این سرو قد کشيده سرفراز خواهد ماند!/این سر قد کشيده بی نیاز خواهد ماند!

به گزارش سرویس فرهنگی تابناک، محمد میرکیانی نویسنده کودک و نوجوان و مولف آثاری چون «تنتن و سندباد» و «قصه ما مثل شد» در پی استقامت حیرتانگیز و ضربات مهیب ایران بر پیکر دشمن استعمارگر آمریکایی و صهیونی، منظومهای سروده که برای انتشار در اختیار تابناک قرار گرفته است.
میرکیانی میگوید اینقصه منظوم را با عنوان «سر و سرفراز» به مقام مادران دلیر و بردبار کودکان شهید مینابی پیشکش میکند و همچنین همه کودکان آسمانی شده جنگ آمریکایی و صهیونی؛ مادرانی که چون سروی سربلند در برابر توفان حوادثاین روزها ایستادند و خم شدند اما از پا نیفتادند و چون کوه دماوند بر جای ماندند.
امروز یادم آمد آن شب های نازنین
بالای لای مادرانه وقصه های پبش از این
در های هوی باد وپشت نگاه شب
آن گاه که دیو می دوید در کوره راه شب
قلبم میان هر قصه یک ستاره داشت
هرفصه با خود هزاران اشاره داشت
در هر اشاره هزار باغ می دیدم
درباغ ها هزاران چراغ می دیدم
در زیر هر چراغ هزاران درخت بود
ماندن کنار آن هزاران چه سخت بود
ماندم که سرو کهن چگونه مانده است؟
با خود ترانه ی ماندن چگونه مانده است؟
در گوش هر زمینی که با زمین آشناست
آوای این سرو پر طنین و آشناست
گاه می رسید توفانی از راه دور
تا بشکند غرور سرو با خشمی از غرور
گاه می شد که می زدند دیوان پر شمار
دشنه به قلب مهربان این سرو بی قرار
گاه می شکستند شاخ و برگ آن
تا برگریزان شود وروز مرگ آن
گاه می شد که رود بود وآب نبود
هرچند که سرو تشنه بود و خواب نبود
در گرمای حادثه وسختی زمان
آن گاه که تیر ها رها می شدند از کمان
گاهی نسیم مهربانی از راه می رسید
آرام می آمد و چون آه می رسید
با سرو می گفت و نوای ناز می خواند
سرو خم می شد و گویی نماز می خواند
پس می پرسیدم ای مادر اين سرو چه بود؟
این قصه از کجا آمده واز چه بود؟
می گفت این سرو سرفراز ایران ماست
همان که جانش به جان ماست
هرچند هستند دیوان همیشه در کمین
در زیر آسمان و به پهنای این زمین
این سرو قد کشيده سرفراز خواهد ماند!
این سر قد کشيده بی نیاز خواهد ماند!




