ادغامِ ناکام؛ دردسرهای تازهتر در شعب تأمین اجتماعی

نارضایتی ها از تامین اجتماعی با اجرای طرح ادغام شعب، به لایههای عمیقتری رسیده و صدای اعتراض کارگران و مراجعهکنندگان و حتی بخشی از کارکنان شعب را بلندتر از همیشه کرده است.
به گزارش سرویس اجتماعی تابناک، در ماههای اخیر، ادغام شعب بیمه در تهران و چندین استان دیگر، به بهانه «صرفهجویی مالی، افزایش چابکی و بهرهوری نیروی انسانی» اجرایی شده است. مصطفی سالاری، مدیرعامل سازمان تأمین اجتماعی در سال ۱۴۰۳، از طرحهای تحولی سخن گفته بود که با «خرد جمعی» و «تحمل سختیها» قرار است سازمان را به کلی دگرگون کند. معاون سازمان نیز در ۲۶ مهرماه سال گذشته تأکید کرده بود که ادغام واحدها و ابلاغ وظایف جدید، در راستای هوشمندسازی و چابکسازی است. اما واقعیت میدانی، تصویری وارونه از این وعدهها را نشان میدهد.
صدای ارباب رجوعان؛ صفهای طولانیتر، خدمات کندتر
مراجعهکنندگان از شعب ادغامشده گزارش میدهند که زمان انتظار به شکل چشمگیری افزایش یافته است. آنچه قرار بود با کاهش تعداد شعب و تمرکز منابع، سرعت خدمات را بالا ببرد، در عمل به ازدحام بیشتر و سردرگمی منجر شده. بسیاری از شهروندان میگویند یافتن شعبه درست، پیگیری امور و حتی دریافت سادهترین خدمات حالا به مرارتی دوچندان نیاز دارد. مبنای علمی و شفاف ترکیب و تلفیق شعب نیز برای مردم روشن نیست و این ابهام، حس بیبرنامگی را تقویت کرده است.
زحمت دو برابر، صرفه صفر
یکی از تلخترین روایتها از درون خود مجموعه میآید. کارکنان شاغل در شعب ادغامشده صراحتاً اعلام کردهاند که «زحمت ما دو برابر شده و اصلاً صرفه ندارد با این شرایط ادامه دهیم». ادغام بدون فراهم کردن زیرساختهای کافی، آموزش مناسب و توزیع منطقی بار کاری، منجر به فشاری مضاعف بر نیروی انسانی موجود شده است. به جای آنکه ادغام به افزایش بهرهوری کمک کند، در بسیاری موارد به خستگی، کاهش کیفیت خدمات و حتی تمایل به ترک کار دامن زده است.
در جلسه ۱۳ فروردین بررسی ادغام شعب در مازندران، مسئولان بر «کاهش هزینههای غیرضروری» و «جبران کسری» تأکید کردند. اما به نظر میرسد این صرفهجویی، تنها در بعد مالی کوتاهمدت دیده شده و ابعاد انسانی، اجتماعی و عملیاتی آن نادیده مانده است.
ادغام؛ ابزار یا هدف؟
ادغام شعب، به خودی خود میتوانست گامی رو به جلو باشد، مشروط بر آنکه با طراحی دقیق، هوشمندسازی واقعی و تسهیل امور مردم همراه میبود. آنچه امروز مشاهده میشود، اما بیشتر شبیه جابهجایی مشکلات از یک نقطه به نقطه دیگر است. صفها طولانیتر شدهاند، دردسرها چندبرابر، و رضایت نه در میان ارباب رجوعان دیده میشود و نه در کارکنان.

سازمانی که از «تحول» و «سازمان بسیار متفاوت» سخن میگوید، در عمل چگونه با افزایش نارضایتی عمومی و داخلی روبهرو شده است؟ صرفهجویی مالی بدون در نظر گرفتن همه ابعاد — از جمله بار روانی و زمانی بر ارباب رجوع و کارکنان — نه تنها چابکی نمیآورد، بلکه ممکن است در بلندمدت هزینههای پنهان بیشتری به بار بیاورد.
ضرورت بازنگری
به نظر می رسد ادغام شعب تأمین اجتماعی نیازمند بازنگری جدی است. این فرآیند باید فراتر از کاهش تعداد شعب و صرفهجویی عددی، با تمرکز واقعی بر تسهیل کار مردم، آموزش کارکنان، شفافسازی مبانی تصمیمگیری و هوشمندسازی حقیقی همراه شود. تا زمانی که صدای ارباب رجوع و کارمند به یک اندازه شنیده نشود، هر طرح تحولی، هر قدر هم با کلمات قشنگ آراسته شود، در عمل به بار نارضایتی بدل خواهد شد.
سازمان تأمین اجتماعی، به عنوان نهادی که میلیونها ایرانی با آن سر و کار دارند، شایسته عملکردی است که وعدهاش با تجربه میدانی مردم همخوانی داشته باشد. صرفهجویی واقعی، آنجا محقق میشود که خدمات بهتر، سریعتر و انسانیتر شود؛ نه آنجا که زحمت همه دو برابر گردد. مخصوصا این که در شرایط خاص کشور و تعدیل های صورت گرفته در برخی از کارگاهها، کار این شعب، قطعا بیش از پیش خواهد بود و به تبع آن، دردسرهای مراجعان نیز افزایش خواهد یافت.
پس چرا پشت میز نشستند و از پول کارگر حقوق میگیرند؟
بسیار رفتار تفرعنی و زشت و نگاه از بالا دارند
و متأسفانه و ظاهرا خبر ندارند که کارفرمای آنها
مالکان اصلی سازمان تامین اجتماعی، همین کارگران و بازنشستگان شریف هستند
که ۳۰ سال قسمتی از دسترنج ماهیانه خود را در آن سازمان پس انداز کرده
تا در دوران پیری و و بیماری ، مزاحم فرزندان و خانواده خود نباشند
و دست نیاز بر روی آنها دراز نکنند ولی هزاران حیف و افسوس و آه و ناله ووو
برادر
این دیگه هنر مدیریتی هست
اون کارشناس و مدیر و ... که این پیشنهاد نسنجیده رو داده و تیمی که این پیشنهاد رو آنالیز و به شما قبولانده رو از ساختار سازمانی مجموعه تحت وزارت خودتان حذف و پاکسازی کنید
سازمان تامین اجتماعی به یک هرس اساسی نیاز دارد
بسم الله
مگه حالی به آدم میمونه؟ نه بلا
گرونی پشت ما خمیده کرده
رنگ روی ما پریده کرده
و متأسفانه دولتهای بعدی هم بدهی دولت را هنوز تسویه نکرده اند
و دود این ناکارآمدی و بی کفایتی و فساد به چشمان و آتش آن به جیب و سفره و رندگی دهها میلیون نفر از بازنشستگان و خانواده شان خورده است



