ایران - قطر؛ سهم نامشترک از یک گنج مشترک!/ قطر، قدرت ساخت؛ ایران، ناترازی!

تابناک: سال ۱۹۹۱ میلادی (۱۳۷۰ ش) برای ایران و قطر فقط یک سال عادی نبود؛ سالی بود که اقتصاد دو کشور روی نقشه خلیج فارس دچار تغییرات اساسی شد که حالا بعد از گذشت جهار دهه بیش از هر زمان دیگری میتوان به آن پرداخت.
به گزارش سرویس انرژی تابناک، در اعماق آبهای خلیج فارس، بزرگترین میدان گازی شناختهشده جهان قرار داشت؛ مخزنی عظیم که یکسوی آن در آبهای ایران بود و سوی دیگر در قلمروی قطر. در آبهای سرزمینی ایران نامش پارس جنوبی و در سمت قطر آن را گنبد شمالی (North Field) میگویند. زمینشناسان میگفتند این میدان بیش از ۵۰ تریلیون مترمکعب گاز در جای قابل برداشت و میلیاردها بشکه میعانات گازی در خود جای داده؛ ثروتی که بهتنهایی میتوانست معادلات انرژی جهان را تغییر دهد. ایران و قطر هر دو روی این گنج طبیعی ایستاده بودند.
آغاز دهه ۱۹۹۰(دهه 70 ایران) فاصله اقتصادی دو کشور چندان زیاد نبود. ایران زیرساختهای صنعتی گستردهتر، نیروی انسانی متخصصتر و سابقه طولانیتری در صنعت نفت و گاز داشت. قطر اما کشوری کوچک با جمعیتی کمتر از یک میلیون نفر بود که اقتصادش هنوز به اندازه امروز در بازار جهانی شناختهشده نبود. اگر آن روز از یک کارشناس انرژی میپرسیدید کدام کشور زودتر به قدرت گازی جهان تبدیل میشود بسیاری ایران را انتخاب میکردند اما تاریخ همیشه بر اساس میزان منابع طبیعی نوشته نمیشود.
ایران با حدود ۳۳ تریلیون مترمکعب ذخایر اثباتشده گاز طبیعی، نزدیک به ۱۷ درصد ذخایر گاز جهان را در اختیار دارد و پس از روسیه در رتبه دوم جهان قرار گرفته؛ قطر هم با حدود ۲۴ تریلیون مترمکعب نزدیک به ۱۳ درصد ذخایر جهانی را در اختیار دارد و سومین دارنده بزرگ ذخایر گاز جهان است اما وقتی از زیرزمین فاصله میگیریم و به بازار نگاه میکنیم، همه چیز تغییر میکند.
قطر امروز یکی از ستونهای تجارت جهانی گاز طبیعی مایع (LNG) است. این کشور در سالهای اخیر با ظرفیت صادراتی حدود ۷۷ میلیون تن LNG در سال یکی از سه صادرکننده بزرگ جهان بوده و با اجرای پروژه توسعه North Field Expansion قصد دارد این ظرفیت را تا سال ۲۰۳۰ به ۱۴۲ میلیون تن در سال افزایش دهد؛ رقمی که جایگاه قطر را بهعنوان بازیگر تعیینکننده بازار جهانی گاز تثبیت میکند.
در مقابل ایران با وجود تولید سالانه بیش از ۲۷۰ میلیارد مترمکعب گاز طبیعی هنوز سهمی نزدیک به صفر در بازار جهانی LNG دارد. گازی که میتوانست در بنادر اروپا، شرق آسیا و آمریکای لاتین معامله شود بیشتر در داخل کشور مصرف میشود؛ آنهم در اقتصادی که قیمتگذاری یارانهای بخش بزرگی از ارزش این ثروت را از بین برده است. همینجا نخستین پارادوکس شکل میگیرد. قطر گاز کمتری نسبت به ایران در اختیار دارد اما از گاز خود درآمد ارزی بسیار بیشتری خلق میکند. چرا؟ چون قطر از دل یک میدان مشترک، یکی از ثروتمندترین اقتصادهای جهان را ساخت؛ ایران از همان میدان، ناترازی گاز را تحویل گرفت!
البته بخشی از پاسخ را باید در اتفاقات خاورمیانه بخصوص برای ایران و بحث تحریمها جستوجو کرد. البته که تحریمها بدون تردید نقش مهمی در محدود شدن دسترسی ایران به سرمایه، فناوری و بازارهای جهانی داشتهاند اما همه داستان نیستند. اگر تحریم تنها عامل تعیینکننده بود بسیاری از تصمیمهای راهبردی که پیش از تشدید تحریمها میتوانستند آینده صنعت گاز ایران را تغییر دهند نباید متوقف میشدند. تفاوت اصلی در نوع نگاه به انرژی بود. قطر خیلی زود فهمید که آینده صنعت گاز فقط در حفاری چاههای بیشتر خلاصه نمیشود بلکه در ساختن بازار، جذب سرمایه، توسعه فناوری LNG، ایجاد ناوگان حمل، انعقاد قراردادهای بلندمدت و تبدیل شدن به شریک مطمئن مصرفکنندگان جهانی معنا پیدا میکند.
اما ایران در بسیاری از مقاطع، انرژی را بیشتر بهعنوان منبعی برای تأمین نیاز داخلی یا صادرات سنتی دید؛ نه بهعنوان ابزاری برای بازآفرینی جایگاه اقتصادی و ژئوپلیتیکی خود. همین تفاوت در نگاه، امروز خود را در دو تصویر کاملاً متفاوت نشان میدهد.
در دوحه درآمدهای حاصل از صادرات گاز به صندوق ثروت ملی قطر (Qatar Investment Authority) منتقل شد و این صندوق اکنون با داراییهایی که برآورد میشود بیش از ۵۰۰ میلیارد دلار باشد، در بزرگترین بانکها، شرکتها، فرودگاهها، بنادر، هتلها و پروژههای جهان سرمایهگذاری کرده؛ در تهران اما هر زمستان واژهای به صدر اخبار بازمیگردد که برای دومین کشور دارای ذخایر گاز جهان عجیب به نظر میرسد. «ناترازی گاز» بارها و بارها در اخبار تکرار میشود و شاید این تلخترین تصویر از دو سرنوشت متفاوت یک میدان مشترک باشد.
ایران و قطر هر دو روی یک گنج ایستاده بودند اما یکی، بازار جهانی ساخت و دیگری سالهاست برای مدیریت مصرف داخلی همان گنج، درگیر تصمیمهای اضطراری است. این گزارش روایت همین فاصله است؛ فاصلهای که نه از دل زمین بلکه از دل سیاستگذاری، سرمایهگذاری و حکمرانی انرژی به وجود آمد؛ قطر چه چیزی را زودتر از ایران فهمید که امروز به یکی از قدرتهای بلامنازع انرژی جهان تبدیل شده؟

قطر چه کرد؟
موفقیت قطر از دل چاههای گاز آغاز نشد؛ از پشت میزهای مذاکره آغاز شد. اواسط دهه ۱۹۹۰ زمانیکه بسیاری از کشورهای تولیدکننده گاز هنوز صادرات از طریق خطوط لوله را تنها راه تجارت این سوخت میدانستند، دوحه تصمیمی گرفت که بعدها اقتصاد این کشور را متحول کرد؛ سرمایهگذاری گسترده روی گاز طبیعی مایع. آن زمان LNG فناوری گرانقیمتی بود. ساخت یک زنجیره کامل شامل پالایشگاههای مایعسازی، پایانههای صادراتی، ناوگان ویژه حمل LNG و پایانههای دریافت در کشورهای مقصد به دهها میلیارد دلار سرمایه نیاز داشت.
بسیاری از تحلیلگران معتقد بودند کشور کوچکی مانند قطر توان ورود به چنین پروژهای را ندارد اما سیاستگذاران قطری آینده بازار انرژی را زودتر از دیگران دیدند. آنها به جای آنکه فقط به حجم ذخایر خود تکیه کنند روی وابسته کردن مشتریان جهانی برای دهههای آینده کار کردند و نتیجهاش را هم گرفتند. قطر برای اجرای این راهبرد سراغ بزرگترین شرکتهای انرژی جهان رفت؛ توتال، شل، اکسون، فیلیپس؛ تنها چند نمونه از شرکتهایی بودند که در توسعه میدان گنبد شمالی و پروژههای LNG قطر مشارکت کردند. دوحه نهتنها سرمایه خارجی را جذب کرد بلکه فناوری، دانش مدیریتی و شبکه فروش جهانی این شرکتها را نیز به خدمت گرفت. اینجا بود که یکی از بزرگترین صنایع LNG جهان شکل گرفت.
بر اساس آمار QatarEnergy و گزارشهای Reuters، قطر در حال حاضر سالانه حدود ۷۷ میلیون تن LNG صادر میکند و با اجرای پروژه توسعه North Field East و North Field South، این ظرفیت تا سال ۲۰۳۰ به ۱۴۲ میلیون تن در سال خواهد رسید. این یعنی قطر بهتنهایی قادر خواهد بود حدود یکپنجم تجارت جهانی LNG را در اختیار داشته باشد.
راز موفقیت قطر فقط در افزایش تولید نبود. این کشور خیلی زود فهمید که مشتری مهمتر از محصول است. به همین دلیل به جای فروش مقطعی، قراردادهای ۲۰ تا ۲۷ ساله با بزرگترین مصرفکنندگان جهان امضا کرد. چین، ژاپن، کرهجنوبی، هند، آلمان، فرانسه، ایتالیا و بریتانیا تنها بخشی از فهرست مشتریانی هستند که امنیت انرژی خود را برای دهههای آینده به گاز قطر گره زدهاند. در سالهای پس از بحران انرژی اروپا، زمانی که کشورهای اروپایی دنبال جایگزینی برای گاز روسیه بودند، قطر از قبل آماده بود. زیرساخت داشت، کشتی داشت، قرارداد داشت و مهمتر از همه، اعتماد بازار را به دست آورده بود.

داستان قطر فقط به صادرات LNG ختم نمیشود. در دوحه، درآمدهای حاصل از صادرات انرژی، مستقیم وارد اقتصاد جاری کشور نشد. بخش بزرگی از این درآمدها به صندوق ثروت ملی قطر منتقل شد؛ صندوقی که امروز ارزش داراییهای آن بنا بر برآورد مؤسسات بینالمللی، بیش از ۵۰۰ میلیارد دلار است. این صندوق سهام شرکتهایی مانند Volkswagen، Barclays، Heathrow Airport، Harrods، Credit Suisse (پیش از ادغام)، Canary Wharf و دهها دارایی راهبردی دیگر را در اختیار دارد. به بیان دیگر قطر تنها صادرکننده گاز نیست؛ سرمایهگذار جهانی هم هست. همین نکته تفاوت اصلی میان دو نگاه را آشکار میکند. در قطر هر مترمکعب گاز استخراجشده به دارایی مالی، سرمایهگذاری خارجی و ثروت بیننسلی تبدیل میشود.
بخش عمده گاز استخراجشده در ایران با قیمتهای یارانهای در داخل مصرف میشود؛ بهگونهای که طبق برآوردهای رسمی در روزهای سرد سال بیش از ۷۰ درصد گاز تولیدی کشور صرف بخش خانگی و تجاری میشود و صنایع و نیروگاهها ناچار به کاهش مصرف یا استفاده از سوختهای جایگزین میشوند. شاید مهمترین تفاوت همینجا باشد. قطر از همان ابتدا گاز را یک کالای جهانی دید. ایران، گاز را بیشتر یک کالای داخلی مدیریت کرد. قطر برای بازار جهانی برنامه نوشت. ایران برای عبور از زمستان. قطر زنجیره ارزش را ساخت؛ از استخراج تا مایعسازی، حملونقل، تجارت، سرمایهگذاری و دیپلماسی انرژی. ایران، اما در بسیاری از سالها، در همان حلقه نخست زنجیره باقی ماند؛ تولید.
همین تفاوت باعث شد که امروز کشوری با ذخایری کمتر از ایران یکی از تعیینکنندگان قیمت و امنیت بازار جهانی گاز باشد، در حالیکه ایران هنوز برای افزایش صادرات خود به چند بازار محدود منطقهای تلاش میکند و شاید مهمترین درس قطر همین باشد. در اقتصاد انرژی، منابع طبیعی فقط بلیت ورود به بازی هستند؛ برنده کسی است که قواعد بازی را طراحی کند.

کارشناسانی مانند رابرت مکنالی، رئیس مؤسسه Rapidan Energy و مشاور پیشین کاخ سفید بارها تأکید کردهاند که سرمایهگذاری در صنعت LNG تنها زمانی موفق میشود که ثبات حقوقی، قراردادهای بلندمدت و سیاستگذاری قابل پیشبینی وجود داشته باشد؛ مؤلفههایی که سرمایهگذار را برای حضور در پروژههای چند ده میلیارد دلاری مطمئن میکند. قطر این اطمینان را ایجاد کرد. ایران نتوانست. نتیجه روشن است؛ امروز قطر بیش از ۱۴۰ میلیون تن ظرفیت LNG برای پایان این دهه هدفگذاری کرده و ایران هنوز حتی یک محموله تجاری LNG صادر نکرده است.
ایران امروز سالانه بیش از ۲۷۰ میلیارد مترمکعب گاز طبیعی تولید میکند و از این نظر در میان بزرگترین تولیدکنندگان جهان قرار دارد اما سؤال مهم این نیست که چقدر تولید میکنیم؛ سؤال این است که این گاز کجا مصرف میشود؟ طبق آمار رسمی وزارت نفت در روزهای اوج سرما بخش خانگی و تجاری بیش از ۷۰ درصد گاز کشور را مصرف میکند. این یعنی هر زمستان دولت ناچار میشود برای تأمین گاز خانهها، سوخت صنایع را قطع کند، نیروگاهها را به مصرف مازوت و گازوئیل سوق دهد و صادرات گاز را محدود کند. در همان زمان، قطر بخش عمده تولید خود را به قراردادهای صادراتی بلندمدت اختصاص داده است. به بیان سادهتر قطر درآمد دلاری تولید میکند و ایران مصرف ریالی!

شاید مهمترین تفاوت ایران و قطر، نه در میدان گازی، بلکه در اتاقهای تصمیمگیری باشد. در قطر، توسعه میدان شمالی، صادرات LNG، سرمایهگذاری خارجی، ناوگان حمل، دیپلماسی انرژی و صندوق ثروت ملی، همه در قالب یک راهبرد واحد تعریف شدند. اما در ایران، انرژی اغلب میان چندین نهاد، وزارتخانه و دستگاه تقسیم شد؛ هر کدام با اولویتها و افق زمانی متفاوت. نتیجه آن شد که پروژهها تغییر کردند، سیاستها جابهجا شدند و سرمایهگذار، بیش از آنکه با کمبود منابع روبهرو باشد، با کمبود پیشبینیپذیری مواجه شد.
دانیل یرگین، مورخ برجسته انرژی و برنده جایزه پولیتزر، جملهای دارد که شاید بهترین توصیف برای این وضعیت باشد: «در صنعت انرژی، سرمایه به سمت منابع نمیرود؛ به سمت ثبات میرود.» ایران منابع را داشت اما ثبات تصمیمگیری، همیشه همپای منابع حرکت نکرد. فاصلهای که فقط با پول ایجاد نشد امروز اختلاف ایران و قطر را نمیتوان فقط با درآمد سرانه، حجم صادرات یا تعداد قراردادهای LNG اندازه گرفت. این فاصله، فاصله دو مدل حکمرانی انرژی است. یکی انرژی را موتور توسعه اقتصاد دید. دیگری، سالها انرژی را ابزاری برای پاسخ به نیازهای روزمره اقتصاد داخلی مدیریت کرد؛ و شاید تلخترین واقعیت این باشد که هنوز هم زمان برای جبران کامل از دست نرفته است؛ اما هر سال تأخیر، هزینه بازگشت را بیشتر میکند زیرا در بازار انرژی، رقبا منتظر نمیمانند؛ آنها جای خالی را پر میکنند.

فرصت آزمون و خطا
آیا فاصله ایران و قطر آنقدر زیاد شده که دیگر هیچ راهی برای جبران وجود ندارد؟ برخلاف آنچه بسیاری تصور میکنند، نه کاملاً منفی است و نه کاملاً امیدوارکننده. ایران هنوز دومین دارنده ذخایر گاز طبیعی جهان است. هنوز بزرگترین میدان مشترک گازی جهان را در اختیار دارد. هنوز در قلب مهمترین مسیرهای انتقال انرژی قرار گرفته است. هنوز به ۱۵ کشور همسایه دسترسی زمینی یا دریایی دارد؛ بازاری با صدها میلیون نفر جمعیت و نیاز روزافزون به انرژی. اما همه این «هنوزها» فقط زمانی معنا پیدا میکنند که به یک تصمیم بزرگ ختم شوند.
واقعیت این است که بازار جهانی انرژی منتظر ایران نمیماند. قطر بازار LNG را ساخت. آمریکا با انقلاب شیل به یکی از بزرگترین صادرکنندگان LNG جهان تبدیل شد. استرالیا جایگاه خود را تثبیت کرد. امارات سرمایههای نفتی را به صنایع پیشرفته، پتروشیمی، انرژیهای نو و تجارت جهانی پیوند زد. ترکیه بدون آنکه ذخایر عظیم نفت و گاز داشته باشد به چهارراه انتقال انرژی میان آسیا و اروپا تبدیل شد. رقبا در این سالها ایستاده نبودند؛ دویدهاند. بنابراین مسئله امروز ایران دیگر این نیست که چگونه به قطر برسد بلکه این است که چگونه از عقبتر نماند.
انرژی و آیندهی رقابت!
شاید مهمترین اشتباه این باشد که تصور کنیم رقابت آینده نیز مانند گذشته فقط بر سر تولید نفت و گاز خواهد بود. جهان در حال ورود به دورهای تازه است. گاز طبیعی همچنان سوخت مهم دهههای آینده خواهد بود اما در کنار آن، تجارت برق، هیدروژن، ذخیرهسازی انرژی، هوش مصنوعی، شبکههای هوشمند، کربنزدایی و فناوریهای نو، قواعد بازار را تغییر خواهند داد. ایران اگر امروز نتواند جایگاه خود را در این زنجیره بازتعریف کند، ممکن است فردا حتی با بزرگترین ذخایر انرژی نیز نقش تعیینکنندهای در بازار جهانی نداشته باشد.

بزرگترین سرمایه
سالها تصور میشد مهمترین مزیت ایران نفت و گاز آن است اما امروز شاید جغرافیا مهمترین مزیت ایران باشد. ایران میان آسیای مرکزی، قفقاز، خلیج فارس، شبهقاره هند و اروپا قرار گرفته است. اگر این موقعیت با زیرساختهای مدرن، دیپلماسی انرژی، تجارت منطقهای و قوانین پایدار همراه شود، ایران هنوز میتواند به یکی از بازیگران اصلی بازار انرژی آسیا تبدیل شود اما اگر همچنان انرژی را صرفاً به معنای استخراج بیشتر بدانیم، این مزیت جغرافیایی نیز مانند بسیاری از فرصتهای گذشته به تدریج ارزش خود را از دست خواهد داد.
مهمترین درس
شاید مهمترین تفاوت ایران و قطر نه در اندازه میدان مشترک باشد، نه در تعداد چاهها و نه حتی در میزان تولید. تفاوت اصلی در نوع نگاه به انرژی است. برای قطریها گاز فقط یک ماده خام نیست؛ یک ابزار توسعه ملی است. هر قرارداد صادراتی یک قرارداد سیاسی هم بود. هر پروژه LNG، بخشی از یک راهبرد اقتصادی بود. هر دلار درآمد انرژی به سرمایهای برای نسلهای آینده تبدیل شد. در مقابل ایران بخش بزرگی از انرژی خود را صرف حل مسائل روزمره اقتصاد کرد؛ از تأمین سوخت زمستانی گرفته تا جبران ناترازیها بدون آنکه بتواند از این ثروت عظیم یک مزیت پایدار در اقتصاد جهانی بسازد. هر زمستان که صنایع تعطیل میشوند، برق قطع میشود یا گاز کارخانهها محدود میشود، بخشی از داستان به همان میدان مشترکی برمیگردد که در آن سوی خلیج فارس به موتور ثروت قطر تبدیل شده است.

صادقانه باید نوشت که قطر ثروتمند نشد چون گاز بیشتری داشت؛ ثروتمند شد چون زودتر فهمید ارزش واقعی گاز نه در مخزن بلکه در بازار است. ایران هنوز میتواند این مسیر را آغاز کند اما این بار زمان مهمتر از همیشه است زیرا در صنعت انرژی، فرصتها مانند گاز نیستند که میلیونها سال زیر زمین باقی بمانند. فرصتها اگر استفاده نشوند به رقیب بعدی تعلق میگیرند. شاید مهمترین پرسشی که این گزارش باید روی میز سیاستگذاران بگذارد، این باشد که «اگر ایران با دومین ذخایر گاز جهان هنوز نتوانسته به قدرت اقتصادی متناسب با منابع خود تبدیل شود مشکل واقعاً کمبود منابع است یا کمبود راهبرد؟»
اگرچه کارشناسان سالهاست هشدار میدهند که پارس جنوبی وارد نیمه دوم عمر خود شده و بدون سرمایهگذاری در پروژههای تقویت فشار، تولید آن در سالهای آینده کاهش مییابد اما هنوز برای جبران دیر نشده و برای ادامه تعلل هیچ بهانهای باقی نمانده است. میدان مشترک پارس جنوبی فقط یک مخزن گاز نیست؛ آیینهای است که هر روز کیفیت حکمرانی انرژی ایران را به رخ میکشد. دومین کشور با ذخایر بزرگ گاز جهان، نباید هر زمستان نگران کمبود گاز، تعطیلی صنایع و خاموشی نیروگاهها باشد.
وقت آن رسیده که سیاستگذاری انرژی از چرخه تصمیمهای کوتاهمدت، تغییرات مدیریتی و روزمرگی خارج و بر پایه فناوری، سرمایهگذاری، دیپلماسی انرژی و آیندهنگری بازطراحی شود. قطر ثابت کرد که منابع طبیعی، بدون حکمرانی هوشمند ثروت نمیآفریند و ایران نیز سالهاست ثابت کرده ثروت طبیعی بدون تصمیم درست حتی میتواند به بحران تبدیل شود. نسل آینده، مدیران امروز را نه با تعداد جلسهها و وعدهها بلکه با میزان ثروتی که حفظ کردند یا از دست دادند، قضاوت خواهد کرد.
تاریخ، مدیرانی را که روی گنج نشستند اما مردم را در زمستان بیگاز گذاشتند با مهربانی به یاد نخواهد آورد. پارس جنوبی فرصتی برای اثبات توان حکمرانی در بزرگترین دارایی انرژی کشور است؛ فرصتی که اگر باز هم قربانی تعلل، تصمیمهای مقطعی و فقدان راهبرد شود، دیگر نامش «فرصت از دسترفته» نخواهد بود بلکه به «خطای تاریخی» تعبیر خواهد شد. پارس جنوبی باید به یکی از اولویتهای راهبردی کشور تبدیل شود؛ همان جایگاهی که گنبد شمالی برای قطر دارد.
پارس جنوبی باید از مدیریت روزمره خارج شود چراکه بزرگترین میدان گازی جهان را نمیتوان با افق یک بودجه سالانه یا عمر یک دولت اداره کرد. پارس جنوبی به یک سند راهبردی ۳۰ ساله نیاز دارد؛ سندی که با تغییر دولتها و مدیران دستخوش بازنویسی نشود. میدان مشترک، منتظر تغییر وزیر نمیماند؛ هر روز تأخیر، سهم ایران را کوچکتر میکند.
چپ و راست
کی گفت همه جا لوله گاز بکشید و همه جا را سرهم کنید؟؟؟
هرکس بیاد میدونه چهار سال بعد نیست
معلومه که سازندگی ریشه ای انجام نمیشه.
قطر خیلی فرق داره
