معنای حضور تیم ملی در جام جهانی زیر سایه جنگ؛ فوتبال فراتر از سرگرمی!

زندگی امروز، تجربههای مشترک را کمرنگ کرده است. هرکس درگیر اضطرابها، فرسودگیها و مسئلههای شخصی خودش است و ریتم زندگیها کمتر از گذشته به هم میرسد.
به گزارش سرویس ورزشی تابناک، در روزگاری که زندگی جمعی زیر فشار خبرها، نگرانیها و فرسودگی روزمره رنگ میبازد، فوتبال هنوز توان ساختن لحظههایی را دارد که مردم دوباره حضور یکدیگر را احساس کنند. لحظههایی کوتاه، اما زنده، که در آن جامعه برای چند دقیقه از پراکندگی بیرون میآید و در یک حس مشترک میایستد.
چند ثانیه مانده به پنالتی، گفتوگوها نیمهکاره میماند و سکوتی کوتاه در خانهها مینشیند. توپ که رها میشود، مکثی مشترک شکل میگیرد؛ مکثی که در آن میلیونها نفر، بیآنکه همدیگر را ببینند، در یک لحظه واحد میایستند. بعد توپ به تور میخورد و فریادی از هزاران خانه بلند میشود. در آن لحظه فوتبال فقط یک بازی نیست؛ یادآوری سادهای است از اینکه هنوز میتوانیم کنار هم باشیم.
زندگی امروز، تجربههای مشترک را کمرنگ کرده است. هرکس درگیر اضطرابها، فرسودگیها و مسئلههای شخصی خودش است و ریتم زندگیها کمتر از گذشته به هم میرسد. جامعه، بیش از آنکه به یک کل زنده شبیه باشد، گاهی به مجموعهای از تنهاییهای کنار هم تبدیل میشود. در چنین وضعی، فوتبال فقط سرگرمی نیست. یکی از معدود موقعیتهایی است که هنوز میتواند مردم را بر سر یک لحظه جمع کند؛ نه در یک مکان، بلکه در یک احساس.
اهمیت فوتبال دقیقاً در همین توانایی نهفته است؛ ساختن تجربه مشترک. لحظهای که از هیجان آغاز میشود، اما به هیجان ختم نمیشود. آنچه فوتبال میسازد، فقط شور لحظهای نیست؛ یادآوری یک امکان جمعی است. اینکه جامعه فقط با ساختارها و نهادها پابرجا نمیماند، با لحظههایی هم زنده میماند که آدمها در آن چیزی را با هم حس میکنند، با هم نگران میشوند و با هم نفس راحت میکشند.
در چنین روزهایی، حضور تیم ملی در جام جهانی معنایی فراتر از یک رقابت ورزشی پیدا میکند. وقتی سایه جنگ، فشار خبرهای سنگین و خستگی روانی بر زندگی مردم افتاده، تیم ملی فقط یازده بازیکن در زمین نیست. به یکی از معدود صحنههایی تبدیل میشود که یک ملت هنوز میتواند خودش را به صورت جمعی ببیند. امید، اضطراب، انتظار و شادی در یک مسیر قرار میگیرند و بازی، بهانهای میشود برای اینکه مردم دوباره احساس کنند به روایتی مشترک تعلق دارند.
در این میان، بازیکنان تیم ملی فقط مجریان یک مسابقه نیستند. آنها، در چشم مردم، حامل چیزی فراتر از توان فنی خود میشوند؛ نشانهای از یک نام مشترک، یک حافظه مشترک و یک پرچم مشترک. به همین دلیل است که واکنش مردم به تیم ملی، فقط واکنشی ورزشی نیست. جامعه در آنها فقط بازیکن نمیبیند؛ بخشی از تصویر خودش را میبیند، آن هم در زمانی که این تصویر بیش از همیشه نیاز به دیده شدن دارد.
شادی یک گل هم در چنین بستری دیگر یک واکنش ساده نیست. پشت این شادی، چیزی عمیقتر جریان دارد؛ حس بازگشتِ «ما». همان حس کمرمقشدهای که در روزمرگی، فشارها و خبرهای مداوم عقب مینشیند. فوتبال این حس را خلق نمیکند، اما بیدارش میکند؛ از زیر لایههای خستگی بیرونش میآورد و نشان میدهد هنوز رشتهای هست که آدمها را، با همه تفاوتها و فاصلهها، به هم وصل میکند.
البته فوتبال قرار نیست معجزه کند. نه مسئلههای بزرگ را حل میکند، نه رنجها را از میان برمیدارد، نه شکافها را میبندد. هر متنی که بخواهد از فوتبال نقش نجاتبخش بسازد، دارد اغراق میکند. ارزش فوتبال در همین اندازه واقعی و محدود آن است؛ اینکه برای مدتی کوتاه، ما را از انفرادی بودن بیرون میآورد و در یک حال مشترک نگه میدارد. گاهی جامعهها نه با رخدادهای بزرگ، که با همین فرصتهای کوچک دوام میآورند؛ با لحظههایی که در آنها آدمها دوباره حضور یکدیگر را حس میکنند.
نود دقیقه کنار هم شاید در برابر سنگینی زمانه ناچیز به نظر برسد، اما همین نود دقیقه یادآوری مهمی است: اینکه زیر لایههای پراکندگی، هنوز رگهایی از زندگی جمعی جریان دارد؛ و در روزگاری که «ما» بیش از همیشه آسیب دیده، همین یادآوری ساده، از هر برد و باختی مهمتر است.
سعید خادمی


