اخبار ویژه

مرور برکات و آثار معنوی زیارت امام رضا (ع)

از امام رضا(ع) روایت شده که فرمود: هر امامی عهدی بر گردش دوستان و شیعیانش دارد و از جمله (شرایط) وفای به عهد، زیارت قبورشان است. هر کس با رغبت و میل به زیارتشان رود و آنچه را آنان (پیشوایان دین«ع») بدان میل داشته اند، تصدیق نماید، امامانش شفیعان او در روز رستاخیز خواهند بود.

شهید نذیر؛ معمار اطلاعات و امنیت دهه ۶۰/امثال تقی شهرام واقعا چپ نبودند

به گواه دوستان و همرزمانش، نذیر همیشه می‌گفت حزب توده خطرناک‌ترین گرایش چپ در ایران است و چریک‌های فدایی خلق و دیگر چپ‌ها آن‌قدرها که حزب توده خطرناک است، خطرناک نیستند. در برهه‌ای که از آن صحبت می‌کنیم، ۷۳ تا ۷۴ گروه چپ در ایران فعالیت می‌کردند. 

سپهبدرحیمی گفت ایران بعد از این پیشرفت می‌کند/هویدا: در زندان فهمیدم می‌توانید مملکت را اداره کنید

سپبهد رحیمی فرماندار نظامی تهران در مصاحبه‌ای که پس از دستگیری با خبرنگار روزنامه اطلاعات داشت، در پاسخ به این‌سوال که چرا به پیام امام خمینی (ره) مبنی بر پیوستن امرای ارتش به مردم، بی‌توجهی کرده، گفت: «من سرباز بودم و سوگند خورده بودم. ضمناً به این انقلاب هم بی‌اعتقاد نبودم و مطئنم ایران از این به بعد پیشرفت خواهد کرد.»

سزای کسی که عکس امام خمینی را در خانه داشت!/همکاری امام‌جمعه وقت همدان و خانواده‌اش با منافقین

آدم وقتی به این جسد نگاه می‌کرد بدنش می‌لرزید، بینی و گوش‌ها را بریده و از نخی رد کرده بودند و مانند گردن‌بند به گردن جنازه انداخته بودند، بعد دست‌هایش را به پشت گردنش بسته و سنگی را روی سرش گذاشته بودند، کاغذی هم بر روی سینه‌اش بود که در آن نوشته شده بود: "این سزای کسی است که از انقلاب و رژیم خمینی دفاع کند و سزای کسی است که عکس خمینی در خانه‌اش دارد."

هفت خاکریز یهود که پیامبر برای رسیدن به قدس باید فتح‌شان می‌کرد

پیامبر اسلام (ص)‌ هم برای رسیدن به قدس باید از ۷ مانع یا به‌تعبیری خاکریز عبور می‌کرد:‌ یهودیان بنی‌قریظه، یهودیان بنی‌قینقاع، یهودیان بنی‌نضیر، یهودیان خیبر، تبوک، موته و قدس. سه مانع اول در مدینه بودند و یهودیان مستقر در این‌خاکریزها هرکدام در زمانی مشخص با پیامبر جنگ کردند.

مقاومت خانم‌دباغ زیر شکنجه و انتقال دخترش به شکنجه‌گاه شاه/این‌مریض به‌زودی می‌میرد!

دباغ ۱۶ روز شکنجه‌های شدید را تحمل کرد و مطلب قابل توجه و مهمی را لو نداد. به همین‌دلیل نیروهای ساواک دخترش رضوانه را که به‌تازگی عقد کرده بود، به کمیته مشترک ضد خرابکاری و نزد او آوردند تا تحت فشار قرار گیرد. حجاب را هم از سر هر دو گرفتند تا جنگ روانی بیشتری را به روح و روان‌شان تحمیل کنند. در نتیجه دباغ و دخترش با پتوهای زبر سربازی حفظ حجاب می‌کردند که همین‌مساله توسط بازجویان و شکنجه‌گران ساواکی مورد تمسخر قرار می‌گرفت و مادر و دختر را با لفظ «مادر پتویی! دختر پتویی» خطاب می‌کردند.

گوشه‌ای از تاثیرگذاری یهودیان در دربار عباسیان و جنگ با ائمه

شاید همین‌رفتارهای هارون‌الرشید بوده که باعت شده حبیب لوی به‌عنوان یک‌تاریخ‌نگار یهودی از او به تعریف و تمجید بپردازد و زمان حکومت او را با دوران حضرت سلیمان (ع) به عنوان پادشاه یهود مقایسه کند. او در تاریخ‌نگاری‌اش آزادی مسیحیان برای زیارت قبر مسیح (ع) را به‌خاطر یک‌یهودی دانسته که وابسته امپراتوری روم و هارون الرشید شد.

لطفا این‌فیلم را در تلویزیون اکران کنید!

هنر فرماندهی حاج‌احمد که در این‌فیلم هم تصویر شده، در مهربانی و صبر و حوصله‌اش خلاصه می‌شود که به‌جای حذف نگاه دولتی و در مواقعی سنگ‌انداز، با مهربانی آن‌نگاه را در خود حل کرده و اجازه می‌دهد پس از پیداکردن موقعیت صحیح، نگاه دولتی هم مشغول خدمت‌رسانی و طراحی برای تخلیه مجروحان شود. 

شباهت زندان پهلوی دوم با زندان آمریکایی‌ها در ابوقریب/چه‌طوری چریک؟

روزی دو بار هم بیشتر اجازه نمی‌دادند که به دستشویی بروم. در این‌فرصت کاسه ادرار را به دستشویی برده خالی می‌کردم. یک‌بار در همین‌دفعات که کاسه را با خود به روی زمین می‌کشیدم، ادرار لب پَر شد و مقداری از آن روی زمین راهرو ریخت که نگهبان آمد و بقیه آن را روی سرم خالی کرد. یک‌دفعه جا خوردم. آن‌قدر کارش زننده و غیرقابل تحمل بود که نمی‌دانستم گریه کنم یا فریاد بزنم، بغض بدجور گلویم را می‌فشرد.

نگاهی به نماینده نروژ در اسکار امسال؛ «ارزش عاطفی» بالاست!

«ارزش عاطفی» فیلمی معمولی و نه چندان ویژه است که شاید تحسین منتقدان از آن، به‌خاطر پرداخت شخصیت‌ها، برخی کادرها و قاب‌بندی‌ها و شخصیت‌بخشی به منزل خانواده درون قصه باشد. در انتهای داستان هم که می‌شود حدسش زد، آدم‌های قصه به این‌باور می‌رسند که چه‌قدر به یکدیگر نیاز دارند و ارزش احساساتشان بالاست.

نگاهی به فیلمی که آمریکایی‌ها با کمک جن و پری اسناد ایرانی‌ها را دزدیدند!

در طرف مقابل، غول مرحله آخر یعنی آن جن بزرگ‌‌تر (همان برادر جن مونث) مرتب قدرتمند‌تر می‌شود و شکست‌دادنش در نظر دیگران غیرممکن‌تر؛ و در این‌طرف هم که شخصیت‌ها و مخاطب فیلم حضور دارند، عزم و اراده نابودی دشمن بیشتر و بیشتر می‌شود. آخر فیلم هم که مشخص است! جن بزرگ توسط همین‌قاتل‌ها و آدم‌های مزخرف جامعه آمریکا از بین می‌رود و خانم‌دکتر باستان‌شناس هم از زیر پوسته سیاه جن مونث بیرون می‌آید و در آغوش تکاور آمریکایی جا می‌گیرد.

جمهوری اسلامی چه‌طور در آستانه کودتا طومار حزب توده را برچید/نفوذ تا این‌حد؟

طبق روایت راویان آن‌سال‌ها، سرهنگ هوشنگ عطاریان در حضور نیروهای سپاه نماز شب می‌خواند و بسیار متشرع به نظر می‌رسید. او یک فرمانده ارتشی بود که گفته می‌شد حتی بیشتر از شهید صیاد شیرازی به نظام اسلامی نزدیک‌تر و مورد اعتمادتر است. به همین‌دلیل کسی باور نمی‌کرد عطاریان توده‌ای باشد! او دوستی و رفاقت عمیقی با نیروهای سپاه در غرب کشور به هم زده بود و نیروهای مختلف از اخلاص و نماز شب‌هایش صحبت می‌کردند.

سبیلی که هیچ‌وقت تراشیده نشد/ماجرای کلاه‌برداری از همسر گابریل گارسیا مارکز!

گابریل گارسیا مارکز از ۱۷ سالگی که سبیل پشت لبش رویید، آن را نتراشید. این‌رویکرد تا ۷۰ سالگی‌اش رعایت شد تا این‌که ناچار شد برای شیمی‌درمانی سبیلش را بزند اما ...

سلبریتی‌های عزیز؛ این‌طوری هم می‌شود واکنش نشان داد!

اما این‌بار که باز هم عده‌ای انصراف دادند و کنسرت‌های خود را لغو کردند، یکی انصراف نداد که احتمالا باید از کفتارهای فضای مجازی [از منافقان آلبانی‌نشین تا سایبری‌های واحد ۸۲۰۰ اسرائیل] فحش بخورد که چرا با مردم [مفهوم مد نظرشان = اغتشاشگران و آتش‌افروزان] هم‌صدا نبوده است! 

تلاویو تا قم؛ نبرد خاموش دانش برای شناخت و مهار تشیع

از سوی دیگر، انتخاب سوژه‌هایی مانند احیای کلام عقلانی شیعه در کنار ترویج آموزه‌های ابن‌تیمیه و افکار ضدشیعی، نشان می‌دهد که اسرائیل به‌طور همزمان دو مسیر متضاد را هدایت می‌کند: تولید دانش برای شناخت تشیع و تحریک جریانات سلفی برای تقابل با آن.

آقای علیرضا قربانی! اشتباه زدی برادر من!/به‌قول یاور، علمداری در این‌روزها هنر است نه آن‌روزها!

آقای قربانی بپذیرید که اگر توان روحی و جسمی تیم‌تان افت کرده، با نوای ایران و در کنسرت «ایرانم» می‌توانید ارتقایشان بدهید؛ هم حال خودتان را خوب کنید هم حال ما را! با عرض معذرت، پس نوای مسیحیایی شما به چه دردی می‌خورد؟ به درد روزهای خوب و راحتی که پول بلیط میلیونی بدهیم، پا روی پا بیاندازیم و ادای آدم‌های لاکچری را در بیاوریم و از یک‌موسیقی باکلاس لذت ببریم؟ همان طبقه سطح‌ بالا و مایه‌دار که پول دارند کنسرت بروند؟ مگر قرار نیست موسیقی را زندگی کنیم؟