بازدید 3477
۴

دردسرهای ازدواج با مزاحم تلفنی

زن جوان: آقای قاضی بعد از ۵ سال زندگی در کنار شوهرم تازه متوجه شده‌ام که او راز بزرگی را از من پنهان کرده است و این راز ازدواج اول همسرم است که هرگز درباره آن حرفی نزده بود.»
کد خبر: ۱۱۹۵۲۶۴
تاریخ انتشار: ۰۵ مهر ۱۴۰۲ - ۱۳:۲۹ 27 September 2023

به گزارش تابناک همشهری آنلاین نوشت: زن جوان روی صندلی شعبه ۲۶۸ دادگاه خانواده نشسته و منتظر همسرش است. مرتب به ساعتش نگاه می‌کند تا اینکه مرد جوان سر می‌رسد. تا وارد می‌شود به سمت همسرش می‌رود و می‌گوید «خیلی ترافیک بود.» همسرش سری تکان می‌دهد و هر دو در برابر قاضی می‌نشینند.
قاضی عموزادی از آنها می‌پرسد: «چرا درخواست طلاق دادید؟»
زن جوان می‌گوید: «ما برای هم ساخته نشده بودیم. نمی‌توانیم در کنار هم زندگی کنیم. تفاهم نداریم. هر روز با هم دعوا داریم. طوری‌که همسایه‌ها مرتب اعتراض می‌کنند. برای  هردویمان بهتر است که از هم جدا شویم.»
قاضی می‌پرسد: «چرا تفاهم ندارید؟ علت اصلی اختلافاتتان چیست؟»
زن می‌گوید: «آقای قاضی بعد از ۵ سال زندگی در کنار شوهرم تازه متوجه شده‌ام که او راز بزرگی را از من پنهان کرده است و این راز ازدواج اول همسرم است که هرگز درباره آن حرفی نزده بود.»
زن جوان در ادامه، ماجرای زندگی و نحوه آشنایی با شوهرش را اینطور توضیح می‌دهد: «۵ سال پیش وقتی در خانه نشسته بودم و مشغول تماشای فیلم بودم موبایلم زنگ خورد. آن طرف خط پسر جوانی بود که شماره اشتباه گرفته بود. با اینکه به او گفتم شماره را اشتباه گرفته اما باز هم مزاحم می‌شد  من که عصبی شده بودم از او خواستم دیگر برایم مزاحمت ایجاد نکند. تماس‌ها قطع شد تا اینکه دو ماه بعد از این جریان، دوباره موبایلم زنگ خورد. پشت خط همان مزاحم تلفنی بود که می‌گفت اسمش مهدی است و می‌خواهد مرا ببیند. او گفت که دانشجوی مهندسی است. برای همین با او قرار ملاقات گذاشتم.  
مهدی هیچ وقت درباره اینکه پیش از این ازدواج کرده و همسرش را طلاق داده بود، صحبتی نکرد. این آشنایی ادامه پیدا کرد تا اینکه مهدی به همراه خانواده‌اش به خواستگاری من آمدند. بزرگترها صحبت‌هایشان را کردند و من و مهدی به عقد یکدیگر درآمدیم. زندگی خیلی خوبی نداشتیم.  
در این مدت درگیری‌های زیادی داشتیم. اما به هرحال به زندگی ادامه دادیم تا اینکه چند وقت پیش وقتی به دیدن یکی از بستگان او در شهرستان رفته بودیم از دختر یکی از بستگانش شنیدم که مهدی پیش از من با دختر یکی از فامیل‌های دورش عقد کرده بود اما خانواده‌هایشان دچار اختلاف شده و مدتی بعد از عقد به صورت توافقی از یکدیگر جدا شدند.  
باورم نمی‌شد. خیلی به‌هم ریختم. وقتی موضوع را به مهدی گفتم تعجب کرد و بعد برایم توضیح داد به خاطر اختلافاتی که خانواده‌هایشان داشتند جدا شدند و هیچ وقت به آن دختر علاقه نداشته است. برای همین شناسنامه دیگری برای خودش تهیه کرده و اسم آن دختر را از شناسنامه‌اش پاک کرده بود. وقتی این حرف‌ها را از زبان شوهرم شنیدم، اختلافمان بیشتر شد. او در این مدت هیچ‌وقت از این موضوع حرفی به من نزده بود و من حق دارم که دیگر به او اعتمادی نداشته باشم.»
قاضی عموزادی می‌گوید: «درست است که باید از همسرتان به خاطر پنهان کردن این راز بزرگ دلخور باشید اما اگر در زندگیتان مشکلی ندارید بهتر است او را ببخشید و به زندگی ادامه دهید، جدایی راه‌حل خوبی نیست.»
زن جوان از روی صندلی بلند می‌شود و با بغض می‌گوید: «آقای قاضی نمی‌توانم او را ببخشم، نمی‌توانم و اشک از چشمانش سرازیر می‌شود.»
مرد جوان وقتی گریه همسرش را می‌بیند به قاضی می‌گوید: «آقای قاضی من در این مدت هیچ دروغی به همسرم نگفتم. از صبح تا شب کار می‌کنم تا همسرم در رفاه زندگی کند و احساس کمبود نداشته باشد چون به او علاقه دارم. اما می‌دانم که نباید راز ازدواج اولم را پنهان می‌کردم. اما من هیچ‌وقت به همسر اولم علاقه نداشتم و با اصرار خانواده با او ازدواج کرده بودم. وقتی این راز فاش شد، هزار بار از همسرم خواستم مرا ببخشد اما او نمی‌خواهد حرفش را تغییر دهد و طلاق می‌خواهد. ما در این مدت سختی‌های زیادی کشیدیم تا زندگی‌مان را ساختیم. من حاضر نیستم او را به همین راحتی از دست بدهم و می‌خواهم در کنار او زندگی کنم.»
بعد از صحبت‌های مهدی، قاضی عموزادی می‌گوید: «بایدنزد یک مشاوره خانواده بروید، چون اختلافاتتان جزیی و قابل حل شدن است.»
با این حرف قاضی، لبخند بر لبان مهدی می‌نشیند اما زن جوان هنوز در حال اشک ریختن است. بعد از چند لحظه هر دو آرام بدون اینکه حرفی بزنند یا اعتراضی کنند از شعبه بیرون می‌روند و قاضی عموزادی رسیدگی به پرونده این زوج جوان را به جلسه آینده موکول می‌کند.

منبع: همشهری سرنخ

سلام پرواز
خیرات نان
اشتراک گذاری
برچسب ها
نظرات بینندگان
غیر قابل انتشار: ۰
در انتظار بررسی: ۲
انتشار یافته: ۴
واقعا مسخره هستش
امروز بعد از ظهر داشتم برنامه یاد خدا را می دیدم که یک روحانی در خصوص ازدواج صحبت می کرد.جمله ای که به شدت عصبانی ام کرد این بود که :
-ازدواج را آسان !!!!!!!! بگیرید
- اگر جوانی به مرز ازدواج برسد ولی ازدواج نکند و به گناه بیفتد گناه هم به گردن پدر و مادرش می افتد
جناب مجری که فقط بله بله گفتن بلد بود هیچ نپرسید که ازدواج ساده یعنی چی؟
یعنی بروند به جای تالار ، دفترخانه و اونجا صیغه عقد دائم بخوانند و تمام
-- بعد هم بروند یک خیمه بخرند تو کوچه خیابان پهنش کنند چون که الان کرایه ها سنگینه و توان پرداخت نیست.
-شغل هم بشوند مهندس راه و ساختمان....ساختمان ها را بشمرند و زمین را متر کنند
- غذا هم آب و هوا میل کنند
جناب آقای............ گناه ازدواج نکردن جوانان برگردن مسئولین بی همتی هست که فقط حرافی بلدند و مشکلات گرانی و تورم و کرایه سنگین و بیکاری و..... را راه انداخته اند.
خواهشا این عدم ازدواج را گردن پدرو مادرها نیندازید . خودتان مقصرید و جوابگوی این دنیا و آخرت باید باشید.
خوب اینم از این
دیگه؟
دختر و پسر بهتره پیش از عقد و ازدواج همه مسائل اینچنینی رو به طرف مقابل بگن چون بالاخره برملا میشه و میشه نقطه ضعف و باید هز روز التماس کنن که بخشیده بشن.
پس بهتره روز اول همه چی گفته بشه که مشکلی پیش نیاد
برچسب منتخب
# مناجات شعبانیه # انتخابات مجلس # انتخابات # یارانه تشویقی
وب گردی