از پیامدهای مادی‌شدن دین، به‌تدریج حامل مازاد را تغییر داد. از دین سیاسی عبور کرد، به دیگری رسید، از دیگری به مسئولیت و امر جمعی رفت و سرانجام جهان مشترک را جای خانه قدیمی نشاند. اما با عوض کردن حامل، مسئله مادی‌شدن حل نمی‌شود. فقط حامل مازاد عوض می‌شود. جهان مشترک نیز، اگر بخواهد واقعاً «جهان» باشد، باید ساخته شود. و ساختن یعنی زمین، مصالح، آب، برق، قاعده، دسترسی، هزینه و قدرت.

چرا جواد کاشی ماتریالیست نشد/ بخش دوم

در اینجا اقتصاد سیاسی قرار نیست خانه کاشی را خراب کند. حتی قرار نیست وارد اتاق خالی خدا شود و درباره وجود یا عدم وجود خدا حکم بدهد. اقتصاد سیاسی سؤال دیگری دارد: این اتاق در کدام ساختمان قرار گرفته است؟ زمین ساختمان متعلق به کیست؟ چه کسی هزینه ساخت و نگهداری آن را می‌دهد؟ آب و برق از کجا می‌آید؟ چه کسی کلید دارد؟ قواعد ورود و خروج را چه کسی تعیین می‌کند؟ و چه چیزی مانع می‌شود که فردا عده‌ای صاحبخانه و بقیه مستأجر «جهان مشترک» شوند؟

این پرسش‌ها معنای خانه را توضیح نمی‌دهند. شرایط امکان سکونت در آن را توضیح می‌دهند. شاید در نهایت اختلاف من با کاشی را بتوان در یک جمله خلاصه کرد: مازاد را انکار نمی‌کنیم؛ مازاد را وارد مناسبات می‌کنیم.

کاشی در بخش بزرگی از زندگی فکری‌اش بدن را از دین نجات داد. وقتی بدن می‌رفت آخرین توضیح انسان شود، کوشید معنویت را از بدن نجات دهد. شاید حرکت بعدی نه بازگرداندن انسان به دین باشد و نه بستن او در بدن. می‌توان بدن، معنا و حتی امر مقدس را تا درون مناسبات دنبال کرد؛ جایی که معنا، برای اثرکردن، سازمان می‌شود؛ سازمان منابع می‌خواهد؛ منابع تخصیص می‌یابند؛ تخصیص ظرفیت عمل می‌سازد؛ و ظرفیت عمل دوباره معنا را بازتولید می‌کند. در آن صورت دیگر لازم نیست اتاق خالی خدا را خراب کنیم. حتی لازم نیست درباره آنچه درونش هست حکم بدهیم. فقط نباید فراموش کنیم که حتی اتاق خالی خدا، وقتی در یک ساختمان تاریخی قرار می‌گیرد، معماری دارد. شاید کاری که اکنون باید کرد، خراب‌کردن خانه کاشی نباشد. شاید باید آب و برقش را وصل کرد. چون لوله‌ها نیز مناسبات قدرت خودشان را دارند.

*استاد دانشگاه و فعال رسانه

اشتراک گذاری
برچسب ها
گزارش خطا
مطالب مرتبط
نظرسنجی
با کدام نرخ بنزین موافقید؟
آخرین اخبار