چرا آتشبس ایران و آمریکا به اسلامآباد گره خورد؟

پپاکستان با میزبانی دور اول مذاکرات اسلامآباد، آتشبس را تسهیل کرد. گزارش «فایننشال تایمز» نشان میدهد قطر و عمان از این میانجیگری حمایت کردند، در حالی که عربستان و امارات احتیاط کردند و آن را «به نفع ایران» خواندند. پاکستان با استفاده از روابط نزدیک با تهران و واشنگتن، به عنوان میانجی اصلی ظاهر شد.
به گزارش تابناک به نقل از خبرآنلاین؛ گزارش «رویترز» نشان میدهد اسلامآباد با پیشنهاد «آتشبس + بازگشایی تدریجی هرمز + مذاکرات هستهای» موفق به توقف درگیری شد. وزیر خارجه پاکستان، در تماس با همتایان ایرانی و آمریکایی گفت: «پاکستان آماده میزبانی مذاکرات برای ثبات منطقه است.» گزارش «الجزیره» نیز تأکید دارد اسلامآباد با بهرهگیری از مرز مشترک با ایران و عضویت در سازمان همکاری شانگهای، اعتماد تهران را جلب کرد.
اما آتشبس مشروط به بازگشایی تدریجی تنگه هرمز بود و ایران توانست با حفظ کنترل هرمز، آن را به اهرم چانهزنی تبدیل کند. ایران اعلام کرد هرمز تنها در صورت لغو تحریمها و پذیرش غنیسازی صلحآمیز بازگشایی خواهد شد. گزارش «الجزیره» نیز تأکید دارد این شرط، تقاضای ترامپ برای غنیسازی صفر را تحت فشار قرار داد. تنگه هرمز که ۲۰ درصد نفت جهان را تحت کنترل ایران نگه داشت، باعث شد ایران موضع خود را تقویت کند. اهرم هرمز تعادل قدرت را به نفع تهران تغییر داد. تا آنجا که گزارش «آتلانتیک کانسیل»، این اهرم را «ابزار تعدیل تقاضای آمریکا» توصیف کرد.
اما رویکرد دوگانه کشورهای عربی نیز به میانجیگری پاکستان مشهود بود. قطر و عمان از آن حمایت کردند. این میانجیگری، تعارض عمیق دوستیهای تاریخی پاکستان با دو طرف درگیری، یعنی روابط نزدیک با کشورهای عربی خلیج فارس (به ویژه عربستان سعودی و امارات) و پیوندهای عمیق فرهنگی، مذهبی و مرزی با ایران را به وضوح نشان داد. پاکستان با وجود پیمان دفاع متقابل با عربستان و روابط استراتژیک با امارات، از مداخله مستقیم نظامی در جنگ اجتناب ورزید و در عوض بر دیپلماسی متمرکز شد. این تعارض، ریشه در محاسبات واقعگرایانه منافع ملی اسلامآباد دارد: حفظ تعادل بین متحد اقتصادی-نظامی عربی و همسایه شرقی (ایران) که مرز مشترکی ۹۰۰ کیلومتری دارد و بیش از ۴۰ میلیون شیعه در پاکستان را تحت تأثیر قرار میدهد.
پاکستان از دههها پیش در موقعیت «تعادلبازی» قرار داشته است. از یک سو، روابط اقتصادی و نظامی عمیقی با عربستان و امارات دارد: عربستان بزرگترین منبع کمکهای مالی به پاکستان است (بیش از ۱۰ میلیارد دلار وام و کمک در دهه اخیر) و امارات نیز سرمایهگذاریهای عظیمی در بنادر و انرژی پاکستان انجام داده است. پیمان دفاع متقابل ۲۰۲۵ بین اسلامآباد و ریاض، هر گونه تجاوز به یکی را تجاوز به دیگری میداند. این پیمان، پاکستان را در صورت درگیری مستقیم عربستان با ایران، ملزم به حمایت نظامی میکند. از سوی دیگر، ایران همسایه غربی پاکستان است و روابط فرهنگی عمیقی (از جمله پیوندهای شیعی و زبانی) وجود دارد. اما سوابق تاریخی رفتار پاکستان نشان می دهد این کشور در جنگ یمن (۲۰۱۵) از پیوستن به ائتلاف سعودی امتناع ورزید، زیرا پارلمان پاکستان آن را «مخالف منافع ملی» دانست و خطر درگیری با ایران را برجسته کرد.
در جنگ اخیر نیز، این تعارض به اوج رسید. عربستان و امارات از حملات آمریکا-اسرائیل حمایت ضمنی کردند (هرچند علناً فاصله گرفتند) و پاکستان را تحت فشار قرار دادند تا در عملیات هرمز کمک کند. اما اسلامآباد، با توجه به مرز مشترک با ایران و خطر سرریز درگیری به بلوچستان، انتخاب کرد نقش میانجی را ایفا کند.
پاکستان به طور فعال تلاش کرد آرامش را بازگرداند. نخستوزیر شهباز شریف و ارتشبد عاصم منیر، با استفاده از کانالهای غیررسمی، پیامهای مستقیم بین تهران و واشنگتن رد و بدل کردند. گزارش رویترز نشان میدهد اسلامآباد پیشنهاد «آتشبس دو هفتهای + بازگشایی تدریجی تنگه هرمز + مذاکرات هستهای» را ارائه کرد که در نهایت پذیرفته شد. پاکستان میزبان دور اول مذاکرات اسلامآباد شد و با همکاری قطر و عمان، چارچوب دیپلماتیک ایجاد کرد.
چه آنکه علاقه پاکستان به آرامش منطقهای، چندلایه است. گزارش آتلانتیک کانسیل به نقل از سفیر سابق آمریکا در پاکستان میگوید: «پاکستان نمیخواهد جنگ به مرزهایش برسد؛ درگیری در هرمز مستقیماً تجارت مرزی و امنیت داخلی را تهدید میکند.»
از سوی دیگر، منافع اسلامآباد در مذاکرات چندجانبه است. در ابعاد اقتصادی، پاکستان از ثبات انرژی سود میبرد، زیرا وابسته به واردات نفت از خلیج فارس است و جنگ هرمز قیمتها را افزایش میداد. گزارش ها نشان میدهد کاهش تنش، تجارت مرزی با ایران را احیا میکند. از سوی دیگر جلوگیری از سرریز جنگ به بلوچستان و افغانستان، که گروههای تروریستی را فعال میکند. در همین حال، تقویت روابط با آمریکا (متحد سنتی) و چین (شریک کلیدی) بدون از دست دادن ایران، تأکید دارد که میانجیگری، پاکستان را به بازیگر کلیدی در چندجانبهگرایی تبدیل کرد و نفوذ آن را در سازمان همکاری شانگهای افزایش داد.
عمان به عنوان میانجی سنتی و قطر به عنوان میزبان پایگاه آمریکایی اما دارای روابط خوب با ایران، آن را «گامی مثبت» خواندند، زیرا ثبات انرژی را تضمین میکرد. وزیر خارجه عمان گفت: «پاکستان به عنوان همسایه ایران، اعتماد طرفین را دارد.»
در مقابل، عربستان و امارات (مخالف) احتیاط کردند. گزارش فایننشیال تایمز فاش کرد ریاض و ابوظبی میانجیگری را «جانبدارانه به نفع ایران» خواندند، زیرا پاکستان روابط نزدیک با تهران دارد و ممکن است غنیسازی محدود را بپذیرد. استدلال عربستان این بود که «پاکستان متعهد به پیمان دفاع متقابل ۲۰۲۵ است و باید در برابر ایران موضع سختتری بگیرد.» عربستان از پاکستان انتظار داشت در عملیات هرمز کمک کند، اما اسلامآباد ترجیح داد میانجی باشد.
در مجموع، چرایی این تعارض و میانجیگری، در واقعگرایی پاکستان نهفته است. «پاکستان نمیتواند عربستان را از دست بدهد (به دلیل کمکهای مالی) و ایران را دشمن کند (به دلیل مرز و جمعیت شیعه)، به همین دلیل میانجیگری، تنها راه حفظ تعادل است.». از این رو رویکرد پاکستان را «سیاست هوشمندانه برای اجتناب از دام دو جبهه» توصیف کردهاند تا در نهایت، پاکستان با میانجیگری، آرامش را بازگرداند، منافع اقتصادی و امنیتی خود را حفظ کرد و نشان داد که در خاورمیانه، قدرتهای میانه میتوانند نقش تعیینکننده ایفا کنند.




