اینکار امارات نقض حقوق بشر است؟/منع حق بنیادی ایرانیها توسط کشور همسایه

به گزارش خبرنگار فرهنگی تابناک، سالهای زندگی و تحصیل در سرزمینی دیگر، همیشه چیزی فراتر از یک تجربه آموزشی است؛ نوعی زیستن در میان دو جهان، دو حافظه و دو احساس تعلق. وقتی کودک یا نوجوانی در فضایی رشد میکند که آموزش، زبان، فرهنگ و هویت او در پیوند با سرزمینی دیگر شکل میگیرد، مدرسه فقط محل یادگیری نیست؛ بخشی از معنای «بودن» او میشود. در چنین بستری، هر تصمیمی که به توقف آموزش منجر شود، صرفاً یک تغییر اداری یا سیاسی نیست؛ بلکه نوعی گسست در مسیر زندگی انسانهایی است که آینده خود را بر پایه استمرار همین آموزش ساختهاند.
محمدمهدی سیدناصری پژوهشگر حقوق کودکان، پانزده سال از زندگی و تحصیل خود را در چنین فضایی گذرانده و این موضوع برایش نه مسئله صرفاً حقوقی یا نظری، بلکه تجربهای زیسته است؛ تجربهای از پیوندهای انسانی، تلاشهای روزمره، و امیدی که در کلاسهای درس شکل میگرفت. او میگوید وقتی آموزش در سایه تنشهای سیاسی و پیامدهای جنگی متوقف میشود، آنچه در ظاهر رخ میدهد تعطیلی یک نهاد آموزشی است، اما در عمق، نوعی توقف در مسیر زندگی، رؤیا و آینده انسانها اتفاق میافتد. کودک و نوجوانی که در این میان قرار دارد، نه طرف یک مناقشه سیاسی است و نه بازیگر تصمیمهای کلان؛ اما بیش از همه، آثار آن را بر زندگی خود حمل میکند.
تعطیلی مراکز آموزشی ایرانی در امارات متحده عربی و کویت یکی از اتفاقاتی است که در جنگ تحمیلی سوم ایران با استعمار جهانی رخ داد. به این بهانه با سیدناصری به گفتگو نشستیم که مشروحش در ادامه میآید؛
* آقای سیدناصری در ابتدای بحث به اینمساله بپردازیم که با چه پدیده حقوقی مواجه هستیم؟
آنچه در این وضعیت مشاهده میکنیم، صرفاً یک اختلال اداری یا آموزشی نیست؛ بلکه با یک مسئله پیچیده در تلاقی حقوق بینالملل بشردوستانه، حقوق بشر و حقوق کودک مواجه هستیم. زمانی که در پی یک درگیری نظامی گسترده میان چند دولت، از جمله حملات نظامی به ایران و پاسخهای متقابل، فضای سیاسی منطقهای دچار تنش شدید میشود، آثار آن محدود به مرزهای جغرافیایی نمیماند. در چنین شرایطی، تصمیم برخی کشورها برای تعطیلی یا محدودسازی فعالیتهای آموزشی نهادهای وابسته به ایران در خارج از کشور، از جمله مدارس ایرانی و واحدهای دانشگاهی وابسته، باید از منظر حق بنیادین آموزش بررسی شود؛ حقی که در اسناد متعدد بینالمللی به رسمیت شناخته شده و بهویژه برای کودکان، جایگاهی غیرقابل تعلیق دارد.
* تعطیلی مدارس و مراکز آموزشی ایرانی در خارج از کشور، در چنین شرایطی، نقض حقوق بینالملل است؟
برای پاسخ دقیق، باید میان «تصمیم سیاسی» و «اثر حقوقی» تفکیک قائل شویم. دولتها در چارچوب حاکمیت خود اختیار تنظیم فعالیتهای آموزشی در قلمروشان را دارند، اما این اختیار مطلق نیست. حق بر آموزش، بهویژه برای کودکان، یک حق بنیادین و غیرقابل تعلیق است. حتی در شرایط اضطراری، محدودیتها باید: ضروری، متناسب و غیرتبعیضآمیز باشند. اگر تعطیلی مدارس یا دانشگاهها بهگونهای انجام شود که گروهی از دانشآموزان یا دانشجویان بهطور کامل از دسترسی به آموزش محروم شوند، این وضعیت میتواند مصداق «نقض غیرمستقیم حق آموزش» تلقی شود.
* اینمیان سهم جنگ و تنشهای نظامی چیست؟
نکته کلیدی اینجاست که اثر جنگ فقط در میدان نبرد باقی نمیماند. در حقوق بینالملل معاصر، ما با مفهوم «تأثیرات فرامرزی مخاصمات» مواجه هستیم. اگر در پی حملات نظامی به ایران و پاسخهای متقابل، فضای سیاسی منطقهای به سمت اقدامات محدودکننده علیه نهادهای آموزشی ایرانی در کشورهای دیگر سوق پیدا کند، باید پرسید: آیا کودکان و دانشجویانی که هیچ نقشی در مخاصمه ندارند، میتوانند قربانی پیامدهای ثانویه آن شوند؟ از منظر حقوق بشری، پاسخ منفی است. اصل اساسی این است که افراد غیرنظامی، بهویژه کودکان، نباید بار سیاسی و امنیتی مخاصمات را تحمل کنند.
* حق بر آموزش در حقوق کودک چگونه تعریف شده؟
در نظام حقوق کودک، آموزش صرفاً یک خدمت اجتماعی نیست، بلکه یک حق بنیادین و توانمندساز است. این حق چند ویژگی دارد: ۱. جهانی بودن: متعلق به همه کودکان بدون تبعیض، ۲. پیوستگی: نباید بهطور غیرموجه قطع شود، ۳. کیفی بودن: صرف دسترسی کافی نیست، کیفیت نیز اهمیت دارد، ۴. غیرتبعیضآمیز بودن: نباید بر اساس ملیت یا شرایط سیاسی محدود شود.
بنابراین، هر اقدامی که منجر به قطع سیستماتیک آموزش گروهی از کودکان شود، باید با سختگیرانهترین معیارهای حقوقی سنجیده شود.
* ماجرایی را که برای دانشگاه آزاد اسلامی واحد امارات رخ داد، چگونه میتوان تحلیل کرد؟
درباره مراکز آموزش عالی، مسئله کمی پیچیدهتر است.
* چرا؟
چون این نهادها هم دارای بعد آموزشی هستند و هم در چارچوب مقررات کشور میزبان فعالیت میکنند. اما از منظر حقوقی، حتی در مورد دانشگاهها نیز اصل «عدم محرومسازی غیرمتناسب از آموزش» قابل اعمال است. اگر تعطیلی یا محدودسازی فعالیتها بهگونهای باشد که دانشجویان بدون جایگزین آموزشی مناسب از تحصیل بازبمانند، میتواند مسئلهساز شود. بهویژه باید توجه داشت که دانشجویان، در بسیاری از موارد، برنامههای بلندمدت تحصیلی دارند و قطع ناگهانی آموزش، میتواند آثار جدی بر آینده شغلی و اجتماعی آنان داشته باشد.
* میشود اینوضعیت را در چارچوب نقض حقوق بشر تحلیل کرد؟
بله، در صورت تحقق شرایط خاص، این امکان وجود دارد؛ اگر سه عنصر وجود داشته باشد: ۱. محرومیت از آموزش، ۲. فقدان توجیه ضروری و متناسب و ۳. تأثیر تبعیضآمیز بر گروهی مشخص. با اینشرایط میتوان آن را در چارچوب نقض حقوق بشر، بهویژه حق بر آموزش، بررسی کرد. اما هر تحلیل حقوقی باید مبتنی بر دادههای دقیق و مستند باشد و از تعمیمهای شتابزده پرهیز شود.
درباره پیامدهای اجتماعی و روانی چنین وضعیتهایی هم صحبت کنم؟
* بله حتما!
پیامدها بسیار عمیقتر از سطح حقوقی است. برای دانشآموزان و دانشجویان از اینقرار است: ۱. احساس بیثباتی و ناامنی آموزشی ایجاد میشود ۲. برنامههای زندگی و تحصیل مختل میگردد و ۳. اعتماد به نظامهای آموزشی بینالمللی کاهش پیدا میکند.
از منظر روانی، قطع آموزش در میانه مسیر، میتواند موجب اضطراب، سردرگمی و احساس بیعدالتی شود. بهویژه برای کودکان، این تجربه میتواند اثرات بلندمدت بر انگیزه تحصیلی داشته باشد.
* از منظر حقوق بینالملل، دولتها و نهادهای درگیر چه مسئولیتهایی دارند؟
در اینزمینه چند سطح مسئولیت وجود دارد: اول، مسئولیت دولتهای میزبان: آنها موظفاند حتی در شرایط تنش سیاسی، اصل عدم تبعیض در دسترسی به آموزش را رعایت کنند. دوم، مسئولیت دولت متبوع: دولت ایران نیز وظیفه دارد برای تداوم آموزش اتباع خود در خارج از کشور، سازوکارهای جایگزین یا حمایتی فراهم کند. سوم، مسئولیت نهادهای بینالمللی: سازمانهای آموزشی و حقوق بشری باید نقش نظارتی و میانجیگرانه ایفا کنند.
* میشود این وضع را به عنوان بخشی از پیامدهای غیرمستقیم جنگ تحلیل کرد؟
بله، این یکی از دقیقترین چارچوبهای تحلیلی است. در ادبیات حقوق بینالملل، ما با مفهوم «پیامدهای غیرمستقیم مخاصمه» مواجه هستیم؛ یعنی آثار جنگ که فراتر از میدان نبرد و حتی فراتر از مرزهای کشورها ظاهر میشود. تعطیلی نهادهای آموزشی در خارج از کشور، اگر ناشی از فضای امنیتی و سیاسی حاصل از مخاصمه باشد، میتواند در این دسته قرار گیرد.
* راهکارهای علمی و حقوقی ارائه کنیم؛ برای جلوگیری از تکرار چنین وضعیتهایی؟
به نظرم چند راهکار دارد؛ ۱. تضمین حقوق آموزشی در اسناد دوجانبه و چندجانبه چون قراردادهای آموزشی باید شامل بندهای حمایتی در شرایط بحران باشند، ۲. ایجاد سازوکارهای آموزشی جایگزین چون در صورت تعطیلی مراکز حضوری، آموزش نباید متوقف شود، ۳. تقویت نقش نهادهای بینالمللی آموزشی برای میانجیگری و جلوگیری از قطع کامل آموزش، ۴. تفکیک کامل آموزش از تنشهای سیاسی چون اصل بنیادین این است که آموزش نباید گروگان سیاست شود و ۵. حمایت روانی و تحصیلی از دانشآموزان آسیبدیده بهویژه در دورههای گذار.
مسئله صرفاً یک اختلاف اداری یا آموزشی نیست؛ بلکه بازتابی از شکنندگی حق آموزش در جهان معاصر است. زمانی که کودکان و دانشجویان، بهدلیل تحولات سیاسی و نظامی، از آموزش محروم میشوند، در واقع ما با نقض یکی از بنیادیترین حقوق انسانی مواجه هستیم. حقوق بینالملل، اگر بخواهد معنا داشته باشد، باید بتواند حتی در شرایط بحران، از سادهترین اما حیاتیترین حق انسان یعنی حق یادگیری حفاظت کند.
در نهایت، پرسش اساسی این است: آیا جهان امروز میتواند جنگ را از کلاس درس بیرون نگه دارد، یا کودکان همچنان قربانیان خاموش سیاست باقی خواهند ماند؟ اگر هدفت موضوعهای جنجالی، آتشین و در عین حال قابل استفاده در قالب مقاله یا یادداشت حقوقی–تحلیلی درباره امارات و آموزش کودکان ایرانی است، اینها گزینههای قوی و مسئلهساز هستند. اگر بخواهم از منظر حقوقی سخن بگویم، حق بر آموزش یک حق بنیادین و غیرقابل تعلیق است؛ اما اگر از منظر انسانی سخن بگویم، آموزش چیزی فراتر از حق است؛ بخشی از هویت، امید و امکان ادامه زندگی است. سالهایی که در محیط آموزشی گذراندهام، به من آموختهاند که مدرسه فقط دیوار و کتاب نیست؛ شبکهای از اعتماد، دوستی، تلاش و ساختن آینده است. قطع این شبکه، حتی اگر موقت و در نتیجه شرایط سیاسی باشد، برای کسانی که درون آن زندگی کردهاند، تجربهای از فقدان و بلاتکلیفی است.
در نهایت، آنچه در این میان اهمیت دارد، بازگشت به یک اصل ساده اما عمیق است: هیچ تصمیم سیاسی، هرچقدر پیچیده و حساس، نباید به بهای خاموش شدن مسیر آموزش کودکان و نوجوانان تمام شود. زیرا آینده، نه در بیانیهها و تنشها، بلکه در کلاسهای درسی ساخته میشود؛ در همان جایی که انسانها یاد میگیرند چگونه خود و جهان را بفهمند. و شاید مهمترین پرسش باقیمانده این باشد: آیا میتوان جهانی ساخت که در آن، حتی در سختترین بحرانها، درِ کلاسهای درس هرگز به روی کودکی که تنها آرزویش ادامه یادگیری است، بسته نشود؟
* و صحبت آخرتان؟
جانم فدای ایران سربلند!



