برنامه هستهای ایران بازدارندگی ایجاد نکرد و مانع حمله نشد/عربستان مدتهاست که دریافته آمریکا از آن محافظت نخواهد کرد

به گزارش سرویس بین الملل تابناک، نشنال اینترست در مقالهای به بررسی استراتژی عربستان متعاقب جنگ ایران پرداخته که در ادامه آمده است.
لازم به ذکر است انتشار مقالات خارجی به معنای تایید محتوای آن از سوی تابناک نیست.
جنگ سال ۲۰۲۶ بین آمریکا، اسرائیل و ایران، عربستان سعودی را در موقعیتی آسیبپذیر قرار داد - دقیقاً همان نوع آسیبپذیری که سیاست خارجی آن سالها خود را برای آن آماده میکرده است.
موشکها و پهپادهای ایرانی به تأسیسات انرژی عربستان و سفارت آمریکا در ریاض حمله کردند. ریاض وابسته نظامی ایران را اخراج کرد و این تهدید را هستیشناختی توصیف نمود؛ و با این حال، پادشاهی از ورود رسمی به جنگ خودداری کرد (اگرچه حملات پنهانی علیه ایران در تلافی انجام داد)، اجازه نداد کارزار آمریکا از خاک آن انجام شود، و در طول درگیری کانالهای مستقیم خود با تهران را حفظ کرد.
هنگامی که آتشبس آوریل به اجرا درآمد، مقامات سعودی از اولین مقامات منطقهای بودند که دوباره با همتایان ایرانی خود تعامل کردند. این تناقض، آموزنده است. پاسخ عربستان به جدیترین حمله به خاک خود در دههها، تسریع استراتژیای بود که سالها بود بیسر و صدا در حال توسعه آن بود؛ استراتژیای که حول روابط مدیریتشده با چندین قدرت خارجی و گسترش مداوم توانایی نظامی خود سازمانیافته بود.
پیامی که این موضوع به واشنگتن میفرستد، شایسته توجه بیشتری نسبت به آنچه تاکنون دریافت کرده است، میباشد. عربستان سعودی به این نتیجه رسیده است که ایالات متحده در یک بحران جدی از آن محافظت نخواهد کرد و مدتی است که بر اساس این نتیجهگیری عمل میکند.
ریشههای این ارزیابی به قبل از جنگ ایران بازمیگردد. حملات پهپادی و موشکی سال ۲۰۱۹ به تأسیسات فرآوری نفت ابقیق، که تولید نفت عربستان را به شدت کاهش داد و به ایران نسبت داده شد، تنها پاسخی محدود از سوی آمریکا در پی داشت.
این خویشتنیدگی، ریاض را به این باور رساند که معامله ضمنی در قلب این رابطه - حمایت آمریکا در ازای همکاری سعودی در زمینه عرضه نفت و سیاست منطقهای - دیگر در عمل کارساز نیست. احیای روابط دیپلماتیک عربستان و ایران در سال ۲۰۲۳، که توسط چین میانجیگری شد و نه ایالات متحده، مستقیماً از همین قضاوت ناشی شد.
استقرار مجدد بعدی سامانههای دفاع هوایی پاتریوت توسط دولت بایدن از پادشاهی به شرق آسیا، این برداشت را که اولویتهای آمریکا تغییر کرده است، تقویت کرد. جنگ ۲۰۲۶ آن را تأیید نمود. کشورهای حوزه خلیج فارس با وجود تلاششان برای دور ماندن از درگیری، مورد حمله قرار گرفتند.
از سوی دیگر، عربستان سعودی رابطه با ایالات متحده را رها نکرده است. در اواخر سال ۲۰۲۵، ریاض بسته تسلیحاتی قابل توجهی از آمریکا، وضعیت متحد اصلی غیرناتو، و یک توافقنامه دفاعی استراتژیک دوجانبه را به دست آورد. اما این ترتیبات به اندازه توانایی پادشاهی در کسب آنها، نشاندهنده محدودیتهایی است که واشنگتن برای ارائه آنها آماده بوده است.
وضعیت متحد اصلی غیرناتو مزایای نظامی و اقتصادی به همراه دارد، اما هیچ تضمین امنیتی الزامآوری ارائه نمیدهد. توافقنامه دفاعی استراتژیک یک تفاهم اجرایی است، نه یک تعهد معاهده مصوب.
یک پیمان دفاعی متقابل واقعی هنوز دستنیافتنی بوده است، که تا حدودی به عادیسازی با اسرائیل گره خورده و با توجه به جنگ غزه از نظر سیاسی غیرقابل دفاع شده است. در غیاب یک تضمین الزامآور، ریاض به این نتیجه رسیده است که نمیتواند به هیچ حامی خارجی واحدی وابسته باشد و بقیه سیاست خارجی آن بازتابدهنده این محاسبه است.
رابطه با چین این الگو را ملموس میسازد. عربستان سعودی در دهه ۱۹۸۰ موشکهای بالستیک DF-۳ و در سال ۲۰۰۷ موشکهای DF-۲۱ را از چین خریداری کرد. در سال ۲۰۲۱، آژانسهای اطلاعاتی آمریکا ارزیابی کردند که این پادشاهی با کمک چین، تولید موشکهای بالستیک سوخت جامد را در داخل کشور، در تأسیساتی نزدیک الدوادمی آغاز کرده است، اگرچه هیچ یک از دو دولت این موضوع را تأیید نکرده است.
چین از سال ۲۰۱۶ رابطه خود با این پادشاهی را «شراکت استراتژیک جامع» توصیف کرده و موشکها، پهپادها و سامانههای دفاع هوایی را انتقال داده است که واشنگتن با استناد به نگرانیهایی درباره اشاعه منطقهای و توانایی موشکهای بالستیک در حمل کلاهکهای هستهای، از ارائه آنها خودداری کرده است. چین پیشنهاد دفاع از عربستان را نداده است.
سهم آن در توانایی دفاعی عربستان است، نه در یک تضمین امنیتی خارجی. ریاض این ترتیب را دقیقاً با همین شرایط میپذیرد و به آن بها میدهد، زیرا ایالات متحده از پر کردن این خلأ خودداری کرده است.
جهتگیری سیاست عربستان هنگامی که در کنار الگوی کره جنوبی قرار گیرد، روشنتر میشود. در طی چندین دهه، کره جنوبی در پاسخ به تردیدها درباره بازدارندگی گسترده آمریکا، با ایجاد توانایی موشکی داخلی، پیگیری حقوق غنیسازی و بازفرآوری، و حفظ توانایی فنی برای تولید سلاح هستهای در مدت نسبتاً کوتاه، به این موضوع پاسخ داد، در حالی که به طور رسمی در چارچوب اتحاد با آمریکا باقی ماند.
این ترکیب کار کرد، زیرا اتحاد به سئول دلیلی میداد که از تولید واقعی خودداری کند. به نظر میرسد عربستان سعودی مسیری مشابه را بدون تضمین قابل مقایسه دنبال میکند. این کشور در صنعت موشکی داخلی سرمایهگذاری کرده است.
توافقنامه همکاری هستهای غیرنظامی که در اواخر سال ۲۰۲۵ با ایالات متحده منعقد شد و بر اساس آن شرکتهای آمریکایی به عنوان شرکای ترجیحی تعیین شدند، به طور گسترده به عنوان موضوعی مرتبط با مسئله بلندمدت تولید مواد شکافتپذیر در نظر گرفته میشود.
محمد بن سلمان، ولیعهد عربستان، گفته است که اگر ایران به سلاح هستهای دست یابد، عربستان نیز به دنبال آن خواهد رفت. این یک نگرانی حاشیهای نیست. پیگیری وضعیت آستانه هستهای توسط عربستان در خارج از چارچوب یک اتحاد معتبر، موضوعی است که از نظر کیفی با کره جنوبی متفاوت است.
ایران سالها توانایی هستهای در حالت نهفته را به عنوان اهرم فشار حفظ کرد؛ این توانایی از آن در برابر حمله بازدارندگی نکرد و ممکن است در بروز آن نقش داشته باشد. اسرائیل تمایل خود را برای اقدام پیشگیرانه ثابت کرده است، و درس جنگ ۲۰۲۶ بر هیچکس در منطقه پوشیده نمانده است.
توافقنامه دفاعی متقابل سال ۲۰۲۵ با پاکستان، لایه دیگری از بازدارندگی را با توسعه گزینههای خود عربستان فراهم میکند. با این حال، جنگ به وضوح محدودیتهای این توافقنامه را نشان داد. پاکستان مرز طولانی با ایران دارد و منفعتی قانعکننده در اجتناب از رویارویی مستقیم با همسایه خود دارد.
در طول درگیری، پاکستان به عنوان میانجی عمل کرد، نه یک طرف درگیر. ارزش بازدارندگی توافقنامه بر وضعیت هستهای پاکستان و ابهام عمدی تعهدات آن استوار است، نه بر هر گونه انتظار واقعگرایانه از اقدام نظامی پاکستان به نمایندگی از عربستان. این پیمان یک اهرم پوششی دیگر است. این پیمان جایگزینی برای تضمین آمریکایی نیست که پادشاهی تاکنون نتوانسته به دست آورد.
در میان کشورهای حوزه خلیج فارس، جنگ به طور موقت همبستگی ایجاد کرد. در نشست شورای همکاری خلیج فارس در جده در اواخر آوریل، اعضا بیانیه دفاع جمعی صادر کردند و (استدلال) ایران بر تنگه هرمز را رد کردند.
اما این وحدت به سرعت محو شد. امارات متحده عربی، که بیش از سایر کشورهای خلیج فارس آسیب دید، از رویارویی با ایران و همسویی بیشتر با آمریکا و اسرائیل حمایت کرده است.
در مقابل، عربستان سعودی که کویت، قطر و عمان از آن پشتیبانی میکنند، به جای آن بر مماشات و تعامل مدیریتشده تأکید داشته است. این اختلافات منعکسکننده رقابت گستردهتری برای رهبری منطقهای و نفوذ اقتصادی است.
در همان روز نشست جده، امارات اعلام کرد که از اول ماه مه از اوپک خارج میشود و به نزدیک به شش دهه عضویت پایان میدهد و اختلاف طولانیمدت بر سر سهمیههای تولید را به رقابت آشکار برای سهم بازار تبدیل میکند.
عربستان سعودی نسبت به همسایگان کوچکتر خود موقعیت بهتری برای جذب این فشارها دارد. برخلاف قطر و امارات که جمعیت شهروندی آنها کوچک و در امتداد ساحل متمرکز است، پادشاهی دارای عمق سرزمینی بیشتر و پایگاه نیروی انسانی بزرگتری است.
اقتصادهای شهر-کشورهای حوزه خلیج فارس میتوانند ارتشهای پیچیدهای را به میدان بیاورند، اما نمیتوانند مانند عربستان سعودی یک رقابت طولانیمدت با یک قدرت بزرگ منطقهای را تحمل کنند.
همه این روابط در کنار هم، به یک جهت اشاره دارند. عربستان سعودی روابط خود را با ایالات متحده حفظ میکند و در عین حال در برابر محدودیتهای آن دست به اقدامات پوششی میزند.
ریاض به دنبال مماشات سنجیده با ایران است و در عین حال بیسر و صدا بازدارندگی خود را تقویت میکند. همچنین روابط دفاعی خود با چین و پیمان با پاکستان را به عنوان مکملی برای استراتژی خوداتکایی خود تلقی میکند.
با توجه به گزینههای موجود در اختیار پادشاهی، این رویکرد قابل درک است. اما ریسکهای آن قابل توجه است و در واشنگتن به اندازه کافی درک نشده است.
دولت ترامپ با امتناع از ارائه یک تعهد امنیتی الزامآور به ریاض، محدود کردن فروش موشکهای بالستیک، و گره زدن عادیسازی به فرآیند صلح اسرائیل که به دلیل جنگ غزه از نظر سیاسی غیرقابل اجرا شده است، به ایجاد همان محیطی کمک کرده است که اکنون آن را نگرانکننده مییابد.
عربستان سعودی علیرغم سیاست آمریکا به سمت آستانه هستهای حرکت نمیکند، بلکه تا حدی به دلیل آن است. اگر واشنگتن خواهان نتیجه متفاوتی است، باید دلیل قانعکنندهای برای انتخاب آن به پادشاهی ارائه دهد.





