انقلاب اسلامی - صفحه 3

انقلاب اسلامی - صفحه 3
وقایع اتفاقیه؛
پرواز شماره 707 کیش ایر قرار بود در ساعت 9 صبح روز سه‌شنبه 28 شهریور 1374 از فرودگاه مهرآباد در تهران به مقصد جزیره کیش انجام گیرد اما هواپیما در حین سفر ربوده شد و سرانجام در یک پایگاه نظامی در خاک اسرائیل فرود آمد. هواپیماربا، یکی از مهمانداران هواپیمای ربوده‌شده، مردی 36 ساله به نام «رضا جابری» و تبعه ایران بود. هواپیمای ربوده شده از نوع بوئینگ 707، متعلق به هواپیمایی ساها و در اجاره کیش ایر بوده‌است. با وجود نبود رابطه دیپلماتیک میان ایران و اسرائیل و این که رباینده هواپیما ظاهراً هیچگونه هدف سیاسی از کار خود نداشته‌، ماجرا به سرعت رنگ سیاست به خود گرفت. هواپیماربا قصد داشت هواپیما را به اروپا ببرد، اما هواپیما سوخت کافی برای پرواز تا این مقصدها را نداشت. هواپیماربا درخواست نشستن هواپیما در فرودگاه ظهران در عربستان سعودی را کرد اما این درخواست از سوی عربستان رد شد. سپس هواپیما درخواست فرود در اردن را کرد، اما اردن نیز اجازه فرود به هواپیما نداد و ملک حسین (پادشاه وقت اردن) به اسحاق رابین (نخست‌وزیر وقت اسرائیل) دربارهٔ این هواپیما پیام هشداری فرستاد. سرانجام هواپیماربا تصمیم گرفت تا هواپیما را در فرودگاه بین‌المللی بن گوریون در تل‌آویو بنشاند... . کل ماجرا را به نقل از راوی‌ها در ویدیویی که به تازگی در فضای مجازی منتشر شده می‌بینید.
کد خبر: ۱۳۵۳۵۰۵    تاریخ انتشار : ۱۴۰۴/۱۱/۲۰

سینمای ایران/مرور خاطرات فردین ۷
فردین به این‌جا می‌رسد که مردم هیچ‌تقصیری نداشتند و باید از آن‌ها تشکر کرد. باعث و بانیان آن‌وضعیت تا حد زیادی وزارت فرهنگ و هنر وقت و در حد کمتر فردین و همکارانش در سینما بوده‌اند. علت سپاسگزار بودنش از مردم هم این است که با حضورشان در سینماها هنرمندان را تشویق می‌کردند و برای تماشای فیلم‌هایشان پول می‌دادند. سینماگرانی چون او هم از این‌راه سرمایه انبوهی به جیب زدند و هیچ‌وقت به این‌فکر نکردند که مردم را به «سینمای واقعی» نزدیک کرده و سینمای جدی را به آن‌ها بشناسانند.
کد خبر: ۱۳۵۳۴۶۹    تاریخ انتشار : ۱۴۰۴/۱۱/۱۱

سینمای ایران/مرور خاطرات فردین ۶
از نظر من آمریکا یک جنگل است و جایی برای زندگی امثال من، که یک‌ورزشکار بودم، نیست. اصلا نمی‌توانستم ببینم پسرم دست یک‌دختر را بگیرد و به خانه بیاورد یا برعکس دخترم دست یک‌نره خر را بگیرد و بگوید که «بوی فرند» من است. آن‌ها می‌توانند با این‌قوانین زندگی کنند ولی ما نمی‌توانیم.
کد خبر: ۱۳۵۳۴۳۷    تاریخ انتشار : ۱۴۰۴/۱۱/۰۸

سینمای ایران/مرور خاطرات فردین ۵
اشتباه فیلم‌سازان جوان اواخر دهه ۴۰ از دید فردین، این بود که او را به بازی نگرفتند و شاید اگر به بازی می‌گرفتند، با سرعت بیشتری به خواسته‌های خود می‌رسیدند. فردین در این‌باره می‌گوید «من می‌گفتم نه آن‌قدر سلیقه مردم را به بازی بگیریم که پنجاه تا مثل گنج قارون بسازیم و نه این‌که مردم را به کل کنار بگذاریم و فیلمی باب طبع دو دوازده داور جشنواره تهیه کنیم.»
کد خبر: ۱۳۵۳۴۱۲    تاریخ انتشار : ۱۴۰۴/۱۱/۰۶

مرور خاطرات محسن رفیقدوست/۲
رفیقدوست در ماجرای ورود امام خمینی (ره) به ایران و تشکیل کمیته استقبال با مجاهدین خلق مواجهه و درگیری داشت و مانع از حضور افرادشان در کمیته استقبال شد. او می‌گوید: «ظاهرا آن‌ها به پاریس رفته بودند و معلوم نیست چه گفته بودند که از پاریس به کمیته استقبال از امام تلفن شد که حفاظت از حضرت امام را به مجاهدین خلق بدهید.»
کد خبر: ۱۳۵۲۸۰۳    تاریخ انتشار : ۱۴۰۴/۱۱/۰۷

مرور خاطرات احمد احمد/۳
کنارش رفتم و دستم را زیر سرش گذاشتم. بغضش ترکید و شروع به گریه کرد. گفتم «برای چه گریه می‌کنی؟ خب کتک خوردی، دفعه اولت که نبود. فکر می‌کنم این‌بار، آخرین‌مرحله بود. دیگر تمام شد. چرا گریه می‌کنی؟» گفت «نمی‌دانی چه بلایی سرم آوردند!» مایل نبود بگوید چه بر او گذشته ولی پس از کمی دلجویی گفت از این‌در که بیرون رفتم، منوچهری یقه‌ام را گرفت و کله‌ام را به آهن‌ها کوبید. من افتادم زمین. بعد او رفت روی پاهایم ایستاد...
کد خبر: ۱۳۵۲۴۰۴    تاریخ انتشار : ۱۴۰۴/۱۱/۰۸

مرور خاطرات احمد احمد/۲
او برای رهایی از این‌وضعیت راهنمایی برای خودکشی خواست. گفتم این‌چاره کار نیست و نهایتا استفاده از پریز برق را پیشنهاد دادم. ساعتی از این‌پیشنهاد نگذشته بود که یکدفعه برق رفت. حدس زدم عظیمی خودکشی کرده است. ماموری داد زد: «از دستشویی است!» بعد چند مامور آن‌جا رفته و او را بیرون آوردند.
کد خبر: ۱۳۵۲۳۹۴    تاریخ انتشار : ۱۴۰۴/۱۱/۰۶

مرور خاطرات احمد احمد/۱
فرصت خوبی بود. با آجر و سنگ شروع به مقابله کردیم. در حملات خیابانی گاه به جلو و گاه به عقب کشیده می‌شدیم. در این بین پسر جوانی که کت و شلوار مشکی ولی خاک‌آلود به تن داشت و شعار می‌داد، ناگهان تیری به دهانش خورد و از پشت گردنش خارج شد. دهانش پر خون شد و به زمین افتاد. به طرف او دویدیم و به کنار خیابان کشیدیمش.
کد خبر: ۱۳۵۲۳۸۴    تاریخ انتشار : ۱۴۰۴/۱۱/۰۲

من تاثرات قلبی خود را نمی‌توانم اظهار کنم. قلب من در فشار است. ... ملت ایران را از سگ های آمریکا پست تر کردند. اگر کسی سگ آمریکایی را زیر بگیرد، بازخواست از او می کنند. لکن اگر شاه ایران یک سگ آمریکایی را زیر بگیرد بازخواست می کنند...
کد خبر: ۱۳۵۲۳۶۴    تاریخ انتشار : ۱۴۰۴/۱۱/۰۱

به گواه دوستان و همرزمانش، نذیر همیشه می‌گفت حزب توده خطرناک‌ترین گرایش چپ در ایران است و چریک‌های فدایی خلق و دیگر چپ‌ها آن‌قدرها که حزب توده خطرناک است، خطرناک نیستند. در برهه‌ای که از آن صحبت می‌کنیم، ۷۳ تا ۷۴ گروه چپ در ایران فعالیت می‌کردند. 
کد خبر: ۱۳۵۱۷۹۴    تاریخ انتشار : ۱۴۰۴/۱۰/۳۰

مرور خاطرات محسن رفیقدوست/۱
سپبهد رحیمی فرماندار نظامی تهران در مصاحبه‌ای که پس از دستگیری با خبرنگار روزنامه اطلاعات داشت، در پاسخ به این‌سوال که چرا به پیام امام خمینی (ره) مبنی بر پیوستن امرای ارتش به مردم، بی‌توجهی کرده، گفت: «من سرباز بودم و سوگند خورده بودم. ضمناً به این انقلاب هم بی‌اعتقاد نبودم و مطئنم ایران از این به بعد پیشرفت خواهد کرد.»
کد خبر: ۱۳۵۱۷۷۵    تاریخ انتشار : ۱۴۰۴/۱۰/۲۹

مرور خاطرات خانم‌دباغ/۲
آدم وقتی به این جسد نگاه می‌کرد بدنش می‌لرزید، بینی و گوش‌ها را بریده و از نخی رد کرده بودند و مانند گردن‌بند به گردن جنازه انداخته بودند، بعد دست‌هایش را به پشت گردنش بسته و سنگی را روی سرش گذاشته بودند، کاغذی هم بر روی سینه‌اش بود که در آن نوشته شده بود: "این سزای کسی است که از انقلاب و رژیم خمینی دفاع کند و سزای کسی است که عکس خمینی در خانه‌اش دارد."
کد خبر: ۱۳۵۱۷۵۲    تاریخ انتشار : ۱۴۰۴/۱۰/۲۸

مرور خاطرات خانم‌دباغ/۱
دباغ ۱۶ روز شکنجه‌های شدید را تحمل کرد و مطلب قابل توجه و مهمی را لو نداد. به همین‌دلیل نیروهای ساواک دخترش رضوانه را که به‌تازگی عقد کرده بود، به کمیته مشترک ضد خرابکاری و نزد او آوردند تا تحت فشار قرار گیرد. حجاب را هم از سر هر دو گرفتند تا جنگ روانی بیشتری را به روح و روان‌شان تحمیل کنند. در نتیجه دباغ و دخترش با پتوهای زبر سربازی حفظ حجاب می‌کردند که همین‌مساله توسط بازجویان و شکنجه‌گران ساواکی مورد تمسخر قرار می‌گرفت و مادر و دختر را با لفظ «مادر پتویی! دختر پتویی» خطاب می‌کردند.
کد خبر: ۱۳۵۱۷۴۴    تاریخ انتشار : ۱۴۰۴/۱۰/۲۶

امام هنرش فقط این نبود که یک‌حکومت را بر مبنای اسلام و احکام اسلام بنا کرد. هنر امام این بود که یک‌کشور را آن هم وابسته‌ترین کشور را از زیر یوغ صلیبیت خارج کرد و ایستاد و آن را موفق کرد. همه این فشاری که روی ما هست، برای این است که ما را از این خروش برگرداند.
کد خبر: ۱۳۴۹۵۶۸    تاریخ انتشار : ۱۴۰۴/۱۰/۱۳

گفتگو با امیر خلبان بهنام اغنامیان/۱
پیش نمی‌آید که با همان‌سرعت و همان دایو انگل مد نظر روی هدف باشی. خدای گانری هم نمی‌تواند؛ آن هم وسط میدان جنگ! در رِنج (میدان تیر) می‌شد؛ آن هم با تمرینات زیاد. ولی آن‌جا که اولین بارم بود در عمرم در منطقه جنگی، بمب جنگی می‌زدم، دیدم روی هدف هستم! فشار روحی اش هم بماند! بر حسب اتفاق یا این‌که شاید عمر آن‌‌نیروها سر آمده بود، تمام شرایط من مناسب بود.
کد خبر: ۱۳۴۹۰۷۱    تاریخ انتشار : ۱۴۰۴/۱۰/۱۶

آقای نخست‌وزیر... رشد اجتماعی و اقتصادی هرگز به‌تنهایی با افزایش ارقام و آمار مربوط به افزایش درآمد ملی از راه فروش و صدور منابع طبیعی کشور و افزایش درآمد سرانه همراه با یک نظام نامتعادل توزیع درآمد توجیه نمی‌شود و با رشد خلاقیت فکری و توسعه بنیاد‌های فرهنگی و گسترش فعالیت‌های علمی و ادبی و هنری رابطه مستقیم دارد.
کد خبر: ۱۳۴۸۶۷۵    تاریخ انتشار : ۱۴۰۴/۱۰/۱۰

سینمای ایران/مرور خاطرات فردین ۳
وزارت فرهنگ و هنر به فیلمسازان ابلاغ کرده بود انتقاد از پلیس، دکتر، مجلس، وکیل و ... در فیلم‌هایشان نباشد. وجود هرچیز دیگری غیر از این‌موارد در فیلم‌ها مساله‌ای نداشت و فیلمسازانی که این‌فرمول را در نظر می‌گرفتند، آزاد بودند هرچه می‌خواهند بسازند و کسی کارشان نداشت.
کد خبر: ۱۳۴۶۴۷۹    تاریخ انتشار : ۱۴۰۴/۰۹/۲۹

وقتی جبهه‌ای به وسعت هزار کیلومتر دارید، انتقال نیرو، تجهیزات، تانک و توپ از یک نقطه به نقطه‌ای دیگر، یک عملیات عظیم پشت جبهه است. وظیفه شهید صنیع‌خانی و یگان تحت امرش این بود که قبل و بعد از هر عملیات، این انتقال عظیم را مدیریت کنند؛ کاری بزرگ که اغلب به چشم نمی‌آید.
کد خبر: ۱۳۴۵۱۱۵    تاریخ انتشار : ۱۴۰۴/۰۹/۲۰

مروری بر «پوتین‌قرمزها»/۱
یک‌بار در کافی‌شاپی در شهر برزیلیا نشسته بودم، یک‌سرخ‌پوست برزیلی نزدیکم شد و گفت: می‌توانم شما را به نوشیدن یک‌قهوه دعوت کنم؟ قبول کردم. پرسید: اهل کجایی؟ گفتم ایران. با تعجب نگاهم کرد و گفت: تو باید احمق باشی که بهشت عدالت خمینی را رها کردی و به جهنم آمدی! اگر ما سرخ‌پوست‌ها رهبری مثل خمینی داشتیم، این‌طور اسیر اشغالگران سرزمین‌مان نبودیم.
کد خبر: ۱۳۴۰۶۸۸    تاریخ انتشار : ۱۴۰۴/۰۸/۲۷

گفتگو با حاج‌قاسم صادقی/۱
علما خودشان با زنبیل می‌آمدند خرید. بعضی ها با زنبیل، بعضی‌ها با کیسه. شیخ‌حسین انصاریان سرکه‌های بابای مرا دوست داشت. چندکوزه قدیمی در خانه داشتیم. بابا می‌رفت از میدون، انگور، سیب یا انجیر می‌خرید و این‌ها را در آن‌کوزه‌ها سرکه می کرد. بابا، با ذکر سرکه درست می‌کرد. به همین‌خاطر سرکه‌هایش برای علما دلنشین بود.
کد خبر: ۱۳۳۹۱۶۵    تاریخ انتشار : ۱۴۰۴/۰۸/۱۹