برای سران حکومت پهلوی، کارت شناسایی اداره زندانها صادر شد. سید محمود رضویان از دیگر انقلابیونی که پیش از پیروزی انقلاب متحمل شکنجههای شدید ساواک شده بود، اینروایت را دارد که «امام حکم داده بود اگر فردی را گرفتید که صدنفر را کشته بدون کسب مجوز و حکم قطعی از حاکم شرع، حق زدن حتی یک توگوشی به او را هم ندارید.»
در عملیات فتحالمبین هم سختترین محور را حاجی گرفته بود. ما روی ارتفاعات میشداغ بودیم و عراق داشت ما را له میکرد. اما حاجی عراق را دور زد و او را وادار به عقبنشینی سریع کرد و ما نجات پیدا کردیم.
برای آن که دونالد مانند پدر و پدربزرگش خلافکار نشود او را به مدرسه نظام میفرستند تا نظامی شود. درسش را دراین مدرسه به پایان میرساند اما افسر نمیشود. با بهانههای واهی از شرکت در جنگ ویتنام شانه خالی میکند و در نهایت از ارتش بیرون میآید و مانند پیشینیان خود به ساخت و ساز میپردازد. ساختمانهای قدیمی را میخرد، هتل میسازد و از این راه پولهای هنگفتی به دست میآورد. شروع میکند به ساختن برج. ترامپ در این دوره کشتهمرده مشهورشدن است؛ همچنان که اینخصلت را اکنون نیز دارد.
جنبه روانی تهدیدات اخیر باید در چارچوب جنگ اطلاعاتی و روانی تحلیل شود، نه به عنوان بازتاب واقعیت نظامی. ایران با ترکیبی از تواناییهای موشکی، اطلاعاتی و دیپلماسی هوشمندانه، ثابت کرده که میتواند امنیت ملی خود را بدون نیاز به ناو هواپیمابر یا سیستمهای دفاعی غربی تضمین کند.
دروغ که حناق نیست. وقتی میگویند ملکه اسپانیا و پدر دونالد ترامپ جلوی محمدرضا پهلوی خم شده و به او تعظیم کردهاند، جعل و خوراندن ایندروغ به فضای مجازی که پادشاه عربستان هم به محمدرضا تعظیم کرده که چیزی نیست!
برخورد نظامی بریتانیا و شوروی بر سر ایران قریبالوقوع به نظر میرسید. انگرت وزیر مختار ایالات متحده در ۹ اوت ۱۹۴۰ (۱۸ مرداد ۱۳۱۹) گزارش داد رضاخان از نقش یکمهره بیاختیار در صفحه لغزنده شطرنج قدرتها بیزار است و به نحو تاثربرانگیزی سعی دارد چنین وانمود کند که سیاست خود را دنبال میکند نه سیاست یک قدرت بزرگ را.
کاری به کارهای چرک و سخیف منافقین نداریم اما بگذارید به یکخبر که همین تازگیها به نقل از نیروی دفاعی رژیم صهیونیستی یا همان وزارت دفاعشان منتشر شده اشاره کنیم؛ اینکه IDF بالاخره به کشتار ۷۰ هزار فلسطینی در جنگ اخیر غزه اعتراف کرد!
اینافراد از ابزارهای رسانهای و شبکههای اجتماعی برای انتشار هدفمند اطلاعات نادرست، شایعات و پروپاگاندا استفاده میکنند. اهداف اصلی اینجنگ اطلاعاتی عبارتند از: تخریب اعتبار دولت، رادیکالیزهکردن هواداران و سلب اعتماد عمومی از نهادها و رسانههای رسمی و حتی معترضان صلحجو.
در ابتدا از تنبیه مربی سختگیر خوشحال بودیم، اما وقتی وانت حرکت کرد و تجلایی از شدت درد از سینه به پشت چرخید، شادی ما به ناراحتی تبدیل شد. تجلایی حدود ۸۰ متر کشیده شد.
فردین به اینجا میرسد که مردم هیچتقصیری نداشتند و باید از آنها تشکر کرد. باعث و بانیان آنوضعیت تا حد زیادی وزارت فرهنگ و هنر وقت و در حد کمتر فردین و همکارانش در سینما بودهاند. علت سپاسگزار بودنش از مردم هم این است که با حضورشان در سینماها هنرمندان را تشویق میکردند و برای تماشای فیلمهایشان پول میدادند. سینماگرانی چون او هم از اینراه سرمایه انبوهی به جیب زدند و هیچوقت به اینفکر نکردند که مردم را به «سینمای واقعی» نزدیک کرده و سینمای جدی را به آنها بشناسانند.
رفتار سلطنت طلب ها و دلاربگیران اسرائیل که برایمان عادی و تبدیل به رویه معمول شده اما نکته جالب دیگر در این میان، واکنش یک شرکت داخلی نسبت به این ماجراست؛ آن هم پس از موضع گیری کج و معوج برند ساعدی نیا و تبعاتی که برایش به وجود آورد.
با پیروزی انقلاب، مردم خانه یکسرهنگ ساواک به نام سرهنگ علی زیبایی را کشف کردند که به خانه وحشت معروف شد. اینخانه در خیابان بهار، خیابان جهان، زیرزمینی داشت که دالانی مخوف در آن قرار داشت. مردمی که از اینخانه بهعنوان سندی از وحشیگریهای رژیم پهلوی بازدید میکردند، ناخن، مو، اجزای بدن و خون متهمان و نیروهای انقلابی بازداشتشده را مشاهده میکردند. سرهنگ زیبایی هنگام فرار، ساختمان خانه را به آتش کشید.
رسانهها و خبرگزاریها باید به وظیفه اصلی خود بازگردند؛ یعنی صدای مردم باشند، نه تریبون توجیه سیاستهای غلط. اگر مردم اطمینان پیدا کنند رسانههای رسمی و ملی، مطالبات و اعتراضات آنها را صادقانه منعکس میکنند، دیگر نیازی به حضور خیابانی نخواهد بود و مسیر رسیدگی به مطالبات از مجرای درست خود طی میشود.
وزیر سپاه در سالهای جنگ، منطقی را مغز علمی، بچه نازیآباد و دانشمند بزرگ میخوانَد و یکی از خاطراتش درباره منطقی مربوط به کپی موفق موشک آمریکایی تاو است.
از نظر من آمریکا یک جنگل است و جایی برای زندگی امثال من، که یکورزشکار بودم، نیست. اصلا نمیتوانستم ببینم پسرم دست یکدختر را بگیرد و به خانه بیاورد یا برعکس دخترم دست یکنره خر را بگیرد و بگوید که «بوی فرند» من است. آنها میتوانند با اینقوانین زندگی کنند ولی ما نمیتوانیم.
کنارش رفتم و دستم را زیر سرش گذاشتم. بغضش ترکید و شروع به گریه کرد. گفتم «برای چه گریه میکنی؟ خب کتک خوردی، دفعه اولت که نبود. فکر میکنم اینبار، آخرینمرحله بود. دیگر تمام شد. چرا گریه میکنی؟» گفت «نمیدانی چه بلایی سرم آوردند!» مایل نبود بگوید چه بر او گذشته ولی پس از کمی دلجویی گفت از ایندر که بیرون رفتم، منوچهری یقهام را گرفت و کلهام را به آهنها کوبید. من افتادم زمین. بعد او رفت روی پاهایم ایستاد...