از مسجد مهمانکُش تا ماجرای مذاکره

اهل ادب و معرفت با داستان رمزآلود «مسجد مهمانکُش» آشنا هستند. از باب یادآوری، ماجرا از این قرار است که در شهرِری، مسجدی به نامِ «مسجدِ مهمانکُش» وجود داشت که هرکس در آن میخوابید، به طرزی مرموز کُشته میشد و فردا جسدِ بیجانش را مییافتند. مردمِ ری بر این باور بودند که این مهمانکُشی یا کارِ جنیان و پَریان است یا کارِ سحرها و طلسمهایی که این مسجد را با آنها، جادو کردهاند. مولوی هم آورده است:
هر کسی گفتی که پَرْیانند تُند
اندر او مهمانکُشان با تیغِ کُند
آن دگر گفتی که سِحْرست و طلسم
کین رَصَد باشد عَدُوّ جان و خَصم
روزی جوانی که آوازه این مسجد را شنیده بود، وارد شهر میشود و از آنجا که گاهی مسافران در مساجد بیتوته میکردند، تصمیم میگیرد، شب را همانجا بخوابد. او آشکارا دست شُستنش از جان را جار میزند. مردمِ ری وقتی از تصمیمِ او آگاه میشوند، مسافر را از خوابیدن در مسجد برحَذر میدارند و ماجراهای مسجدِ مهمانکُش را برایش تعریف میکنند و میگویند:
هرکه آن مسجد شبی مَسکن شدش
نیم شب مرگِ هَلاهِل آمدش
از یکی ما تا به صد، این دیدهایم
نه به تقلید از کسی بشنیدهایم
جوان بی اعتناء به نهیبها وهشدارها در مسجد میخوابد وبرطلسم وجادو پیروز میشود وبیتوته درمسجد را برای دیگران هموار میکند
همانگونه که ملاحظه میکنید این حکایت مُبتنی بر الگوی «وجود یک خطر»، «نهی عمومی از نزدیک شدن به آن خطر»، «پیدا شدنِ یک نفر و رفتن در دلِ حادثه» و نهایتاً «پیروز شدنِ او» است. البته مولانا این حکایتِ را میآورَد که نشان دهد، عاشقان اگر میخواهند به معشوق برسند، باید از هر خطری، حتّی خطر کشته شدن به دستِ معشوق نهراسند و مثل قهرمانِ این حکایت باشند. صرف نظر از تأویلاتِ عرفانی به نظر میرسد میتوان این داستان را از وجوهِ دیگر نیز بررسی نمود. گاهی اوقات، مردم از نزدیک شدن به برخی چیزها، برخی افراد و برخی مکانها برحذر داشتهمیشوند. این ممنوعیت را اصطلاحاً «تابو Taboo» مینامند. «تابو خصلتی است که برای یک شخص یا یک چیز پذیرفته میشود ولی تماس با آن یا استفاده از آن را برای دیگران ممنوع میسازد».
موضوع مذاکره با دشمنان و در رأس آن شیطان بزرگ امروز بیشباهت به بخشی از این داستان نیست. به رغم توضیحات و براهین روشن بر انجام مذاکره و بیضرری آن در شرایط امروز، باز شاهد هستیم که در تجمعات شبانه و سایتهای خبری و نشستهای تحلیلی عدهای همچنان بطور مطلق نافی مذاکره هستند و ورود در آن را مساوی ورود به مسجد مهمانکش میدانند در حالی که بر اهل تحلیل مبرهن است که مذاکره بعنوان یک مهارت و ابزار قوی، بخشی از نبرد است وحتی اختصاص به زمان آتشبس ندارد وهنگامه نبرد هم چه بسا لازم یاشد درواقع خطی از خطوط مواجهه با دشمن است که ممکن است در موضع دفاعی، هجومی و عقبنشینی تاکتیکی باشد. مذاکره ایران در شرایط فعلی ودرجریان دو جنگ اخیر که نشان داد ایران یک قدرت منطقهای در آسیای جنوب غربی است و آتشبس را به اصرار دشمن و فرستادگان او پذیرفته و اساساً برای اولین بار است که ایران برای مذاکرات شرط تعیین کرده وطرف را وادار به پذیرش شروط نموده است. در چنین شرایطی نفی مطلق مذاکرات هیچ سودی ندارد بلکه ازدست دادن یکی از خطوط حمله و امتیازگیری است آری نگرانی دلواپسان قابل درک است که آمریکا قابل اعتماد نبوده ونیست و مذاکرات فعلی را با مذاکرات برجامی مقایسه میکنند (که درجای خود قابل بررسی است) در حالی که شرایط تفاوت پیدا کرده است و به گواهی دوست و دشمن ایران در مسیر تبدیل شدن به یک قدرت تأثیرگذار در تصمیمات منطقهای و جهانی است وبرخورداری از قدرت دفاعی و رزمی ملی، انسجام اجتماعی وموقعیت جغرافیائی بینظیر آمریکا را وادار به دادن امتیاز در مذاکرات کرده است. اگرچه در مرحله اجرا و تعهد امیدی به این شیطان نیست ولی واقعیت این است که الآن شروط ایران در مذاکرات تعیینکننده شده است نه پذیرش آمریکا و نیز استناد میکنند به فرمایشات رهبر شهید در نفی مذاکره در حالی که به اعتقاد نگاره نگاه رهبر شهید به مذاکرات دردوره رهبری اقتضائی بوده و در مواقعی بشدت مخالف بودند و درشرایطی مانع نمیشدند لذا باید گفت مذاکره برای اعتمادسازی نیست بلکه صحنهای از نبرد برای گرفتن حق از دشمن و ناامید کردن او و نهایتا شکست اوست. نتیجه اینکه با اعتماد به مسئولین، بحثهای غیر ضرور بلکه مضر به وحدت را این روزها کنار بگذاریم و همه را متوجه دشمن و دشمنیهای او بکنیم و از تابوسازی مذاکره فاصله بگیریم. والسلام.


