«به خرمشهر خوش آمدید ـ جمعیت 36 میلیون نفر»؛
توی خط یک آدمک از صدام درست کرده بود. شب میرفت آدمک رو لب شط طرف اسکله آویزان میکرد و صبح یواش یواش آدمک رو بالا میکشید. عراقیها عصبانی میشدند و شلیک میکردند. بهروز نگاه میکرد ببیند از کجا شلیک میکنند. آرپیجیزن ماهری هم بود. بلافاصله یک کلاه کاسکت موتوری سرش میکرد و میرفت یک گوشه عراقیهایی رو که پیدا کرده بود با آرپیجی میزد.
کد خبر: ۱۳۳۲۰۸ تاریخ انتشار : ۱۳۸۹/۰۹/۰۷
«ميخواهم يك قهرمان باشم...» + تصاویر
يك اسلحه به غنيمت گرفته بود. با همان اسلحه، هفت عراقي را اسير كرده بود. احساس مالكيت ميكرد. به او گفتند بايد اسلحه را تحويل دهي. ميگفت: به شرطي اسلحه را ميدهم كه حداقل يك نارنجك به من بدهيد. پايش را هم كرده بود در يك كفش كه يا اين يا آن. دست آخر يك نارنجك به او دادند. يكي گفت: «دلم براي اون عراقيهاي مادر مرده ميسوزه كه گير تو بيفتند.» بهنام خنديد...
کد خبر: ۱۲۸۳۸۶ تاریخ انتشار : ۱۳۸۹/۰۸/۱۰
حسین علایی
کد خبر: ۱۲۸۳۰۴ تاریخ انتشار : ۱۳۸۹/۰۸/۱۰