«ساواک» آماده ورود به ایران می شود/ سوغاتی ویژه از آلمان به مردم ایران

روزهای پایانی اردیبهشت را اتفاقا نباید فراموش کرد. تصاویری از خیابانهای چند شهر آلمان منتشر شد که در آن، دهها تن از هواداران سلطنتطلب، با تیشرتها و پرچمهای مزین به نشان ساواک – پلیس امنیتی-سیاسی بدنام رژیم شاه – در صفهایی منظم و شبهنظامی رژه میرفتند.
به گزارش سرویس اجتماعی تابناک، برگزارکنندگان این تجمع را آشکارا «رژه مردمی ساواک!» نامیدهاند. اما نه شبیه به تظاهراتی مدنی بود و نه یادآور راهپیماییهای اعتراضیِ آشنا. چه بود؟ صفهای منظمِ سربازگونه، دستهایی که یکصدا در پشت جمع شده بود، و بر سینهها و بر دوشِ پرچمها، فانوسی خونآلود نقش بسته بود: نشان ساواک. سازماندهندگان با صراحتی افتخارآمیز نام این حرکت را «رژه مردمی ساواک» گذاشتند. رضا پهلوی هم در این باره سکوت کرده و به پی گیری های برخی از رسانه ها پاسخ منفی یا مثبتی نداده است. این از همان علامت های رضاست که اگر نارضایتی در جریان بود، حتما واکنش اساسی نشان می داد.
ساواک برمی گردد!
یکی از سازماندهندگان به نام سپهر محیالدین در گفتگو با بیبیسی فاش میکند که از سال ۲۰۲۰، «نهادی اطلاعاتی، امنیتی و عملیاتی» تأسیس کرده و تاکنون «شناسنامهدار کردن» ۶۰۰ فعال سیاسی خارج از کشور را در کارنامه خود ثبت کرده است. معنای دیگر این حرف یعنی پرونده سازی علیه افراد برای روز احتمالی رسیدن به قدرت.
از این رویداد می توان به عنوان رونمایی از جریان مدعی انقلاب ملی ایران یاد کرد که هنوز نیامده، ساواک را به عنوان تلخ ترین و بدنام ترین سازمان تاریخ معاصر ایران احیا می کند و از شناسنامه دار کردن افراد سخن می گوید.
اینان مدعیان حقوق بشر هستند! و اینجا اروپای «حقوق بشر»!
به قول یک آشنای پیر، هر که امروز پیراهنی با نقش ساواک بر تن کند و بگوید «به دنبال دموکراسی» هستم، یا جاهل است به مغز استخوانِ دموکراسی، یا نادان است به حافظه ملت ایران. ساواک یعنی زندانهای تاریک، شلاقهای برهنه، ترسِ همسایه از همسایه، و غبارِ همیشگیِ جاسوسی بر پنجرهها. مگر میشود با لباسِ جلاد، مدعیِ طبابت شد؟
بی بی سی از قول مکس لوکس، نماینده حزب سبز در پارلمان آلمان، نقل میکند: «نمایش نماد ساواک بد است؛ چون نشان میدهد این افراد درک عمیقی از حقوق بشر و حاکمیت قانون ندارند.» او به همین «بد بودن» ساواک اکتفا می کند. البته او نمی گوید که آیا کار با همین توصیف مختصر، تمام می شود؟ آیا اروپا حاضر است برای مخالفان همین جریان نیز خیابان بگشاید و راهپیمایی به پا کند؟ اما حقیقت تلختر از این حرفهاست: آنان نه تنها درکی از حقوق بشر ندارند، که از آن بیزاری میجویند. چرا که همان حقوق بشر ادعایی آنها، با «شناسنامهدار کردنِ» هموطنان بیگانه است؛ با «تشکیلات امنیتیِ مردمی» آن هم از اروپا علیه مردم ایران بیگانه است. و ایران هم با تکرار تاریخ بیگانه است. به راستی آیا اینان نمیدانند ساواک در ذهن ایرانیان، چه معنایی دارد؟
عقدههای در تبعید، چاقوی امنیتی تیز میکنند
دههها دوری از خاک، جوشیدن با مخالفان ایران، ناکامی در تغییر، دیدنِ پیروزیها و شکستهای رقیب از پشت شیشههای کافیشاپهای اروپایی، عقدهای انباشته در دل این جماعت پدید آورده است. عقدهای شبیه به شرابِ کهنه در خمرهای ترکخورده؛ هر لحظه احتمال انفجار هست. و حالا ایستادگی ایران در برابر دشمن و دشمنان در جنگ اخیر را هم به چشم دیده اند و گره هایشان بیشتر نیز شده است.
آنها امروز در پناه پلیس آلمان، در امنیت کامل، نام مخالفان خود را فهرست میکنند. با آرامش میگویند: «ما بخش پنهانی داریم که هیچوقت به صحنه نمیآید، کار آکادمیک میکنند.» تعبیر «کار آکادمیک» برای جاسوسی و دوز و کلک امنیتی، چه تعبیر شاعرانه و در عین حال خائنی است! اما اگر سایه قدرت بر سرشان بیفتد، همین «بخش پنهان»، تبدیل میشود به «بخش علنی زندانهای مخوف». همان عقدهها که امروز در پسِ نمادهای ساواک پنهان شده، فردا با لباس قاضی و زندانبان و بازجو قد علم خواهد کرد.
وای به روزی که قدرت بگیرند
اینها هنوز در مرحله "هیچ" اینگونه بلوا به پا کرده اند و سازمان مخوف تشکیل داده اند. وای به روزی که قدرت بیرند! تصور کن سردرگمیِ نسلی را که زیر شکنجه ساواک زاده نشده، اما قصههایش را از بزرگ تر خود شنیده است. حالا تصور کن همان نسل بنشیند پای تلویزیونی که اعلام میکند: «سازمان امنیت جدید با هدف پالایش عوامل نفوذی جمهوری اسلامی کار خود را آغاز کرد.» آن روز، دیگر خبری از فهرست ۶۰۰ نفره نیست. فهرستها ششهزار، شصتهزار، ششصدهزارتایی میشود. آن روز، «شناسنامهدار کردن» به «بازداشت و ناپدید کردن» بدل میشود. آن روز، روشنفکر سکولار، روزنامهنگار زن، دانشجوی معترض، و حتی آن پادشاهیخواهِ رقیب، همگی در یک زندانِ مشترک با اتاقهای بازجوییِ مشترک گرد هم میآیند. و ساواک دوباره متولد میشود؛ این بار با نامی فریبنده مثل «شورای عالی امنیت ملی مردمی» یا «کمیته حفاظت از انقلاب دوم».
وای به روزی که اینان قدرت بگیرند، چرا که قدرت را نه امانتی برای خدمت، بلکه غنیمتی برای انتقام میدانند. آنها چهار دهه است که در خیال خود، مشغول نوشتن فهرست اعدامها هستند. عقدههای انباشته، چاههای بیآبی هستند که هرکه درونشان بیفتد، جز خشونت و تشنگی بیرون نمیآورد.

احمقانه ترین ایده ممکن
بخش دیگری از گزارش ها نشان میدهد که برگزارکنندگان رژه ساواک، شعارهایی هم علیه جمهوری اسلامی سردادهاند. حالا اساسا جمهوری اسلامی را هم مستبد بدانند، اما مگر درمان «استبداد»، «استبدادی دیگر و سنگین تر» است؟ ظاهرا دموکراسی ادعایی آنها، صرفا وسیله و ابزاری مناسب برای خودکامگی بیشتر است. اینها البته نشان دادند که دایره تدبیرشان در همین اندازه است و در میان هزاران طرح و ایده به احمقانه ترین آنها، اقدام کرده اند. آیا قرار است مردم ایران با گل و شیرینی به استقبال ساواک بروند؟ این ایده پردازان قرار است با شاهزاده بیایند و ایران را توسعه و آبادی و آزادی برسانند.
یکی از اشتباهات راهبردی بخشی از رسانههای غربی و حتی برخی از روشنفکران سادهدل، همین یکسانپوشیِ «هر که ضد جمهوری اسلامی است، خودکار خوب است» میباشد. نه! آنکه نماد ساواک بر سینه میزند، هرگز همسفر آزادی نخواهد بود. او تنها لباس عوض کرده؛ اما روح جاسوس و شکنجهگر را با خود از تاریخ به ارث برده است.
دیکتاتوری در هر نامی و هر عنوانی، جهنم است، فقط نامش فرق میکند. حال این دیکتاتوری اگر با عقده های دموکراتیک هزاران خودکامه کوچک دیگر همراه شود، می شود جمهوری دموکراتیک خودکامگان. پس طبیعی است که خیلی دموکراتیک، در خیابانهای آلمان، برای ایران، نشخه مرگ بپیچند. هم آنها که کراواتهایشان را بسته بودند تا آمریکا و اسرائیل برایشان تدارک ببینند و آنها بیایند و بخورند. و دیدیدم که با هر موشک باران دشمن، فریاد سپاس از عمو ترامپ و بی بی سر دادند.
این روزها در خیابانهای اروپا، گروهی مشغول تمرین «حکومت پس از سقوط!» هستند. لطفا یک نفر هم بیاید از آنها سان ببیند تا معرکه کامل شود. آنها رژه میروند، نام مینویسند و «شناسنامه» صادر میکنند. اما غافل از اینکه همین تمرینها، نقاب از چهرهی واقعیشان برداشته است: آنان هرگز هوادار «حقوق بشر» نبودهاند، هوادار «حذف» بودهاند. تصور محال کن که این ها روزی به قدرت برسند؛ در هر آینه، تصویری از یک زندانیِ در حال بازجویی، در هر آینه، صدایی از یک «شناسنامهدار شده» که دیگر اثری از او نیست.
بدبخت ها حداقل خاطرات علم رو بخونید
تقریباً اکثریت طرفداران سطل هموطنان بی کیفیت و رده چندم هستند
اینها نیاز به کمک دارند،امیدوارم دوران پس از جنگ شرایطی پیش بیاد که همه ایرانیان به میهن بازگردند



