صفحه خبر لوگوبالا تابناک

وصیت‌نامه باورنکردنی یک مقتول احتمالی!/ لطفا قاتلم را ببخشید!

گاهی در فضای مجازی و گاه در فضای واقعی، صداها و خبرهایی به گوش می‌رسد که نه فقط عجیب، که انگار متعلق به دنیای دیگری هستند. اساسا اولویت آنها معلوم نیست.
کد خبر: ۱۳۸۶۶۰۰
| |
1336 بازدید
اعدام و بخشش

صداهایی گاه به گوش می رسد و مطالباتی استارت می خورد که معلوم نیست بر اساس کدام اولویت بوده است و چرا ناگهان چنین خواسته ای در جامعه شکل می گیرد.

به گزارش سرویس اجتماعی تابناک، یکی از این مطالبات عجیب در فضای مجازی که ظاهرا با نیت خیرخواهانه است ، این جمله‌ی تأمل‌برانگیز است: « من اگر کشته شدم، قاتلم را ببخشید.»

در نگاه نخست، این سخن، اوج بزرگواری و گذشت به نظر می‌رسد؛ فضیلتی که از فراز اخلاق می‌وزد. اما اگر مکث کنیم، اگر بین سطرهای این جمله نفس بکشیم، بوی چیز دیگری به مشام می‌رسد؛ بوی عادی‌سازی یک فاجعه، بوی پذیرشِ خاموشِ خشونتی که هنوز رخ نداده، اما انگار در ذهن گوینده، ممکن‌الوقوع شده است.

کاش کمی در این جمله خوب تامل کنیم: اگر کشته شدم... قاتل مرا ببخشید.
آیا اینگونه نیست که پیش از آن که وصیت‌نامه‌ی بخشش بنویسیم، دنبال عادی کردن یک ناهنجاری بزرگ هستیم؟ بخشش، لطف بزرگی است. اما این که خودت را تصور کنی که توسط یک نفر کشته خواهی شد و نزدیکانت از الان باید قاتل مورد نظر را معاف کنند، از نوعی ناهنجاری در تفکرات و ایده های امروزت خبر می دهد. این سوال را افراد مطالبه گر، باید این گونه از خودشان بپرسند: منی که برای یک صندلی در قطار مترو، جدال به راه می اندازم، آیا توان بخشش یک قاتل - که عزیزم را به قتل رسانده- خواهم داشت؟پس چرا برای دیگران نسخه می پیچم؟ اساسا من و شما بعد از مرگ، فاقد هر گونه حقی هستیم. اما قرار نیست درباره آن صحبت کنیم.  فراتر از آن، اصلا ضرورت چنین مطالبه ای برای آینده ای که رخ نداده و چه بسا رخ هم ندهد چیست؟

این‌جاست که سؤال اصلی خود را برمی‌تابد: این مطالبه، نشانه‌ی کدام ناهنجاری بزرگ‌تر است؟

انگار ناخودآگاه، با چنین جملاتی، راهی نمادین برای «حلال کردنِ قاتلِ احتمالی» باز می‌کنیم؛ پیش از آنکه او مرتکب شود، پیش از آنکه مظلومی بر زمین بیفتد، پیش از آنکه خون‌ها به جوش آید. گویی جامعه دارد به خودش القا می‌کند که خشونت، نه یک استثنا، که یک امکانِ همیشگی است؛ و ما باید از همین حالا، برای روزِ سیاهش، چراغِ بخشش را روشن کنیم.

بساط مطالبه را جای دیگری پهن کنید
مگر نمی‌شد این مطالبه را به جای دیگری برد؟ مثلاً به سوی کسانی که قتل کرده‌اند و پشیمان‌اند؛ به سوی آنانی که یک لحظه‌ی تاریک، زندگی‌شان را برای همیشه دگرگون کرده و اکنون در سلولِ وجدان خود زندانی‌اند. بخششِ آنان، هم معنا دارد، هم رحمت، هم التیام. اما بخششِ قاتلی که هنوز نیامده، یعنی پذیرشِ این که شاید بیاید؛ یعنی عادی‌سازیِ ترس؛ یعنی تصویرسازی از آینده‌ای که از همین امروز معنای بودنت را با هیچ و با پوچی یکی می کند. اگر دنبال اقدام اجتماعی انسانی تری هستی، می توانی به همین کمپین های بخشش قاتلان و اعدامی ها بپیوندی و در مسیر گرفتن رضایت از خانواده مقتول گام برداری نه اینکه از اما و اگر سخن بگویی و آن را تبدیل به مطالبه اجتماعی بکنی.

به راستی اگر قاتلِ احتمالی، قاتلی باشد که بخشش را برنمی‌تابد؟ اگر جنایت‌اش چنان بزرگ باشد که بخشیدنش، نه فضیلت، که خیانت به عدالت و حرمتِ خونِ مظلوم  و رد شدن از روی جامعه انسانی باشد؟ آن‌وقت، این بخششِ پیش‌دستانه، نه تنها گرهی نمی‌گشاید، که شاید بستری شود برای تکرارِ جنایت، برای جرئت‌یافتنِ ظالم، برای سبک‌شدنِ بهایِ خونِ بی‌گناه.

شما حاضرید قاتل خود را ببخشید؟!

طرح چنین مطالبه‌ای، در دلِ جامعه‌، نه یک فضیلت، که یک ناهنجاریِ پنهان است؛ هشداری است که از لایِ کلماتِ مهربان، خود را می نمایاند.

مردمِ ما به «حالِ خوب» نیاز دارند، نه به وصیت‌نامه‌هایی که بویِ خونِ نریخته می‌دهند. مردمِ ما باید در خیابان، در خانه، در کوچه، احساس کنند که حضورشان، نه با ترس از پایان، که با امید به تداوم معنا می‌یابد. مردمِ ما نیاز دارند باور کنند که جامعه، پناهشان است، نه میدانِ آزمونی برای بخشش‌های اجباری.

خشونت، یک امکان همیشگی
جامعه‌ای که در آن فردی پیش‌دستانه وصیت می‌کند تا قاتلش را ببخشند، در واقع خشونت را به عنوان یک امکانِ همیشگی پذیرفته است. و این بدترین حالت برای یک فرد خواهد بود.

از منظر جامعه‌شناسیِ ریسک، جوامع مدرن با «تولیدِ ریسک‌های جدید» مواجه‌اند. اما آنچه اینجا می‌بینیم، فراتر از ریسکِ عقلانی است؛ این مدیریتِ عاطفیِ ترس است. مردم وقتی نتوانند از وقوعِ خطر جلوگیری کنند، دست به «پذیرشِ پیش‌دستانه» می‌زنند تا با آن کنار بیایند. این همان مکانیسمی است که در جوامع جنگ‌زده یا جوامعی با نرخ بالای خشونت دیده می‌شود.

 این مطالبه، یک «سوژه‌ی اخلاقیِ ساختگی» خلق کرده که در آن، فرد با بخششِ خود، هویتی آرمانی می‌سازد؛  اما در پشتِ این هویتِ آرمانی، زخمی از ناهنجاری در اندیشیدن، التقاط خوبی وبدی و سرگشتگی در میان هیاهوی مجازی نهفته است.

اشتراک گذاری
برچسب ها
گزارش خطا
مطالب مرتبط