تصور حمایت نظامی چین از ایران ناشی از درک نادرست از سیاست خارجی پکن است/ برنامه مفصل و جامعی با چین تعریف نکردهایم

دکتر وفایی اظهار داشت: وقتی فرستاده ویژه چین به منطقه آمد، خوب بود که با مقامات جمهوری اسلامی نیز دیدار میکرد. تلقی من آن زمان این بود که چین نماینده ویژهای را با یک مأموریت مشخص به منطقه فرستاده است تا دغدغهها و مواضع کشورهای منطقه را جمعآوری کند و به پکن ببرد تا روی آن کار شود. احتمالاً طرح پنج مادهای نیز از همین روند بیرون آمده است.
به گزارش سرویس بینالملل «تابناک»؛ در شرایطی که جنگ آمریکا و رژیم صهیونیستی علیه ایران، بحرانهای عمیقی را در سطح منطقه و جهان ایجاد کرده است به گفته کارشناسان، چین با اتخاذ یک رویکرد کاملاً محتاطانه و دیپلماتیک از ورود مستقیم به این درگیریهای نظامی خودداری ورزید.
در جریان این درگیری، چین کوشیده است میان دو اولویت حساس تعادل برقرار کند: از یکسو، انتقاد از اقدامات نظامی ایالات متحده و اسرائیل علیه ایران و از سوی دیگر، تأکید بر ضرورت حفظ ثبات منطقهای و جلوگیری از گسترش بحران در یکی از حیاتیترین گذرگاههای انرژی جهان.
در مقابل برخی ناظران معتقد هستند که چین نقش فعالی به لحاظ سیاسی در این جنگ ایفا کرده است و این تصور که چین باید از یک طرف متاقشه یعنی ایران حمایت نظامی می کرد ناشی از عدم درک از گفتمان مسلط حاکم بر سیاست خارجی چین است.
دکتر حامد وفایی استاد و مدیر گروه مرکز کنفوسیوس از معتقدان این دیدگاه است. وفایی مطالعات گسترده ای در حوزه چین و روابط تهران و پکن دارد و در گفتگو با تابناک به تشریح رویکرد چین به جنگ آمریکا و رژیم صهیونیستی علیه ایران پرداخته که در ادامه آمده است.
لازم به ذکر است این گفتگو در دو بخش منتشر خواهد شد که بخش اول در ادامه آمده است و در بخش دوم موضوع سفر دونالد ترامپ رئیس جمهور آمریکا به چین و مساله ایران در این سفر مورد بررسی قرار گرفته که روز سه شنبه 23 اردیبهشت منتشر خواهد شد.
همچنین فیلم بخش اول گفتگو با دکتر وفایی در زیر قابل مشاهده است.
*ارزیابی شما از رویکرد چین به جنگ اخیر چه بوده است؟ آیا چین را به عنوان ناظری که از راه دور تحولات را دنبال میکند و بدون هزینه سیاسی در حال رصد شرایط است ارزیابی میکنید، یا با توجه به طرح پنج مادهای که با پاکستان مطرح کرد، آن را یک مشارکتکننده فعال میدانید؟
درباره موضوع نقشآفرینی چین در جنگهایی که اتفاق افتاد، هم جنگ ۱۲ روزه و هم جنگ ۴۰ روزه و تجاوز وحشیانه آمریکا و رژیم اسرائیل به ایران، اجازه دهید از همین ابتدا با این دیدگاه که چین ورود مستقیم نداشته و نقشآفرینی پررنگی که انتظار میرفت از خود نشان نداده، مخالفت کنم.
وقتی واکنش چینیها و ورود آنها به این تحولات را رصد میکنیم، به نظر من چین بسیار فعال بوده است. در برخی منابع گفته میشد چین پشت پرده بوده است، اما چین دقیقاً در وسط میدان و در متن صحنه قرار داشته است. آن چیزی که برخی انتظار دارند این است که چینیها به طور مستقیم وارد منازعه شوند، طرف یکی از طرفها را بگیرند یا حمایتهای سخت نظامی آشکار انجام دهند. اما این انتظار ناشی از آن است که سرخطها و اصول گفتمان سیاست خارجی چین به درستی درک نشده است.
اگر با سرخطها و اصول سیاست خارجی چین آشنا باشیم و تحولات و رویکردها و اقداماتی را که چینیها در این ماجرا انجام دادهاند رصد کنیم، به این جمعبندی میرسیم که چین یکی از فعالترین کشورها در این ماجرا بوده است.
در یک مرور کلی، بعد از آنکه این تجاوز اتفاق افتاد و در همان ساعات نخست، رهبری جمهوری اسلامی مورد هدف قرار گرفتند و به شهادت رسیدند و بسیاری از سرداران و مراکز امنیتی و مراکز نظامی مورد هدف قرار گرفتند، چینیها فاز اول ورود خود را آغاز کردند و شروع به محکوم کردن کردند.
یکی از اولین اقداماتی که چین انجام داد تماس تلفنی «وانگ یی»، وزیر امور خارجه چین، با لاوروف بود. در آن تماس اعلام شد که اقداماتی از این دست که کشورهای غربی انجام دادهاند کاملاً غیرقابل قبول است؛ حذف رهبران یک کشور، ترغیب به تغییر رژیم در آن کشور و اقدام نظامی علیه یک کشور بدون مجوز همه این موارد محکوم شد.
پس از آن، نماینده چین در سازمان ملل نیز این اقدام را محکوم کرد و خواستار توقف تجاوز از سوی رژیم اسرائیل و آمریکا شد؛ بنابراین فاز اول، یعنی محکومیتهای سیاسی و رایزنیها، به این شکل آغاز شد.
در فاز دوم، وزیر امور خارجه چین در این مدت بیش از ۳۰ تماس تلفنی با مقامات کشورهای مختلف برقرار کرد. این اقدام به اندازهای گسترده بود که وزارت خارجه چین یک پوستر منتشر کرد و پرچم این کشورها را در آن قرار داد تا گزارشی آماری از این تماسها ارائه دهد.
نه روسها چنین کاری کردند و نه حتی ایران یا رژیم اسرائیل که دو طرف اصلی این منازعه بودند. اما چینیها به عنوان یک طرف سوم بیش از ۳۰ تماس تلفنی با اروپاییها، کشورهای عربی، ایران و حتی طرفهای متجاوز برقرار کردند.
در ادامه این فاز شاهد دیپلماسی فعال میان چین و کشورهای مختلف بودیم. یک نماینده ویژه و فرستاده ویژه به منطقه اعزام شد که با تمام کشورهای عربی منطقه رایزنی کرد و با ساختارهای منطقهای مانند شورای همکاری خلیج فارس و اتحادیه عرب گفتوگو داشت.
در آن زمان تأکید داشتم که از جمهوری اسلامی نیز کسی برود و با این نماینده ویژه دیدار کند که متأسفانه چنین اتفاقی نیفتاد.
پس از بازگشت این فرستاده به پکن، جمعبندیها انجام شد و در فاز سوم شاهد بحث میانجیگری و صدور بیانیه پنج مادهای میان چین و پاکستان بودیم. پس از آن نیز چین قطعنامه شورای امنیت را وتو کرد. در مرحله بعد، شی جینپینگ طرح چهار مادهای برای حل و فصل مسائل خاورمیانه و غرب آسیا ارائه کرد.
اگر این مجموعه اقدامات را مرور کنیم، از دیپلماسی و تماسها و محکومیتها گرفته تا ارائه طرحها و اعلام آمادگی برای ایفای نقش مثبت، همه اینها نشان میدهد که چین حقیقتاً در وسط معرکه حضور داشته است.

حتی امروز هم اگر نگاه کنیم، نه روسها، نه آمریکاییها و نه حتی کشورهای اروپایی بدین شکل عمل نکردند. در میانه جنگ، بنسلمان ولیعهد عربستان، با شخص شی جینپینگ رئیس جمهور چین تماس گرفت و گفتوگو کرد. ولیعهد ابوظبی به پکن سفر کرد و با شی جینپینگ دیدار داشت. نخستوزیر اسپانیا که از مخالفان مهم این جنگ بود نیز به پکن سفر کرد و با چینیها گفتوگو داشت. اکنون نیز ترامپ در روزهای آینده عازم پکن است. پیش از او نیز عراقچی در پکن حضور داشت.
واقعیت این است که ما درباره هیچ کشور دیگری چنین فضایی را مشاهده نمیکنیم. از یک طرف این نشان میدهد که چینیها تمایل دارند نقشآفرینی کنند و از طرف دیگر نشان میدهد که کشورهای مختلف همچون ایران، آمریکا و حتی اعراب انتظار دارند چین به عنوان یک وزنه تعادل وارد عمل شود؛ بنابراین با این نگاه که چین وارد نشده یا حضور نداشته موافق نیستم و این را بر اساس واقعیتهای موجود در صحنه عرض میکنم، نه صرفاً تحلیل شخصی.
کشورها به اندازهای که مناسبات خود را با چین تنظیم کنند میتوانند از وزن و نقش متعادلکننده چین در این بحران بهرهمند شوند. تا جایی که اطلاع دارم کشورهای عربی برنامه مفصلی برای کار با چین دارند.
وقتی فرستاده ویژه چین به منطقه آمد، خوب بود که با مقامات جمهوری اسلامی نیز دیدار میکرد. تلقی من آن زمان این بود که چین نماینده ویژهای را با یک مأموریت مشخص به منطقه فرستاده است تا دغدغهها و مواضع کشورهای منطقه را جمعآوری کند و به پکن ببرد تا روی آن کار شود. احتمالاً طرح پنج مادهای نیز از همین روند بیرون آمده است.
البته معتقد بودم آن طرح تا حدی رنگ و بوی عربی داشت و وزن آن کمی به سمت کشورهای عربی متمایل بود. این نیز طبیعی است؛ زیرا وقتی با عربستان، امارات، بحرین، قطر، مصر، اردن، شورای همکاری خلیج فارس و اتحادیه عرب گفتوگو میشود، طبیعتاً جمعبندی نیز متأثر از دیدگاههای آنها خواهد بود.
در مجموع، برخلاف برخی تحلیلها، ما شاهد حضور بسیار پررنگ چین در این بحران هستیم و هم علاقهمندی چین برای نقشآفرینی وجود دارد و هم علاقهمندی کشورهای مختلف برای اینکه چین در این فضا نقش ایفا کند.
بر همین اساس، به نظر میرسد ایران نیز باید یک برنامه ویژه برای کار با چین، چه در زمان صلح و چه در شرایط بحران، داشته باشد.
سفری که دکتر عراقچی به چین انجام داد سفر مهمی بود. هنوز جزئیات آن به طور کامل منتشر نشده است، اما آنچه در منابع چینی و در مواضع وانگ یی که از سوی وزارت خارجه چین منتشر شده، نشان میدهد که مسائل مهمی در این سفر مطرح شده است.
امیدواریم جمهوری اسلامی با توجه به اهمیت چین در شرایط کنونی یک سناریو و برنامه مشخص و یک بسته قابل توجه برای همکاری با چین داشته باشد تا بتوانیم از ظرفیت این کشور استفاده کنیم.
*بیان می کنید چین ظرفیتی دارد که ما به اندازه نوع رابطهای که با چین تعریف کردهایم، در واقع از آن بهرهبرداری میکنیم. یک بحث هم ناظر به این مسئله است که چین به هر حال در مناسبات بینالمللی و در نظم در حال گذار بینالمللی، روی ایران حساب ویژهای باز میکند. بسیاری از اندیشکدههای غربی، خصوصاً قبل از جنگ ۱۲ روزه، تأکیدشان بر این بود که چین و روسیه و ایران و حتی کره شمالی در واقع یک «محور» هستند. بعد از جنگ ۱۲ روزه، تحلیلها به این سمت رفت که چین در مناسبات و محاسباتی که در نظم در حال گذار بینالمللی دارد، با توجه به واکنشش نسبت به جنگ ۱۲ روزه، حساب ویژهای روی ایران باز نمیکند. اما شما معتقد هستید که چین این ظرفیت را دارد و بخشی از این مسئله ناظر به کمکاری ماست. پیشتر اشاره کرده بودید که ما یک استراتژی مشخص در قبال چین نداریم. با توجه به مناسبات چین در خاورمیانه و روابطش با کشورهای عربی و شورای همکاری خلیج فارس، اگر این ظرفیت فعال شود، آیا بازیگری چین نسبت به ما تغییر خواهد کرد یا همچنان تلاش خواهد کرد نوعی «پوشش ریسک» و موازنهسازی را دنبال کند؟ یا اینکه ما ظرفیتی داریم که بتوانیم چین را بیشتر معطوف به خود کنیم؟
نکته مهمی است. منتها ما ابتدا باید دو موضوع را به عنوان پیشفرض مشخص کنیم و بعد وارد این بحث شویم.
بحث اول همان مسئلهای است که فرمودید؛ اینکه برخی از اتحاد یا محورهایی با حضور ایران، چین، روسیه و بعضاً کره شمالی صحبت میکردند. من این تلقی را درست نمیدانم. یعنی این صحبتها مطرح میشد، اما این برداشت از سیاست خارجی چین صحیح نیست.
این نگاه، در واقع نگاه جنگ سردی و پسا جنگ سردی است. اصولاً چینیها قائل به نظم بینالمللی مبتنی بر اتحادهای نظامی نیستند، بلکه قائل به نظم بینالمللی مبتنی بر مشارکت کشورهای مختلف هستند؛ یعنی نوعی نظم دستهجمعی. این نگاه با آن چیزی که شوروی و ایالات متحده در دوران جنگ سرد داشتند تفاوت دارد؛ زمانی که هر کدام کلاب کشورهای همکار خود را تعریف کرده بودند. از یک سو ناتو شکل گرفت و از سوی دیگر بلوک شرق، پیمان ورشو، کشورهای اروپای شرقی و بالکان تشکیل شدند.
از نظر چینیها، این مدلها متعلق به گذشته است. نگاه چینیها این است که اگر با ایران، کره شمالی یا دیگر کشورها رابطه دارند، این یک رابطه مشارکتی است. به هیچ وجه چین قائل به اتحاد به معنایی که امروز در رویکرد کشورهای غربی و آمریکاییها مشاهده میکنیم نیست.
امروز میبینید که نوع رویکرد آمریکاییها با رژیم اسرائیل به چه شکل است؛ هر میزان که اسرائیل اقدام به کشتار کند، آمریکا همچنان قطعنامههای محکومیت علیه اسرائیل را وتو میکند. این مدل اتحاد آمریکایی است. اما چینیها اساساً چنین نگاهی ندارند.
درست است که چین قطعنامه مربوط به ما را وتو کرد، اما در دورههای قبلی، در زمان احمدینژاد، زمانی که ایران با خطوط قرمز چین اختلاف پیدا کرده بود و ما میگفتیم قطعنامهها بیفایده هستند و هر تعداد که میخواهید قطعنامه صادر کنید، چین علیه ایران در شورای امنیت رأی داد.
نکته جالب این است که در همان دوره، روابط اقتصادی ایران و چین در اوج خود قرار داشت. این مسئله تفاوت جدی مدل چینی با مدل آمریکایی را نشان میدهد. آمریکاییها در هر شرایطی از شما حمایت میکنند؛ چه اقدام مثبت انجام دهید و چه ندهید، کافی است در دایره دوستان و متحدان آمریکا قرار بگیرید تا از شما حمایت شود. اما چین اینگونه نیست.
اصلاً در سیاست خارجی چین اصلی وجود دارد تحت عنوان «اصل مترقی عدم تعهد متقابل و عدم اتحاد متقابل». معنای این اصل آن است که چین با شما رابطه راهبردی اقتصادی، سیاسی و امنیتی تعریف میکند، اما هیچ تعهدی به شما ندارد که اگر فردا به شما حمله شد، خود نیز وارد آن جنگ شود.
ببینید، این مسئله تفاوت زیادی با مدل آمریکایی دارد. بنابراین، آن چیزی که درباره یک اتحاد از این جنس صحبت میشد، عمدتاً جنبه آرزویی داشت و خب، آرزو در سیاست خارجی جایگاهی ندارد. ما باید با واقعیات روبهرو شویم. آنچه چینیها دنبال میکنند، در نظم بینالمللی، نظمی مبتنی بر حضور همه کشورها و فضایی مشارکتی و جمعی است؛ نظمی مبتنی بر «امنیت جمعی» نه بر «اتحادهای امنیتی». این دو کاملاً متفاوتاند و اکنون نیز آنچه در منطقه و نظام بینالملل شاهد هستیم، همین کشاکش میان نظم آمریکایی و نظم چینی است.

جالب هم این است که عمده کشورها به سمت نظم چینی متمایل شدهاند. علت آن نیز این است که دوران و فضایی که در آن آمریکاییها حاضر بودند هزینههای سابق را بپردازند، به پایان رسیده است و ما از آن دوران گذر کردهایم و وارد فضای جدیدی شدهایم. اگر امروز به منطقه نگاه کنید، کشورهای عرب منطقه که سهم بزرگی را برای کار با آمریکاییها اختصاص داده بودند، با این پیشفرض که او همیشه حامیشان خواهد بود، اکنون میبینند که این تصور ترک برداشته است.
برای نمونه، امارات در میانه برخی درگیریها هنگامی که ضربهای دریافت کرد، متوجه شد آمریکا درگیر جای دیگری است و لزوماً حمایت مورد انتظار اتفاق نمیافتد. یکی از مصادیق مهم این موضوع نیز عربستان سعودی است. اگر به اسناد راهبردی و مناسباتی که سعودیها برای برقراری تعادل بین روابطشان با آمریکا و چین تعیین کردهاند نگاه کنید، این تغییر رویه کاملاً قابل مشاهده است.
یک دورهای شاهان سعودی تصور میکردند که اگر با آمریکا به توافق برسند، کار تمام است، اما اکنون مشاهده میکنید بخش بزرگی از روابط عربستان سعودی با چین تنظیم میشود و آمریکاییها صرفاً تلاش دارند این روابط را کنترل کنند تا از حدی فراتر نرود.
کشورهای زیادی نیز به همین سمت حرکت کردهاند؛ بنابراین این تصور و تلقی باید اندکی اصلاح شود. یعنی هرچقدر هم که ما با چین کار کنیم، چین متحد نظامی و امنیتی ایران نخواهد شد و در واقع متحد امنیتی هیچ کشوری نخواهد شد. اصل عدم تعهد امنیتی یکی از اصول سیاست خارجی چین است و باید آن را کنار بگذاریم.
اما مسئله اینجاست که اولاً منطقه غرب آسیا در سیاست خارجی چین در یک دهه اخیر ارتقا یافته و اولویت یافته است. چینیها عملاً وارد میدان شدهاند؛ چه در موضوع فلسطین و اختلافاتی که با اسرائیل دارند، چه در اختلافات داخلی گروههای فلسطینی. وانگ یی گروههای اصلی فلسطینی را به پکن دعوت کرد و آنها در پکن گرد هم نشستند، اقدامی که کاملاً بیسابقه بود.
در موضوع میانجیگری بین ایران و عربستان نیز چنین اتفاقی افتاد و اکنون در مناقشهای که پس از تجاوز آمریکا و اسرائیل به ایران رخ داده، چین مجدداً در وسط میدان قرار دارد. اگر اصول سیاست خارجی چین را دقیق رصد کنیم و ذهن و نگاه چینیها نسبت به نظام بینالملل را به درستی درک کنیم، به نظر میرسد این ظرفیت وجود دارد که ما بتوانیم با چینیها وارد فضاهای جدیدی شویم.
آن چیزی که امروز بین ایران و چین مشاهده میکنیم عمدتاً نوعی شراکت اقتصادی است و نه بیشتر. یعنی ایران انرژی خود را به چین میفروشد و در ازای آن کالاهایی وارد میکند؛ محصولات کشاورزی و آبزیان را میفروشد و در مقابل، چین نیز کالاهایی را میفروشد. این خرید و فروش میتواند در حوزههای مختلف، حتی نظامی باشد.
ممکن است نفت بدهید و در مقابل تجهیزات دریافت کنید؛ ممکن است نفت بدهید و لاستیک خودرو بگیرید؛ یا محصولات کشاورزی صادر کنید و تجهیزات پتروشیمی وارد کنید. جنس این رابطه از همین نوع است.
اتفاقی که اکنون در منطقه در حال رخ دادن است و رویکرد چین، ورود به بازیهای عمیقتر در منطقه است. کشورهایی که این تغییر را درک کنند و شروع به سناریوسازی و تعریف برنامههای بلندمدت و راهبردی با چین نمایند، پیروز منطقه خواهند بود. اعراب منطقه در حال حرکت به همین سمت هستند.
چیزی داریم تحت عنوان «فروم چین و عرب» که معمولاً رهبر چین در آن حضور مییابد یا پیام ارسال میکند. چند سال پیش، این فروم در ریاض برگزار شد و شی جینپینگ به آنجا سفر کرد، سخنرانی مفصلی انجام داد و مجموعهای از برنامههای کاری چین برای کشورهای عربی و منطقه جنوب خلیج فارس را اعلام کرد.
وقتی آن سخنرانی را مطالعه میکنید، کاملاً آشکار است که چشمانداز جدید و گستردهای در پیش است. در بسیاری از محافل گفتهام که باید انتظار یک تحول عظیم در روابط چین و کشورهای عربی، که عمدتاً رقبای ایران هستند، داشته باشیم و این نگرانی وجود دارد که جمهوری اسلامی از برخی تحولات کلان جا بماند.
برای مثال، وقتی دغدغه ایران ممکن است فقط فروش چند بشکه نفت بیشتر یا کمتر به چین باشد، یا اینکه واردات و صادرات با چین به چه سمت میرود، کشورهای دیگر همزمان بر پروژههایی نظیر جاده ابریشم دیجیتال، هوش مصنوعی، ایجاد لابراتوارهای هوش مصنوعی در کشورهای جنوب خلیج فارس و انرژیهای پاک تمرکز کردهاند.
حوزه وسیعی از همکاری میان چین و اعراب در این زمینهها تعریف شده است؛ از اعزام متقابل اندیشمندان و پژوهشگران گرفته تا ایجاد زیرساختهای جدید. اکنون شاهد تحول بزرگی در منطقه هستیم و به نظر من باید با درک مجموع این تحولات و فهم سیاست خارجی و راهبردهای چین، به برنامهریزی بلندمدت با این کشور حرکت کرد.
هر اندازه بتوانیم از وضعیت سنتی روابط اقتصادی با چین فراتر برویم و آن را عمیقتر کنیم، و در برنامههای راهبردی خود در منطقه سهمی برای چین تعریف نماییم که متناسب با منافع جمهوری اسلامی ایران باشد، طبیعی است که نتایج بهتری حاصل خواهد شد. نمیگوییم همه چیز را به چین واگذار کنید، بلکه باید در چارچوب منافع خودمان عمل کنیم؛ همانگونه که سایر کشورها نیز همین کار را میکنند.
اکنون کشورهایی که با چینیها در نظام بینالملل درگیر هستند، در درجه نخست ایالات متحده است. در اسناد امنیت ملی آمریکا اعلام شده که نخستین تهدید راهبردی برای آمریکا چین است.
در چارچوب جنگ تجاری و جنگ اقتصادی، این دو کشور به یکدیگر ضربه میزنند. برای مثال، اخیراً آمریکاییها اعلام کردند که پنج یا شش پالایشگاه چین را تحریم کردهاند و چین نیز واکنش متقابل نشان داد و قانونی را تصویب و ابلاغ کرد که بر اساس آن همه نهادهای داخلی چین باید با این تصمیم همکاری کنند و عملاً این تحریمها را به رسمیت نشناسند.

منظورم این است که این دو کشور درگیر هستند، اما در عین حال اگر نگاه کنید، ترامپ قرار است چهار روز دیگر به پکن سفر کند و دستور کار نخست این سفر، مسائل تجاری و فناوری میان چین و ایالات متحده است. یعنی آمریکاییها درک کردهاند که این دشمن و تهدید برای آنها، در عین حال ظرفیت بسیار بزرگی برای همکاری نیز دارد.
در چنین شرایطی جایگاه جمهوری اسلامی ایران، که با چین نه دشمنی دارد و نه از سوی آن تهدیدی احساس میکند، طبیعتاً باید بسیار گستردهتر از برخی کشورهای عربی یا کشورهایی باشد که در برابر چین قرار دارند.
امروز میبینید کشورهای اروپایی برای همکاری با چین صف کشیدهاند. تعارف ندارد؛ مقامات فرانسه سفر کردند، مقامات اسپانیا سفر کردند و دیگران نیز در حال رفتوآمد هستند. شرکتهای درجهیک آمریکایی نیز به چین رفتوآمد دارند. جالب اینجاست که چین در سطوح حاکمیتی این شرکتها را میپذیرد. ایلان ماسک چندین بار به چین سفر کرده است، نمایندگان مایکروسافت به چین سفر میکنند و شرکتهای بزرگ آمریکایی در حوزههای مختلف به چین رفتوآمد دارند.
تقریباً همه، چه همسایگان ما، چه کشورهای جنوب شرق آسیا، چه اروپاییها و چه آمریکاییها، اهمیت چین را درک کردهاند و به همین سمت برنامهریزی و حرکت میکنند. لازم است جمهوری اسلامی نیز در این حوزه کار کند و روابط خود با چین را تعمیق ببخشد.
مهمترین خلأ در روابط ایران و چین همین مسئله عمقبخشی به روابط است. روابط با چین پر از مصداق است. منظور از مصداق چیست؟ همانطور که گفتیم قالب روابط ایران و چین «مشارکت جامع راهبردی» است. آن «جامع» بودن یعنی همه حوزهها را شامل میشود؛ از آموزش و پرورش گرفته تا وزارت اقتصاد، وزارت اطلاعات، وزارت دفاع، سپاه، دانشگاه تهران و بسیاری نهادهای دیگر، همگی با چین رابطه دارند.
در ایران این روابط پر از مصداق است، اما متأسفانه تا حدی از مفهوم خالی است؛ یعنی روابط ایران و چین از فقر مفهوم و از فقدان مسائل عمیق در روابط رنج میبرد.
اکنون شی جینپینگ چهار ابتکار مطرح کرده است: ابتکار امنیت جهانی، ابتکار توسعه جهانی، ابتکار تمدن جهانی و ابتکار حکمرانی جهانی. این ابتکارها در واقع پلتفرمی برای همکاریهای متقابل ایجاد کردهاند. پرسش این است که ما تا چه اندازه در قالب این ابتکارها کار کردهایم؟
میتوان قالب را با چین هماهنگ کرد و سپس مطالب و اهداف خود را در درون آن تعریف نمود. حتی میتوان قالبهای مشترک تعریف کرد. من معتقد نیستم که باید صرفاً بگوییم چین قالب را تعیین کند و ما در آن قرار بگیریم.
رهبر شهید درباره غرب آسیا به طور مؤکد صحبت کرده بودند و تأکید داشتند که یکی از حوزههای مهم و اولویتدار ایران است. همزمان رهبر چین نیز درباره غرب آسیا تأکید کرده است. پرسش اینجاست که ما چه سناریوهای مشترکی برای همکاری با چین در غرب آسیا تعریف کردهایم؟
در حالی که، کشورهای عربی، آمریکاییها و دیگران در حال انجام چنین کارهایی با چین هستند، این نوع گفتمانسازی در روابط ایران و چین باید شکل بگیرد تا بتوان امیدوار بود که فضای جدیدی در این روابط مهم ایجاد شود.
زمانی چینیها در ایران به عنوان یک آلترناتیو دیده میشدند؛ به این معنا که وقتی مثلاً فرانسویها رفتند گفته میشد چینیها بیایند. اما امروز دیگر چنین نیست. چین چه در ایران و چه در سایر کشورها به عنوان یک قدرت بزرگ و یک ظرفیت عظیم دیده میشود؛ مانند یک باتری بزرگ که دیگران خود را به آن متصل میکنند تا انرژی بگیرند.
ایران نیز این واقعیت را متوجه شده است. با این حال، میان درک یک موضوع و رسیدن به مرحله عمل فاصله وجود دارد. این فاصله باید کوتاه شود و لازم است سریعتر وارد حوزههای عملیاتی و راهبردی همکاری با چین شویم.
تهیه و تنظیم مصاحبه: زینب منوچهری
چین ما را در شبکه مالی خودش راه نمیده، هیچ سرمایه گذاری در ایران نمیکنه درحالی که در پاکستان که کشوری کاملا بی ثبات است میلیارد ها سرمایهگذاری کرده.
در دیدار با ترامپ اگر چین بتواند فشارکافی را بیاورد و جنگ را تمام کند و به ایجاد نظم جدید در خاورمیانه کمک کنه، میشه روی ابرقدرتی چین حساب کرد، در غیر این صورت چین شبیه که ببر کاغذی میشه که فقط قدرت اقتصادی دارد.



