عاقبت محمود؛ از سلطان محمود غزنوی تا احمدینژاد

به گزارش تابناک به نقل از خبرآنلاین؛ میتوان از تعبیر تاریخی «عاقبت محمود» برای توصیف سرنوشت سیاسی محمود احمدی نژاد استفاده کرد؛ اصطلاحی که در ادبیات و حافظه تاریخی ایرانیان، اشارهای کنایهآمیز به فرجام سلطان محمود غزنوی دارد. سلطان مقتدری که روزگاری نماد قدرت و هیبت بود اما در نهایت، شکوه سیاسیاش فرو ریخت.
نیویورکتایمز در گزارشی مدعی شده که محمود احمدی نژاد یکی از گزینههای مطلوب اسرائیل برای دوران پس از جنگ و حمله نظامی علیه ایران بوده است. این نوشتار البته در پی رد یا تأیید این ادعا نیست؛ چرا که روشن است نیویورک تایمز، بهعنوان رسانهای نزدیک به محافل سیاسی و امنیتی آمریکا، مطالب خود را در چارچوب سیاستها، محاسبات و راهبردهای رسانهای و اطلاعاتی غرب منتشر میکند. مسئله این نوشتار نه صحت و سقم این ادعا، بلکه پاسخ به یک پرسش مهمتر است: چه شد که عاقبت محمود به جایی رسید که یک رسانه غربی از او بهعنوان «گزینه اسرائیل» یاد میکند؟
داستان احمدینژاد و اسرائیل، تناقضی عجیب در سیاست معاصر ایران است. رئیسجمهوری که روزگاری با تندترین ادبیات علیه اسرائیل سخن میگفت، امروز نامش در گزارشی مطرح میشود که او را مطلوب تلآویو برای آینده ایران معرفی میکند. این تناقض اما بدون ریشه نیست.
احمدینژاد در دوران ریاستجمهوری خود، بیش از هر سیاستمدار دیگری در دو دهه اخیر، به شکلگیری فضای ایرانهراسی در جهان کمک کرد. سخنان جنجالی درباره هولوکاست، ادبیات تنشآلود در عرصه بینالمللی و تبدیل تریبونهای جهانی به میدان شعارهای پرهزینه، عملاً پروژه فشار علیه ایران را تسهیل کرد. در همان سالها، همزمان با سخنرانیهای پرحاشیه رئیسجمهور وقت، دبیر شورای عالی امنیت ملی او نیز درگیر پروندهای بود که خروجی مدیریت اش صدور قطعنامه پشت قطعنامه علیه ایران شد؛ قطعنامههایی که هزینه مستقیم آن بر سفره و معیشت ایرانیان نشست.
در واقع، آنچه در ظاهر به عنوان «مقاومت» معرفی میشد، در عمل گاه به تولید اجماع جهانی علیه ایران انجامید. اسرائیل نیز دقیقاً از همین فضا بهره میبرد؛ فضایی که میتوانست ایران را بهعنوان تهدیدی غیرقابل پیشبینی به جهان معرفی کند و حمایت بینالمللی بیشتری برای فشار بر تهران به دست آورد.
اما احمدینژادِ پس از ریاستجمهوری، دیگر همان احمدینژاد سالهای ۸۴ تا ۹۲ نبود. او بهتدریج از بخش مهمی از جریان سیاسی حامی سابق خود فاصله گرفت و کوشید تصویری متفاوت از خویش ارائه دهد؛ گاه از آزادیهای اجتماعی سخن میگفت، گاه منتقد ساختارهای رسمی میشد و حتی در برخی مواضع، ادبیاتی کاملاً متفاوت با دوران قدرت اتخاذ میکرد. این تغییر البته نه باعث بازگشت او به متن سیاست شد و نه توانست تصویر گذشته را از حافظه تاریخی جامعه پاک کند.
شاید همین سرگردانی سیاسی است که امروز احمدینژاد را به شخصیتی قابل مصادره تبدیل کرده است؛ شخصیتی که روزی خود را پرچمدار نابودی اسرائیل معرفی میکرد و امروز نامش در گزارشی غربی بهعنوان گزینه مطلوب اسرائیل مطرح میشود. این همان «عاقبت محمود» است؛ سرنوشتی که نشان میدهد سیاستورزی مبتنی بر هیجان، شعار و تنش، میتواند در نهایت سیاستمدار را به نقطهای برساند که حتی مخالفان دیروزش نیز او را ابزاری مناسب برای سناریوهای خود ببینند.عاقبت مردی که می گفت هولوکاست وجود ندارد و اسراییلی ها روی سخنانش پاس گل می دادند و دردهه های بعد در مقابل جنایت غزه نیز سکوت می کرد امروز نیز در سکوت طولانی خود، سوژه گزارش و گمانه زنی درباره آینده سیاسی عجیبش می شود.
شاید به همین دلیل است که میتوان از تعبیر تاریخی «عاقبت محمود» برای توصیف این سرنوشت سیاسی استفاده کرد؛ اصطلاحی که در ادبیات و حافظه تاریخی ایرانیان، اشارهای کنایهآمیز به فرجام سلطان محمود غزنوی دارد. سلطان مقتدری که روزگاری نماد قدرت و هیبت بود اما در نهایت، شکوه سیاسیاش فرو ریخت و آنچه باقی ماند، بیشتر روایت قضاوت تاریخ درباره او بود تا عظمت دوران سلطنتش.کنایهای از ناپایداری قدرت و فرجام تلخ سیاستورزی مبتنی بر هیاهو و اقتدار ظاهری.


