اسرائیل دوباره مقامات کشور را ترور می کند؟
به گزارش تابناک به نقل از خبرفوری؛ بسیاری معتقدند به زودی جنگ ایران و آمریکا – اسرائیل آغاز خواهد شد. از سوی دیگر، تحلیلها در رابطه با چگونگی حمله آمریکا به ایران متفاوت است. برخی معتقدند آمریکا قصد حمله زمینی به ایران را دارد. برخی دیگر از احتمال حمله به تاسیسات و جنگ زیرساختی میگویند و برخی نیز معتقدند ارتش آمریکا میخواهد به مناطق مهم استراتژیک و هستهای ایران حمله کند. اما یک گزینه محتمل، ورود آمریکا به همراه اسرائیل به جنگ با ایران است. این بدین معنی است که جنگ ۳۹ روزه از سرگرفته خواهد شد. اگر این اتفاق بیفتد، احتمالا شاهد همان نقشهای باشیم که اسرائیلیها در جنگ ۱۲ روزه و ۳۹ روزه کشیدند: ترور گسترده مقامات.
ترور مقامات کشور؛ نقشهای که ممکن است برای بار سوم تکرار شود
اسرائیل در هر دو جنگ قبلی، تلاش کرد جنگ را با یک استراتژی مشخص شروع کند: وارد آوردن ضربه شوکه کننده و سخت به ایران در روزهای نخست. روش تل آویو هم برای پیشبرد این هدف، «ترور گسترده» مقامات کشور در روز نخست جنگ بود. در جنگ ۱۲ روزه، در همان ساعات حساس اولیه، اسرائیل شروع به بمباران مناطق مختلف و ترور شخصیتهای مهم نظامی – سیاسی کشور کرد. سردار باقری، سردار سلامی، سردار رشید و سردار حاجی زاده در همان ساعات اولیه به شهادت رسیدند. در جنگ ۳۹ روزه نیز اسرائیل و آمریکا در همان ساعات اولیه، رهبر انقلاب، امیر موسوی، علی شمخانی و امیر نصیرزاده را به شهادت رساندند. نقشه اسرائیل و آمریکا این بود که با وارد کردن ضربه سخت به ایران، آن را به تسلیم وادار کرده یا هسته مدیریتی اولیه کشور را نابود سازند، اما این اتفاق نیفتاد و جنگ، بدون به ثمر رسیدن اهداف دشمن آمریکایی – صهیونی به پایان رسید.
اما آیا استراتژی ترور مقامات کشور در جنگ پیش رو نیز دنبال میشود؟ به نظر میرسد اسرائیل و آمریکا به دو علت و جهت تحقق دو هدف، این سیاست را دنبال خواهند کرد.
الف. از هم پاشیدن هسته اولیه مدیریتی کشور و نابودی ساختار سیاسی – نظامی ایران جهت وارد کردن آسیب حداکثری به کشور و تسلیم ایران.
ب. تغییر سطح اول مدیران کشور و جایگزینی آنها با مدیران جدید. این اقدام با این هدف انجام میگیرد که مدیران جدید به لحاظ عقیدتی و سیاسی، سازش پذیرتر باشند و بتوانند بر خلاف مدیران به شهادت رسیده، با آمریکا و اسرائیل توافق کنند.
آیا ترور مقامات ایران در جنگ سوم فایده خواهد داشت؟
استراتژی «ترور مقامات» یا به عبارت دیگر «اقدام شوکه کننده در همان لحظات نخست جنگ» در دو جنگ قبلی خیلی مثمرثمر نبود. اما علت این مساله چیست؟ در بالا دو هدف برای پیشبرد استراتژی ترور حداکثری بیان شد. هر کدام از این دو هدف برای تحقق، با موانعی روبه رو است. هدف اول یعنی از هم پاشیدن هسته مدیریتی کشور قابل تحقق نیست چرا که ساختار حکومتی ایران به افراد وابسته نیست و محصول شبکهای از نهادها، گروه ها، سازمانها و شوراها است که یکدیگر را تکمیل کرده و ذیل قوای پنجگانه عمل میکنند. ترور رهبر شهید انقلاب و عدم وارد آمدن خدشه به سیاستهای کشور به خوبی این مساله را ثابت میکند که جمهوری اسلامی ایران قائم به فرد نیست و ترورها نیز هرچند به آن آسیب وارد میکنند، اما ساختار آن را دچار شکاف نخواهند ساخت.
هدف دوم یعنی تغییر مدیران ارشد کشور نیز مانند مورد اول نشدنی است. چرا که ساختار ایران انقلابی، شعارها، آرمانها و خط مشی سیاستمداران و مدیران کشور را به وجود میآورد نه برعکس و به همین دلیل، وضعیت «انقلابی» ایران معلول افراد نیست بلکه از ساختار قدرت آن بیرون میآید. از سوی دیگر، مدیران رده دوم ایران نیز مانند مدیران کنونی حاضر نیستند بدون مذاکرات دقیق و تضمین، تسلیم آمریکا شوند و اصولا چهارچوب مفهومی و روشی «دیپلماسی قدرت» ترامپ را نمیفهمند. علت این است که این مدیران نیز از ساختار کلی قدرت کشور بیرون آمده و همان تفکر و خط مشی را دارند.
به همین دلیل، میتوان نتیجه گرفت که ترور مقامات کشور در جنگ پیش رو به هیچ وجه نمیتواند ورق جنگ را به نفع آمریکا و اسرائیل تغییر دهد و احتمالا با همان سرنوشتی روبه رو شوند که در جنگ ۳۹ روزه و ۱۲ روزه شاهدش بودیم.