چین در جنگ آمریکا و اسرائیل علیه ایران رویکردی محتاطانه داشت/ اعراب تمایل نداشتند جنگ تا این حد گسترش یابد

ایرانی یادآوری کرد: در گذشته، روابط ما بر این اساس استوار بوده است که اگر دوستان عرب ما در کشورهای حاشیه جنوبی خلیج فارس به دنبال تأمین امنیت یکجانبه و یکطرفه برای خود باشند و امنیت بخش شمالی خلیج فارس را نادیده بگیرند، این رویکرد اشتباه بوده و بیتردید به بنبست خواهد انجامید. تجربه نیز بهروشنی این واقعیت را اثبات کرده است.
به گزارش سرویس بین الملل «تابناک»؛ با تجاوز آمریکایی- صهیونیستی در ۲۸ فوریه ۲۰۲۶، منطقه غرب آسیا وارد مرحلهای تازه و کمسابقه از تنش شد. در کمتر از یک روز جنگ گسترده و دامنه آن به سراسر منطقه کشیده شد.
در این شرایط، کشورهای عربی حاشیه خلیج فارس که سالهاست میزبان پایگاههای نظامی آمریکا هستند، علیرغم تهدیدات ایران مبنی بر منطقهای شدن جنگ؛ نهتنها نتوانستند بیطرفی خود را حفظ کنند، بلکه برخی از آنها با اقدامات خصمانه و همکاری مستقیم با طرف مقابل، عملاً در صف مخالفان ایران قرار گرفتند.
در میان این کشورها، امارات متحده عربی جایگاه ویژهای دارد؛ امارات که از زمان تاسیس جمهوری اسلامی ایران تاکنون، کمتر زمانی به دنبال تعاملات دوستانه با ایران بوده و همواره به عنوان همسایه ای نامطمئن، علیه ایران با آمریکا و انگلیس و رژیم صهیونیستی همراهی کرده است و در سالهای اخیر رسما حافظ منافع رژیم صهیونیستی در منطقه شده، بهعنوان تهدیدی مستقیم برای امنیت ملی ایران تلقی میشود.
در همین راستا خبرنگار سرویس بینالمل «تابناک» پیرامون روابط ایران با کشورهای منطقه و اختلافات بین امارات و دیگر کشورهای حاشیه خلیجفارس و تعامل کمرنگ چین با ایران در جنگ اخیر، گفتگویی را با «محمد ایرانی» سفیر پیشین ایران در کویت، انجام داده که مشروح آن در ادامه آمده است:
*در جنگ اخیر ایران و آمریکا، ایران جنگ را منطقهای کرد و کشورهای عربی خلیجفارس را به خاطر حمایت لجستیکی اعم از حضور پایگاههای آمریکا و غیره، جزو اهداف ایران بود. حالا با وجود این، رفتار کشورهای عربی در قبال ایران یکسان نبوده است. به نظر شما بیشترین لطمه این جنگ به روابط ایران با کدام کشور است؟
به هر حال، میزان تأثیرگذاری این جنگ بر کشورهای مختلف، از جمله کشورهای عربی حاشیه خلیج فارس، یکسان نبوده و تفاوتهایی داشته است. به نظر منطقی نیست خسارتها و پیامدهایی که بهعنوان مثال متوجه امارات یا کویت شده است، با کشورهایی مانند عمان یا حتی قطر مقایسه شود. حتی در مورد عربستان سعودی نیز، با وجود آنکه در ابتدا به دلیل نقش رهبری در شورای همکاری خلیج فارس تصور میشد بیشترین فشارها و پیامدها متوجه ریاض خواهد بود، اما ماهیت تحولات جنگی بهگونهای بود که با گذشت زمان و با توجه به شرایط و مقاطع مختلف، سطح و نوع واکنشها و تأثیرات نیز متفاوت شکل گرفت.
با هر تحلیلی که به موضوع نگاه شود، واقعیت این است که کشورهای منطقه، خواسته یا ناخواسته، تحت تأثیر جنگ ایران و درگیری با اسرائیل و ایالات متحده قرار گرفتند. به نظر میرسد بسیاری از این دولتها تمایلی نداشتند که جنگ به چنین سطحی از گستردگی برسد. البته ممکن است مواضع برخی از این کشورها با یکدیگر متفاوت بوده باشد و برخی معتقد بودند فشار یا برخوردی از سوی یک قدرت بزرگ علیه ایران صورت گیرد، اما بهطور کلی تصور نمیکردند دامنه جنگ تا این اندازه گسترش یابد و بخشهای مختلفی از منطقه و حتی مؤلفههای اصلی حیات این کشورها، از جمله اقتصاد و امنیت، را تحت تأثیر قرار دهد.
در این میان، نوع روابط ایران با کشورهای منطقه در دوره پیش از جنگ نیز اهمیت قابل توجهی داشت. ایران با بسیاری از کشورهای خلیج فارس روندی نسبتاً مثبت و رو به بهبود را در روابط خود دنبال میکرد. رفتوآمدهای دیپلماتیک افزایش یافته بود و نوعی درک مشترک نسبت به مسائل امنیتی منطقه در حال شکلگیری بود. عربستان سعودی که اکنون نیز داعیه نقشآفرینی و رهبری در میان این کشورها را دارد، تمایل داشت فضای امنیتی باثباتی در منطقه شکل گیرد تا بتواند برنامههای توسعهای خود را پیش ببرد. در همین چارچوب، توافق پکن میان تهران و ریاض نیز قابل تحلیل است و اقدامات انجامشده در آن مقطع در مجموع رویکردی معقول به نظر میرسید.
در عین حال، برخی کشورها مانند قطر و عمان نیز رویکردهای خاص و متفاوتی در این زمینه داشتند. درباره امارات متحده عربی نیز باید گفت با وجود آنکه روابط سیاسی تهران و ابوظبی در مقاطعی چندان مطلوب نبود، اما به دلایل مختلف، بهویژه در حوزههای اقتصادی، سطح قابل توجهی از تعاملات میان دو طرف وجود داشت. ارتباطات گسترده با دبی در زمینههایی همچون تردد، تبادل کالا، تجارت، مسائل مربوط به ایرانیان مقیم و دیگر موضوعات اقتصادی، باعث شده بود که حتی پیش از جنگ، یکی از پرحجمترین و فعالترین روابط اقتصادی منطقهای ایران با امارات شکل بگیرد؛ وضعیتی که نوعی تعارض میان سطح روابط سیاسی و اقتصادی دو طرف ایجاد کرده بود.
به هر حال، اگر قرار باشد ایران بخشی از روابط اقتصادی خود را با کشورهای حاشیه خلیج فارس تنظیم کند، قاعدتاً انتظار میرود این روابط با کشوری که بهصورت جدی در مسیر عادیسازی و تقویت روابط با اسرائیل حرکت کرده و زمینه حضور این رژیم در منطقه را فراهم ساخته است، در چنین سطحی دنبال نشود. با این حال، واقعیت آن است که شرایط ناشی از تحریمها و وضعیت خاص اقتصادی ایران، در مقاطعی چنین وضعیتی را به کشور تحمیل کرده بود.
در شرایط کنونی، به نظر میرسد امارات متحده عربی بیش از گذشته با چالشهای متعدد روبهرو شده است؛ چالشهایی که هم در حوزه امنیتی و هم در عرصه داخلی خود را نشان میدهد. افزون بر این، بروز اختلافات دروناماراتی و همچنین تنشهای این کشور با برخی دیگر از بازیگران عربی منطقه، از جمله عربستان سعودی، قطر و عمان، موجب شده است ابوظبی در یکی از دشوارترین مقاطع روابط منطقهای خود قرار گیرد.
*این جنگ معماری امنیتی منطقه را هم دچار یک تغییرات گستردهای کرده است. به نظر شما مؤلفههای معماری جدید از حیث چتر امنیتی آمریکا و ورود بازیگران دیگر، به آن چیست؟
این موضوع ابعاد پیچیدهای دارد و ارائه پاسخ دقیق به آن تا حد زیادی به نتایج جنگ و روند مذاکرات بستگی دارد. باید دید معادلات در نهایت به چه سمتی حرکت خواهد کرد. اگر روند تحولات به گونهای پیش برود که ایران با دست بالا و با موفقیت از این بحران خارج شود، بهطور طبیعی میتوان انتظار داشت ترتیبات امنیتی جدیدی در منطقه شکل گیرد که هر دو سوی کرانههای خلیج فارس از آن بهرهمند شوند.
برخلاف دیدگاهی که گاه مطرح میشود و بر استفاده از زبان قدرت، فشار یا نوعی رویکرد هژمونیک در آینده تأکید دارد، چنین رویکردی نمیتواند یک راهبرد سنجیده و پایدار تلقی شود و حتی میتواند پیامدهای منفی به همراه داشته باشد. در صورتی که معادلات به سمتی پیش برود که ایران با موفقیت از این مرحله عبور کند، ضروری است با نگاهی مثبتتر به مقوله امنیت منطقهای و ترمیم روابط با کشورهای منطقه پرداخته شود و تلاشها در جهت رفع موانع امنیتی و تقویت همکاریهای منطقهای متمرکز گردد.
مهمترین موضوع، موضوع امنیت است در کلیت منطقه و این موضوع امنیتی، در حاشیه تأمین این منافع امنیتی برای همه کشورها، مسائل دیگری از جمله مسائل اقتصادی و روابط توسعهای بین دو طرف حاشیه خلیج فارس و بعد هم مسائل سیاسی در کنار آن میتواند تعیینکننده باشد.
موضوع امنیت در گام نخست به معادلات و تحولات پیشِ رو در منطقه بستگی دارد. در مرحله بعد نیز باید توجه داشت که از گذشته پیشنهادهایی در این زمینه مطرح بوده است. با این حال، تلاش برای ارائه راهکاری که بر اساس آن هژمونی یک قدرت بینالمللی بار دیگر بر منطقه تحمیل شود و کشورهای منطقه چنین تصور کنند که تأمین منافعشان در گرو بازگشت و ایفای نقش دوباره قدرتی مانند آمریکا و تداوم روندهای گذشته است، به نظر نمیرسد با موفقیت همراه شود.
کارشناسان و صاحبنظرانی که سالها تحولات این حوزه را دنبال کردهاند، بر این باورند که راهکاری جز تأمین امنیت از طریق همکاری همه کشورهای منطقه وجود ندارد؛ مسیری که بدون اتکا به هژمونی قدرتهای خارجی شکل میگیرد. تحقق چنین رویکردی مستلزم شکلگیری درکی مشترک از منافع، بهویژه منافع جمعی میان تمامی اعضای منطقه است. در عین حال، در کنار این توافق برای تأمین منافع امنیتی همه طرفها، ممکن است پیشنهادهایی نیز درباره نوعی حضور محدود برخی کشورهای خارج از منطقه مطرح شود که قابل بررسی است. با این حال، الگوی اصلی امنیت پایدار در گرو همکاری منطقهای است؛ رویکردی که میتواند به تأمین منافع هر دو سوی حاشیه خلیج فارس کمک کند.
در گذشته، روابط ما بر این اساس استوار بوده است که اگر دوستان عرب ما در کشورهای حاشیه جنوبی خلیج فارس به دنبال تأمین امنیت یکجانبه و یکطرفه برای خود باشند و امنیت بخش شمالی خلیج فارس را نادیده بگیرند، این رویکرد اشتباه بوده و بیتردید به بنبست خواهد انجامید. تجربه نیز بهروشنی این واقعیت را اثبات کرده است.
ازاینرو، در مرحله بعدی لازم است تأمین منافع و امنیت همه کشورهای منطقه در قالب یک اقدام مشترک و جمعی دنبال شود تا این هدف به شکلی واقعی و پایدار تحقق یابد.
*با توجه به جدایی امارات از اوپک و اختلافاتش با عربستان، به نظر میرسد که ابوظبی یک مسیر متفاوتی را در مقایسه با سایر کشورهای عضو شورای همکاری خلیج فارس دارد طی میکند. آیا ایران میتواند از اختلافات بین این کشورها بهره ببرد؟
یکی از ابهامات رایج در حوزه اختلافات میان کشورها، بهرهبرداری از شکافهای داخلی طرف مقابل است. این مسئله در همه حوزهها دیده میشود؛ بهگونهای که در صورت نبود تفاهم، روابط حسنه یا چشمانداز مثبت برای توسعه روابط دوجانبه، دولتها معمولاً تلاش میکنند از این شکافها برای تأمین منافع خود استفاده کنند، امری که در روابط بینالملل کاملاً طبیعی تلقی میشود.
در واقع، هرگاه اختلافی شکل گیرد، طرف مقابل سعی میکند در همان حوزه اختلافی نفوذ کرده و از شرایط موجود برای تحقق منافع ملی خود بهرهبرداری کند. جمهوری اسلامی ایران نیز از این قاعده مستثنی نیست؛ همانگونه که در گذشته برخی کشورهای عربی نیز از اختلافات داخلی ایران بهره گرفته و در برخی مقاطع بر بخشی از جامعه، اقوام و افکار عمومی ایران تأثیرگذار بودهاند. این واقعیت بخشی از روال طبیعی تعاملات میان کشورها در شرایط رقابت و اختلاف است.
نکته مهمی که باید به آن توجه داشت این است که مسائل و اختلافات موجود نباید موجب شود روابط آینده جمهوری اسلامی ایران با کشورهای منطقه تحت تأثیر قرار گیرد. در صورتی که با نگاهی مثبت به ترمیم روابط با همسایگان بنگریم و در ادامه روند تحولات منطقهای، در چارچوب تفاهمنامهای مشترک به توافق برسیم، میتوانیم زمینه رفع موانع امنیتی برای هر دو طرف را فراهم کنیم.
در این چارچوب، ضروری است کشورهای منطقه بهویژه امارات متحده عربی از گسترش روابط خود با رژیم صهیونیستی بهگونهای که منجر به بازگشت حضور اسرائیل در منطقه شود حضوری که بیتردید به زیان امنیت جمعی منطقه خواهد بود پرهیز کنند. این تجربه باید به درسی برای همه کشورهای منطقه تبدیل شود تا دریابند امنیت واقعی از درون منطقه و از رهگذر همکاریهای درونمنطقهای حاصل میشود، نه از طریق وابستگی به قدرتهای فرامنطقهای که در نهایت موجب ایجاد تنش با کشورهای همسایه، از جمله ایران، خواهند شد.
در این میان، هرچند استفاده هوشمندانه از شکافهای موجود میتواند مزایایی داشته باشد، اما رویکرد جمهوری اسلامی ایران باید بر پایه اقتدار همراه با اطمینانبخشی به طرفهای مقابل استوار باشد؛ بهگونهای که این پیام روشن منتقل شود که ایران هیچگونه دخالتی در امور داخلی دیگر کشورها ندارد و در مقابل نیز اجازه نخواهد داد سایر کشورها با ایجاد احساس ناامنی نسبت به ایران، به سمت خرید امنیت از ایالات متحده یا رژیم صهیونیستی سوق پیدا کنند.
*چین رویکرد فعالی در جنگ اخیر در منطقه ایفا نکرد و بیشتر ناظر بود. حالا با توجه به اینکه دکتر عراقچی هم به چین سفر کرده، به نظر شما ممکن است که چین به ایفای نقش مؤثری در منطقه روی بیاورد؟
سفر اخیر در مقطع حساسی انجام شد و میتواند در روزهای آینده آثار قابلتوجهی بر روند تحولات داشته باشد. دستکم این است که طی این سفر، مجموعهای از مسائل مهم میان ایران و چین مورد تبادل نظر قرار گرفت. با این حال، برای تحلیل نقش فعلی و آینده چین به عنوان یک قدرت در حوزه خلیج فارس، چند ملاحظه اساسی وجود دارد که باید مورد توجه قرار گیرد.
نخست اینکه چین تاکنون در اکثر عرصهها نشان داده در حوزههایی که منافع ایالات متحده در آن حضور پررنگ دارد، با احتیاط عمل میکند و از ورود به منازعات حساس پرهیز دارد. پکن در تلاش است چنین تصوری در سطح بینالملل شکل نگیرد که به دنبال تقابل مستقیم با آمریکا است. این رویکرد محتاطانه چین در عرصههای سیاسی و بینالمللی نیز قابل مشاهده است؛ با این حال، این به معنای چشمپوشی چین از منافع خود در زمان مواجهه قدرتها نیست. نمونه آن در موارد متعدد دیده شده که چین، چه بهتنهایی و چه در کنار روسیه، برخی قطعنامههای پیشنهادی آمریکا در شورای امنیت را وتو کرده است. با وجود این، برداشت فعلی چین این است که در شرایط کنونی وارد تنش جدیدی با آمریکا نشود. این نخستین ملاحظه مهم است.
ملاحظه دوم، روابط گسترده و رو به رشد اقتصادی چین با کشورهای عربی حاشیه خلیج فارس است؛ روابطی که طی سالهای گذشته حجم مبادلات آن بهمراتب بیش از سطح تجارت چین با ایران بوده است. این امر الزاماً به معنای کنار گذاشتن ایران از سوی چین نیست. گرچه برخی در داخل کشور بر این باورند که چین صرفاً بر اساس منافع اقتصادی خود تصمیم میگیرد، اما در چارچوب راهبرد کلان پکن، ایران جایگاه مهمی دارد و کشورهای عربی بیشتر در کنار رقیب چین قرار گرفتهاند. بنابراین، روابط اقتصادی لزوماً تعیینکننده همه مؤلفههای سیاست خارجی چین نیست.
در مقطع کنونی، رفتار چین نشان میدهد که این کشور تلاش دارد میان ایران و کشورهای عربی حاشیه خلیج فارس نوعی تعادل را حفظ کند. از این رو، انتظار ناگهانی برای قرار گرفتن کامل چین در کنار یکی از طرفها در برابر طرف دیگر بیش از آنکه با واقعیتهای سیاست خارجی پکن سازگار باشد، یک انتظار احساسی ارزیابی میشود.
*به نظر میرسد کشورهای منطقه توافقهای نظامی دوجانبهای را عملیتر برای تضمین امنیت خودشان در آینده میبینند، مثل توافق عربستان و پاکستان. نظر شما چیست؟
عربستان سعودی طی سالهای اخیر راهبرد تنوعبخشی به روابط خارجی خود را در حوزههای مختلف دنبال کرده است. این سیاست، چه در عرصه اقتصادی و چه در حوزههای سیاسی و امنیتی، بهطور مستمر در دستور کار ریاض قرار داشته و تفاوت محسوسی با گذشته و همچنین با رویکرد برخی دیگر از کشورهای عربی دارد که عمدتاً روابط خود را به غرب محدود کرده بودند. در مواردی نیز برخی از این کشورها بهدلیل محدودیت در استقلال تصمیمگیری و ضعف در بنیانهای استقلال راهبردی، امکان اتخاذ سیاستهای متنوع را نداشتهاند؛ اما عربستان در سالهای اخیر تلاش کرده مسیر متفاوتی را در پیش گیرد.
در این چارچوب، تنوعبخشی در حوزه امنیتی نیز قابل تفسیر است و گسترش همکاریهای امنیتی با کشورهایی مانند پاکستان را میتوان در همین راستا ارزیابی کرد. با این حال، نباید اینگونه برداشت شود که عربستان قصد دارد پاکستان یا هر قدرت دیگری را جایگزین روابط راهبردی خود با ایالات متحده کند.
افزون بر این، نوع روابط پاکستان با غرب، بهویژه ایالات متحده، خود عامل مهمی در تحلیل این معادله است. اسلامآباد روابط نزدیک و گستردهای با غرب دارد و همین مسئله تا حدی چارچوب همکاریهای دوجانبه میان پاکستان و عربستان سعودی را توضیح میدهد.
بهعنوان نمونه، حضور پاکستان در منطقه خلیج فارس و بهطور کلی در خاورمیانه، سابقهای طولانی دارد و موضوع تازهای نیست. این کشور سالهاست بر اساس توافقات رسمی، از جمله در اردن، همکاریهای نظامی و امنیتی دارد و در برخی حوزههای دیگر نیز فعال بوده است. از این رو، به نظر میرسد روند تحولات منطقه بهتدریج به سمتی پیش میرود که پای برخی قدرتهای منطقهای بیش از گذشته به معادلات خلیج فارس باز شود.
یکی از دلایل این روند را میتوان در نارضایتی و بیاعتمادی شکلگرفته نسبت به سطح حمایت ایالات متحده در جریان جنگ اخیر دانست. برخی کشورهای منطقه معتقدند با وجود هزینههای قابلتوجه و کمکهای اقتصادی گستردهای که انجام دادهاند، در جریان جنگ ۴۰روزه به نتایج مورد انتظار خود دست نیافتهاند و انتظار داشتند واشنگتن حمایت قاطعتری از آنها به عمل آورد؛ امری که بهزعم آنان محقق نشد.
در چنین شرایطی، برخی تحلیلها حاکی از آن است که توافقات موجود، توافقاتی جامع و نهایی نیست و بیشتر جنبه مقطعی یا تکمیلی دارد. در کنار آن، سیاست تنوعبخشی به شرکای امنیتی میتواند زمینهساز افزایش حضور برخی قدرتهای منطقهای در آینده باشد. بهعنوان مثال، با توجه به روابط نزدیک قطر و ترکیه، ممکن است دوحه در حوزههای امنیتی فضاهایی برای همکاری با آنکارا فراهم کند. همچنین امارات متحده عربی، با وجود برخی اختلافات با عربستان سعودی، ممکن است در چارچوب تعریف منافع مشترک، به توسعه همکاریهایی حتی با پاکستان نیز بیندیشد.
گفتگو: زینب منوچهری


