پهپادهایی که قرار است مثل مهمات مصرف شوند
جنگ پهپادی به جایی رسیده که تعداد سامانههای ارزان میتواند به اندازه فناوری هر پهپاد اهمیت داشته باشد.
به گزارش خبرنگار امنیتی و دفاعی تابناک، در جنگ هوایی کلاسیک، از دست رفتن یک هواپیما معمولاً یک اتفاق بسیار سنگین بود؛ هواپیمایی که میلیونها دلار قیمت داشت، ماهها یا سالها برای تولید آن زمان صرف شده بود و آموزش خلبان آن نیز هزینه زیادی روی دست ارتش میگذاشت. حتی در مورد پهپادهای بزرگ نیز همین منطق تا سالها حاکم بود، اما جنگهای سالهای اخیر یک سؤال متفاوت را وارد ادبیات نظامی کردهاند: اگر قرار باشد یک سامانه بدونسرنشین احتمال زیادی برای از دست رفتن داشته باشد، آیا باید همچنان آن را مانند یک هواپیمای بسیار گرانقیمت طراحی کرد؟ پاسخی که بسیاری از ارتشها در حال آزمایش آن هستند، حرکت به سمت پهپادهای قابلمصرف، ارزانتر و تولیدپذیر است.
این مفهوم را نباید صرفاً با پهپاد انتحاری یکی دانست. یک پهپاد مصرفشونده میتواند برای شناسایی، فریب، ایجاد اشباع، حمل محموله، ارتباطات یا مأموریتهای دیگری طراحی شده باشد و از ابتدا با این فرض ساخته شود که بازگشت سالم آن تضمینشده نیست. در این مدل، ارزش پهپاد فقط در تجهیزات داخل آن نیست؛ تعداد قابل تولید، سرعت جایگزینی و هزینه از دست دادن نیز بخشی از ارزش عملیاتی آن میشود.
چرا ارتشها به سمت پهپادهای پرتعداد میروند؟
رزمایش Scarlet Dragon ارتش آمریکا در شهریور ۱۴۰۵ نمونه روشنی از تغییر مقیاس تهدید است. در این رزمایش، دستههایی شامل ۲۵ تا ۱۰۰ پهپاد برای تحت فشار قرار دادن همزمان حسگرها، شبکههای نرمافزاری، سامانههای فرماندهی و نیروهای پدافندی به کار گرفته شدند. ارتش آمریکا هدف این آزمایش را بررسی توانایی مقابله با حملات پهپادی در مقیاس بزرگتر اعلام کرده است. نکته مهم اینجاست که در یک حمله انبوه، مسئله فقط پیدا کردن یک پهپاد نیست؛ پدافند باید دهها هدف را شناسایی کند، مسیر آنها را دنبال کند، اهداف واقعی را از طعمهها تشخیص دهد، اولویتبندی کند و برای هرکدام تصمیم بگیرد از چه وسیلهای استفاده شود.
این موضوع یک معادله اقتصادی هم ایجاد میکند. اگر مهاجم بتواند پهپادهای نسبتاً ارزان را به تعداد زیاد وارد میدان کند و مدافع مجبور شود برای هرکدام از آنها یک موشک گرانقیمت شلیک کند، هزینه دفاع میتواند بهشدت افزایش پیدا کند. به همین دلیل، مسئله پهپاد دیگر فقط یک مسئله هوایی نیست؛ یک مسئله اقتصادی، صنعتی و لجستیکی هم هست. ارتشی که بتواند پهپاد را در تعداد زیاد تولید کند، باتری، موتور، الکترونیک، دوربین و ارتباطات آن را تأمین کند و در مدت کوتاهی سامانههای از دست رفته را جایگزین کند، از نظر پایداری عملیاتی شرایط متفاوتی خواهد داشت.
در چنین جنگی، کیفیت همچنان مهم است، اما تنها معیار نیست. فرض کنید یک پهپاد بسیار پیشرفته بتواند در شرایط ایدهآل مأموریتی را انجام دهد که پنج پهپاد سادهتر نیز قادر به اجرای آن هستند. اگر قیمت آن پنج برابر یا ده برابر باشد، فرمانده نظامی ممکن است در برخی مأموریتها گزینه دوم را ترجیح دهد. این همان فلسفه «attritable» است؛ سامانهای که از دست رفتنش برای ساختار نظامی دردناک است، اما فاجعه محسوب نمیشود.
رزمایشهای اخیر آمریکا نشان میدهد این مفهوم فقط روی کاغذ نیست. در Scarlet Dragon حتی یک هواپیمای بدونسرنشین مادر نیز آزمایش شد که میتوانست پهپادهای کوچکتر را در جریان مأموریت به کار بگیرد. ارتش آمریکا در این رزمایش بررسی کرد که شبکه چگونه باید میان اهداف متعدد، سامانه مادر و پهپادهای کوچکتر تفکیک و اولویتبندی انجام دهد. اینجا یک تغییر بزرگ در مفهوم قدرت هوایی اتفاق میافتد؛ هواپیمای رزمی کلاسیک یک پلتفرم است، اما پهپادهای انبوه میتوانند تبدیل به یک شبکه شوند.
وقتی پدافند هم مجبور به تغییر میشود
افزایش تعداد پهپادها فقط کار مهاجم را تغییر نمیدهد؛ مدافع نیز مجبور است ساختار خود را بازسازی کند. پدافند کلاسیک بر پایه شناسایی، رهگیری و انهدام هدف بنا شده است، اما در برابر دستههای کوچک و پرتعداد پهپادها، این ساختار ممکن است از نظر اقتصادی و عملیاتی ناکارآمد شود. ارتش آمریکا در برنامههای ضدپهپادی خود به همین دلیل از یک ساختار لایهای صحبت میکند؛ ترکیبی از حسگرهای صوتی، رادارهای قابل حمل، سامانههای اپتیکی، فرماندهی و کنترل، ارتباطات، جنگ الکترونیک و سامانههای رهگیر.
در کنفرانسهای تخصصی ضدپهپاد و رزمایشهای اخیر آمریکا، شرکتهای مختلف در زمینه حسگر، فرماندهی و کنترل، ارتباطات و سامانههای ضدپهپاد مورد ارزیابی قرار گرفتهاند. هدف اصلی نیز دیگر آزمایش یک سامانه منفرد نیست، بلکه بررسی توانایی مجموعه برای کار در یک شبکه مشترک است. اگر یک رادار بتواند پهپاد را کشف کند، اما اطلاعات آن به سامانه شلیک منتقل نشود، رادار به تنهایی مشکل را حل نکرده است. اگر جنگ الکترونیک بتواند ارتباط یک پهپاد را مختل کند، اما پهپاد از پیش برنامهریزی شده باشد که در حالت قطع ارتباط به مسیر خود ادامه دهد، باز هم بخشی از راهحل تغییر میکند.
به همین دلیل، جنگ آینده احتمالاً جنگ شبکهها خواهد بود؛ یک شبکه پهپادی در برابر یک شبکه ضدپهپادی. در چنین شرایطی، حتی هوش مصنوعی نیز بهتنهایی پاسخ نهایی نیست. سامانه باید بتواند دادههای زیادی را در زمان کوتاه تحلیل کند، اهداف را اولویتبندی کند و در صورت اشباع شدن حسگرها، همچنان بتواند تصویر قابل استفادهای از میدان نبرد ایجاد کند.
ارتشها دیگر فقط درباره «خرید پهپاد» صحبت نمیکنند؛ آنها درباره تولید انبوه، آموزش اپراتورها، ارتباطات مقاوم، جنگ الکترونیک، پدافند ضدپهپاد و سامانههای فرماندهی نیز برنامهریزی میکنند. به همین دلیل ممکن است میدان نبرد آینده پر از سامانههایی باشد که ارزش هرکدام بهتنهایی پایین است، اما مجموع آنها قدرت بزرگی ایجاد میکند. پهپاد ارزان دیگر الزاماً «پهپاد ضعیف» نیست؛ ممکن است یک سامانه ساده باشد که فقط یک دوربین، ارتباط داده و موتور ارزانقیمت داشته باشد، اما وقتی ۵۰ یا ۱۰۰ فروند از همین سامانهها به شکل هماهنگ وارد میدان شوند، مسئله برای مدافع کاملاً متفاوت خواهد بود.
یک ارتش نمیتواند فقط با خرید سامانههای گرانقیمت پاسخ دهد و باید بتواند حجم تهدید را مدیریت کند. این همان تغییری است که در حال شکل دادن به نسل جدید جنگ پهپادی است. پهپاد آینده شاید قرار نباشد مثل یک جنگنده سالها خدمت کند؛ ممکن است از ابتدا برای تولید سریع، استفاده در یک مأموریت و جایگزینی فوری طراحی شود. اگر این روند ادامه پیدا کند، یکی از مهمترین رقابتهای نظامی آینده نه بر سر ساخت بهترین پهپاد جهان، بلکه بر سر این خواهد بود که کدام طرف میتواند سریعتر، ارزانتر و در تعداد بیشتری پهپاد تولید و وارد میدان کند.
گزارش خطا
غیر قابل انتشار: ۱
در انتظار بررسی: ۰
انتشار یافته: ۲
پاسخ ها
ناشناس
| ۱۷:۲۱ - ۱۴۰۵/۰۷/۰۴
نظرسنجی
با کدام نرخ بنزین موافقید؟
