چرا اعراب خلیجفارس از «روز پس از» جنگ ایران هراس دارند/ اعراب به جنگ نمیپیوندند

رهبران خلیجفارس علاقهای به پیوستن به آنچه آنها جنگ اسرائیل میدانند، ندارند. آنها همچنان قانع نشدهاند که آمریکا بتواند اسرائیل را محدود کند یا چنین تمایلی داشته باشد. این موضوع نشان میدهد که چرا کشورهای حاشیه خلیجفارس حتی با وجود تشدید مناقشه توسط ایران، بر عملیات تدافعی متمرکز ماندهاند و نه تهاجمی.
به گزارش سرویس بین الملل تابناک، سایت «میدل ایست آی» در مقالهای به بررسی هراس اعراب خلیج فارس از هژمون شدن اسرائیل در منطقه بعد از جنگ ایران پرداخته است.
نویسنده مقاله در حالی مدعی حمله ایران به کشورهای عربی خلیج فارس است که ایران پایگاهها و داراییهای آمریکا و اسرائیل را در این کشورها هدف قرار میدهد.
ترجمه این مقاله در ادامه آمده است. لازم به ذکر است انتشار مقالات خارجی به معنای تایید محتوای آن از سوی تابناک نیست.
ایران هر یک از کشورهای حاشیه خلیجفارس را با موشک و پهپاد مورد حمله قرار داده است، با این حال ثروتمندترین کشورهای منطقه و ارتشهای قدرتمند آنها به طرز چشمگیری منفعل باقی ماندهاند.
آنها هشدارهای زیادی مبنی بر وقوع این آتشافروزی دریافت کرده بودند. کارشناسان هفتهها به گمانهزنی درباره زمان حمله آمریکا و اسرائیل میپرداختند، در حالی که رهبری ایران تهدید میکرد در مقابل «جهنم» را بر منطقه بگشاید.
در نهایت، هر دو طرف به تهدیدهای خود عمل کردند: آمریکا و اسرائیل جنگ را آغاز کردند، در حالی که ایران با حمله به اهداف متعدد در تمام کشورهای عضو شورای همکاری خلیجفارس، دامنه جنگ را گسترش داد.
پس چرا کشورهای عضو شورای همکاری خلیجفارس همچنان بر دفاع و کنترل خسارات متمرکز ماندهاند؟ پاسخ این است که اگرچه آنها تحت فشار بیسابقهای قرار دارند، اما محاسبات راهبردی آنها تا حد زیادی بدون تغییر باقی مانده است.
ممکن است از ایران خشمگین باشند، اما – همانند پیش از جنگ – دریافتهاند که گزینههای خوبی برای «روز پس از» جنگ پیش رو ندارند.
در سطح راهبردی، اسرائیل و کشورهای حاشیه خلیجفارس در مورد چگونگی شکلگیری ایران پس از جنگ اختلافی اساسی دارند. کشورهای حاشیه خلیجفارس ترجیح میدهند جنگ به سرعت و با کمترین اختلال پایان یابد. در مقابل، اسرائیل خواهان جنگی طولانی است و با بیثباتی مدارا میکند.
اگرچه سناریوهای احتمالی متفاوت هستند، اما دو نقطه مشترک وجود دارد. اولاً، فارغ از اینکه نظام ایران سقوط کند یا نه، کشورهای حاشیه خلیجفارس معتقدند که نتیجه هر چه باشد، هرجومرج و بیثباتی بیشتر خواهد بود.
ثانیاً، آنها بیم آن دارند که این مناقشه به تجدیدنظرطلبی منطقهای اسرائیل و نفوذ آن به منطقه خلیجفارس دامن بزند. به همین دلیل است که شورای همکاری خلیجفارس به شدت علیه جنگ لابی کرد. همچنین این موضوع توضیح میدهد که چرا کشورهای حاشیه خلیجفارس اکنون با پایبندی به راهبرد دفاعی، در تلاش برای وقتکشی هستند.
نتیجه مطلوب
مطلوبترین نتیجه برای شورای همکاری خلیجفارس، پایان سریع درگیری به دنبال حذف فیزیکی رهبری ارشد ایران است. برای کشورهای حاشیه خلیجفارس، نظم داخلی ایران بسیار کمتر از پروژه منطقهای آن یعنی «محور مقاومت» اهمیت دارد.
بر این اساس، هر رهبری «همان، اما متفاوت» باید به طور قابل توجهی از ماجراجویی نظامی ایران بکاهد و بس. این نتیجه همچنین میتواند هرجومرجی را که کشورهای حاشیه خلیجفارس با تغییر رژیمی عمیقتر مرتبط میدانند، کاهش دهد.
این امر به شورای همکاری خلیجفارس اجازه میدهد به سرعت به وضعیت پیش از جنگ بازگردد، فعالیتهای تجاری را از سر بگیرد و گفتوگو با تهران را مجدداً برقرار کند. به طور خلاصه، کشورهای حاشیه خلیجفارس میتوانند بدون نیاز به پرسشهای دشوار درباره برداشتها و راهکارهای خود، به راهبرد پیش از جنگ بازگردند.
مشکل اینجاست که موانع قابل توجهی بر سر راه این نتیجه وجود دارد. صرف سربریدن کوتاهتر از اهداف اسرائیل و ایالات متحده است. دونالد ترامپ، رئیسجمهور آمریکا، لاف زده است که آمریکا نه تنها بسیاری از چهرههای کلیدی رهبری کنونی ایران، بلکه جانشینان بالقوه آنها را نیز کشته است.
یکی از سناریوهای پایانی قابل قبول برای واشنگتن، توافقی است که ایران را ملزم به برچیدن برنامه هستهای و زرادخانه موشکهای بالستیک خود کند. اگرچه با توجه به استفاده گسترده از این موشکها در مناقشه جاری، احتمالاً ایرانیها اکنون بیش از هر زمان دیگری در برابر تسلیم کردن موشکهای بالستیک خود مقاومت خواهند کرد، بزرگترین مانع بر سر راه این سناریو همچنان اسرائیل است.
به نظر میرسد رویکرد اسرائیل در پی دستیابی به همان نتیجه – خلع سلاح و خنثیسازی ایران – از مسیری متفاوت است که بسیار فراتر از سربریدن نیاز دارد.
بنیامین نتانیاهو، نخستوزیر اسرائیل، به صراحت بیان کرده است که اسرائیل هرگونه بازآرایی در رهبری ایران را ناکافی خواهد دانست. هدف اسرائیل، بیثباتسازی نهادی تجمعی است که به گونهای طراحی شده تا به تدریج توانایی ایران برای تهدید دشمنانش را فرسایش دهد.
وجه مشترک آمریکا و اسرائیل، ایرانِ دیگر قادر به تهدید منافع اسرائیل یا آمریکا نیست. با این حال، دستیابی به آن نتیجه همچنان بسیار نامشخص است و احتمالاً مستلزم رویارویی طولانی و بیثباتکننده خواهد بود.
مناقشه با سوختن تدریجی
دومین نتیجه بالقوه کمتر یک سناریوی «روز پس از» است و بیشتر تداوم مناقشهی کنونی در قالبی با سوختن تدریجی (فرسایشی) میباشد. مانند غزه امروز، حتی اگر آتشبسی اعلام شود، آتشبسی صرفاً اسمی خواهد بود. در میان یک سری برافروختگیها، خشونت سطح پایین همچنان میجوشد، اما هرگز به طور کامل فروکش نمیکند، و تبادل حملات تلافیجویانه میان اسرائیل، آمریکا و ایران به طور مکرر تکرار میشود.
با توجه به خساراتی که آمریکا و اسرائیل تاکنون وارد کردهاند، رهبری ایران به ناچار بازآرایی خواهد شد. اما استراتژی کلان خود را تجدید نظر نخواهد کرد و همچنان به کشورهای حاشیه خلیجفارس حمله خواهد کرد تا آمریکا را به سمت آتشبس سوق دهد.
اسرائیل و شورای همکاری خلیجفارس از قطبهای استراتژیک متضاد به این سناریو مینگرند. برای کشورهای حاشیه خلیجفارس، این بدترین سناریو است. آنها ناامیدانه به دنبال جلوگیری از مناقشه و عدم تبدیل هرجومرج به واقعیتی منطقهای هستند.
هر کشور عضو شورای همکاری خلیجفارس بر پایان دادن به وابستگی مفرط خود به انرژی از طریق تنوعبخشیدن به منابع درآمدی متمرکز است. حتی اگر تعداد حملات کاهش یابد، یک پهپاد یا راکت هم بسیار زیاد است، زیرا میتواند گردشگران و سرمایهگذاران را دور کند.
علاوه بر این، تهدید مستمر علیه کشورهای شورای همکاری خلیجفارس میتواند بر قیمت نفت و حق بیمه بیفزاید و تولید انرژی را بیش از پیش مختل کند.
کشورهای حاشیه خلیجفارس همچنین مجبور خواهند بود در حالت آمادهباش دائمی باقی بمانند، میان دو طرف درگیر گرفتار شده و در عین حال تلاش برای کاهش تنش کنند، و همزمان ضربههای اصلی را در جنگی که خود نمیخواستند، تحمل نمایند.
در مقابل، این سناریو شبیه به نتیجه مطلوب اسرائیل به نظر میرسد. برخلاف کشورهای حاشیه خلیجفارس، اسرائیل از نظر جغرافیایی نزدیک به ایران نیست و با آن مرز دریایی مشترک ندارد. در نتیجه، میزان تحمل ریسک آن بسیار بالاتر است.
این که اسرائیل بتواند به طور دائمی از طریق حملات منظم به ایران، «چمنزنی» کند، به جای آنکه مجبور باشد با نیابتیهای تهران در همسایگی خود بجنگد، به آن عمق راهبردی مطلوب را خواهد بخشید. با این حال، برای کشورهای حاشیه خلیجفارس، این امر برعکس خواهد بود: مناقشهای دائمی در آستانه خانه.
احتملاً این در حال حاضر به وضعیت عادی جدید تبدیل شده است، با توجه به اینکه نتانیاهو ادعا کرد اسرائیل برنامه هستهای ایران را در جنگ ۱۲ روزه ژوئن سال گذشته از کار انداخته است، تنها برای اینکه او همان تهدید ادعایی را برای توجیه موج کنونی حملات دوباره به کار گیرد.
جعبه پاندورا (آشوب)
سومین سناریو، جعبه پاندورا است: فروپاشی جمهوری اسلامی. این که دقیقاً این فروپاشی چگونه رخ خواهد داد، پرسشی بیپاسخ است. از منظر کشورهای شورای همکاری خلیجفارس، این سناریو احتمالاً از سناریوی دوم بهتر به نظر نمیرسد و حتی میتواند بیثباتکنندهتر باشد. با این حال، این سناریو همچنین حامل امکان محدود، هرچند نامطمئن، از نتیجه مطلوبتر است، در صورتی که نهایتاً نظامی با خصومت کمتر در تهران بر سر کار آید.
ناتوانی دولت ترامپ در ترسیم این که «روز پس از» چه شکلی ممکن است داشته باشد و چگونه به آن دست یافت، کمکی نمیکند. با توجه به اینکه در حال حاضر تنها یکچهارم رأیدهندگان آمریکایی از جنگ حمایت میکنند، حضور نیروهای زمینی در ایران بعید است. هیچ گروه مسلح معتبر و ضد رژیمی در داخل ایران وجود ندارد که بتواند قدرت را به دست گیرد.
چه در عراق، چه در لیبی یا افغانستان، تاریخ به طور قاطع نشان میدهد که فروپاشی کامل رژیم همراه با دخالت خارجی، اغلب با سالها جنگ داخلی و هرجومرج دنبال میشود.
اگرچه عمدتاً توسط نیروهای داخلی پیش رانده شد، سوریه پس از سقوط رژیم اسد، امیدوارکنندهترین نتیجه را داشته است، زیرا دولت جدید به کشورهای عربی حاشیه خلیجفارس نزدیک شده و موضعی بسیار کمتر تقابلی در قبال اسرائیل اتخاذ کرده است.
با این حال، در حالی که دولتی پس از فروپاشی در ایران که موضع منطقهای کمخصمانهتری اتخاذ کند، از نظر تئوریک ممکن است، با توجه به اندازه کشور، ساختار سیاسی و نهادهای امنیتی ریشهدار آن، این چشمانداز بسیار بعید به نظر میرسد.
هیچ سناریوی پایانی مطلوبی برای خلیجفارس وجود ندارد
دو سناریوی «روز پس از» ذکر شده در بالا که نتایج ایدهآل برای اسرائیل هستند، کشورهای حاشیه خلیجفارس را در محاصره سه کشور همسایه همیشه بیثبات و شکننده قرار خواهند داد: یمن، عراق و اکنون ایران.
پیش از آنکه عملیات «خشم حماسی» تمام کشورهای حاشیه خلیجفارس را در یک چرخه تشدید تنش واحد درگیر کند، حوثیهای مستقر در یمن در سال ۲۰۲۲ عربستان سعودی و امارات متحده عربی را هدف قرار دادند. ایران و اسرائیل هر دو در سال ۲۰۲۵ قطر را بمباران کردند.
آخرین چیزی که کشورهای حاشیه خلیجفارس میخواهند، تداوم این سقوط به سوی بیثباتی است.
اکنون، ایران و شبهنظامیان متحد آن در عراق، پهپادها و موشکهایی را به سمت پایگاههای آمریکایی در سراسر خلیجفارس پرتاب کردهاند. این موضوع واقعیت ناخوشایندی را برای رهبران خلیجفارس آشکار کرده است: زمانی که منافع اسرائیل و شورای همکاری خلیجفارس در واشنگتن با هم برخورد کنند، اسرائیل در سلسلهمراتب اتحادهای آمریکا جایگاه بالاتری دارد، همانطور که مارکو روبیو، وزیر امور خارجه آمریکا، با بیان اینکه ایالات متحده زمان این جنگ را با برنامههای اسرائیل هماهنگ کرده است، نشان داد.
رهبران خلیجفارس علاقهای به پیوستن به آنچه آنها جنگ اسرائیل میدانند، ندارند. آنها همچنان قانع نشدهاند که آمریکا بتواند اسرائیل را محدود کند یا چنین تمایلی داشته باشد. این موضوع نشان میدهد که چرا کشورهای حاشیه خلیجفارس حتی با وجود تشدید مناقشه توسط ایران، بر عملیات تدافعی متمرکز ماندهاند و نه تهاجمی.
تاریخچه کشورهای حاشیه خلیجفارس در مواجهه با دو رقیب منطقهای رقیب، درس عبرتی مناسب ارائه میدهد. در طول دهههای ۱۹۸۰ و ۱۹۹۰، کشورهای شورای همکاری خلیجفارس به دنبال مهار آرمانهای تجدیدنظرطلبانه عراق و ایران بودند.
چندین رهبر خلیجفارس با حمله سال ۲۰۰۳ به عراق مخالفت کردند، نه به این دلیل که از صدام حسین حمایت میکردند، بلکه به این دلیل که میترسیدند تغییر رژیم هرجومرج ایجاد کند و ایران جای خالی را پر کند. آنها درست میگفتند.
جای تعجب نیست که اکثر رهبران خلیجفارس اکنون میترسند سرنگونی جمهوری اسلامی آرامش را به ارمغان نخواهد آورد و در عوض، تنها آخرین مانع بزرگ بر سر راه اسرائیل تجدیدنظرطلب برای دستیابی به هژمونی منطقهای را از میان برخواهد داشت.
باید بفهمند آمریکا دوست وفاداری براشون نیست و باید به ایران تکیه کنند.




