تهران تهدیدهای خود را عملی خواهد کرد/ ذخایر تسلیحاتی آمریکا کاهش نیافته است

قربان اوغلی معتقد است: هرگونه تشدید تنش در منطقه و بهویژه در تنگه هرمز، میتواند شوک بزرگی به بازار جهانی انرژی وارد کند. اقتصادهای بزرگ جهان از جمله ژاپن، چین و کشورهای اروپایی، توان تحمل یک بحران گسترده دیگر در حوزه انرژی را ندارند.
به گزارش سرویس بین الملل «تابناک»؛ در روزهای اخیر «دونالد ترامپ» رئیس جمهور آمریکا تهدید به تشدید حملات نظامی علیه ایران کرده بود که بر اساس آن حمله به زیر ساختهای انرژی ایران مورد ادعا بود.
این در حالی بود که ایران نیز هشدار داده بود که در صورت چنین حماقتی، زیر ساختهای انرژی منطقه اهداف مشروع خواهند بود. او در یک عقب نشینی آشکار و در پیامی در شبکه اجتماعی خود مدعی شد: «ایالات متحده آماده و کاملاً مجهز است تا با قدرت نظامی، ترور و توانمندیای که از زمان جنگ جهانی دوم بیسابقه است، جمهوری اسلامی ایران را سرکوب کند. این در حالی است که ترامپ با انداختن توپ در زمین کشورهای منطقه و ادعای امکان حصول به یک توافق، بار دیگر عقب نشینی خود را به یک متغیر نادرست ارجاع داد.
از این رو خبرنگار سرویس بینالملل «تابناک»؛ درباره دلایل انصراف ترامپ از حمله به ایران، گفتگویی را با «جاوید قربان اوغلی»، سفیر پیشین ایران در آفریقای جنوبی انجام داده که متن آن در ادامه آمده است:
*دونالد ترامپ در روزهای اخیر تهدید کرده بود که به زیرساختهای انرژی و نیروگاههای برق ایران حمله میکند، اما از این اقدام صرفنظر کرد. دلیل این موضوع چیست؟
موضوع تهدیدها از زمان آغاز جنگ تاکنون، به اشکال مختلف مطرح بوده و همچنان نیز کموبیش ادامه دارد. در تمام این مدت، هیچگاه به نقطهای از اطمینان نرسیدهایم که بتوان با قاطعیت گفت خطر جنگ کاملاً برطرف شده یا شرایط به حالت عادی بازگشته است. بنابراین، ناگزیر هستیم تا رسیدن به یک نقطه اطمینانبخش، با این شرایط زندگی کنیم.
به اعتقاد من، سه عامل در عقبنشینی ترامپ از اجرای این تهدید نقش داشته است. نخست، شخصیت خود ترامپ است. فردی که در طول یک شب دهها پیام در شبکههای اجتماعی منتشر میکند و بهعنوان رئیسجمهور بزرگترین قدرت اقتصادی و نظامی جهان، از روشهای روانشناختی برای پیشبرد اهداف خود بهره میگیرد. همانگونه که در کتاب هنر معامله نیز به این شیوهها اشاره کرده، تلاش میکند از طریق تأثیرگذاری روانی و غلبه بر ذهن طرف مقابل، اهداف خود را دنبال کند. به نظر من، این یکی از روشهای ثابت ترامپ برای تحت فشار قرار دادن طرف مقابل است؛ روشی که حتی متحدان او در حزب جمهوریخواه را نیز دچار سردرگمی و تناقض میکند. این رفتار تنها در قبال ایران نبوده و در مواجهه با سایر کشورها نیز بارها مشاهده شده است.
عامل دوم، هشدارهایی بود که از سوی کشورهای منطقه، بهویژه عربستان سعودی و قطر، به آمریکا منتقل شد. بر اساس شواهد موجود، محمد بن سلمان و امیر قطر در تماسهایی نسبت به پیامدهای چنین اقدامی هشدار داده بودند. علت این هشدار نیز روشن است؛ زیرا هم آمریکا و هم کشورهای منطقه میدانند که در صورت حمله به زیرساختهای ایران، تهران تهدیدهای خود را عملی خواهد کرد. در آن صورت، دامنه پاسخ ایران میتواند از اهداف و پایگاههای آمریکا فراتر رفته و زیرساختهای حیاتی کشورهای منطقه، از جمله تأسیسات آبشیرینکن و سایر زیرساختهای حساس را نیز دربر گیرد. اظهارات بعدی ترامپ نیز تا حد زیادی این موضوع را تأیید کرد؛ آنجا که اعلام کرد برخی کشورهای منطقه از او خواستهاند برای انجام این اقدام مهلت بیشتری در نظر بگیرد.
عامل سوم، ملاحظات مربوط به اقتصاد جهانی است. هرگونه تشدید تنش در منطقه و بهویژه در تنگه هرمز، میتواند شوک بزرگی به بازار جهانی انرژی وارد کند. اقتصادهای بزرگ جهان، از جمله ژاپن، چین و کشورهای اروپایی، توان تحمل یک بحران گسترده دیگر در حوزه انرژی را ندارند. بسیاری از اندیشکدهها نیز هشدار دادهاند که اگر ایران زیرساختهای منطقه را هدف قرار دهد یا تنگه هرمز بهطور کامل بسته شود، جهان تنها با یک شوک نفتی مواجه نخواهد شد، بلکه با بحرانی فراگیر در حوزه انرژی روبهرو خواهد شد.
این سه عامل در تصمیم ترامپ برای توقف اجرای این تهدید مؤثر بوده است. با این حال، ادامه این وضعیت به روند تحولات، بهویژه موضوع بازگشایی تنگه هرمز، بستگی دارد. بر اساس آخرین اظهارات سخنگوی وزارت امور خارجه، مذاکرات درباره این موضوع ادامه دارد و اگر به نتیجه مطلوب برسد، میتوان امیدوار بود که دستکم از مرحله تهدیدهای اخیر ترامپ عبور کنیم؛ هرچند معتقدم همچنان به راهکارهای دیگری نیز نیاز است.
*برخی گزارشها حاکی از آن است که کاهش ذخایر تسلیحاتی آمریکا نیز یکی از دلایل صرفنظر کردن ترامپ از این اقدام بوده است. همچنین گفته شده ژنرال گرینکوویچ، فرمانده نیروهای آمریکایی، به دولت هشدار داده که توان ادامه دفاع از اسرائیل کاهش یافته است. این موضوع را تا چه اندازه مؤثر میدانید؟
این عامل را در ارتباط با سؤال نخست چندان تعیینکننده نمیدانم، هرچند در ارزیابی کلی روند جنگ، بدون تردید میتوان آن را یکی از عوامل مؤثر دانست. اگر آمریکا تصمیم میگرفت حملات گستردهتری علیه زیرساختهای ایران انجام دهد و در مقابل، ایران نیز تأسیسات و زیرساختهای کشورهای منطقه را هدف قرار میداد، موضوع صرفاً به رهگیری موشکها و پهپادها محدود نمیشد. نزدیکی جغرافیایی ایران با برخی کشورهای منطقه باعث میشود که با انواع مختلف تسلیحات بتوان این اهداف را مورد حمله قرار داد و مقابله کامل با چنین حملاتی، حتی با برخورداری از سامانههای گسترده پدافندی، عملاً بسیار دشوار است.
حتی اگر از میان تعداد زیادی پهپاد یا موشک، تنها تعداد اندکی به اهداف اصابت کنند، آثار فیزیکی و روانی قابل توجهی بر جای خواهد گذاشت. بنابراین، در این موضوع، مسئله اصلی کمبود موشکهای رهگیر نیست.
در خصوص ادعای کاهش ذخایر پدافندی آمریکا نیز تاکنون ارزیابی دقیق و مستندی مشاهده نکردهام. آمریکا تنها با یک تهدید مواجه نیست و سامانههای پدافندی و رهگیرهای آن در مناطق مختلف جهان، از شرق آسیا گرفته تا اروپا و سایر مناطق راهبردی، مستقر هستند. در صورت لزوم، این تجهیزات قابلیت جابهجایی دارند.
از منظر راهبردی نیز بعید میدانم ذخایر آمریکا به حدی کاهش یافته باشد که توان ادامه یک درگیری میانمدت را از دست داده باشد. هرچند بخشی از این ذخایر در جنگ اوکراین و همچنین در تحولات اخیر منطقه مصرف شده است، اما با توجه به حجم بودجه نظامی و ظرفیت تولید تسلیحات آمریکا، نباید این موضوع را بهعنوان یکی از مبانی اصلی محاسبات راهبردی در نظر گرفت.
*با توجه به روند جاری، احتمال آغاز مذاکرات میان ایران و آمریکا و دستیابی به یک توافق اولیه را چگونه ارزیابی میکنید؟
آمریکا در این جنگ هم از نظر نظامی و هم از نظر سیاسی به اهداف خود دست نیافت. در ارزیابی جنگها، پیروزی و شکست بر اساس میزان تحقق اهداف تعیین میشود. آمریکا با وجود بهکارگیری گستردهترین توان نظامی خود، به اهدافی که در آغاز جنگ دنبال میکرد نرسید؛ بنابراین، دستکم میتوان گفت که در این جنگ پیروز نشد و از نگاه من، شکست خورد.
هدف آمریکا دستیابی به یک پیروزی سریع و در مدتزمانی کوتاه بود، اما تحقق اهداف سیاسی، معیار اصلی ارزیابی نتایج جنگ است. از این منظر، معتقدم علاوه بر موفقیت نظامی، ایران به یک دستاورد سیاسی مهم نیز دست یافت که همان یادداشت تفاهم بود. هرچند این تفاهم برای مدت ۶۰ روز تنظیم شده بود، اما همین بازه زمانی میتوانست فرصت مناسبی برای رسیدن به یک توافق نهایی فراهم کند. از مجموع ۱۴ بند این یادداشت، ۱۳ بند بهطور کامل مورد توافق قرار گرفته بود و تنها یک بند همچنان محل اختلاف بود.
اینکه آمریکا چرا در آن مقطع چنین امتیازاتی را پذیرفت، موضوع دیگری است، اما به نظر من شرایط اقتصاد جهانی و مسئله بازگشایی تنگه هرمز در این تصمیم مؤثر بود. با این حال، به دلیل آنچه میتوان از آن بهعنوان ضعف در مدیریت روند امور یاد کرد، فرصت ایجاد شده از دست رفت. برخی معتقدند آمریکا مفاد تفاهم را نقض کرد، اما برداشت من این است که اگر مفاد آن با دقت بررسی شود، میتوان گفت ما نیز در این روند بیتقصیر نبودیم. در نتیجه، جنگ ۱۷ روزهای رخ داد که خسارتهای قابل توجهی به زیرساختها، پلها، سامانههای راداری، تأسیسات نظامی و همچنین برخی تأسیسات غیرنظامی و مدنی وارد کرد؛ اتفاقی که به اعتقاد من نباید رخ میداد.
از این منظر، معتقدم تمام تلاش دستگاه دیپلماسی ایران باید معطوف به احیای همان یادداشت تفاهم باشد؛ سندی که برای دستیابی به آن تلاشهای دیپلماتیک گستردهای صورت گرفته بود و کشورهای واسطه و منطقه، از جمله مصر، پاکستان، عربستان سعودی، قطر و عمان، در روند پایان دادن به جنگ نقشآفرینی کرده بودند.
به باور من، اولویت باید بازگشت به مسیر مذاکره باشد. در مذاکرات، باید از فضای شعار فاصله گرفت، زیرا در هر تفاهم یا توافقی، هر دو طرف باید امتیازاتی بدهند و امتیازاتی دریافت کنند. هیچ کشوری حاضر نیست همه امتیازات را واگذار کند، بدون آنکه منفعتی به دست آورد. بنابراین، هم ایران و هم آمریکا باید آمادگی ارائه امتیاز در چارچوب یک توافق را داشته باشند. انتظار دستیابی یکجانبه به همه مطالبات، واقعبینانه نیست.
همچنین، برخی مواضع و شعارهای تند در داخل کشور را برای روند تحولات زیانبار میدانم؛ زیرا این رویکردها نهتنها به روند کاهش تنش آسیب میزنند، بلکه بر وفاق و انسجام ملی نیز تأثیر منفی میگذارند.
اگر اظهارات رئیسجمهور درباره حمایت اکثریت اعضای شورای عالی امنیت ملی نشان میدهد که علاوه بر مسئولان سیاسی، مسئولان نظامی نیز به این جمعبندی رسیدهاند که ادامه جنگ به سود کشور نیست. از همین رو، معتقدم هیچ راهی جز بازگشت به مذاکره وجود ندارد و بهترین گزینه، تلاش برای احیای همان یادداشت تفاهم است.
*با توجه به تحولات جاری، آیا شرایط برای کاهش تنش میان ایران و آمریکا فراهم شده است یا همچنان احتمال تشدید تنش وجود دارد؟
این مورد تا حد زیادی به نحوه مدیریت جریانهای تندرو در هر دو طرف بستگی دارد. در آمریکا، گروههایی وجود دارند که همچنان خواهان درگیری نظامی با ایران هستند و لابیهای قدرتمندی، از جمله حامیان اسرائیل، از این رویکرد حمایت میکنند. همچنین، بنیامین نتانیاهو با وجود کاهش جایگاه سیاسی خود، همچنان از طریق لابیها و شبکههای نفوذ، اهداف خود را دنبال میکند.
در داخل ایران نیز دیدگاههای متفاوتی وجود دارد. بخشی از جامعه همچنان بر ادامه تقابل و پاسخ سخت تأکید دارد و در مقابل، گروهی دیگر تلاش میکنند زمینه را برای کاهش تنش و حرکت به سمت مصالحه میان ایران و آمریکا فراهم کنند؛ مسیری که به اعتقاد من، به سود ایران، آمریکا، منطقه و صلح جهانی است.
در شرایط کنونی، نمیتوان با قاطعیت گفت که خطر تشدید تنش بهطور کامل برطرف شده است، اما میتوان امیدوار بود که در صورت تقویت وفاق و انسجام داخلی، مدیریت صحیح روند تحولات و همچنین تأثیرگذاری بر افکار عمومی و محافل تصمیمگیر در آمریکا، احتمال غلبه مسیر صلح بر گزینه جنگ افزایش یابد.
گفتوگو: زینب منوچهری