تمدنسازی ایرانیها با عرفان اسلامی؛ درسی که آمریکا از آن غافل است

به گزارش سرویس فرهنگی تابناک، در جریان نبرد اخیر، دشمنان ایران با برداشتن نقاب از چهره، از نابودی تمدن این سرزمین سخن به میان آوردند و چهره حقیقی خود را که دشمنی با تمدن های درخشان بشریت است، فاش کرده و عمق کینه شان نسبت به ملت ایران را به معرض نمایش گذاشتند. اکنون با درنگ بر گذشته تمدنی این سرزمین، بیندیشیم که آیا می توان تمدن ایران (به ویژه جنبه های معنوی و عرفانی اش) را که بر جهان بشریت تاثیرگذار بوده، به نابودی کشاند؟ آیا تهدید علیه تمدن ایرانی، تنها به جغرافیای این سرزمین باستانی مربوط می گردد، یا تهدیدی علیه انسانیت است؟
تردیدی نیست هر گونه تهدید علیه تمدنی از تمدن های بشری، اقدامی مشمئز کننده و یادآور عصر بربریت و رفتاری سخیف و بدور از متانت و عقلانیت ارزیابی می گردد؛ حتی در عصر استعمار نیز بیشتر استعمارگران در صدد نابودی تمدن ملت های تحت استعمار نبوده و تلاش می کردند ثروت و دارایی مستعمره های خود را به یغما برده و آنان را به کارهای سخت وادار سازند؛ اما در عین حال نابودی مظاهر تمدن را درست نمی دانستند و کم بودند کسانی که در صدد نابودی تمدن ها برآمدند؛ از جمله استعمار بریتانیا که سالیان دراز هند (و پاکستان که آن زمان بخشی از هند بوده) را استثمار نمود و در همان حال، به تمدن آن آسیب جدی نرساند.
در ادامه با نگاهی به جلوه عرفانی تمدن ایران پس از اسلام، خواهیم کوشید بخشی از خدمات فرهنگی و معنوی این تمدن رهایی بخش به جهان را تبیین نماییم.
عرفان، شناخت و دانایی است و بر اثر تزکیه و پاکیزگی نفس برای انسان سالک ایجاد شده و به نوعی معرفت و نزدیکی به خالق (که عین وجود و واجب الوجود در نظام هستی است) منجر و از آن به شهود تعبیر میشود و احساسی وصفناپذیر در انسانِ عارف به وجود می آورد که از درک انسان های دیگر، خارج است. به گفته ویلیام جیمز (روان شناس و فیلسوف آمریکایی) عارف، حالی دارد که آن را نمی تواند بیان کند. او احساس درونی اش را نخواهد توانست به دیگری منتقل و تلقین نماید؛ همان طور که تا کسی به عشق نرسد، نمی تواند مفهوم واقعی آن را درک کند. درک عرفان نیز برای افرادی که در این وادی نیستند، ناممکن خواهد بود. (ارزش میراث صوفیه، ص۱۰).
عارف بر اثر تهذیب نفس و دوری از صفات ناپسند، زمینه را برای تجلی انوار الهی در خویش فراهم می سازد و با تکرار و پیوستگی در حرکت در مسیر خشنودی خداوند که از آن به "سلوک" یاد می شود، حال خود را به مقام بدل می سازد و به جایی می رسد که به جز خدا را نمی بیند و خالق هستی، آنچنان در نظرش بزرگ می گردد که غیر او را کوچک یافته و همه جهان در نگاه او کوچک و فانی می شود و تنها به خشنودی خداوند و لقای پروردگار می اندیشد. عرفان، از زیباترین حالات انسانی است که برای افرادی که از راه صحیح پای در مسیر سلوک الی الله نهاده اند (در برابر عرفان های کاذب)، پدید می آید و چراغی در درون این افراد روشن شده و خداوند آنان را به الطاف بیشتر خود (حسب ظرفیت و کوششی که در این مسیر به انجام می رسانند) موفق می دارد.
عرفان اسلامی که ریشه در آیات نورانی قرآن مجید و کلمات گهربار پیامبر اسلام(ص) و اهل بیت طاهرینش(ع) به ویژه سرسلسله عارفان و خداجویان حضرت علی بن ابی طالب(ع) دارد، در سرزمین ایران به شکوفایی کم نظیری دست یافت و بسیاری از عارفان نامدار جهان اسلام، در این سرزمین رشد و نمو داشته و پرآوازه گشته اند؛ چهره هایی همچون فُضیل بن عیاض (عارف خراسانی سده دوم هجری)، جُنید بغدادی (که اهل نهاوند بوده از پیروان حارث محاسبی به شمار می رفت و در فقه، از پیروان شافعی بوده)، حسین بن منصور معروف به حلاج (که متولد بیضای فارس بود و در بیان شطحیات زیاده روی کرده و برخی سخنان ناصوابش، گروهی را به او بدبین کرده و در نهایت عده ای وی را کافر شمرده و مجازات کردند)، بایزید بسطامی (عارف ایرانی سده سوم هجری)، شیخ ابوالحسن خرقانی (عارفی که برخی سخنانش در تفسیر قرآن و نکات تربیتی و حالات عرفانی، نقل و جمع آوری شده، از جمله گفته هایش: هزار دیده بخشید بر من در دید، هر چه جز خدای بود، همه بسوخت. یا نقل دیگرش: هر مومنی را هیبت چهل مَلَک دهد و این درجه، کمترین است. ر.ک: نورالعلوم، ص۸۴)، علاء الدوله سمنانی، ابن سینا (فیلسوف، پزشک و ریاضی دان بزرگ که در صدد برآمد میان عرفان و فلسفه نوعی تلفیق ایجاد نماید)، ابوسعید ابوالخیر (که نوه اش محمد بن منور بن ابی الخیر، کتابی با عنوان اسرار التوحید در بیان حالات عرفانی و معنوی وی تالیف نمود و حاوی نکته ها و حکایت های درس آموزی از این سالک اخلاق مدار است. ر.ک: اسرار التوحید فی مقامات الشیخ ابی سعید، ص۵-۲)، سنایی، عطار نیشابوری، مولانا جلال الدین محمد بلخی، حافظ شیرازی و ...
عرفان ایرانی اسلامی که بهترین تجلی گاه آن، شعر و ادب است، با اندیشه های شیعی عجین شده و منبع اصلی آن پس از قرآن، روایات و ادعیه برجای مانده از اهل بیت(ع) بوده و مفهوم ولایت، یکی از مفاهیم محوری در تشیع و عرفان است. (آفاق عرفان اسلامی، ص۵۸).
این عرفان ناب که با گسترش تشیع در ایران، دامنه اش توسعه یافت و مرزهای جغرافیا را نیز درنوردید، تنها به ملت ایران تعلق ندارد، بلکه بر جهان علم و ادب تاثیر داشته، همچنین بر شاعران و ادیبان مغرب نیز تاثیر شگرفی بر جای نهاده است. نکته جالب توجه آنکه حتی ادیبان و بزرگان شعر و رمان نویسان آمریکایی نیز از بزرگانی همچون مولانا، سعدی، حافظ و خیام تاثیر پذیرفته و از جمله نامدارانی مانند والت ویتمن، رالف والدو اِمرسون و ... که شیفته حکمت رازآلود شرق و بزرگان ایران زمین بوده و از گفتار آنان الهام گرفته اند. (تصوف ایرانی و تاثیر آن بر ادبیات آمریکا، ص۱۲).
ای کاش درسخواندههای آمریکا به رئیس جمهور این کشور جایگاه علمی و تمدنی ایران را بازگو کرده و حداقل به او می گفتند فرهنگ و عرفان ایران چه تاثیری بر نویسندگان، نمایش نامه نویسان، رمان نویسان و شاعران آمریکایی داشته تا او را از هر گونه تهدید علیه این تمدن مهم بشری باز دارند و عقل را به او بازگردانند.
تمدن ایرانی که در همه ابعاد و زمینه ها از جمله معنویت، تصوف و عرفان تمدنی سترگ در میان تمدن های نامدار جهانی بوده و نقش و اهمیت بسزایی در فرهنگ و تمدن جهانی ایفا کرده و اکنون نیز قابلیت پرچمداری و پیشرانی در بازشکوفایی تمدن انسان ساز اسلامی را دارد، با یاوه گویی های رئیس جمهور روان پریش ایالات متحده و تهدیدهای او نابود نمی گردد، بلکه درخشان تر از گذشته به نورافشانی ادامه خواهد داد و همچنان چراغی پرفروغ برای همه دوستداران فرهنگ و ادب و تمدن خواهد بود.
محمد جواد گودینی نویسنده و استاد دانشگاه
فهرست منابع:
۱- خرقانی، ابوالحسن، نورالعلوم، به کوشش: عبد الرفیع حقیقت، انتشارات بهجت
۲- رضوی، مهدی امین، تصوف ایرانی و تاثیر آن بر ادبیات آمریکا، نشر فلات ۱۴۰۱
۳- زرین کوب، عبد الحسین، ارزش میراث صوفیه، تهران، نشر امیرکبیر ۱۳۹۴
۴- فنایی اشکوری، محمد، آفاق عرفان اسلامی، موسسه آموزشی- پژوهشی امام خمینی(ره) ۱۴۰۱
۵- محمد بن منور، اسرار التوحید فی مقامات الشیخ ابی سعید، تصحیح: احمد بهمینار، دنیای کتاب ۱۳۸۹