آیا هرمز سرنوشت آمریکا را به بریتانیا تبدیل می‌کند؟!

تاریخ نشان داده کنترل یک گلوگاه دریایی می‌تواند به ابزاری برای به چالش کشیدن قدرت‌های بزرگ‌ تبدیل شود.
کد خبر: ۱۳۹۱۱۹۷
| |
2060 بازدید
|
۱
آمریکا

بحران سوئز در سال ۱۹۵۶ یکی از مهم‌ترین نقاط عطف در افول امپراتوری بریتانیا بود. ماجرا از زمانی آغاز شد که «جمال عبدالناصر» رئیس‌جمهور مصر، کانال سوئز را ملی کرد؛ کانالی که برای بریتانیا نه‌تنها یک مسیر حیاتی برای انتقال نفت و تجارت با آسیا، بلکه نمادی از نفوذ و جایگاه امپراتوری این کشور بود. لندن که ملی‌شدن کانال را تهدیدی علیه منافع خود می‌دید، با فرانسه و اسرائیل برای حمله به مصر وارد یک توافق محرمانه شد.

به گزارش تابناک به نقل از فارس؛ اسرائیل در اکتبر ۱۹۵۶ به مصر حمله کرد و پس از آن بریتانیا و فرانسه با ادعای جداسازی طرف‌های درگیر وارد جنگ شدند. اما این عملیات برخلاف انتظار لندن با مخالفت شدید آمریکا و شوروی مواجه شد. دولت «دوایت آیزنهاور» رئیس‌جمهور آمریکا، نگران بود که حمله به مصر باعث گسترش نفوذ شوروی در منطقه و تشدید احساسات ضداستعماری در جهان عرب شود.

ضربه اصلی اما در میدان جنگ وارد نشد؛ بلکه از عرصه اقتصادی آمد. آمریکا با اعمال فشار بر بریتانیا و تهدید به عدم حمایت از پوند، لندن را در موقعیتی قرار داد که ادامه عملیات برایش بسیار پرهزینه شد. دولت «آنتونی ایدن» سرانجام تحت فشار آمریکا مجبور به پذیرش آتش‌بس و عقب‌نشینی شد.

پس از آن، ماجرای سوئز بیش از آنکه صرفاً یک شکست نظامی باشد، نماد انتقال قدرت از امپراتوری‌های اروپایی به ابرقدرت‌های جدید بود. ناصر با حفظ کنترل مصر بر کانال، به قهرمان جهان عرب تبدیل شد و بحران سوئز به جنبش‌های ضداستعماری در سراسر جهان شتاب بخشید. به همین دلیل، بسیاری از مورخان ۱۹۵۶ را لحظه‌ای می‌دانند که بریتانیا عملاً دریافت دوران امپراتوری مستقلش به پایان رسیده است.

به چالش کشیدن قدرت بزرگ‌تر با ابزارهای ارزان

اکنون، شبکه الجزیره در برنامه‌ای با عنوان «بحران سوئز امپراتوری بریتانیا را متوقف کرد؛ آیا هرمز آمریکا را شکست خواهد داد؟» پیوند تاریخی را میان ماجرای کانال سوئز و تنگه هرمز برقرار کرده است.

«لاله خلیلی» استاد مطالعات خلیج فارس در دانشگاه اکستر و نویسنده کتاب «رگ‌های جنگ و تجارت» در این خصوص تصریح کرد آنچه امروز در تنگه هرمز و باب‌المندب مشاهده می‌شود، از جهاتی یادآور تجربه‌های تاریخی درگیری بر سر مسیرهای دریایی و انرژی است، با این تفاوت که امروز ایران و انصارالله در برابر آمریکا، از روش‌هایی نامتقارن برای به چالش کشیدن قدرت نظامی آن استفاده می‌کنند.

خلیلی در توضیح تحولات دریایی سال‌های اخیر گفت محاصره باب‌المندب توسط انصارالله و اقدام ایران در بستن تنگه هرمز را باید بخشی از تلاش برای اعمال کنترل بر تنگه‌های استراتژیک دانست.

به گفته او، این اقدامات از چند جهت «نامتقارن» هستند، نخست اینکه در برابر آمریکا، به‌عنوان بزرگ‌ترین قدرت نظامی جهان، انجام می‌شوند و دوم اینکه برای به چالش کشیدن یک قدرت نظامی برتر الزاماً از تسلیحات نظامی متعارف استفاده نمی‌شود.

او گفت این روش‌ها بر جغرافیا، تجارت و آسیب‌پذیری شبکه کشتیرانی جهانی تکیه دارند.


یک مثال ساده

خلیلی در ادامه به تجربه کشتی «اِوِر گیون» اشاره کرد که در سال ۲۰۲۱ برای مدتی کانال سوئز را مسدود کرد. 
به گفته این استاد دانشگاه، این حادثه احتمالاً برای انصارالله در یمن یک درس مهم درباره اهمیت جغرافیایی باب‌المندب بود، همان‌طور که توانایی انصارالله در مختل کردن تردد کشتی‌ها در دریای سرخ می‌توانست برای ایران نیز تجربه‌ای آموزنده باشد.

این استاد دانشگاه در ادامه گفت که در برابر ناوهای جنگی، ناوهای هواپیمابر و سایر تجهیزات نظامی آمریکا، ایران و انصارالله به سراغ ابزارهایی بسیار ارزان‌تر از جمله پهپادها و مین‌ها رفته‌اند.

خلیلی معتقد است جنگ نفتکش‌ها در سال‌های ۱۹۸۴ تا ۱۹۸۸ را می‌توان پیش‌درآمدی برای تجربه‌ای دانست که امروز در منطقه شاهد آن هستیم.

طبق گزارش الجزیره، در جریان بحران سوئز، مصر کانال را در اختیار گرفت و در برابر سه ارتش قرار گرفت اما بازگشایی کانال در نهایت با باقی ماندن کنترل آن در دست مصر، منطقه و اقتصاد جهانی را تغییر داد.
خلیلی می‌گوید اهمیت این تجربه تنها به تاریخ استعمار محدود نمی‌شود. مسئله اصلی این است که کنترل یک گلوگاه دریایی می‌تواند به ابزاری برای به چالش کشیدن قدرت‌های بسیار بزرگ‌تر تبدیل شود.

لحظه سوئز فرا رسیده است؟

او درباره اینکه «لحظه سوئز آمریکا فرا رسیده است?»، گفت: «از وقتی که آمریکا تصمیم گرفت به‌طور فاجعه‌باری به عراق حمله کند و باعث مرگ و ویرانی میلیون‌ها نفر در خاورمیانه شود، خیلی‌ها از مرگ امپراتوری آمریکا حرف زده‌اند.»

خلیلی تصریح کرد: «آنچه برای من جذاب بوده این است که ترامپ تا چه حد عناصر هژمونیک امپراتوری آمریکا را از هم جدا کرده است یعنی همان عناصر قدرت نرم که لزوماً به سلاح وابسته نیستند، بلکه به حسن‌نیت، کمک‌های آمریکا و مسائل قدرت نرم متکی‌اند. ترامپ در واقع نه فقط به پای آمریکا، نه فقط به زانویش، بلکه تقریباً به چانه‌اش شلیک کرده است.»

این استاد دانشگاه در پایان گفت: «پس سؤال واقعاً این است که آیا آمریکا از بی‌کفایتی داخلی مدیران امپراتوری‌اش جان سالم به در خواهد برد یا نه. من واقعاً از پیش‌بینی این موضوع اکراه دارم، اما قطعاً می‌توانم ببینم که این رویداد عناصری از افول امپراتوری آمریکا را به حرکت درآورده که متوقف کردنش بسیار دشوار خواهد بود.»

اشتراک گذاری
برچسب ها
گزارش خطا
مطالب مرتبط
نظرات بینندگان
غیر قابل انتشار: ۰
در انتظار بررسی: ۰
انتشار یافته: ۱
ماشالله حان
|
Iran (Islamic Republic of)
|
۱۰:۵۱ - ۱۴۰۵/۰۶/۰۲
بهتر هست بگوییم اقتصاد انرژی خاورمیانه که تنگه هرمز بخشی از آن هست
وب گردی