چرا اعراب خلیج فارس در مقابل حملات ایران متحد نشدند؟/ عربستان در نتیجه جنگ دستاوردهای تاکتیکی پیدا کرد

به گزارش سرویس بین الملل تابناک، خبرگزاری آناتولی ترکیه در مقالهای به بررسی شکاف در شورای همکاری خلیج فارس متعاقب جنگ ایران پرداخته که در ادامه آمده است.
لازم به ذکر است انتشار این مقاله به معنای تایید آن از سوی تابناک نیست.
هنگامی که امارات متحده عربی در ۲۸ آوریل اعلام کرد که از اول ماه مه از اوپک و اوپک پلاس خارج میشود، توضیح رسمی فنی بود: ظرفیت تولید، منافع ملی، و «چشمانداز در حال تحول انرژی». تعداد کمی در منطقه قانع شدند.
این تصمیم در میانه جدیترین بحران خلیج فارس در یک نسل گرفته شد: جنگ آمریکا و اسرائیل علیه ایران، در کنار جنگ موازی ایران علیه کشورهای شورای همکاری خلیج فارس (GCC) که به عنوان تلافی برای جنگ اول قاببندی میشود. خواندن حرکت ابوظبی خارج از آن بافت، به معنای از دست دادن کامل نکته اصلی است.
چرا امارات اوپک و اوپک پلاس را ترک کرد؟
سه توضیح در حال انتشار است و اینها منحصراً متقابل نیستند. اولی ساختاری است. برای سالها، امارات از سهمیههایی که صادراتش را به ۳.۲ میلیون بشکه در روز محدود میکرد، در حالی که ظرفیتش به ۴.۸ میلیون بشکه رسیده بود، ناراحت بوده است.
دومی تاکتیکی است. با توجه به اینکه فشار ایران بر تنگه هرمز صادرات امارات را مختل میکند، ابوظبی به هر بشکهای که میتواند از طریق فجیره در دریای عمان عبور دهد نیاز دارد، و انضباط اوپک به تجملی تبدیل شده که دیگر نمیتواند از عهده آن برآید.
سومین توضیح - و آن که پشت برخی درهای بسته زمزمه میشود - سیاسی است. امارات انتظار داشت شورای همکاری خلیج فارس پاسخی متحد در برابر تجاوز ایران بدهد. اما برعکس آن را دریافت کرد.
این توضیح اغلب با توضیح دیگری همراه است که بر شکاف ژئوپلیتیک اخیر بین ریاض و ابوظبی و افزایش درگیری بین آنها تمرکز دارد. آن توضیح سوم بیشترین وزن را دارد، زیرا به یک مسئله سیستماتیک اشاره میکند نه یک رویداد.
جنگ منطقهای ماههای اخیر را در نظر بگیرید. کارزار موشکی و پهپادی ایران به طور یکسان بر کشورهای شورای همکاری فرود نیامده است.
امارات بیشترین ضربه را خورده است. از سوی دیگر، عمان کمترین آسیب را دیده است. از نظر تأثیر اقتصادی و مالی، قطر و کویت که کاملاً به هرمز وابسته هستند و هرگز به طور جدی فراتر از آن تنوعبخشی نکردهاند، به نظر میرسد بیشترین تأثیر را پذیرفتهاند.
زیرساختهای انرژی قطر مستقیماً مورد حمله قرار گرفته است، به طوری که خسارت تنها در راس لافان ۲۰ میلیارد دلار تخمین زده میشود و تعطیلی قوه قهریه را تحمیل کرده است.
از سوی دیگر، کویت ماه گذشته صفر بشکه نفت صادر کرد – اولین چنین ماهی در دهههای اخیر. در همین حال، عربستان سعودی به سادگی صادرات خود را به دریای سرخ معطوف کرد، و امارات نیز بر فجیره تکیه کرد. دو عضو در حال خونریزی هستند. دو عضو کبود شده، اما فعال هستند. یکی در حال موقعیتیابی برای سود بردن است.
دقیقاً همین درک است که ناامیدی ابوظبی را هدایت میکند. برعکس، دیگرانی که به ریاض نزدیک هستند و به رهبری آن اعتماد دارند - در حالی که نگرانیهای مشابهی درباره امارات ندارند - نیز از رویکرد فعلی ریاض برای مقابله با ایران ناراضی هستند. آنها استدلال میکنند، اگر الان نه، پس کی؟
اعراب خلیج فارس در مقابل ایران متحد نشدند
این وضعیت نشاندهنده یک مشکل عمیقتر است. شورای همکاری خلیج فارس در سال ۱۹۸۱، در سایه جنگ ایران و عراق، صراحتاً برای هماهنگی در برابر تهدیدات ایران تأسیس شد.
چهل و پنج سال بعد، در مواجهه با اولین حمله همزمان و مستمر ایران به هر شش کشور عضو در تاریخ خود، این بلوک هیچ موضع متحدی در مورد ایران، هیچ وضعیت دیپلماتیک هماهنگ، هیچ واکنش اقتصادی مشترک، و هیچ اقدام نظامی مشترکی تولید نکرده است.
برعکس، اعضا گاهی اوقات علناً در مورد جنگ با یکدیگر تناقض داشتهاند و به تهران، اسرائیل و آمریکا اجازه دادهاند آنها را مقابل هم بازی دهند.
مدافعان وضع موجود اشاره خواهند کرد که این شش کشور اندازه، موقعیت جغرافیایی، میزان در معرض تهدید بودن و منافع متفاوتی دارند. این درست است، و هر تحلیل جدی رئالپولیتیک باید آن را بپذیرد.
اما این یک بهانه نیست. منافع متمایز دقیقاً همان چیزی است که اتحادها برای آشتی دادن آنها وجود دارند. شکست شورای همکاری این نیست که اعضایش متفاوت هستند. این است که این نهاد هرگز ماشین سیاسی را برای تبدیل تفاوتها به یک سیاست مشترک در زمانی که بیشترین اهمیت را دارد، توسعه نداده است.
بنابراین، خروج امارات از اوپک را باید کمتر یک تصمیم انرژی دانست و بیشتر یک حکم تلقی کرد.
ابوظبی به این نتیجه رسیده است که چارچوبهای چندجانبهای که خلیج فارس را مقید میکنند - از جمله اوپک - دیگر به نفع آن نیستند، و اینکه در دنبال کردن مسیرهای دوجانبه با واشنگتن و به طور فزاینده با اسرائیل آزادتر است.
قطر، کویت، بحرین و عمان مثل همیشه محتاطانه عمل خواهند کرد و هر کدام بقای خود را محاسبه میکنند. در حالی که وضعیت ایجاد شده توسط ایران ممکن است دستاوردهای تاکتیکی برای عربستان سعودی ایجاد کند، اما چالشهای ساختاری نیز به همراه خواهد داشت.
ریاض میتواند این چالش را به یک فرصت بلندمدت تبدیل کند. با این حال، سوال این است که آیا اکنون چنین کاری را انتخاب خواهد کرد یا استراتژی منتظر ماندن و دیدار را در اولویت قرار میدهد، استراتژی که تاکنون دستاوردهای منطقهای قابل توجهی را در سه سال گذشته برای آن تضمین کرده است.
در همین حال، سوال دیگری که ارزش طرح دارد این است که چه کسی از خلیج فارسی که نمیتواند به عنوان یک بلوک عمل کند و اعضایش دقیقاً زمانی که بیشترین نیاز را به یکدیگر دارند، یکدیگر را میخورند، سود میبرد؟ پاسخ دشوار نیست. این ایران است که چهار دهه را صرف یادگیری بهرهبرداری دقیقاً از این شکافها کرده است.
همچنین، به روشهای مختلف، هر قدرت خارجی - اسرائیل، آمریکا، چین، روسیه - که یک خلیج فارس تقسیمشده را نسبت به یک خلیج فارس متحد، برای مدیریت، جلب لطف یا اعمال فشار، آسانتر مییابد.
هنگامی که جنگ پایان یابد و نظم پس از ۲۰۲۶ مذاکره شود، کشورهای شورای همکاری چیزی را کشف خواهند کرد که از قبل باید بدانند. آنهایی که با هم پای میز حاضر نمیشوند، اصلاً سر میز نمینشینند. این درس از سال ۱۹۸۱ در دسترس بوده است. هنوز آموخته نشده است.


