صفحه خبر لوگوبالا تابناک
مفید صفحه خبر نسخه موبایل
تابناک ورزشی موبایل خبر

تحلیل شخصیت روحانیون رسانه‌ای با رویکرد تلفیقی، مورد پژوهی شهاب مرادی

راضیه ثانی
کد خبر: ۱۳۸۲۰۸۵
| |
349 بازدید

تحلیل شخصیت روحانیون رسانه‌ای با رویکرد تلفیقی، مورد پژوهی شهاب مرادی

 

گاهی انتشار یک مقاله، بیش از آنکه فقط درباره موضوع خودش باشد، آینه‌ای است در برابر سامانه علمی و پژوهشی ما؛ آینه‌ای که نشان می‌دهد چه چیزهایی را دیده‌ایم و از کنار چه پدیده‌هایی، بی‌آنکه به‌درستی آنها را بشناسیم، عبور کرده‌ایم. انتشار مقاله علمی ـ پژوهشی «تحلیل شخصیت روحانیون رسانه‌ای با رویکرد تلفیقی: موردپژوهی حجت‌الاسلام والمسلمین شهاب مرادی» به قلم دکتر رشید جعفرپور و دکتر زکیه امانی، برای من از همین جنس است. اهمیت این مقاله، تنها در پرداختن به یک شخصیت شناخته‌شده فرهنگی نیست؛ بلکه در یادآوری یک غفلت دیرپا در علوم انسانی ایران است: چرا با وجود صدها پایان‌نامه، پژوهش، همایش و مرکز مطالعاتی، مطالعه روشمند برخی چهره‌های اثرگذار اجتماعی و فرهنگی، سال‌ها به تأخیر می‌افتد؟

 چکیده مقاله :

پژوهش حاضر با هدف واکاوی ادراک و نگرش مخاطبان نسبت به ابعاد ارتباطی، رسانه‌ای و اجتماعی حجت‌الاسلام و المسلمین شهاب مرادی و شناسایی ویژگی‌های شخصیتی و ظرفیت‌های فرهنگی اثرگذار در کُنش‌های اجتماعی وی انجام شده است که از طریق تحلیل کیفی داده‌های حاصل از یک نظرسنجی فراگیر پیرامون شخصیت، عملکرد و میزان تأثیرگذاری ایشان، روش‌تحقیق به‌کار گرفته شد. یافته‌ نشان می‌دهد که مخاطبان (عمدتاً جوانان تحصیل‌کرده)، ایشان را با ویژگی‌هایی همچون صداقت، هوش اجتماعی، منش پدرانه و تسلط بر زبان ساده و مؤثر می‌شناسند. همچنین، بهره‌گیری هوشمندانه از رسانه‌های نُوین و پلتفرم‌هایی نظیر کلاب‌هاوس و اینستاگرام، منجر به تغییر جایگاه وی از یک روحانی سنتی به یک مشاور، روان‌شناس و راهبر اخلاقی در نظر مخاطب شده است. نتایج حاکی از آن است که تسلط ایشان بر حوزه‌های اخلاق، عرفان، روان‌شناسی و ادبیات، نقشی کلیدی در تغییر نگرش‌های مثبت، افزایش اعتماد عمومی و ارتقای سرمایۀ اجتماعی-فرهنگی ایفاء نموده است. این مطالعه نشان می‌دهد که رویکرد نُوگرا در تعامل رسانه‌ای می‌تواند پاسخ‌گوی انتظارات جامعۀ امروز از روحانیت باشد و مدل استخراج شده از این تبیین، می‌تواند به‌عنوان مبنایی برای طراحی راهبردهای تبلیغی، فرهنگی و رسانه‌ای روحانیون جوان در جمهوری اسلامی ایران به‌کار گرفته شود.

در این یادداشت قصد ستایش یا دفاع از شهاب مرادی را ندارم. هر شخصیت اجتماعی، به‌ویژه اگر اثرگذار باشد، می‌تواند و باید موضوع نقد، گفت‌وگو و ارزیابی علمی قرار گیرد. اما از منظر جامعه‌شناسی، نادیده گرفتن یک پدیده اجتماعی، خطایی بزرگ‌تر از موافقت یا مخالفت با آن است. هنگامی که فردی طی بیش از دو دهه، بر حوزه‌هایی چون خانواده، تربیت، سبک زندگی، اخلاق عمومی، شیوه و مدل گفت‌وگو و ارتباط با نسل جوان با ابتکار و پشتکار اثر گذاشته است، نخستین وظیفه دانشگاه و حوزه، فهم، توصیف و تحلیل این پدیده است؛ نه عبور از کنار آن یا تبیین‌های شتاب‌زده یا داوری‌های شخصی.

به گمان من، شهاب مرادی را می‌توان یکی از نمونه‌های ممتاز و کم‌تکرار روحانیت ارتباط‌محور در ایران معاصر دانست؛ شخصیتی که استمرار حضور، تنوع مخاطبان و دامنه اثرگذاری اجتماعی او، مطالعه‌اش را نه یک انتخاب، بلکه ضرورتی برای علوم انسانی ایران کرده است. مسئله این نیست که یک فرد محبوب‌تر است یا کمتر محبوب؛ مسئله، اثرگذاری اجتماعی است. علوم اجتماعی موظف است پدیده‌های اثرگذار را مطالعه کند؛ خواه آن پدیده مورد علاقه پژوهشگر باشد، خواه نباشد. دانشگاه زمانی دانشگاه است که پیش از داوری، مشاهده کند؛ پیش از ارزش‌گذاری، توصیف کند؛ و پیش از نتیجه‌گیری، شواهد را گرد آورد.

از همین منظر، ارزش پژوهش دکتر جعفرپور و دکتر امانی فقط در این نیست که به استاد شهاب مرادی پرداخته‌اند؛ بلکه در این است که سکوتی پژوهشی را شکسته‌اند. جامعه درباره او سخن گفته، رسانه‌ها او را مکرر روایت کرده‌اند و نسل‌های مختلف، تجربه زیسته‌ای از حضور و تأثیر او داشته‌اند؛ اما سهم حوزه و دانشگاه در شناخت علمی این پدیده، تا امروز بسیار اندک بوده است. این فاصله میان «گفت‌وگوی عمومی» و «پژوهش دانشگاهی» را این مقاله به‌خوبی آشکار می‌کند.

من استاد شهاب مرادی را از سال ۱۳۹۰، از روزگار دانشجویی می‌شناسم؛ روزهایی که خودم در کلاس‌های دانشگاهی او حضور داشتم و امروز نیز افتخار تدریس در دانشگاه را دارم. با این همه، مطالعه این مقاله بار دیگر به من یادآوری کرد که آشنایی طولانی با یک پدیده اجتماعی، هرگز جای پژوهش علمی را نمی‌گیرد.

خاطرم هست سال‌هایی که استاد شهاب مرادی در تالار فردوسی دانشگاه تهران برای دانشجویان کلاس برگزار می‌کرد، اگر کسی اندکی دیرتر می‌رسید، دیگر شانسی برای نشستن نداشت. نه فقط تمام صندلی‌های سالن اصلی و طبقه بالا، بلکه سن، راهروها، ورودی‌ها و پاگردهای تالار نیز از جمعیت پر می‌شد. بسیاری از دانشجویان روی زمین می‌نشستند و گاه حتی پشت پرده‌های سن نیز دانشجو حضور داشت. این صحنه را بارها با چشم خود دیده‌ام و تصاویر آن هنوز در آرشیو رسانه‌های کشور موجود است.

این استقبال، صرفاً یک خاطره شخصی نیست؛ یک واقعیت اجتماعی است. مهم نیست کسی این پدیده را تحسین کند یا نقد؛ مهم آن است که چنین تجربه‌ای شایسته مطالعه علمی است. وقتی در یکی از معتبرترین دانشگاه‌های ایران، طی سال‌های متمادی و در دولت‌های مختلف، چنین استقبالی تکرار شده است، علوم اجتماعی نمی‌تواند از کنار آن بی‌تفاوت عبور کند. این تجربه، از منظر جامعه‌شناسی آموزش، ارتباطات، سرمایه اجتماعی، روان‌شناسی نسل جوان و نسبت دین با فضای عمومی، واجد ارزش پژوهشی است.

سال‌ها پیش، در گفت‌وگویی با یکی از استادانم از اعضای هیئت علمی دانشگاه تهران، بحث به استاد شهاب مرادی و استقبال گسترده دانشجویان از کلاس‌هایش کشیده شد. انتظار داشتم تحلیلی مبتنی بر داده، مشاهده یا پژوهش بشنوم؛ اما پاسخ، صرفاً یک حدس روان‌شناختی بود: «دانشجوها برای علم او نمی‌آیند؛ چون چهره جذابی دارد و صدایش دلنشین است؛ مورد استقبال است.»

آن روز این سخن را یک اظهار نظر شخصی تلقی کردم؛ اما پس از مطالعه مقاله دکتر جعفرپور و دکتر امانی، بار دیگر آن گفت‌وگو در ذهنم زنده شد. از خود پرسیدم: آیا ما در دانشگاه، گاهی فرضیه‌های ذهنی خود را به جای یافته‌های علمی عرضه نمی‌کنیم؟ آیا پیش از آنکه پدیده‌ای را مطالعه کنیم، برای آن توضیحی قطعی در ذهن خود نساخته‌ایم؟ شاید یکی از خطاهای رایج در علوم انسانی ما، جایگزین شدن تبیین‌های شهودی به جای شواهد تجربی باشد؛ در حالی که رسالت پژوهش، آزمون فرضیه‌هاست، نه تثبیت پیش‌فرض‌ها.

برای من، شاید مهم‌ترین بخش این مقاله، نه صرفاً نتیجه‌گیری‌های آن، بلکه خود داده‌های پژوهش بود. بر اساس یافته‌های مقاله، ۹۷ درصد مخاطبان، هوش و خلاقیت استاد شهاب مرادی را تأیید کرده‌اند؛ ۹۷ درصد او را در برقراری ارتباط مؤثر موفق دانسته‌اند؛ ۹۶ درصد معتقد بوده‌اند که او فضایی صمیمی و امن برای گفت‌وگو ایجاد می‌کند؛ ۹۴ درصد توانایی او در ساده‌سازی مفاهیم پیچیده را برجسته دانسته‌اند؛ ۹۳ درصد او را شخصیتی فاقد تفاخر علمی ارزیابی کرده‌اند و ۹۲ درصد نیز توانایی او در حل مسئله را تأیید کرده‌اند. افزون بر این، مخاطبان برای او صلاحیت علمی در حوزه‌های روان‌شناسی و مشاوره و نیز اخلاق و عرفان قائل بوده‌اند. این یافته‌ها، تصویری فراتر از یک سخنران یا روحانی رسانه‌ای ترسیم می‌کند و نشان می‌دهد آنچه در ادبیات ارتباطات و روان‌شناسی اجتماعی از آن با عنوان «اقتدار معرفتی» (Epistemic Authority) و «صلاحیت ادراک‌شده» (Perceived Competence) یاد می‌شود، در این پژوهش با شواهد تجربی پشتیبانی شده است.

ممکن است پژوهش‌های بعدی، این یافته‌ها را تکمیل، اصلاح یا حتی نقد کنند؛ اما تفاوت اساسی در این است که نتایج این مقاله بر پایه روش علمی و داده‌های تجربی به دست آمده‌اند، نه بر پایه برداشت‌های شخصی. شاید مهم‌ترین رسالت علوم انسانی نیز همین باشد؛ اینکه شواهد را جایگزین گمان، و پژوهش را جایگزین پیش‌داوری کند.

به گمان من، نقد اصلی متوجه یک فرد یا حتی یک دانشگاه خاص نیست؛ نقد متوجه یک فرهنگ علمی است. ما در دانشگاه و تا حدی در حوزه، گاهی بیش از آنکه به مطالعه تجربه‌های زنده و جاری جامعه علاقه‌مند باشیم، به موضوعاتی می‌پردازیم که بارها درباره آنها نوشته شده و پرداختن به آنها کم‌هزینه‌تر است. نتیجه آن است که گاه شخصیتی اجتماعی، بیست یا سی سال بر بخشی از فرهنگ عمومی اثر می‌گذارد، نسل‌های مختلف با او ارتباط برقرار می‌کنند، رسانه‌ها درباره او می‌نویسند و درباره‌اش گفت‌وگو می‌شود؛ اما نخستین مطالعه روشمند درباره او، نه به ابتکار نهادهای رسمی علمی، بلکه با انگیزه و پیگیری شخصی چند پژوهشگر شکل می‌گیرد.

این نقد، به نسبت حوزه علمیه با چنین تجربه‌هایی نیز وارد است. حوزه در تربیت عالمان دین، سابقه‌ای درخشان دارد؛ اما وقتی یکی از فارغ‌التحصیلانش به یک پدیده اجتماعی، رسانه‌ای و ارتباطی تبدیل می‌شود، انتظار می‌رود این تجربه نیز موضوع مطالعه، ارزیابی پژوهشی و مدل‌سازی قرار گیرد. اگر تجربه‌های موفق مستندسازی نشوند، قابلیت انتقال به نسل‌های بعد را از دست می‌دهند و هر نسل ناچار خواهد بود بخشی از این مسیر را دوباره از نقطه آغاز طی کند.

در این معنا، تجربه استاد شهاب مرادی فقط تجربه یک فرد نیست؛ بلکه تجربه نسبت میان دین و جامعه معاصر است؛ تجربه‌ای که در آن زبان دین با زبان خانواده، تربیت، اخلاق، ارتباطات و مسائل روزمره جامعه پیوند خورده است. چنین تجربه‌ای، خواه مورد تأیید باشد و خواه محل نقد، پیش از هر چیز نیازمند فهم علمی است.

شاید مهم‌ترین پیامی که این مقاله به ما می‌دهد، فراتر از موضوع آن باشد. پژوهش درباره پدیده‌های اجتماعی را باید در زمان مناسب انجام داد. با گذشت زمان، فقط حافظه افراد کمرنگ نمی‌شود؛ میدان پژوهش نیز تغییر می‌کند. امروز یافتن دانشجویانی که کلاس‌های دهه هشتاد استاد شهاب مرادی را تجربه کرده‌اند، یا مخاطبانی که در دهه نود با مباحث خانواده، تربیت و سبک زندگی او زیسته‌اند، به‌مراتب دشوارتر از همان سال‌هاست. شاهدان مستقیم پراکنده می‌شوند، تجربه‌های زیسته دگرگون می‌شوند و بخشی از واقعیت اجتماعی برای همیشه از دسترس پژوهشگر خارج می‌شود. از همین رو، ارزش یک پژوهش، تنها به دقت روش آن وابسته نیست؛ زمان انجام آن نیز بخشی از اعتبار علمی آن است.

اگر این مقاله بتواند استادان، دانشجویان تحصیلات تکمیلی و مراکز پژوهشی حوزه و دانشگاه را به طراحی پژوهش‌های مشابه درباره دیگر پدیده‌های اثرگذار جامعه ایران ترغیب کند، رسالتی فراتر از انتشار یک مقاله علمی انجام داده است.

شاید بزرگ‌ترین احترام به شخصیت‌های اثرگذار، شناخت علمی و مستندسازی منصفانه تجربه آنان باشد. جامعه، پدیده‌های اثرگذار را بسیار زودتر از دانشگاه می‌شناسد؛ اما اگر پژوهش به تأخیر بیفتد، تنها زمان از دست نمی‌رود، بلکه بخشی از شواهد، تجربه‌های زیسته و امکان فهم دقیق آن پدیده نیز برای همیشه از میان می‌رود. رسالت علوم انسانی، فهم و ثبت «ایرانِ زنده» است؛ پیش از آنکه بخشی از این واقعیت، به حافظه‌ای پراکنده و دست‌نیافتنی تبدیل شود.

برای دریافت این مقاله اینجا کلیک کنید.

مفید صفحه خبر نسخه موبایل
تابناک ورزشی موبایل خبر
اشتراک گذاری
برچسب ها
سفرمارکت
گزارش خطا
مطالب مرتبط
برچسب منتخب
# جام جهانی ۲۰۲۶ # آیت الله سید مجتبی خامنه ای # عملیات وعده صادق 4 # جنگ منطقه ای # جنگ ایران و اسرائیل # جنگ ایران و آمریکا # شهادت رهبر انقلاب # مذاکرات ایران و آمریکا