گفتگو با امیر خلبان احمد مهرنیا/۳
عرق سردی روی بدنم نشست. نفرتانگیزترین کاری بود که میشد کرد. همانطور که بعثیها چند مدرسه ما را در ایلام و استانهای مختلف زده بودند. از ته قلبم از صدام متنفر شده بودم که مدرسهای را که بچه نوجوان و کودک در آن باشد بزنند. به محض اینکه مدرسه را دیدم وجودم فرو ریخت. سلول سلول بدنم ریخت!
کد خبر: ۱۳۷۰۹۶۷ تاریخ انتشار : ۱۴۰۵/۰۲/۱۹
گفتگو با امیر خلبان احمد مهرنیا/۲
مردم علیه فکوری شعار میدادند. به همیندلیل در دفتر ایشان ماندیم. (ابراهیم) بیات ماکویی هم جانشین او بود. چهارنفری در دفترش نشسته بودیم. از فکوری خواستیم با تهران تماس بگیرد و کسب تکلیف کند. در همین گیر و دار هفتادهشتاد نفر جلوی ستاد پایگاه جمع شدند و شعار مرگ بر فکوری سر دادند. رفتیم پایین و آرامشان کردیم و موضوع را برایشان جا انداختیم که «فعلا بروید ببینیم چه میشود.» تا ساعت ۹ شب با فکوری بودیم. میخواست به خانه برود که گفتیم «خواهش میکنیم نروید! معلوم نیست چه اتفاقی بیافتد!» برای حفظ جان خودش بود.
کد خبر: ۱۳۶۹۸۵۵ تاریخ انتشار : ۱۴۰۵/۰۲/۱۲
گفتگو با امیر خلبان احمد مهرنیا/۱
در آنبرهه، شرایط از نظر حقوق ماهیانه برای ما خلبانها بهویژه شکاریها، عالی بود. اصلا مشکل مالی نداشتیم. شاید بعضی باور نکنند که ۱۴ حقوق در سال میگرفتیم و شاید بگویند حتما دیوانه بودی که رفتی جزو انقلابیون! اما مساله این است که ...
کد خبر: ۱۳۶۸۳۴۸ تاریخ انتشار : ۱۴۰۵/۰۲/۰۲