چین در برابر غرب؛ دو نسخه برای یک دغدغه جهانی

به گزارش تابناک، شکوفه کشوری، پژوهشگر اجتماعی در مطلبی نوشت: در بسیاری از کشورهای غربی، امنیت همچنان تا حد زیادی در چارچوبهای کلاسیک تعریف میشود. یعنی حفظ نظم عمومی، تضمین آزادیهای فردی و مقابله با تهدیدات خارجی. این رویکرد، که ریشه در سنتهای لیبرال دارد، بر این فرض استوار است که اگر چارچوبهای حقوقی و سیاسی بهدرستی عمل کنند، سایر ابعاد امنیت نیز بهطور طبیعی شکل خواهند گرفت. با این حال، تحولات سالهای اخیر نشان داده که این فرض، با چالشهای جدی مواجه شده است.
افزایش هزینههای زندگی، بحرانهای مکرر اقتصادی، فشار بر نظامهای درمانی و آموزشی و رشد نابرابریها، باعث شدهاند که بخش قابل توجهی از شهروندان در کشورهای غربی، با نوعی ناامنی پنهان مواجه شوند. ناامنیای که نه در خیابان، بلکه در حسابهای بانکی، قراردادهای کاری و آینده نامطمئن بازنشستگی خود را نشان میدهد. در چنین شرایطی، امنیت دیگر صرفاً به معنای آزادی نیست، بلکه به معنای توانایی حفظ یک سطح حداقلی از ثبات در زندگی روزمره است.
در مقابل، تجربه چین مسیر متفاوتی را طی کرده است. در این الگو، امنیت بهعنوان هدفی مستقل و درهمتنیده با توسعه اقتصادی و اجتماعی تعریف شده است. تمرکز بر ایجاد زیرساختهای گسترده، کنترل هزینههای اساسی زندگی، و گسترش خدمات عمومی، موجب شده که بسیاری از ریسکهای روزمره برای شهروندان کاهش یابد.
این تفاوت در رویکرد، در سادهترین موقعیتهای زندگی قابل مشاهده است. در حالی که در برخی کشورهای غربی، یک بیماری ناگهانی میتواند به بحران مالی تبدیل شود. در چین دسترسی نسبتاً گستردهتر به خدمات پایه درمانی، این نگرانی را تا حدی کاهش داده است. یا در حوزه حملونقل، شبکههای پیشرفته و مقرونبهصرفه، امکان جابهجایی سریع و ارزان را فراهم کردهاند. عاملی که بهطور مستقیم بر کیفیت زندگی و احساس امنیت تأثیر میگذارد.
تفاوت مهم دیگر، در نقش دولت و جامعه در تولید امنیت است. در غرب، تأکید بیشتری بر فردگرایی و مسئولیت شخصی وجود دارد، به این معنا که افراد باید بخش قابل توجهی از ریسکهای زندگی را خود مدیریت کنند. در مقابل، در چین نوعی رویکرد جمعگرایانهتر دیده میشود که در آن، دولت و ساختارهای اجتماعی نقش پررنگتری در کاهش این ریسکها ایفا میکنند. این تفاوت، به شکلگیری دو نوع قرارداد اجتماعی متفاوت منجر شده است.
این دوگانگی، در سالهای اخیر وارد عرصه افکار عمومی جهانی نیز شده است. کاربران شبکههای اجتماعی، با دسترسی مستقیم به تجربههای زیسته در کشورهای مختلف، به مقایسه این دو مدل پرداختهاند. آنچه در این مقایسهها برجسته میشود، نه مباحث نظری، بلکه واقعیتهای ملموس زندگی است. از هزینه درمان گرفته تا امنیت شغلی و دسترسی به خدمات عمومی.
پدیدهای که با عنوان گرایش به دستورالعمل چین شناخته میشود، در همین بستر قابل تحلیل است. این گرایش، بیش از آنکه بیانگر تغییرات فرهنگی سطحی باشد، نشاندهنده نوعی نارضایتی پنهان از شرایط موجود در برخی جوامع غربی است. وقتی افراد بهصورت داوطلبانه به الگوهایی روی میآورند که ثبات و سادگی بیشتری را وعده میدهند، در واقع در حال بازتعریف انتظارات خود از زندگی هستند. در حالی که غرب همچنان در حوزههایی مانند آزادیهای مدنی و نوآوری پیشرو است، چین نیز در ایجاد ثبات اجتماعی و کاهش نااطمینانیهای اقتصادی دستاوردهای قابل توجهی داشته است.
آنچه این مقطع را متمایز میکند، افزایش آگاهی عمومی نسبت به این تفاوتهاست. در گذشته، روایتهای رسمی نقش تعیینکنندهای در شکلدهی به درک جهانی از کشورها داشتند، اما امروز تجربههای مستقیم و دادههای ملموس، جایگزین آن شدهاند. این تغییر، باعث شده که افراد بتوانند فراتر از چارچوبهای ایدئولوژیک، درباره کیفیت زندگی در نقاط مختلف جهان قضاوت کنند.
مقایسه میان چین و غرب، بیش از آنکه رقابتی میان دو مدل باشد، بازتابی از یک تحول عمیقتر است: تحول در تعریف امنیت. جهانی که در آن زندگی میکنیم، دیگر تنها به دنبال آزادی یا رشد اقتصادی نیست، بلکه به دنبال ترکیبی از ثبات، رفاه و پیشبینیپذیری است. هر مدلی که بتواند این ترکیب را بهتر فراهم کند، بهطور طبیعی مورد توجه قرار خواهد گرفت.


