در مقاله‌ای بررسی شد

چین واقعاً از «شراکت استراتژیک» با ایران چه می‌فهمد؟

چین در گذشته عمدتاً به این دلیل مهم بود که به ایران در مقاومت در برابر انزوا و تحریم‌ها کمک می‌کرد، اما اکنون، ایران به‌طور فزاینده‌ای چین را برای بازسازی، ارتقای صنعتی و توسعهٔ ملی خود محوری می‌داند.
کد خبر: ۱۳۹۳۴۴۳
| |
812 بازدید
روابط ایران و چین

به گزارش تابناک، سایت ThinkChina در مقاله‌ای به قلم «فان هونگ‌دا» (Fan Hongda)، پژوهشگر چینی به بررسی روابط ایران و چین به ویژه بعد از جنگ اخیر ایران و آمریکا موسوم به جنگ رمضان پرداخته که در ادامه آمده است.

لازم به ذکر است انتشار مقالات خارجی به معنای تایید محتوای آن از سوی تابناک نیست.

ایران در سیاست خارجی خود، جایگاه خاصی برای چین قائل است که برآورده‌سازی انتظارات تهران را برای پکن دشوار می‌سازد. 

«فان هونگ‌دا»، پژوهشگر چینی، می‌گوید تا زمانی که چین ایران را درگیر تحریم‌ها، ضعف اقتصادی و رویارویی منطقه‌ای ببیند، همواره با احتیاط کامل پیش خواهد رفت.

در می ۲۰۲۶، زمانی که ایران همچنان با پیامد‌های جنگ تحمیلی ایالات متحده و اسرائیل رو‌به‌رو بود، تهران دست به یک اقدام نهادی غیرمعمول زد. 

محمدباقر قالیباف، رئیس مجلس و چهرهٔ برجستهٔ جبههٔ اصولگرایان و سیستم امنیت ملی ایران، به عنوان نمایندهٔ ویژهٔ امور چین منصوب شد. 

این انتصاب که با پیشنهاد مسعود پزشکیان، رئیس‌جمهور، و تأیید رهبر معظم انقلاب صورت گرفت، به قالیباف مسئولیت هماهنگی میان نهاد‌های دولتی درگیر در همکاری با چین و نظارت بر پروژه‌های دوجانبهٔ کلیدی را محول کرد.

انتصاب قالیباف ممکن است نشان‌دهندهٔ این درک تهران باشد که برای تبدیل تعهدات سیاسی به همکاری عملی، به هماهنگی قوی‌تری نیاز است. واگذاری مسئولیت هماهنگی سیاست‌های مرتبط با چین به یک شخصیت ارشد سیاسی، حاکی از تلاش برای کاهش بوروکراسی زاید و تسریع در اجرا است. 

با این حال، ایجاد یک سازوکار جدید به خودی خود تضمین‌کنندهٔ موفقیت نیست. آنچه مهم‌تر است، توانایی آن در بهبود هماهنگی، تضمین تداوم سیاست‌ها و تبدیل نیات سیاسی به اجرای مداوم است.

نیاز روزافزون ایران به چین

در بیشتر دو دههٔ گذشته، افزایش تعامل ایران با چین عمدتاً ناشی از فشار‌های خارجی بود. پس از خروج آمریکا از برجام در سال ۲۰۱۸ و بازگرداندن تحریم‌ها، تهران بر سیاست «نگاه به شرق» خود تأکید بیشتری کرد و به دنبال روابط نزدیک‌تر با چین، روسیه و سایر قدرت‌های غیرغربی بود. چین بازار بزرگی، فضای دیپلماتیک و درجه‌ای از تاب‌آوری اقتصادی را در محیط خصمانهٔ بین‌المللی به ایران ارائه داد.

با این حال، منافع مشترک به‌تنهایی منجر به همکاری پایدار و گسترده نشده است.

جنگ جاری این گرایش را تقویت کرده، اما منطق زیربنایی آن را نیز تغییر داده است. ایران اکنون با چالش ملی گسترده‌تری روبروست. حفظ نظام سیاسی و حفظ نفوذ منطقه‌ای همچنان اهداف اصلی هستند، اما دیگر کافی نیستند. 

تهران همچنین باید رشد اقتصادی را احیا کند، زیرساخت‌ها را بازسازی نماید، صنعت را ارتقا بخشد، منابع خارجی جذب کند، اشتغال ایجاد کرده و اعتماد عمومی را بازگرداند. ایران به‌طور فزاینده‌ای نیاز دارد تا تاب‌آوری ژئوپلیتیکی خود را به بهبود اقتصادی و نوسازی ملی تبدیل کند.

مزیت‌های نسبی چین به‌طور فزاینده‌ای با نیاز‌های توسعه‌ای ایران همسو می‌شود. پکن از اندازهٔ بازار، ظرفیت صنعتی، تخصص زیرساختی، قابلیت‌های فناورانه و منابع مالی برخوردار است که تهران برای بازسازی و توسعهٔ بلندمدت به آنها نیاز دارد. 

این مکملیت رو به رشد توضیح می‌دهد که چرا ایران به‌طور فزاینده‌ای چین را نه فقط به عنوان خریدار نفت یا شریک دیپلماتیک، بلکه به عنوان شریکی جامع در نوسازی ملی می‌بیند.

اما نیاز بیشتر، همکاری بیشتر را تضمین نمی‌کند. برای سال‌ها، روابط ایران و چین با انتظارات سیاسی بالا و نتایج عملی محدود همراه بوده است. طرح جامع همکاری ۲۰۲۱ اشتیاق قابل توجهی در ایران ایجاد کرد، اما اجرای آن کندتر از آن چیزی بود که بسیاری از مقامات و ناظران ایرانی انتظار داشتند. 

جنگ ممکن است عزم تهران را برای تعمیق روابط با پکن افزایش داده باشد، اما موانع ساختاری را که مدت‌ها مانع رسیدن این رابطه به سطح مورد نظر ایران شده است، برطرف نکرده است.

چرا همکاری ایران و چین همچنان ناقص است؟

مشکل اصلی در روابط ایران و چین، عدم وجود منافع مشترک نیست. هر دو کشور با تحریم‌های یکجانبه و سلطهٔ خارجی مخالفند. هر دو از نظم بین‌المللی چندقطبی‌تر حمایت می‌کنند. 

هر دو در همکاری انرژی، اتصال زیرساختی و تعامل در میان کشور‌های جنوب جهانی ارزش قائلند. با این حال، منافع مشترک به‌تنهایی منجر به همکاری پایدار و گسترده نشده است.

چین و ایران وزن استراتژیک متفاوتی برای این رابطه قائل هستند. برای ایران، چین یکی از معدود قدرت‌های بزرگی است که می‌تواند به آن در کاهش اثرات تحریم‌ها، توسعهٔ اقتصاد و تقویت موقعیت بین‌المللی‌اش کمک کند؛ بنابراین تهران امیدوار است که پکن نقش فعال‌تری در انرژی، سرمایه‌گذاری، امور مالی، فناوری و هماهنگی دیپلماتیک ایفا کند.

چین ترجیح می‌دهد همکاری را عمیق‌تر کند بدون اینکه اجازه دهد یک رابطهٔ دوجانبه، جایگاه منطقه‌ای گسترده‌تر آن را مختل کند.

چین برای ایران ارزش قائل است، اما سیاست خاورمیانه‌ای خود را حول محور ایران سازماندهی نمی‌کند. پکن به‌طور همزمان روابط مهمی با عربستان سعودی، امارات متحده عربی، مصر و سایر بازیگران منطقه‌ای حفظ می‌کند. 

نفوذ آن در خاورمیانه تا حدی به توانایی‌اش در کار با کشور‌هایی بستگی دارد که با رقابت استراتژیک از هم جدا شده‌اند؛ بنابراین چین با ایران در چارچوب سیاست گسترده‌تر موازنهٔ منطقه‌ای رویکرد دارد، نه همسویی انحصاری.

این تفاوت پیامد‌های واقعی دارد. ایران می‌خواهد چین با آن به عنوان شریکی با اهمیت استثنایی استراتژیک رفتار کند. چین ترجیح می‌دهد همکاری را عمیق‌تر کند بدون اینکه اجازه دهد یک رابطهٔ دوجانبه، جایگاه منطقه‌ای گسترده‌تر آن را مختل کند. 

محافظه‌کاری پکن لزوماً به این معنا نیست که ایران را کم‌ارزش می‌داند. این نشان‌دهندهٔ این واقعیت است که ایران جایگاهی متفاوت در سیاست خارجی چین دارد تا جایگاهی که چین در سیاست خارجی ایران دارد.

دو کشور همچنین «شراکت استراتژیک» را به گونه‌ای متفاوت درک می‌کنند. مقامات ایرانی انتظار دارند چنین شراکتی شامل حمایت سیاسی آشکار، سرمایه‌گذاری کلان، روابط انرژی پایدار و هماهنگی نزدیک در امور بین‌الملل باشد. هنگامی که اظهارات رسمی با پیشرفت سریع در پروژه‌های کلیدی دنبال نمی‌شود، برخی در ایران به این نتیجه می‌رسند که چین بیش از حد محتاط یا فاقد تعهد کافی است.

پکن دیدگاهی مشروط‌تر دارد. برای چین، شراکت استراتژیک به این معنا نیست که همکاری باید به سرعت در همهٔ بخش‌ها گسترش یابد، و همچنین مؤسسات چینی را ملزم به پذیرش ریسک‌های نامحدود تجاری یا سیاسی نمی‌کند. 

در عوض، پکن به طور کلی همکاری بلندمدت را امری می‌داند که باید به تدریج و در شرایطی که از نظر اقتصادی مقرون‌به‌صرفه و استراتژیک پایدار باشد، توسعه یابد.

این رویکرد منعکس‌کنندهٔ نحوهٔ عملکرد واقعی تعاملات فرامرزی چین است. شرکت‌های دولتی، شرکت‌های خصوصی، بانک‌ها، بیمه‌گذاران و سرمایه‌گذاران بر اساس واقعیت‌های تجاری و نظارتی و همچنین اولویت‌های دیپلماتیک تصمیم‌گیری می‌کنند. 

ریسک تحریم‌ها، محدودیت‌های تأمین مالی، سودآوری پروژه، عدم قطعیت حقوقی و بی‌ثباتی منطقه‌ای، همگی بر تمایل آنها به سرمایه‌گذاری تأثیر می‌گذارند. روابط سیاسی دوستانه می‌تواند همکاری را تسهیل کند، اما نمی‌تواند این محدودیت‌های عملی را برطرف کند.

تحریم‌های آمریکا همچنان یکی از مهم‌ترین موانع هستند. آنها به تجارت ایران و چین پایان نداده‌اند، به ویژه در حوزهٔ انرژی، اما هزینه‌های تعامل اقتصادی عمیق‌تر را افزایش داده‌اند. شرکت‌های بزرگی که منافع جهانی گسترده‌ای دارند، دلایل خاصی برای احتیاط دارند. 

تا زمانی که رژیم تحریم‌ها و فشار‌های سیستم مالی بین‌المللی پابرجا باشند، سرمایه‌گذاری چین در ایران همچنان کمتر از انتظارات سیاسی ایران خواهد بود. این موضوع به توضیح تضاد مداوم بین شعار‌های سیاسی قوی و اجرای محدود کمک می‌کند.

محیط داخلی ایران نیز اهمیت دارد. این کشور دارای منابع فراوان، بازار بزرگ، جمعیت تحصیل‌کرده و موقعیت جغرافیایی مهمی است. اما سرمایه‌گذاران خارجی همچنین باید با ناکارآمدی اداری، ناسازگاری سیاست‌ها، شفافیت محدود، عدم قطعیت حقوقی، بوروکراسی زاید و روابط پیچیده میان نهاد‌های مرکزی، مقامات استانی و منافع محلی دست و پنجه نرم کنند.

بحث عمومی در ایران اغلب نتایج محدود همکاری‌های دوجانبه را عمدتاً به تحریم‌ها یا محافظه‌کاری چین نسبت داده است. با این حال، بسیاری از موانع همکاری عمیق‌تر را نمی‌توان تنها با رفع تحریم‌ها برطرف کرد.

متغیر‌های روابط ایران و چین

آیندهٔ همکاری ایران و چین به این بستگی دارد که آیا هر دو طرف می‌توانند فراتر از تعهدات سیاسی حرکت کرده و شرایط را برای اجرای پایدار فراهم کنند.

اولین چالش ایران، نهادی است. تهران باید تأکید استراتژیک خود بر چین را به سیاستی منسجم تبدیل کند. این امر مستلزم هماهنگی اداری، انتخاب واقع‌بینانهٔ پروژه‌ها، مقررات پایدار و تضمین‌های قابل اعتمادی است که در برابر تغییرات رهبری سیاسی تاب‌آوری داشته باشند.

در ژوئن امسال، گزارش‌های متوالی از ایران مبنی بر سفر قریب‌الوقوع قالیباف، رئیس مجلس و نماینده ویژه امور چین، به چین منتشر شد، اما چنین سفری تاکنون انجام نشده است. از سوی دیگر، چین نیز به‌طور عمومی به گزارش‌های ایران در این خصوص واکنشی نشان نداده است. به‌وضوح، پکن ارزیابی خاص خود را از تحولات سیاسی ایران دارد.

مسیر داخلی و خارجی ایران نیز این رابطه را شکل خواهد داد. در سال‌های اخیر، این کشور با اعتراضات گستردهٔ مکرر، تورم، تحریم‌های طولانی‌مدت و فشار بر ثبات اجتماعی رو‌به‌رو بوده است. تنش‌های مداوم آن با آمریکا، اسرائیل و برخی کشور‌های منطقه، هزینه‌های سیاسی و امنیتی تعامل را افزایش می‌دهد.

اگر پکن در عوض ایران را همواره درگیر تحریم‌ها، ضعف اقتصادی و رویارویی منطقه‌ای ببیند، همکاری احتمالاً محدود و محتاطانه باقی خواهد ماند.

همکاری بین‌المللی ذاتاً انتخابی است. دولت‌ها و شرکت‌ها معمولاً گزینه‌های جایگزینی دارند و از بازار‌هایی که ریسک‌شان بیش از حد به نظر می‌رسد، اجتناب می‌کنند. اگر ایران حکمرانی را بهبود بخشد، ثبات اجتماعی را تقویت کند، بهبود اقتصادی را ارتقا دهد و به تدریج تنش‌های خارجی را کاهش دهد، پایهٔ محکم‌تری برای همکاری با چین ایجاد خواهد کرد. اگر فشار‌های داخلی و خارجی به انباشت خود ادامه دهند، حسن نیت سیاسی به تنهایی بر ریسک‌های ناشی از آن غلبه نخواهد کرد.

چین باید تصمیم بگیرد که برای ایران در راهبرد گسترده‌تر خاورمیانه‌ای خود چه ارزشی قائل است. ایران برای پکن نه تنها به عنوان تأمین‌کنندهٔ انرژی یا شرکت‌کننده در ابتکار کمربند و جاده اهمیت دارد.

اهمیت آن همچنین به امنیت خلیج فارس، اتصال اوراسیا و همکاری در سراسر جنوب جهانی مرتبط است. اگر چین به این نتیجه برسد که ایران نقش بزرگ‌تری در این مناطق ایفا خواهد کرد، تهران ممکن است جایگاه برجسته‌تری در سیاست منطقه‌ای چین به دست آورد. اگر پکن در عوض ایران را همواره درگیر تحریم‌ها، ضعف اقتصادی و رویارویی منطقه‌ای ببیند، همکاری احتمالاً محدود و محتاطانه باقی خواهد ماند.

چین همچنین باید برای رقابت بیشتر آماده شود. تحریم‌ها تعداد بازیگران بین‌المللی مایل یا قادر به سرمایه‌گذاری در ایران را کاهش داده است. 

اما اگر ایران بازتر شود، کشور‌های اروپایی، ژاپن، هند، ترکیه، کشور‌های حوزهٔ خلیج فارس و سایر قدرت‌های اقتصادی ممکن است به دنبال دسترسی مجدد به بازار ایران باشند. 

در چنین شرایطی، شرکت‌های چینی باید از طریق فناوری، ظرفیت صنعتی، تأمین مالی، تحویل زیرساخت، مدیریت پروژه و سرمایه‌گذاری بلندمدت رقابت کنند. 

رابطهٔ سیاسی انباشتهٔ چین با ایران همچنان یک مزیت است، اما تنها در صورتی اهمیت خواهد داشت که بتواند به رقابت‌پذیری عملی تبدیل شود.

تبدیل منافع مشترک به منافع متقابل

منافع مشترک توضیح می‌دهد که چرا چین و ایران همکاری می‌کنند: هر دو در برابر فشار‌های خارجی مقاومت می‌کنند، به دنبال استقلال استراتژیک بیشتر هستند و نظم بین‌المللی کمتر تحت سلطهٔ غرب را ترجیح می‌دهند. 

اما منافع مشترک لزوماً پیوند‌های اقتصادی و نهادی پایدار ایجاد نمی‌کنند. منافع متقابل، سخت‌گیرانه‌تر هستند. آنها زمانی پدید می‌آیند که همکاری منافعی به بار آورد که هر دو طرف در حفظ آن ذی‌نفع باشند. 

پروژه‌های پایدار، پیوند‌های صنعتی، همکاری فناورانه، سرمایه‌گذاری بلندمدت، هماهنگی نهادی و روابط اقتصادی سودمند دوجانبه می‌توانند این شکل عمیق‌تر از وابستگی متقابل را ایجاد کنند.

به‌طور فزاینده‌ای، ایران چین را برای بازسازی، ارتقای صنعتی و توسعهٔ ملی خود محوری می‌داند.

برای ایران، این امر مستلزم محیط سرمایه‌گذاری قابل‌پیش‌بینی‌تر، حکمرانی قوی‌تر و رویکردی بازتر به همکاری اقتصادی خارجی است. برای چین، مستلزم حفظ رقابت‌پذیری و ادغام همکاری با ایران در سیاست گسترده‌تر خاورمیانه بدون کنار گذاشتن موازنهٔ منطقه‌ای است؛ بنابراین مهم‌ترین تغییر در روابط ایران و چین صرفاً این نیست که ایران بیش از گذشته به چین نیاز دارد. بلکه این است که تهران در حال بازتعریف دلیل اهمیت چین است. در گذشته، چین عمدتاً به این دلیل مهم بود که به ایران در مقاومت در برابر انزوا و تحریم‌ها کمک می‌کرد. اکنون، ایران به‌طور فزاینده‌ای چین را برای بازسازی، ارتقای صنعتی و توسعهٔ ملی خود محوری می‌داند.

این که آیا این منطق جدید به رابطه‌ای پربارتر منجر می‌شود، کمتر به شعار‌های سیاسی بستگی دارد تا به اجرا. چین و ایران از قبل دارای منافع مشترک هستند. 

چالش آنها این است که آن منافع را به نهادها، پروژه‌ها و مزایای پایداری تبدیل کنند که هر دو طرف مایل به محافظت از آن باشند. اعتماد سیاسی، چین و ایران را تا اینجا آورده است. اینکه آیا آنها می‌توانند نهاد‌های پایداری بسازند، تعیین خواهد کرد که این رابطه تا چه حد می‌تواند پیش رود.

در مورد جنگ جاری آمریکا و ایران، هرچه طولانی‌تر شود، چالش‌های بیشتری برای روابط ایران و چین ایجاد خواهد کرد. وضعیت طولانیِ جنگ، عملکرد سیاسی داخلی ایران را به شدت مختل کرده و توانایی آن را برای پیگیری همکاری‌های خارجی محدود می‌کند. 

به طور کلی، چشم‌انداز روابط ایران و چین با مسیر توسعهٔ خود ایران پیوند نزدیکی دارد. هر چه زودتر ایران بتواند به مسیر توسعه‌ای باثبات و پایدار بازگردد، شرایط برای پیشبرد روابط دوجانبه مساعدتر خواهد بود.

اشتراک گذاری
برچسب ها
گزارش خطا
مطالب مرتبط
Poll
با کدام نرخ بنزین موافقید؟