"صفحه" گذاشتن پشت سر جنگ و شهادت در آموزش و پرورش

به گزارش سرویس اجتماعی تابناک، در حالی که دیگران برای تغییر نگرش نسل جدید و اثرگذاری بر ذهن و آینده نسل جدید، در کوتاهترین زمان ممکن به سراغ راهکارهای عمیق، چندلایه و اثرگذار میروند، کتابهای درسی آموزش و پرورش ما همچنان با نوعی نگاه «باری به هر جهت» با یکی از مهمترین رخدادهای سیاسی و اجتماعی سالهای اخیر و بهویژه شهادت رهبر شهید انقلاب مواجه شدهاند.
وزیر آموزش و پرورش در اردیبهشتماه از تشکیل کارگروه برای انعکاس روایت جنگ اخیر در کتابهای درسی خبر داده و تأکید کرده بود که یاد و نام شهدا و وقایع جنگ در کتابها منعکس خواهد شد. بنابراین افکار عمومی حق دارد امروز بپرسد خروجی عملی این وعده دقیقاً چه بوده و در چند عنوان کتاب، با چه کیفیتی و در چه مقاطعی نمود پیدا کرده است؟
مدیریت جهادی کجای کار تبیین است؟
البته مسئله صرفاً این نیست که چرا عکس یا نام یک شهید در فلان صفحه کتاب درسی دیده نمیشود یا تعداد آن اندک است. تقلیل این موضوع به اضافهکردن چند تصویر و چند پاراگراف، خود میتواند نشاندهنده همان مشکلی باشد که باید درباره آن هشدار داد. مسئله، چگونگی ساختن ذهنیت نسل جدید درباره یک رخداد تاریخی بزرگ است.

مدیریت جهادی دقیقاً در چنین بزنگاههایی باید خود را نشان دهد. مدیریت جهادی فقط به معنای سرعت در انجام کارهای اجرایی نیست؛ یعنی مدیر بتواند اهمیت یک تحول را در همان روزهای نخست تشخیص دهد، مسئله را درست صورتبندی کند، ظرفیتهای کارشناسی را پای کار بیاورد و برای آن برنامهای طراحی کند که اثر آن سالها باقی بماند.
بدون ایجاد معنا
پس از شهادت رهبر معظم انقلاب اسلامی و وقوع جنگ اخیر، چه کسی میتواند اهمیت موضوع را برای نظام تعلیم و تربیت کشور نبیند؟ طبیعی است که انتظار از وزارت آموزش و پرورش برای سال تحصیلی جدید، نمیتواند صرفاً این باشد که چند صفحه به چند کتاب اضافه شود و چند تصویر در جایی از کتابهای درسی قرار گیرد. و بعد هم مرتب در رانه های متعدد همین صفحات را انعکاس دهد.
حتی اگر این تغییرات انجام شده، پرسش اصلی همچنان باقی است: آیا برای فهم این رخداد، ذهنیتسازی کردهایم یا فقط محتوای جدید تولید کردهایم؟ این دو با یکدیگر تفاوت اساسی دارند.
دستور به باور کردن
دانشآموز امروز صرفاً با دیدن تصویر یک شهید، به فهم تاریخی و سیاسی یک حادثه نمیرسد. او میپرسد چرا جنگ رخ داد؟ چه کسانی در آن نقش داشتند؟ چرا ایران هدف قرار گرفت؟ جامعه ایران چگونه با این حادثه مواجه شد؟ شهدا چه نقشی در این تاریخ داشتند؟ چرا باید درباره آنها بدانیم؟ نسبت میان امنیت، استقلال، مقاومت و زندگی روزمره مردم چیست؟ در برابر تبلیغات لحظه ای و سنگین جبهه مقابل، ایا ما همانند گشته باید در انتظار سال تحصیلی حدید باشیم؟ آیا تا آن روز طرف های مقابل، سکوت می کنند تا ما بالاخره وارد کارزار مبارزه فرهنگی شویم؟
اگر آموزش و پرورش برای این پرسشها پاسخی روشن، مستند، منطقی و متناسب با سن دانشآموز نداشته باشد، اضافهکردن چند صفحه و چند تصویر، نهتنها الزاماً به تبیین منجر نمیشود، بلکه ممکن است نتیجه معکوس داشته باشد. نسل جدید بیش از آنکه با «دستور به باور کردن» ارتباط برقرار کند، نیازمند فهمیدن است.

معلمان توجیه شده اند؟!
اینجاست که یک حلقه مهم دیگر خود را نشان میدهد: معلم.
آیا پیش از آنکه از معلم انتظار داشته باشیم جنگ اخیر و شهادتها را برای دانشآموزان تبیین کند، خود او به یک بسته محتوایی دقیق، مستند و کارشناسیشده دسترسی داشته است؟ آیا برای معلمان توضیح داده شده که چگونه درباره این رخدادها با دانشآموزان گفتوگو کنند؟ آیا پاسخ پرسشهای احتمالی دانشآموزان آماده شده است؟ آیا میان روایت تاریخی، تحلیل سیاسی، مباحث تربیتی و اقتضائات سنی دانشآموزان تفکیک صورت گرفته است؟
وزارتخانهای با این وسعت و با این ادعا که متولی تربیت نسل آینده است، نمیتواند پس از یک حادثه تاریخی بزرگ، منتظر بماند تا جامعه درباره نبودن فلان تصویر در فلان کتاب سؤال کند و بعد به فکر پاسخ بیفتد.
