بازی مرگ در پیچ خیابانهای تهران
به گزارش تابناک، مادر هنوز جمله آخر پسرش را به یاد دارد؛ همان روزی که بعد از ماهها اصرار، سرانجام برای پسر ۱۵ سالهاش موتور خرید. پسر برای رفتوآمد به مدرسه و باشگاه موتور میخواست و مادر که سالها پس از جدایی بهتنهایی بزرگش کرده بود، با وجود نگرانیهایش سرانجام کوتاه آمد. همان روز، پسر مادر را سوار موتور کرد تا نشان دهد رانندگی بلد است. وقتی مادر پیاده شد، پسر گفت: دیدی، بلدم برانم. بعد حرکت کرد و دیگر به خانه برنگشت. تصادف، پایان زندگی نوجوانی شد که موتور برایش قرار بود وسیلهای برای رفتوآمد باشد و برای مادرش، آغاز یک داغ همیشگی.
این روایت، تنها داستان یک خانواده نیست؛ حکایت تصمیمی است که شاید بسیاری از والدین در مقطعی از زندگی فرزندشان با شکل دیگری از آن مواجه میشوند؛ وقتی کودک یا نوجوان اصرار میکند موتورسیکلت داشته باشد، وقتی دوستانش موتور دارند و او هم میخواهد، وقتی رفتوآمد به مدرسه و باشگاه بهانه میشود و در نهایت «نه» گفتن برای پدر و مادر سخت میشود.
موتورسواری؛ از خواسته نوجوان تا حضور کودک در خیابان
در میان انبوه خودروهایی که در خیابانهای شلوغ پایتخت میرانند دختران و پسران کم سن و سال را میبینم که شاید هنوز به سن نوجوانی نرسیدهاند، اما موتورسواری را تجربه میکنند. گاهی هم موتورسیکلتهای کوچک و رنگی با ظاهر متفاوت و جذاب، وسیلهای میشوند که کودک را بیش از پیش به سمت تجربه موتورسواری میکشاند، اما پشت این تصویر شاید ساده و حتی برای برخی جذاب، یک پرسش جدی وجود دارد؛ چند ساله بودن راننده موتورسیکلت چقدر اهمیت دارد؟
من هم موتور میخواهم
مادری جوان میگوید: یک دختر ۸ سالهای دارم که با دیدن حیوانات خانگی میگوید من هم میخواهم حیوان خانگی داشته باشم با هزارا دلیل و توجیه قانعش کردم که آپارتمان جای حیوان خانگی نیست با اینکه هنوز توجیه نشده تمایلش به سمت خرید موتور امده با دیدن رنگهای پاستیلی موتورهایی که در خیابان میبیند بویژه کودکان و نوجوانان تمایلش بیشتر شده و با دیدن آنها میگوید مامان ببین فلان دختر و پسر هم سن من است. بارها شاهد رانندگی پرخطر آنها در خیابانهای اصلی شهر بودهام. برخی میگویند اینها موتور نیستند اسکوتر است حتی اگر اسکوتر هم باشد خطرناک است که کودکان در خیابانهای اصلی با وجود حجم زیاد خودرو و موتورسیکلت رانندگی کنند.
وی به اتفاقی که خودش شاهدش بوده اشاره کرد و میگوید: همین چند هفته پیش جلوی چشم خودم دختری کم سن و سال به نظرم ۱۳ ساله میآمد به یک خودرو برخورد کرد. یک سرنشین هم سن و سال خودش نیز سوار موتور بود، هر ۲ زمین خوردند و مردم آمبولانس خبر کردند دیگر نمیدانم سرنوشت آنها چه شد.
این مادر جوان ادامه میدهد: نوجوان هم وقتی دوستانش را میبیند که خودشان با موتور به مدرسه، باشگاه یا خانه دوستان میروند، ممکن است همین استقلال را بخواهند به همین دلیل کار والدین سختتر میشود.
امیرحسین نوجوان ۱۴ سالهای است که دوست دارد موتور داشته باشد، میگوید: وقتی موتور داشته باشی، دیگر لازم نیست منتظر پدر و مادرت باشی که تو را ببرند و بیاورند. والدینم به هیچ عنوان قبول نکردند که برایم موتور بخرند. الان دست بسیاری از نوجوانان موتور است، زمانه تغییر کرده چه ایرادی دارد، همه دوست دارند استقلال داشته باشند از طرفی موتور سوار شدن هیجان دارد.
«منم هم موتور میخواهم»؛ والدین بخوانند
والدین این نسل بودن خلی سخت است
رضا پدر یک دانش آموز ۱۵ ساله است، میگوید: پسرم اوایل موتور را فقط برای تفریح میخواست. بعد گفت برای رفتوآمد به مدرسه و باشگاه لازم دارم. وقتی دیدیم دوستانش هم موتور دارند، اصرارش بیشتر شد. مجبور شدم برایش موتور بخرم، اما هر روز که میرود بیرون نگرانم و روزی چند بار به او زنگ میزنم. نمیدانید والدین این نسل بودن چقدر سخت است. دوست و آشنا به راحتی ما را قضاوت سرزنش میکنند که چرا موتور خریدی خطر دارد، نباید به بچهها رو بدهید و هزاران حرف دیگر، اما این نسل واقعا نسل متفاوتی هستند، چون زبان و ادبیات خودشان را دارند. سختترین قسمت ماجرا این است که بچه فکر میکند اگر اجازه ندهی، یعنی به او اعتماد نداری. مدام میگوید من بلدم، من حواسم هست، برای من اتفاقی نمیافتد.
والدین میان «نه» و خواسته فرزند میمانند
بسیاری از والدین در چنین موقعیتی فقط با یک درخواست ساده روبهرو نیستند؛ آنها باید بین استقلالخواهی فرزند، نگرانیهای خود و شرایط رفتوآمد او تصمیم بگیرند. گاهی فرزند برای رفتن به مدرسه یا باشگاه موتور میخواهد. گاهی دوستانش موتور دارند و نمیخواهد از آنها عقب بماند و گاهی هم موتور برای او بخشی از سبک زندگی و استقلال به حساب میآید. یکی از پدرهای تهرانی میگوید: من اول مخالفت کردم، اما آنقدر گفت که رفتوآمد برایم سخت است و همه دوستانم موتور دارند که در نهایت خسته شدم چندین بار هم حرفهای تهدید آمیز زد واقعا مانده بودم چه کنم هنوز هم برایش موتور نخریدهام، اما به فکرش هستن تا پولی فراهم کنم حتی شده دست دوم برایش بخرم. واقعا شرایط اقتصادی سخت شده و خواستههای بچهها نیز شرایط را برای ما سختتر کرده است.
قانون درباره سن موتورسواری چه میگوید؟
در کنار نگرانیهای خانوادگی، موضوع قانون نیز مطرح است. سن مجاز دریافت گواهینامه موتورسیکلت یکسان نیست و به رده موتورسیکلت و نوع گواهینامه بستگی دارد. در مقررات صدور گواهینامه موتورسیکلت، برای برخی ردهها حداقل سن ۱۶ سال و برای ردههای بالاتر ۱۸ سال در نظر گرفته شده است؛ بنابراین کودکی که ۸، ۱۰ یا ۱۲ سال دارد، صرفنظر از اینکه تصور کند بلد است یا خانواده به توانایی او اعتماد داشته باشد، شرایط دریافت گواهینامه موتورسیکلت را ندارد. از سوی دیگر، داشتن توانایی فنی برای حرکت دادن موتورسیکلت حتی اسکوتر با داشتن شرایط قانونی رانندگی تفاوت دارد. موتورسوار باید متناسب با وسیله نقلیه، گواهینامه معتبر داشته باشد و آموزشهای لازم را نیز پشت سر گذاشته باشد به همین دلیل، حضور کودک پشت فرمان موتورسیکلت را نمیتوان صرفاً یک سرگرمی یا تجربه کودکانه تلقی کرد؛ موضوع با ایمنی، مسئولیت خانواده و الزامات قانونی گره خورده است. اینکه بگوید بلدم، اما خیابان قابل پیشبینی نیست چرا که یکی از مشکلات در سنین پایین این است که کودک یا نوجوان ممکن است توانایی حرکت دادن موتورسیکلت را با توانایی کنترل آن در شرایط واقعی خیابان یکی بداند. ممکن است نوجوان بگوید چند بار موتور را رانده و اتفاقی هم نیفتاده است، اما خیابان فقط به مهارت یک موتورسوار وابسته نیست. رفتار خودروها، عابران، موتورسواران دیگر، وضعیت مسیر و تصمیمهایی که در چند ثانیه گرفته میشوند، همگی میتوانند نتیجه را تغییر دهند در چنین شرایطی، یک اشتباه کوچک ممکن است پیامدی بزرگ داشته باشد.
«منم هم موتور میخواهم»؛ والدین بخوانند
از روانشناس کمک بگیریم
روانشناسان در بررسی رفتار کودکان و نوجوانان، موضوع استقلالطلبی، تأثیرپذیری از همسالان و نحوه واکنش والدین به خواستههای فرزند را از موضوعات مهم دوران نوجوانی میدانند.
دکتر «امیر احمدی» روانشناس ورواندرمانگر در گفتوگو با خبرنگارایرنا، در پاسخ به این پرسش که والدین در مواجهه با اصرار نوجوانان برای در اختیار داشتن موتورسیکلت یا خودرو چه راهکارهایی را باید در پیش بگیرند؟، نقش نهاد خانواده را نخستین و اثرگذارترین سنگر در پیشگیری از سوانح مرگبار رانندگی دانست و بر لزوم بازنگری در شیوه تعامل والدین با فرزندان تأکید کرد.
وی در آغاز، اساسیترین وظیفه خانواده را درک زودهنگام عمق فاجعه و ایستادگی قاطعانه دانست و اظهار داشت: بسیاری از نوجوانان پسر با بهانههایی از قبیل سختی تردد به محل کار، باشگاه یا امور روزمره، فشار سنگینی برای خرید موتورسیکلت به والدین وارد میکنند. متأسفانه واقعیت این است که خانوادهها تا زمانی که داغی را شخصاً تجربه نکنند، ابعاد ویرانگر این حوادث را لمس نمیکنند. والدین اگر عمق پیامدهای تلخ از دست رفتن فرزند را پیش از وقوع درک کنند، با قاطعیت تمام در برابر این اصرارها میایستند تا فرزند لااقل فرصت پیدا کند به بلوغ فکری، شناخت قوانین و ثبات هیجانی لازم برای رانندگی دست یابد.
این روانشناس و روان درمانگر افزود: حتی در صورتی که تحت شرایطی خاص و به دلیل ضرورتهای تردد تصمیم به در اختیار گذاشتن وسیله نقلیه گرفته شود، خط قرمز غیرقابل مذاکره خانوادهها باید محدود کردن نوع وسیله باشد. والدین باید تحت هیچ شرایطی موتورسیکلتهای سنگین، پرشتاب و فوقالعاده پرسرعتی که شجاعت کاذب و هیجانات ویرانگر به نوجوان القا میکنند را برای او تهیه نکنند؛ چرا که سپردن وسیلهای با چنین شتابی به دست نوجوان، دقیقاً مانند مسلح کردن او به یک ابزار جنگی بدون ضامن است.
احمدی در خصوص رویکرد خانوادهها نسبت به پدیده جدید موتورسواری دختران خاطرنشان کرد: در حال حاضر برخی والدین با نوعی حس افتخار، تشویقِ هنجارشکنی یا مقابله با محدودیتها، حتی خودشان پشت سر دخترانشان بر ترک موتور مینشینند. درست است که گرایش دختران عموماً به سمت موتورهای سنگین و پرسرعت نیست و این نکته ریسک را تا حدی تعدیل میکند، اما والدین نباید فراموش کنند که موتورسیکلت ذاتاً وسیلهای آسیبپذیر و پرمخاطره است؛ بنابراین از خانوادهها انتظار میرود اسیر احساسات و افتخار کاذب نشوند و واقعیتِ آسیبپذیری فیزیکی این وسیله را به شوخی نگیرند.
وی با تأکید بر اینکه خطرات فقط به موتور محدود نیست، ادامه داد: به دلیل چندخودرویی بودن بسیاری از خانوادهها، دسترسی نوجوانان به خودرو نیز بهشدت آسان شده است. والدین باید هوشیار باشند که رانندگی ناشیانه و هیجانی نوجوان با خودرو گاه فجایعی به مراتب مرگبارتر نظیر پرواز ماشین و سقوط روی سقف خانهها را رقم میزند؛ لذا سوییچ خودرو هرگز نباید بدون نظارت و به آسانی در دسترس نوجوان قرار گیرد.
«منم هم موتور میخواهم»؛ والدین بخوانند
این روانشناس، متغیر هشداردهنده دیگر را ورود مواد روانگردان دانست و تصریح کرد: امروزه متأسفانه دسترسی نوجوانان به الکل و مخدری، چون گل (ماریجوانا) آسانتر شده است. والدین باید با نظارت مستمر و هوشیارانه بر سلامت روان و جسم فرزند، مطمئن شوند که او در شرایط عادی رانندگی میکند؛ چرا که ترکیب رانندگی هیجانی با مصرف این مواد، ضریب وقوع سوانح مرگبار را به نقطه انفجار میرساند.
وی همچنین با اشاره به ضرورت گفتوگوی مؤثر در خانه افزود: خانوادهها باید فضای امنی برای تعامل صمیمانه باز کنند و در صورت نیاز از روانشناس و مشاور کمک بگیرند. هدف اصلی این است که نوجوان ریشههای روانی رفتارش را بشناسد و هنگام خشم، عصبانیت، بدحالی، یا برای جبران کمبود توجه و دیده نشدن در خانه، پشت فرمان ننشیند و عقدههای روحی خود را با گاز دادن و سرعت تخلیه نکند.
وی اضافه کرد: والدین باید این درک و بینش بنیادین را در ذهن نوجوان جا بیندازند که وسیله نقلیه صرفاً یک ابزار جابهجایی برای رسیدن به کار و امور روزمره است، نه ابزاری برای خودنمایی، اثبات شجاعت، نمایش قدرت یا مسابقه و کورس گذاشتن در خیابان و ورود به معابر پرخطر.
این روانشناس تأکید کرد: آخرین و کلیدیترین وظیفه خانواده، نهادینهسازی فرهنگ استفاده از کلاه کاسکت و لباس مخصوص است. والدین باید با آموزش مستمر، این باور نادرست را در ذهن فرزند بشکنند که استفاده از کلاه ایمنی مایه کسر شأن، ضعف و بهاصطلاح "افت کلاس" است یا بهانه تمسخر دوستان؛ نوجوان باید یاد بگیرد که شجاعت واقعی در رانندگی قانونمند و حفظ جان خویش و دیگران نهفته است، نه در جسارتنمایی با نادیده گرفتن بدیهیترین اصول ایمنی.
منبع: ایرنا
